سلام
یه سوال در مورد حدیث پرسیدم خیلی جالب بود که دقیقا همین جمله که سوال بنده بود تو جواب هم بود «لازم به ذکر است که این گونه احادیث در بيشتر موارد جنبه ی توصیه اخلاقی دارد. و گاهی ممکن است جنبه توصیه ی تکلیفی داشته باشد. » آخ این چه معنی داره که ... گاهی جنبه ی توصیه تکللیفی دارند. آخر ما باید تکلیفمون روشن بشه دیگه. مثلا در روایت می فرماید خدا از کسی که شکمش پر است نفرت دارد. بعد پرخوری هم( تا جایی که بنده می دانم حرام نیست) از طرفی می گن این توصیه اخلاقی است. خب اگه اخلاقیه یعنی که اگر انجامش ندیم عذابی ندارد. از طرفی روایت چیز دیگری می گوید. یا مثلا پیامبر- صلی الله علیه- گویا به دو تن از یارانش پولی دادند و آن ها هم هر کدام به گونه ایی خرج کردند. بعد فرمودند روی سنگ داغ بروید و حساب پس بدید. طبیعتا کسی که با پولش کارهای زیادی کرده می سوزه. بعد می فرمایند که قیامت هم همین طوره. آخر اگه این طور باشه باید در رساله بنویسند که مثلا پولدار شدن حرام است. خوب تکلیف ما روشن می شود. ولی می فرمایند این جنبه ی اخلاقی دارد. یعنی پیامبر-صلی الله علیه- شوخی فرمودند به اون شدت هم نیست که میگن... من که واقعا گیج شدم. آیا این روایاتی که کارهایی که حرام نیستند رو به شدت تقبیح کردند (یا حتی وعده عذاب یا نرسیدن به شفاعت) این روایات واقعی هستند یا نه؟...
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی و مذهبی
جهت رفع شدن ابهامات به وجود آمده، به چند نکته توجه نمایید:
الف) در مورد روایات اهل بیت (ع) که اکنون به عنوان گنجینه ای از معارف دین و به عنوان منبعی جهت کشف احکام و معارف الهی و تفسیر آیات قرآن در اختیار ما قرار دارد و شما نیز برخی از آن ها را مطالعه نموده اید، به این نکته توجه کنید که بر خلاف تصور عموم مردم که با مراجعه به کتاب های روایی خیلی ساده به مطالعه این روایات می پردازند و از آن بهره می گیرند، اما ورود به چنین دریای پر گهری در عین آسان بودن، پیچیدگی ها و ملاحظات و ظرافت های خاصی دارد که گاهی عدم دقت به آن ها فهم مطلب را با مشکل مواجه می کند و یا در نگاه اولیه متعارض با آیات قرآن و یا سایر روایات دیده می شود و حتی در برخی مواقع، باعث فهم غلط می شود. از این رو، جهت استفاده هر چه بهتر و مفیدتر شما از این گنجینه ارزشمند، به برخی از این ملاحظات اشاره می شود؛ اما اجمالاً اشاره می نماییم که به جهت وجود همین پیچیدگی ها در طول تاریخ عالمان دینی جهت به دست آوردن وظایف و تکالیف الهی از روایات، قبل از ورود به این کار، علمی را می آموزند که طی آن روش برداشت و فهم روایات بیان می شود و بدون آن، امکان چنین بهره ای وجود ندارد؛ اما ملاحظات یادشده به شرح ذیل است:
1. مخاطب شناسی: اگر چه غالب آیات قرآن به جهت داشتن ویژگی منحصر به فرد، نظیر معجزه الهی و ابدی بودن، مخاطب عمومی دارند؛ اما روایات، متناسب با نیاز مخاطب در هر زمان و حتی درک و فهم پرسشگری که از امام معصوم سؤال نموده است، پاسخ هایی متفاوت دارد. اگر چه همه پاسخ ها متناسب با نیاز مخاطب خود درست و به جا هستند، ولی برای دیگران زمانی معنا و جایگاه و سطح جواب مشخص می شود که مخاطب امام را شناسند؛ دقیقاً نظیر نسخه ای که پزشک برای بیمار خود تجویز می نماید؛ اما در بسیاری از موارد اگر بدون توجه به مخاطب، روایت را نگاه کنید، دچار ابهام می شوید؛ مثلاً در برخی موارد که امام با علما سخن می گوید و آن ها را مورد خطاب قرار می دهد و جهت درمان بیماری