آیا پیامبر مردم را به زور جنگ مسلمان میکرد

قا بل قبول نیست که اسلام با خشونت وشمشیر وارد کشور‌ها شده است بلکه بر نامه‌های جامع وهمسوی آن بافطرت وخرد موجب شد که اسلام وارد کشور‌ها شود.
شهید مطهری.می گو ید:
پیروزی مسلمانان در جنگ‏های صدر اسلام به دلیل برتری نظامی و تسلیحاتی نبوده است. آنچه که موجب بسط و گسترش سریع اسلام در آن عصر گردید، شعارها و برنامه‏های اسلام بود که به سرعت بر عقاید خرافی و جامعه طبقاتی آن روز چیرگی می‏یافت و مردم گروه گروه و مشتاقانه به اسلام می‏گرویدند. در حقیقت قبل از آن که مرزهای جغرافیایی ایران و یا روم فتح گردد دلهای مردم به واسطه تعالیم بر حق و فطری اسلام فتح شده بود و آنچه پیشرفت اسلام را آسان می‏کرد همین فتح دلها بود. چون دعوت اسلام دعوت به عدالت، نفی جامعه طبقاتی و مبارزه با فساد بود.
توضیح آن که :
1- دین اسلام از مجموعه قران و آنچه که به طریق صحیح از رفتار و گفتار پیامبر(ص) حضرت علی(ع) حضرت فاطمه، امام حسن، امام حسین و امامان معصوم دیگر به دست ما رسیده، قابل فهم است .کسی که توان تحقیق دارد اگر این مجموعه را بررسی کند به دست می‏آورد که دین اسلام، خدایی و دین هدایت است و هیچ‏گونه تأکید و دستوری بر آدم‏کشی و ظلم کردن صادر نشده، بلکه تأکید این دین بر علم و فهم عمیق دین است .
آنان که در صدر اسلام در مکه و مدینه اسلام را پذیرفتند هیچ کدام به زور شمشیر نپذیرفتند بلکه این دین راحق یافته، آنان که پس از صدر اسلام مسلمان شدند حقانیت آن را فهمیدند و مسلمان شدند، نه به زور شمشیر مسلمان شده باشند.
آیا می‏توان گفت که سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، یاسر، سمیه، بلال، صهیب رومی، پادشاه نجاشی، جعفربن ابی طالب، حمزه و امثال آنان به زور شمشیرمسلمان شدند؟! آیا علی(ع) که اولین مسلمان در کره زمین است و آثار علمی به جای مانده از او همین الان هم دانشمندان را شگفت زده کرده، به زور شمشیر مسلمان شده است؟! آیا دانشمندانی که در عصر ما در کشور آلمان و کشورهای دیگر جهان اسلام را می‏پذیرند به زور شمشیرمی‏پذیرند؟!
2- یکی از ضروریات زندگی انسان دفاع است. دفاع یک پدیده غریزی است. دین اسلام این غریزه را هدایت کرده و برنامه دفاعی کاملی برای انسان ارائه داده است .هر کس این دین را بپذیرد بر اساس آن برنامه دفاعی خود را تنظیم می‏کند.
دفاع اسلامی هیچ گونه نقص وایرادی ندارد و اگر بین برنامه دفاعی اسلام و برنامه‏های دفاعی مکاتب دیگر مقایسه شود روشن خواهد شد که برنامه دفاعی اسلام خردمندانه‏ترین برنامه هاست.
اگر تاریخ اسلام را بادقت مطالعه کنیم به روشنی آشکار خواهد شد آن چه برای رهبران آسمانی و توده مسلمانان اولویت داشته، بیان حق و دعوت به حق گرایی و رفع موانع حق گستری بوده است . تمامی مقاومت‏ها، دفاع‏ها و جهادهای مسلمانان در راستای پیاده سازی این اهداف بوده است.
آنچه قدرتمندان سیاسی و سران ملوک‏الطوایفی را بر می‏آشفت، حق‏طلبی و آگاهی مردم جهت عدالت خواهی بود که از سوی مصلحان اجتماعی و پیامبران الهی ندای آن سر داده می‏شد، به همین جهت بدخواهان و سلطه طلبان در همان گامهای اول حرکت آزادی بخش مصلحان و رهبران آسمانی به مخالفت می‏پرداختند و از حربه آزار و شکنجه استفاده می‏کردند. چنان که در مکه واوایل بعثت با پیامبر(ص) و یاران ایشان آن گونه برخورد کردند.
