با سلام،با توجه به اینکه در قرآن و کتابهای معتبر تاریخی تاکید شده که مرگ حق است و فقط این قدرت(قبض روح)مخصوص خداوند بزرگ است که توسط حضرت عزرائیل صورت می گیرد،چگونه می توان ادعا کرد،کسی که در اثر تصادف یا خود کشی یا به هر دلیل دیگری که خارج از سرنوشت وی و بر اثر سهل انکاری و بی توجهی خود فرد باشد،کشته می شود یا می میرد،کار خدا بدانیم و بگوییم که قسمت وی این بود؟با تشکر از شما
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
مرگ برای همه مقدر و سرنوشت همگانی است ، ولی برای هر کسی دو نوع اجل مطرح است:
یکی اجل حتمی است که آن را اجل مسّمی نیز گویند، و آن این که پایان یافتن عمر در آن زمان قطعی است. (1) حتمی گفته میشود، بدین خاطر که اجل آدمی در آن وقت به طور حتم و صد در صد فرا میرسد. مسّمی گفته شده، بدین جهت که پایان اجل در آن هنگام معین و نامیده شده است.
دوم اجل معلق است ،به این معنی که اجل مشروط است که اگر شرطش موجود شود، مرگ واقع می شود. اگر موجود نباشد، نه، در مقابل اجل حتمی که بالاخره در وقتش میآید.(2)
انسان از نظر ساختمان طبیعی و ذاتی، استعداد و قابلیت بقا برای مدتی طولانی دارد، ولی در اثنای این مدت ممکن است موانعی ایجاد شود که از رسیدن به حداکثر عمر طبیعی باز دارد. یک چراغ نفت سوز با توجه به مخزن نفت آن ممکن است بیست ساعت استعداد روشنایی داشته باشد، اما وزش یک باد شدید و ریزش باران و یا عدم مراقبت از آن سبب میشود که عمر آن کوتاه گردد. در این جا اگر چراغ با هیچ مانعی برخورد نکند و تا آخرین قطره نفت بسوزد، سپس خاموش شود، به اجل حتمی خود رسیده است . اگر موانعی قبل از آن باعث خاموشی چراغ گردد، مدت عمر آن را اجل غیر حتمی و "معلق" میگوییم.
اجل هر کس از قبل طبق عملکردی که در حیات دنیوی خواهد داشت و طبق میزان رعایت نکات بهداشتی ، امنیتی ، معنوی و ... ، تقدیر شده است، نه بدون در نظر گرفتن آن ها.
بنابراین اگر مثلا در تقدیر شخصی نوشته شده است که در فلان زمان و فلان مکان و فلان حالت به علت تصادف خواهد مرد، طبق میزان رعایت و عدم رعایت موارد امنیتی خود یا شخصی دیگر می باشد. معنای تقدیرالهی همین است.
وقتی مقدمات تحقق آن عمل آماده شد و علل لازم برای وجود یک رخدادی، محقق شد، نتیجه آن مقدمات محقق خواهد شد که به این قضای الهی می گویند. همان گونه که از معنای قضا بر می آید که به معنای حکم و قطع و فیصله دادن است.
تا زمانی که عمل انسان در محدوده تقدیر است ( یعنی در محدوده آماده سازی مقدمات و رفع موانع )قابل تغییر است. انسان می تواند با جایگزین کردن عاملی به جای عامل دیگر نتیجه را تغییر دهد، ولی وقتی تمام عوامل جمع شد، دیگر نوبت قضای الهی می رسد و قابل تغییر نیست.
بنابر این اگر شخصی با سرعت زیاد و بدون احتیاط رانندگی کرد و تصادف کند، تقدیر الهی در باره او همین است. اگر همین شخص با سرعت رانندگی و تصادف نکرد، تقدیر او باز همین است؛ بنابراین طبق آنچه ما اراده کرده و انجام می دهیم، تقدیرها رقم می خورد و یا حتی تقدیرها تغییر یافته و جایگزین می شود مانند تقدیر مرگی که با صدقه و صله رحم رفع می شود و تقدیر دیگر جای آن قرار می گیرد.
گرچه عامل و سبب مرگ افراد مختلف و متفاوت باشد، ولی بالاخره اجل به تقدیر خداوند است .مرگ و میراندن کار خداوند است، گرچه عوامل مختلف ممکن است به عنوان سبب در مرگ افراد نقش داشته باشد .
برای همه آدمیان زمان معین زندگی در دنیا مقدور شده است که هرگز از آن لحظهای کم تر یا بیش تر نمیشود:
«لکلّ اُمّةٍ أجلٌ إذا جاء أجلهم فلا یستأخرون ساعةً و لا یستقدمون؛(3)
هر امتی را زمانی محدود است. آن گاه که زمانشان به سر رسد، نه ساعتی از آن تأخیر کنند و نه پیشی گیرند».
در آیة دیگر فرمود:
«هو الّذی خلقکم من طینٍ ثمّ قضى أجلاً وأجلٌ مسمّى عنده؛(4)
اوست کسی که شما را از گِل آفرید، آن گاه مدتی را برای شما عمر مقرر داشت و اجل حتمی نزد اوست».
پینوشتها:
1. علامه طباطبایی ،تفسیر المیزان ،نشر جامعه مدرسین قم،1387ش، ج 7 ، ص 11.
2.مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف ،نشر دانش ،قم، 1376 ش، ج 1، ص 533.
3. یونس (10) آیه 49.
4. انعام (6) آیه 2.






