سوال اول:ما در داستان حضرت موسی وحضرت خضر می خوانیم که که حضرت خضر در جریان مسافرتشان اقدام به کشتن یک بچه می کنند ودر پایان دلیل اینکار خود را این گونه می گویند که این بچه در آینده سبس بدبختی وخسران والدین خود می شود. حال سوال من این جاست مگر ما نمیگوییم پیامبران دارای علم ومعرفتی بودن که از دریای بی وصف علم ومعرفت خداوند سرچشمه می گیرد پس خدا نیز همانند حضرت خضر از سرنجام زندگی ما آگاه است پس دلیل اینکه ما باید یک زندگی دنیوی را سپری کنیم چیست؟
سوال دوم:از آنجاکه می گوییم خدا تواناست آیاقادر است سنگی را خلق کند که خود نتواند آنرا بردارد؟
سوال سوم: آیا خداوند آگر چیزی را خلق نمی کرد بازهم خدا بود؟
پرسش 1:
سوال دوم:از آنجاکه مي گوييم خدا تواناست آياقادر است سنگي را خلق کند که خود نتواند آنرا بردارد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز.
براي تبيين دقيق پرسش شما و پاسخ ابتدا اين سوال را مطرح مي كنيم:
آيا مي شود به يک پرفسور رياضي گفت: اگر رياضي دان قوي هستي، طوري محاسبه کن که 2+2بشود 5 ! آيا اگر بگويد: خير؛ من قدرت اين كار را ندارم، صحيح است به او نسبت عدم توانايي بدهيم؟!
حال با توجه به اين مسئله در پاسخ سؤال از قدرت خدا در ابتدا مي گوييم:
قدرت يعنى «توانايي فاعل مختار براى کارى که ممکن است از او سر بزند» پس قدرت مربوط به فاعل است. فاعل به گونه اي است که فعلى را که ممکن است انجام شود، مىتواند انجام بدهد و مىتواند انجام ندهد، اما چيزي که قدرت به آن منتسب مي شود يا همان متعلق قدرت چيست؟
متعلق قدرت، کارى است که ذاتاً امکان تحقق داشته باشد و چيزى که ذاتش محال يا مستلزم محال باشد، مورد تعلق قدرت واقع نمىشود؛ زيرا مقدور نيست.
پس اين که مىگوييم خداوند بر هر کارى تواناست، منظور اين نيست که بر چيزهايى که محال هستند نيز تواناست. زيرا آن ها کار نيستند تا قدرت به آن ها تعلق بگيرد. مثالى که ذکر کرديد که خداوند سنگى را خلق کند که نتواند بلند کند، نيز محال عقلي است؛ و چون محال است، قدرت خدا بر آن تعلق نمىگيرد.(1)
وقتي گفته مي شود «خدا سنگي را بيافريند که نتواند آن را حرکت دهد» معنايش آن است که خدا موجودي فراتر از قدرت خود بتواند خلق کند و حال آن که مخلوق، ( موجود فراتر از قدرت خدا) نمي تواند از خالق و قدرت او فراتر باشد و گرنه مخلوق نمي تواند باشد، زيرا اگر مخلوق است، يعني در تحت قدرت او ايجاد شده و مخلوق نمي تواند فراتر از قدرت خالقش باشد. از طرف ديگر اگر فراتر است ،پس مخلوق نيست و اين همان تناقض است. يعني چيزي هم خودش باشد و هم خودش نباشد.
مثال قدرت خدا بر قرار دادن کره زمين با بزرگي خود در درون تخم مرغ با حفظ کوچکي آن نيز از همين نوع موارد است، چرا که لازمه اش اين است که زمين هم بزرگ باشد،چون زمين است و هم کوچک باشد چون در تخم مرغ قرار مي گيرد؛ بنابراين همه موارد شبيه به آن که به عنوان معماي قدرت طرح مي شود، يا تناقض است و يا به تناقض مي رسد که ذاتاً محال است.
در نتيجه با اعتقاد به اين که خداوند برتر از هر چيز است، ديگر نمي توان چيزي را گفت که فراتر از خدا و صفات او باشد.
بنابراين سؤال از اين که «آيا خداوند تواناست به اين که سنگى بسازد، خودش نتواند بلند کند» از نوع معماهايي است که اصل سؤال اشتباه است.
براى آگاهى بيش تر ر.ک:
1- آموزش عقايد، مصباح يزدى، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى، ص 77.
2- آموزش فلسفه، مصباح يزدى، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى، ج 2، ص 380.
پينوشت :
1. محمد سعيدي مهر ، آموزش کلام اسلامي، نشر طه ، تهران ، ج 1، ص 233- 234.