در مقابل این مخالفتها، نخست مسلمانان مقاومت و ایستادگی از خود نشان دادند و سپس به دفاع پرداختند، چنان که در جنگهای بعد از هجرت به مدینه به وقوع پیوست و به منظور رفع موانع آگاهی مردم و نجات مستضعفان اقدام به جهاد کردند.
بهترین دلیل برخیر خواهی مسلمانان آن است که هر جا توسط مسلمانان فتح شد و مردم با اسلام آشنا شدند، خود با میل و رغبت به این آئین انسانی و معنوی پایبند ماندند، چنان که در مورد مردم ایران چنین شد.
ناگفته نماند اگر چه از سوی برخی شرکت کنندگان در جنگ، افراطی‏گری‏هایی واقع شد و خطاهایی سرزد اما این خطاها به عنوان جریان غالب و حرکت کلی نبود،بلکه با پیروزی مسلمانان به جبران خرابی‌ها و دلجویی از بازماندگان اقدام شد.
از بهترین نمونه‏های لطف و رحمت دین اسلام داستان فتح مکه بود. رسول خدا که مرکز توطئه را فتح کرد و همه سران کفر شکست خوردند هیچ گونه آدمکشی راه نینداخت و همه دشمنان را آزاد ساخت با اینکه در اختیار او بودند و می‏توانست همه را از دم شمشیر بگذارند ولی نکرد.
اگر دین اسلام دین زور و شمشیر و آدمکشی بود،می‏بایستی پیامبر روز فتح مکه همه را می‏کشت چون اهل مکه 21 سال بود که با پیامبر می‏جنگیدند و بلاها بر سر پیامبر و مسلمانان آوردند ولی آن حضرت همه را بخشید.
قرآن پیامبر را پیامبر رحمت می‏نامد، نه پیامبر آدمکشی و انتقام. حتی آن روز که مکه فتح شد پیامبر نفرمود هرکس مسلمان نشود با شمشیر کشته می‏شود.
3- جنگ‏هایی که در زمان پیامبر روی می‏داد و پیامبر نیروهای رزمی اسلامی را هدایت می‏کرد جنگهای اسلامی بودند و هیچ گونه ایرادی نداشتند و آن جنگها برای دفاع از اسلام و مسلمین بود ولی جنگ‏هایی که پس از پیامبر خدا روی داد اگر به هدایت امام معصوم نباشد جنگ اسلامی به حساب نمی‏آید و کارهایی که در آن جنگ‏ها انجام می‏شود نمی‏تواند به حساب اسلام گذاشته شود.
بر این اساس جنگهایی که بدون هدایت امام معصوم صورت بگیرد ربطی به اسلام ندارد و اعمال رزمندگان مسلمانان به حساب دین اسلام گذاشته نمی‏شوند .
یکی از برنامه‏های دین اسلام طهارت و نظافت است اما اگر در میان مسلمانان طهارت و نظافت مراعات نشود این کار ربطی به اسلام ندارد. اگر کشور مسلمانی بدون دستور و هدایت امام معصوم و یاجانشین بر حق او بر کشوری هجوم ببرد و آدمکشی راه بیندازد ربطی به اسلام ندارد .بر اساس این مطالب نمی‏توان همه جنگهای مسلمانان را به حساب اسلام گذاشت.
4- افرادی که می‏گویند: «اسلام دین شمشیر است» می‏گویند: «مسیحیت دین محبت است» در حالی که مسیحیان در طول تاریخ بیش از حد به جنایات جنگی و غیر جنگی دست زده‏اند: دانشمندان را زنده زنده سوزانده‏اند و مسلمانان را در جنگهای صلیبی به شکل بسیارفجیع کشته‏اند ولی با این حال می‏گویند: دین مسیحیت دین محبت است!
