انسان در ظاهر دارای اختیار است اما در باطن هر عملی که انجام می دهد از روی غریزه و عادت است. ما ناخداآگاه فکر می کنیم و از روی استعدادهایی که از پدرانمان به ارث برده ایم دست به کارهایی می زنیم که تصور می کنیم به میل خود بوده اما تمام این پیشرفت ها و ناکامی ها و توانایی ها و تصمیم گیری ها از قبل به وسیله وراثت در مغز ما تعیین شده است.
سرنوشت حقیقت دارد زیرا سرنوشت هر انسان در DNA او نوشته شده و این جمله درست است که ما چیزی جز
آنچه به آن می اندیشیم نیستیم.
سرنوشت زمانی قابل تغییر است که ما در تمام طول زندگی بر خلاف میل و خواسته هایمان رفتار کنیم.
آیا یک سارق به خواست خود تبدیل به چنین فردی می شود؟
محیط، خانواده، جامعه و وراثت باعث به وجود آمدن یک سارق، پزشک یا یک روحانی می شود.
با این وجود آیا خداوند چه کسی را مورد مجازات قرار می دهد؟
انسانی که سرنوشت، DNA، خانواده و جامعه برای او تصمیم می گیرند؟

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
این حقیقت غیر قابل انکار است که شرائط و موقعیت های خاص در زندگی و رشد و تربیت هر انسانی می تواند تاثیرات به سزایی در گرایش و عملکرد او در آینده داشته باشد و در بسیاری از موارد دیده می شود که کودک متولد در فضای تربیت دینی یا متولد از والدینی متخلق و متدین، تبدیل به انسانی با گرایش دینی و مذهبی می شود. اما فردی که در فضای بی دینی و بی توجهی نسبت به مسائل معنوی متولد می شود، بهره چندانی در این حوزه نمی برد.
اما باید توجه داشت که همه این ویژگی های ژنتیکی و خانوادگی و اجتماعی فرد را ملزم به انتخاب یک مسیر خاص در زندگی نمی کند؛ از نظر جهان بینی اسلامی همه انسان‏ها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم‏گیری برخوردارند. خودشان سرنوشت خویش را رقم می‏زنند. بايد بر اساس عقل و دانش و درك خود به حقيقت هر چه كه باشد ايمان بياورند. تكليف براي مسلمان زاده و مسيحي زاده و يهودي زاده و ... مساوي است.
اما ما به روشني موارد متعدد نقض را در اين زمينه مي يابيم كه علي رغم همه علل و عوامل محيطي و ژنتيكي و تربيتي و ... باز عنصر اختيار فرد و كنش هاي خودخواسته نقش بسزايي در تعيين جهت حركت فرد در مسير زندگي ايفا مي كند و همه اين علل و عوامل نمي تواند نوعي جبر و عدم اختيار را براي فرد رقم بزند.
در واقع ادعاي اين كه همه حركت ها و جهت گيري هايانسان در مسير زندگي معلول عوامل ناخواسته و بدون اختيار انسان است كه در مغز وي رقم خورده ادعايي بي دليل است كه به هيچ وجه قابل اثبات نيست ، اگر معيار عوامل محيطي و تربيتي و ژنتيكي و پارامترهاي DNA باشد بايد پرسيد چرا دو فرد همزاد و دوقلو كه با يك ساختار DNA و با خواص ژنتيكي مشابه و حتي با خصوصيات رفتاري مشابه در يك محيط تربيتي و آموزشي رشد و نمو مي يابند، در ادامه زندگي مسيري متفاوت از هم پيدا مي كنند و كنش هايي كاملا متفاوت از هم بروز مي دهند؟
گاهي ديده مي شود يك انسان داراي روحيات و رفتارهاي خاص با قرار گرفتن در يك محيط متفاوت زندگي يا يك محيط تربيتي متفاوت از گذشته درنوع رفتارها و عملكردهاي خود تجديد نظر جدي مي كند و به گونه اي كاملا متفاوت عمل مي نمايد، آيا اين تفاوت در رفتار نيز در مغز وي از قبل و در ساختار DNA وي نهادينه شده بود ؟ بله به يقين محيط و ساير عوامل در نوع عملكرد فرد تاثير گذارند اما اين خود فرد است كه در نهايت تصميم مي گيرد چگونه رفتار نمايد و چه مسيري را در جهت گيري كلان و يا جزيي زندگي خود داشته باشد.