برخی از آن ها و یا پیشگیری از گرفتار شدن آن ها، از عذاب عالمان بی عمل می گوید و از بدی گرفتار شدن در دنیا و طمع مادی داشتن علما از دین و یا امرار معاش از راه خرج کردن دین و از زشتی کار عالمان درباری و ... می گوید و بسیار از پرتگاه های و لغزشگاها سخن می گوید؛ اما زمانی که با عموم مردم سخن می گوید، متناسب با نیاز مخاطب از وجوب احترام و اکرام نسبت به عالمان دینی و حتی فضیلت نظر کردن به چهره آن ها و لزوم مراجعه به عالمان دینی و فضیلت داشتن قلم آن ها و ... سخن می گوید. اگر چه هر دو گروه روایات درست و صحیح و عین حقیقت می باشند، اما بی توجهی به یک گروه و یا برخورد سلیقه ای با آن، افراد را از هدف امام دور می کند. در این صورت، اگر فرد عالمی بدون در نظر گرفتن روایات گروه اول، صرفاً به روایات گروه دوم مراجعه نماید، دائماً توقع احترام و عزت ویژه از طرف مردم دارد و از کم توجهی آن ها به شدت ناخرسند می گردد و از آن طرف، اگر فرد بی سوادی صرفاً روایات ذم عالمان فاسد و درباری و دنیاپرست و... را بخواند، دیگر به هیچ عالمی مراجعه نکرده و همه را فاسد تلقی می کند. بنابراین، یکی از نکات مهم در فهم دقیق یک روایت و هدف و منظور امام در یک روایت، شناخت مخاطبی است که از معصوم سؤال نموده است و یا مخاطب حضرت می باشد.
2. معناشناسی الفاظ: برخی از کلمات که در روایات بیان شده، اگر چه در زبان محاوره امروز ما معنای خاصی دارد، ولی نمی توان بدون توجه به قواعد دلالی الفاظ و قرائن موجود در کنار آن و بدون توجه به کاربرد و معنای آن لفظ در زمان امام معصوم، مراد و منظور و معنای کامل مطلب را درک نمود. بنابراین، همیشه در معنا نمودن یک روایت باید به معنای آن لفظ و قرائن موجود در زمانی که امام آن را به کار برده است، توجه شود؛ مثلاً کلمه «غنی» و یا «اغنیاء» که به معنای «ثروتمند» می باشد و اکنون می توان درمورد افراد سرمایه دار اعم از مؤمن و کافر به کار برد، ولی در برخی مواقع، در یک مکان خاص که افراد ثروتمند همه غیر مؤمن و بی توجه به احوال فقرا و اهل ظلم و فساد بوده اند، ممکن است امام خطاب به آن ها خبر از عذاب الهی در حق اغنیا دهد؛ اما به قرینه ظلم و فساد فراگیری که در آن زمان وجود دارد و یا قرائن دیگر مشخص می گردد که ثروتمندان برای ثروت شان عذاب نمی شوند؛ بلکه به جهت کسب آن ثروت از راه حرام و یا ظلم به دیگران و ... مورد عذاب هستند.
3. دلالت الفاظ: در روایات اهل بیت و در کلمات معصومان، همان طور که در کلام رایج سایر افراد و حتی در قوانین بشری دیده می شود، گاهی جهت روشن شدن اصل مطلب و حکم، ابتدا کلامی به صورت عام و یا مطلق و بدون قید و شرط بیان می شود و سپس در موضع خود و در قالب تبصره ها، قیود و یا شرایط آن و یا موارد استثنای آن حکم کلی بیان می شود. بنابراین، مواردی نظیر عموم و خصوص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ و... فراوان در روایات یافت می شود که برای رسیدن به معنا و منظور حقیقی یک روایت لازم است دقت شود که آیا در جای دیگر امام معصوم قید و یا شرط و یا توضیح دیگری بیان نموده یا نه. اگر فردی به صرف دیدن یک روایت و بدون دقت در سایر روایات بخواهد از آن برداشت کند، در بسیاری از موارد دچار خطا می شود؛ مثلاً در جایی بیان می شود همه انسان ها مورد احترام هستند؛ ولی در جایی دیگر بیان می شود که افراد ظالم و یا فاسد و یا متجاوز احترامی ندارند و این نشان می دهد که در کلام اول افراد فاسد و ... منظور نبوده اند.