پرسش 2:
سوال سوم: آيا خداوند آگر چيزي را خلق نمي کرد بازهم خدا بود؟
پاسخ:
خداوندي خداوند حقيقتي است فوق افعال و اعمال الهي و در نتيجه اگر خداوند هيچ مخلوقيرا هم خلق نمي کرد باز خدا بود و اين امر با اصل خدايي او منافاتي نداشت ؛ هرچند فلاسفه معتقدند فيض و فضل براي خداوند دايمي است، از طرف ديگر ايجاد و ظهور او هميشه بدون زمان است ... در نتيجه ميتوان گفت ذات حق ازلاً و ابداً حالت آفرينش دارد. اما امر خلقت و آفرينش به لحاظ اين که به وجود محدود تعلق ميگيرد، رنگ حدوث پيدا ميکند. بنابراين ميتوان گفت خداوند در هيچ وقتي از اوقات از عشق و پرتو افکني و تجلي خالي نبوده است.(1)
پينوشت :
1. محيالدين مهدي الهي قمشهاي، حکمت الهي، ج 1، ص 283،انتشارات اسلامي، تهران 1363 ش.
پرسش 3:
خدا
شرح : سوال اول:ما در داستان حضرت موسي وحضرت خضر مي خوانيم که که حضرت خضر در جريان مسافرتشان اقدام به کشتن يک بچه مي کنند ودر پايان دليل اينکار خود را اين گونه مي گويند که اين بچه در آينده سبس بدبختي وخسران والدين خود مي شود. حال سوال من اين جاست مگر ما نميگوييم پيامبران داراي علم ومعرفتي بودن که از درياي بي وصف علم ومعرفت خداوند سرچشمه مي گيرد پس خدا نيز همانند حضرت خضر از سرنجام زندگي ما آگاه است پس دليل اينکه ما بايد يک زندگي دنيوي را سپري کنيم چيست؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
فارغ از بحث و بررسي در مورد داستان حضرت خضر و نکات پيرامون آن در خصوص پرسش اصليتان بايد گفت :
علم و آگاهي خداوند از اعمال و کردار انسان و همه موجودات، حقيقتي است قطعي و مسلم؛ اما با اين وجود، سؤال شما در صورتي جا دارد که علت آفرينش انسان را، آگاه شدن خداوند از عاقبت کار آدمي بدانيم؛ در حالي که اين فرض، اصلاً صحيح نيست؛ زيرا خداوند از عاقبت و سرانجام همه موجودات آگاه است؛ اما آگاهي موجب نميشود موجودي که نياز به فيض وجود و بهرهمندي از هستي و آفرينش دارد، محروم شود. فيض و رحمت گسترده الهي، اقتضا مي کند که هر موجود يا انساني که قابليت دريافت هستي داشته باشد، از طرف خداوند آن را دريافت نمايد.
در اين ميان، موجودي مانند انسان نيز قابليت دريافت فيض هستي از طرف خدا دارد. موجودي که مي تواند با اختيار خود به راه کمال و سعادت ابدي برسد، يا از اختيار خود سوء استفاده نموده و به دره سقوط و تباهي بيفتد، علم خداوند اين موجود را از دريافت فيض وجود محروم نميکند. علم پيشين، تأثيري در نتيجه نخواهد گذاشت و انسان را مجبور به کشيده شدن به يک سو و جهت نمي کند؛ نظير اين مطلب آن است که معلمي پيش از امتحان بداند کدام يک از دانشآموزان مردود و کدام يک قبول خواهند شد.
آگاهي معلم موجب نميشود که به همه دانشآموزان به طور يکسان درس ندهد، يا درس خود را تعطيل کند. اگر چه اصل اولي و هدف اصلي آفرينش اين موجود، آن است که تنها به کمال و مقام قرب الهي دست يابد، اما چون عنصر اختيار درون آدمي است، لازمه اختيار آن است که عدهاي از آن استفاده مثبت نموده و در راهي که خداوند انسان را آفريده، قدم بردارند و عدهاي ديگر، با سوء استفاده، در پرتگاه سقوط افتند. اگر چنين نبود، اختيار معنا نداشت. اگر قرار بود که هر انساني تنها راه سعادت را برود، آزمايش انسان ها و اختيار نيک و بد معنا نداشت.
رسيدن به بهشت الهي و بالاترين مرتبه سعادت و خوشبختي که تنها براي انسان وجود دارد، تنها در سايه آفرينش اين موجود و داشتن اختيار و پشت سرگذاشتن آزمون هاي الهي و واقعي و منطقي بودن اين آزمون با داشتن افراد پيروز و شکست خورده، در عالم دنيا تحقق مي يابد. علم خداوند به عاقبت انسانها، مانع از فيض و رحمت بزرگ الهي نميشود. بنابراين، خداوند انسان و جهان را نيافريد تا آگاه شود که چه کسي عاقبت نيک و چه کسي عاقبت بد پيدا مي کند تا بپرسيم خدا که از عاقبت آگاه است، پس چرا آفريد؟
از طرفي، اگر چه درست است خداوند به احوال و اعمال تمامي انسانها آگاه است، حتّي قبل از خلقت نسبت به آينده آدمي علم کامل دارد، ولي فرجام بهشت يا دوزخ براي انسان، از مقوله «شدني» ها است؛ يعني بايد به دنيا بياييم تا بهشتي يا جهنمي «بشويم». ظرف وجود ما، با حضور در دنيا و طي مراحل علمي و عملي و گذر از فراز و نشيب ها شکل مي گيرد. بنابراين، تا به دنيا نياييم، پاداش و کيفر معنا پيدا نمي کند.