در واقع انسان در اوج فشار عوالم و علل دروني و بيروني براي انجام يك عمل در خود توان ايستادگي و مقاومت در برابر اين فشارها وترك عمل را مي يابد و يا بالعكس در اوج تمايلات دروني در ترك يك عمل و انزجار دروني از انجام آن باز بنا به مصالحي مي تواند خود را متقاعد به عمل و انجام آن عمل نمايد و اين يعني همان عنصر اختيار در بشر.
به خاطر همين عنصر اختیار و حق انتخاب انسان ها است که مشاهده می کنیم در شرایط مساوی از نظر طبیعی، خانوادگی، ژنتیکی و ... يعني در یک خانواده، شخصی مانند کمیل بن زیاد نخعی از یاران خاص و از اصحاب سرّ امیرالمومنین (ع) قرار می گیرد و برادر دیگر (حارث بن زیاد نخعی) بواسطه جهت گيري هاي خاص رفتاري و رذالت هاي خود به چنان پليدي مي رسد كه قاتل فرزندان مسلم بن عقیل می شود.
هم چنین به واسطه عنصر اختیار است که پسر یزید بن معاویه، حاضر نمی شود. خلافت بعد از پدر را برگزیند؛ اما عموی امام زمان و پسر امام معصوم (جعفر کذاب)، خود را برای غصب مقام امامت، جلو می اندازد یا پسر پیامبر اولوالعزم الهی و شیخ الانبیا (حضرت نوح) جهنمی می شود، اما فرزند دشمن پیامبر (ص) از یاران حضرت می شود. از این نمونه ها در تاریخ بسیار است. حتی امروزه هم کم نیستند افرادی که در محیط سراسر کفر و بی دینی به سمت حقیقت و نور جذب شده ، خود را به مدد عقل و فطرت الهی شان به سوی حقیقت کشانده اند.
به يقين محيط و ساير عوامل ذكر شده در شكل گيري و به وجود آمدن یک سارق، پزشک یا یک روحانی موثرند؛ اما نبايد از ياد برد كه اين خود فرد است كه در نهايت تصميم مي گيرد یک سارق باشد يا يك پزشک یا یک روحانی.
البته نكته دقيقي كه نبايد از ياد برد آن است كه افراد گوناگون در محیط های مختلف و با گرایشات فکری و فرهنگی و باورهای سنتی متفاوت و حتی توانایی های ادراکی متفاوت و اختلاف در دست رسی به حقیقت، به یک گونه مورد سئوال خداوند قرار نخواهند گرفت و خداوند در نوع تکالیف و مسئولیت ها و آزمون ها و محاسبه اعمال به شکلی متفاوت با آن ها برخورد خواهد نمود.
خداوند هرگز نگفته موقعیت هایی که برای شماست، نسبت های مساوی دارند؛ بلکه خداوند نسبت های عادلانه برای آن ها قرار داده است. یعنی اگر در ظهر تابستان و در کنار تنور، شاطر و نانوا روزه بگیرد؛ روزه اش با روزه زمستان فردی که از اذان صبح تا اذان مغرب خوابیده؛ یکسان نیست. فردی که برای شرکت در نماز جماعت، به مسجد کنار منزل می رود؛ با فردی که برای شرکت در نماز جماعت باید نصف شهر را بپیماید؛ هرگز مزد و پاداش مساوی نخواهد داشت. پرهیز از نگاه به نامحرم در ایران و اروپا، یک پاداش را ندارد. زیرا محیط امتحان، محیطی مساوی نیست؛ از این رو نمره هر امتحان، تفاوت می کند.
واقعا معلوم نیست در فردای قیامت مومنان به ظاهر درستکار که ظاهر الصلاح بودند و متناسب با محیط پرورش خود متدین و معتقد گشته اند، اهل سعادت و نجات خواهند شد یا همان افراد به ظاهر کم ایمان و آلوده به برخی معاصی که در محيطي بي ديني رشد كرده اند و در نظر بسیاری از ما از حیطه دین و دیانت خارجند؛ آنچه بر ما روشن است، آن است که خداوند عادل است. چنان که خود در قرآن فرموده، به اندازه رشته باریک میان هسته خرما به کسی ظلم نمی نماید. (1)

پی‏نوشت‏ :
1 . نساء (4) آیه 124.