البته این افراد در همین مورد هم می‏گویند که دین حضرت عیسی(ع) و دین اسلام و حتی ادیان دیگر همه ادیان الهی هستند و هیچ کدام به آدم کشی تشویق نمی‏کنند و اعمال مسیحیان را نمی‏توان به حساب دین مسیحیت گذاشت . همین طور اعمال مسلمانان پس از پیامبر را نمی‏توان به حساب دین اسلام گذاشت. ممکن است مسیحیان و مسلمانان کارهایی انجام دهند که خلاف دستور اسلام و دین مسیحیت است.
بر این اساس معرفی اسلام به عنوان دین شمشیر و خشونت غالباً جنبه تبلیغاتی داشته و اتهامی است که نسبت به آن روا داشته شده است.
به نظر می‏رسد عوامل زیر در متهم نمودن اسلام به خشونت مؤثر بوده‏اند:
1 - سیاست اسلام ستیزی دشمنان
یکی از علل عمده معرفی شدن اسلام به عنوان دین خشونت، سیاست‏های استکبار جهانی علیه اسلام و مسلمانان است. استعمار ستیزی دین اسلام و روحیه استقلال‏طلبی مسلمانان و الهام گرفتن از آیات جهاد در قرآن، منافع استعمار را به خطر انداخته و همین موجب شد که آن‏ها در صدد مقابله با آن بر آیند.
بهترین راه را در مبارزه با ریشه این احساس و انگیزه در مسلمانان دیده‏اند و آن هدف گرفتن آیات جهاد و سیره پیامبر (ص) بوده است، به همین خاطر آن‏ها اسلام را خشونت گرا معرفی می‏نمایند.
این در حالی است که جنگ افروزان غرب رکورد دار خشونت در جهان هستند. در جنگ جهانی اوّل و دوم حدود 63 میلیون انسان کشته شدند. این کشتار را آنانی به وجود آوردند که اسلام و مسلمانان را به خشونت معرفی کرده و از طرفداران دین مسیح هستند.
آیا قتل عام صد هزار انسان در کوبا، ویتنام و افغانستان از سوی همان‏ها به وجود نیامده است که امروزه ناقوس صلح جویی تساهل را به صدا در می‏آورند؟! در گذشته تاریخ وضع آنان فاجعه بارتر بوده است. آنان بودند که جنگ‏های صلیبی را به وجود آورده و تا توانستند مسلمانان را کشتند.
گوستاولوبون مسیحی از قول روبرت راهب که خود در جنگ حضور داشت گزارش می‏دهد: "لشکر ما (صلیبی‏ها) در گذرگاه‏ها، میدان‏ها و پشت بام‏ها، در حرکت بودند و مثل شیر ماده‏ای که بچه‏اش را ربوده باشد، از قتل عام لذت می‏بردند، اطفال را پاره پاره می‏کدند و جوانان و پیرها را در یک ردیف از دم شمشیر می‏گذراندند و چندین نفر را در یک ریسمان به دار می‏آویختند".(1)
گوستا ولوبون در خصوص رفتار مسلمانان با مسیحیان می‏نویسد: "صلاح الدین سردار فاتح مسلمانان به عیسویان بیت المقدس عفو عمومی داد و برای فلیپ، و "ریشار" در ایام بیماری از انواع اغذیه و ادویه مقوی می‏فرستاد"(2)
بعد از جنگ‏های صلیبی در اسپانیا مسلمانان را قتل عام کردند و با قی مانده را به دریا ریختند که این یکی از مظاهر نسل کشی است. در زمان حاضر می‌بینیم که به نسل کشی مسلمانان در بالکان رو آوردند و ده‏ها هزار مسلمان بیگناه بوسنی را کشتند. نیز همان‏ها امروزه مدام فلسطینیان مظلوم را به خاک و خون می‏کشانند.
جنایت‏ها و کشتار مسلمانان توسط مسیحیان و یا حتی کشتار خودشان بسیار بیشتر از مسلمانان بوده است، اما متأسفانه با ابزار تبلیغاتی گسترده‏ای که دارند، این امر را وارونه جلوه می‏دهند.