ب) در تبیین احکام تکلیفی (واجب، مستحب، حرام، مکروه، و مباح) شایان توجه است که با توجه به نقشی که هر عمل در مسیر هدایت انسان به سوی کمال و رسیدن به سعادت دارد، خداوند متعال از طریق آیات قرآن و سنت و کلام پیامبر و اهل بیت او، آن را بیان نموده است؛ مثلاً هر عملی را که برای انسان انجامش ضروری باشد، واجب نموده است و ترک آن، باعث عذاب در قیامت می شود؛ ولی اعمالی که اگر چه مطلوب خداوند بوده و در رشد انسان تأثیر مثبت داشته، ولی تأثیر آن سرنوشت ساز و ضروری نبوده است، خداوند آن را مستحب اعلان می نماید؛ یعنی ترک آن عذابی ندارد. بر عکس نیز در مورد حرام و مکروه بیان می شود. پس ترک حرام، لازم است؛ اما عمل مکروه اگر چه مورد نفرت و مبغوض خداوند می باشد؛ ولی نه در حدی که برای انجام آن فرد را عذاب کند. اگر در برخی روایات مشاهده می کنید عملی مثل پرخوری که حقیقتاً مکروه می باشد، به عنوان منفور خداوند معرفی می گردد، درست است و منافاتی وجود ندارد؛ زیرا هر عمل منفوری ضررش در حدی نیست که خداوند آن را حرام کند. به همین جهت، تشخیص بین عمل حرام و مکروه و همچنین تشخیص بین واجب و مستحب از روی یک روایت، بسیار مشکل است و نیاز به مهارت های خاصی دارد که به آن اجتهاد گویند و بدون داشتن چنین مهارتی، امکان کشف احکام تکلیفی وجود ندارد. اگر در روایتی منفور بودن عملی نزد خداوند بیان می شود و حتی از انجامش نهی می شود، همیشه نباید حمل بر حرمت نمایید.
ج) منظور از عذاب الهی، همیشه عقوبت اخروی عمل از جانب خداوند نیست؛ گاهی منظور از عذاب الهی در روایات، همان نتیجه مستقیم عمل در دنیا است که گریبانگیر فرد می شود؛ زیرا همه اتفاقات در نظام عالم، به صورت غیر مستقیم تحت اراده خداوند و منسوب به او می شود؛ هر چند مسبب اصلی و عامل مستقیم خود فرد باشد. به همین دلیل، امراض و گرفتاری های دیگری که در اثر پرخوری و سایر اعمال مکروه نسیب فرد می شود، در روایات به عنوان گرفتار عذاب شدن بیان می شود؛ نه این که عمل حرام است و عذاب اخروی دارد. پس یکی از دلایلی که برخی روایات به عنوان اخلاقی قلمداد می شوند، همین دسته روایات هستند که هدف روایت اصلاح رفتار فرد و توجه دادن فرد به آثار وضعی و دنیوی عمل خود در صورت اسرار بر انجام آن است و فرد معصوم نمی خواهد بیان کند که عمل حرام است و عذاب اخروی دارد؛ وگرنه چنانچه عملی عذاب اخروی داشته باشد، قطعاً حرام بوده است.
د) در مورد روایتی که از پیامبر اسلام بیان فرمودید نیز توجه کنید که نه پیامبر شوخی دارد و نه کلام حضرت دلالت بر حرمت پول دار شدن می کند؛ بلکه بیان کنایی است که افراد را توجه به یک حقیقت می دهد که انسان در مقابل اموالی که کسب می کند و راه هایی که آن را خرج می کند، به دقت حسابرسی خواهد شد. استفاده از مثال و یا کنایه، یکی از مؤثرترین روش های تربیتی است و غالباً از بیان صریح رساتر می باشد. از این رو، معروف است که «الکنایه ابلغ من البیان؛ کنایه، گویاتر از بیان است». در مثال و در کنایه، نه گوینده قصد تطبیق همه جوانب را بر واقع دارد و نه شنونده چنین برداشتی از کلام او می کند؛ مثلا از کلام پیامبر در مورد حسابرسی قیامت و تشبیه آن به رفتن روی سنگ داغ، کسی برداشت نکرد که در قیامت افراد را روی سنگ داغ نگه می دارند؛ بلکه همه فهمیدند که منظور پیامبر، بیان سختی حسابرسی از اموال و سرمایه ها می باشد و بیان این که هر کس خداوند در دنیا امکانات بیش تری در اختیارش قرار می دهد، تکلیف بیش تری دارد و حسابرسی او مشکل تر خواهد بود و این دقیقاً مطابق بیان قرآن کریم است؛ «لا یکلف الله الا وسعها؛ (1) خداوند هیچ کس را بیش تر از توانش تکلیف نمی دهد»؛ یعنی به هر کس به اندازه توانش تکلیف می دهد. اگر گفته می شود برخی روایات جنبه اخلاقی دارد، منظور همین قبیل روایات می باشد که بیش تر ناظر به اصلاح رفتار فرد است؛ نه خبر دادن از آنچه واقع می شود.
پی نوشت:
1. بقره (2)، آیه 286.






