در مراجع هدف از خلقت انسان مواردی همچون پرستش خداوند، آزمایش و رسیدن به سعادت در سایه قرب الهی عنوان شده است. سوال بنده این است با توجه به اینکه انسان در آفرینش و عدم آفرینش خود مختار نبوده است، شايد كسى اساساً نمىخواهد به سعادت و نيك بختى برسد، آنگاه آيا اين نوعى جبر نخواهد بود كه خداى متعال او را - با آن كه خود از خلقت خودناراضى است - آفريده و او را در مسير پردردسر زندگى قرار داده است؟ اصلا دلیل این مطلب چیست؟ مگر نه اینکه خداوند از عبادت بندگان بی نیاز است؟ خدا به اجبار انسان را خلق كرده و به اجبار هم از دنيا مي برد و در فاصله اين دو نيز به انسان هشدار داده است که اگر راه خداپرستی را در پیش نگیری عذاب خواهي شد! آیا این جبر اولیه در خلقت انسان با عدل خداوند سازگار است؟
پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباط با این مرکز.
ما معتقديم كه هم خداوند عادل است و هم ما موجودات داراي اختياري هستيم ، اما در عين حال آمدن ما به دنيا هم به صورت جبري است ؛ توضيح اين مطلب آن كه :
1- تصور ما از انجام کارها، معمولا به دست آوردن سود یا رفع یک نیاز است؛ زیرا ما انسان ها موجوداتی محدود و ناقص هستیم و همواره اعمال ما به یکی از این دو امر برمی گردد؛ اما خداوند، هیچ نقصی ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد . خدا فاقد هیچ کمالی نیست تا به کمال رسیدن برای او متصور باشد؛ بلکه خدایی او اقتضای آفرینش دارد؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است. هر وجودی، خیر است و لازمه فیاض (بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است.
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد، جهان و انسان را آفریده است. لازمه این صفات آن است که اولا، جهان را بیافریند. ثانیا، خلقت او بهترین و کاملترین آفرینش باشد. در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند؛ زیرا عدم خلقت آن موجود، ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند، ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است و خدا از بخل، منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کاملترین صورت ممکن را داشته باشد. هر چه امکان تحقق دارد، از طرف خداوند فیض وجود دریافت می کند. هدف نهایی تک تک موجودات و مجموعه عالم هستی، اعم از دنیا و آخرت، همین است.
البته این موضوع از منظر غایت فاعل و هدفی است که علت ایجاد عالم در آفرینش دارد. در کنار این امر، این عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعی دارای هدف و مقصدی است که در مسیر حرکت خود در نهایت به آن منتهی می گردد يعني فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضای ذات و صفاتش، این عالم هم مسیر و مقصدی را در پیش دارد که هدف آن به شمار می رود. اين هدف، تکامل انسان و رسیدن به غایت نهایی ذات انسانی اوست.
اگر در آیات قرآن آزمایش (1) و عبادت (2) به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده است ، از آن جهت است كه اين امور غایت حکیمانه ای است که خداوند در مسیر خلقت عالم در نظر گرفته، تکامل انسان و رسیدن او به درجات والای وجودی و در نهایت، بهره مندی او از این کمالات و رشد و پیشرفت آدمی است.
2 - ما بر اساس یک رابطه علٌی و معلولی و در نتیجه ازدواج و پیوند والدین مان خلق شده و به دنیا آمدیم ، همانند ولادت همه موجودات دیگر و همانند رخ دادن همه حوادث ریزو درشت عالم که تابع علل است ؛ چنان که نسل های بعدی هم از نتیجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد .
این یک قانون عام در عالم است که حضور ما در عالم اختیاری نیست و نمی توانست اختیاری باشد ، یعنی به صورت اجباری و در مسیر یک فرایند ثابت علت و معلولی به دنیا آمده ایم . این فرایند متاثر از آفرینش کلی خداوند و قوانینی است که او در عالم نهادینه فرموده ؛ اما هر جبری مذموم و ناپسند نیست ؛ مثلا اختیار داشتن ما نیز (بنابر قانون علیت) در اختیار ما نیست. چه بخواهیم یا نخواهیم، موجود دارای اختیار آفریده شدیم، اما می توانیم از اختیار داشتن استفاده نیک یا بد داشته باشیم .