2 - جنگ‏ها در حوزه تاریخ اسلام
یکی از عوامل مهم که زمینه اتهام خشونت گرایی اسلام را فراهم نمود، جنگ هایی بود که در حوزه تاریخ اسلام شکل گرفتند. جنگ‏هایی که در زمان پیامبر(ص) به وجود آمده بود، جنبه دفاعی داشت و از هدف متعالی حمایت از مستضعفان بهره‏مند بود و حال اگر در دوره برخی از سلسله‏های ستمگر با نام اسلام، جنگ‏های ظالمانه را بر راه انداختند. این کار منحصر به آنان نیست، در همه کشورها در طول تاریخ کم و بیش چنین اتفاقی وجود دارد.
میان پیروان دیگر ادیان بسیار اتفاق افتاده است که بر خلاف آموزه‏های دینی خود، به خونریزی رو آورده‏اند، بنابر این اگر پادشاهی با انگیزه مادی و با نام اسلام به خشونت رو آورده باشد، نباید این کار را به نام اسلام تمام کرد، همان گونه که تاریخ یهود و مسیحیت شاهد جنگ‏ها و خشونت‏ها بوده است اما این خشونت‏ها به گونه‏ای تفسیر و توجیه شده است که گویا اصلاً اتفاقی نیافتاده است. افکار عمومی نیز به آن‏ها توجه ندارد و آن را نادیده می‏گیرد.
3 - عدم معرفی ابعاد اسلام
یکی از عوامل بسیار مؤثر در متهم ساختن اسلام به عنوان دین خشونت، عدم معرفی ابعاد و جامعیت اسلام است. اسلام همان گونه که آیات جهاد، دفاع و جنگ دارد، آیات صلح و زندگی مسالمت‏آمیز نیز دارد.
اگر آیات صلح قرآن بیشتر از آیات جهاد آن نباشد کمتر نخواهد بود.متأسفانه آن چه که بدان پرداخته شده، بُعد جهاد و جنگ اسلام بوده، معرفی بُعد صلح اسلام بسیار کم رنگ می‏باشد و عامل گسترش اسلام را جنگ‏ها می‏دانند!
این تفکر به وسیله حتی برخی از متفکران با انصاف غربی رد شده است.
گوستاولوبون می‏نویسد: زور شمشیر موجب پیشرفت قرآن نشده، زیرا رسم اعراب (مسلمانان) این بود که هر کجا را فتح می‏کردند، مردم آن جا را در دین خود آزاد می‏گذاردند. این که مردم مسیحی از دین خود دست بر می‏داشتند و به دین اسلام می‏گرویدندو زبان عرب را به جای زبان مادری خود بر می‏گزیدند، بدان علت بود که عدل و دادی که از عرب‏های فاتح می‏دیدند، از زمامداران پیشین خود ندیده بودند."(3)
در قرآن از پیامبر اسلام (ص) به عنوان پیامبر صلح و صفا یاد شده است.(4)
در برخی از روایات از اسلام به عنوان دین سهله (آسانگیر) تعبیر شده است. (5)
4- عملکرد برخی از مسلمانان تندرو
متأسفانه عملکرد برخی از مسلمانان موجب شده است برخی اسلام را به عنوان دین خشونت بشناسند.عملکرد گروه هایی مانند طالبان و یا برخی از مسلمانان تندرو، فضای جامعه امروزه را آلوده کرده است، همان گونه که در طول تاریخ گروه‏ها و افراد افراطی بودند که از برنامه‏های اسلام، برداشت‏های غیر منطقی نموده و باور داشتند که تنها راه گسترش دین و آموزه‏های آن، بهره‏گیری از اهرم فشار و جنگ است. البته در همین جا نیز نمی‏توان دست‏های پنهان را برای به وجود آوردن این گروه‏ها در داخل اسلام و ایجاد فرقه‏های مذهبی مانند وهابیت و بهائیت نادیده گرفت.
پی‌نوشت‌ها:
1. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ص 408.
2. همان، ص 415.
3. همان، ص 1368.
4. آل عمران، (3) آیه 159؛ تفسير نمونه‏،مكارم شيرازى ناصر ،ناشر: دار الكتب الإسلامية، تهران‏،سال چاپ: 1374 ش‏
، ج 3، ص 140 - 142.
5.علامة المجلسي ، بحار الأنوار، بيروت - لبنان،، ناشر : دار إحياء التراث العربي سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ج 22، ص 263.