اصولا دو نوع حیات برای انسان متصور است :
1. حیات جبری طبیعی:
این نوع حیات بین انسان و حیوان و دیگر موجودات مشترک است . اموری از کم و کیف حیات انسانی و جزییات زمانی و مکانی و ویژگی ها و شرایط زندگی انسان را شامل می شود . در این گونه حیات اختیار راه ندارد، قبل از خلقت کسی نیست تا از او پرسيده شود که مایل است خلق شود یا نشود یا به چه گونه و با چه کیفیتی خلق شود . اختیار دادن در خلق شدن و چگونگی آن ، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود دوست داری خلق شوی یا نه! اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری بی فایده است، چون تحقق یافته .
اگر هم آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است، چون وجود ندارد تا سؤال شود . پس این نوع انتخاب و اختیار حیات عقلاً ممکن نبود، نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دریغ کرد تا بعد عدل و ظلم طرح گردد .
2. حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است.
به خاطر این نوع از خلقت خداوند او را بر سایر مخلوقات برتری داده . این حیات اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد که در مسیر تکامل قدم نهاده و به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام به سمت حیات اختیاری است: "یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیات تان است".(3)
بنابر این درست است که انسان به اختیار خود نیامده و اکنون نیز مقهور شرایط خاص زمانی و مکانی و دیگر شرایط و ابعاد ویژه حیات خود است و امکان تغییر بسیاری از آن ها را ندارد ، اما این بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی خود و به جائی که خواهد رسید ،نداشته باشد.
جمادات، گیاهان، حیوانات و ملائکه و انسان هر کدام در مرتبهای از کمال قرار دارند . اشرف مخلوقات انسان میباشد که تمامی کمالات در وجود او به صورت بالقوه موجود میباشد و با سعی و اختیار خویش به آنها فعلیّت می بخشد. هر کدام از موجودات به فراخور مرتبه وجودی خویش به وجود آمدهاند . جماداتی مثل سنگ قابلیت حیوان شدن را ندارند و حیوان را قابلیّت انسان شدن نیست.
هرچند امور دور از دسترس اختیار در زندگی بشر کم نیست ، اما بدیهی است که بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ و گیاه و حیوان نیست که به حکم غریزی کارهایی را انجام دهد. انسان همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری ندارد که فقط یکی از آن ها را انتخاب کند ؛ سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصی او مربوط است. یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند.(4)
بنابراین آنچه انسان مورد بازخواست و مواخذه از آن قرار می گیرد، حیات مادی و جبری و غیر اختیاری انسان نیست . اگر چنین بود، اشکال تان وارد بود، بلکه سؤال از انسان و پاداش و جزا و مجازات او در مورد چیز هایی است که به اختیار و خواست خود انجام داده، نه چیزی که ناخواسته بوده است. اگر هم ندانسته و از روی جهل باشد، خداوند آن را با توبه و پشیمانی انسان از اعمال بد خود می بخشد.
3- بر اساس آنچه بيان شد هم اصل خلقت انسان امري بر اساس حكمت و مصلحت و منطبق بر عدالت خداوند بوده و تعيين مسير و كيفيت حركت انسان براي رسيدن به كمال ؛ در واقع اگر خداوند موجودي چون انسان را نمي آفريد چه بسا عدالت و حكمت او زير سوال مي رفت و اگر براي او مسيري براي رشد و تعالي و كمال ترسيم نمي نمود مي توانستيم بپرسيم چرا چنين موجودي بي هدف و مقصد آفريده شده و آيا اين برخلاف عدالت نيست ؟
به علاوه از آنجا كه امكاني براي اختيار اوليه انسان در انتخاب ورود به عالم يا رد آن وجود نداشت ، پس خداوند حقي را از بشر سلب نكرده و فرصت انتخابي منطقي را از او دريغ نداشته تا سوالات شما مطرح باشد ، بلكه بر اساس ساختار منطقي علي و معلولي زمينه ايجاد و تكون وجودي هر يك از ما را فراهم ساخته و در عين حال بر اساس واقعيت هاي زندگي هر فرد مسيري براي كمال و رشد را نيز پيش روي او قرار داده است و اين يعني عين عدالت الهي ..
پی نوشت ها :
1. ملک (67) آیه 2.
2. ذاریات (51) آیه 56.
3. انفال (8) آیه 24.
4. شهید مطهری، مجموعه آثار، ج1، ص386. انتشارات صدرا، تهران 1374 ش .






