با سلام
بلاها و مصیبتها چگونه با عدل الهی سازگار است؟
با تشکر.
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
عدل در لغت در مقابل ظلم است و در اصطلاح مقصود از عدل خدا این است که خداوند تبارک و تعالی عادل است و به عدل حکم می کند. خداوند تبارک و تعالی در بین مخلوقاتش به عدل رفتار می کند و به هیچ مخلوقی ظلم نمی کند، تکویناً و تشریعاً و آن را در موضعی که در خور آن است بنشاند و چیزی را که مستحق آن است به او عطا کند. (1)
به عبارت دیگر:
عدل یعنی اعتقاد به اینکه خداوند تبارک و تعالی با علم و حکمتی که دارد و با توجه به قدرتش هیچ فعل قبیحی را مرتکب نمی شود و این امر در تمام امور الهی جاری است؛ خلق، تداوم در خلق، قضا و قدر ها، احکام، ثواب و عقاب، و بالاخره در تمامی اموری که مربوط به حق تعالی است، هیچ قبحی پیدا نمی شود.
اما اهم پاسخ ها به مساله شرور و مصایب به قرار زیر است:
الف) شر امر عدمي:
بر جهان، خير محض و ناب حاكم است و اموري كه آن ها را شر ميدانيم اگرچه واقعيت دارند؛ اما واقعاً شر نيستند. در نگاه نخست اين پاسخ ممكن است با راه حل اول يكسان انگاشته شود؛ ولي تفاوت ظريفي بين اين دو راه وجود دارد. معنا و مفهوم گزاره اول نفي مطلق تقرر شر در جهان از باب سالبه به انتفاي موضوع است؛ يعني هيچ گونه وجودي حتي سايهاي و عدمي براي شر نميتوان تصور كرد و ما انسانها مانند افراد مريض هستيم كه خيال ميكنيم شرور وجود دارد. ولي واقعيتي ندارد و اين برخلاف بداهت عقل است. چون هر انساني در طول زندگي خويش با شرور دست و پنچه نرم ميكند. اما مفاد گزارة دوم اعتراف به تقرر شر دارد هرچند از نوع تقرر عدمي و سايهاي باشد به اين بيان كه شأن و منزلت هستي، خير و كمال است اما شرور همان عدم وجود كمال است مانند سايه ـ كه هرچند واقعيت دارد ـ عبارت است از عدم روشنايي نه اينكه سايه خود در مقابل نور و روشنايي وجود مستقل داشته باشد.(2)
ب) شر از لوازم وجود خير:
خاستگاه اوليه اين نظريه به انديشههاي ارسطو باز ميگردد و بر اساس تفسيري كه در فلسفة اسلامي از اين نظريه شده است موجودات امكاني از پنج حالت بيرون نيستند:
الف) آنچه كه خير محض و ناب است؛
ب) آنچه كه خيرش بيشتر از شرش است؛
ج) آنچه كه خير و شرش مساوي است؛
د) آنچه كه شرش بيشتر از خيرش است؛
هـ) آنچه كه شر محض است.
ابتدا اين مطلب به اثبات ميرسد كه از ميان احتمالات پنجگانه، تنها احتمال اول و دوم به واقعيت پيوسته است و سپس روشن ميگردد كه وجود اين دو قسم در جهان، امري ضروري است. قسم اول كه روشن است، اما در مورد قسم دوم گفته ميشود كه اگر خداوند از اين قسم از موجودات را به دليل شراندك نيافريند خير فراواني كه ملازم با اين شر است محقق نميگردد، حال آنكه ترك خير كثير، خود شر بزرگي است كه در مقايسه با شر اندك، به مراتب عظيمتر است، بنابراين، خودداري خداوند از آفرينش اين قسم، از آن رو كه مقتضي تحقق شر بزرگتري است، روا نخواهد بود. (3)
شايان ذكر است كه اين تقسيمبندي بر اساس حصر عقلي است و قسم ديگري بر اين پنج قسم مذكور نميتوان يافت. البته در جهان آفرينش فقط قسم اول و آخر است كه لباس تحقق ميپوشند.
ج) ماده منشأ شر:
خداوند متعال جهان آفرينش را بر اساس سنن، قوانين و شيوههاي معيني اداره ميكند كه در آنها هيچ گونه تغيير و تبدلي رخ نخواهد داد. از سوي ديگر عالم (تجرد، مثال و ماده) آفريده است كه بر اساس سنخيت اين عوالم و مرتبه وجوديشان در نظام هستي، هر يك داراي قوانين و سنن مخصوص به خودند؛ يعني در عالم ماده احكام و آثار است كه در عالم مثال و تجرد نيست و نيز در عالم مثال و تجرد سنني است كه در جهان ماده نميباشد. پس اگر عالم ماده باشد ولي اثري از احكام و سنن حاكم بر آن نباشد، عالم ماده ديگر عالم ماده نخواهد بود. در اين عالم ـ برخلاف عالم تجرد كه تنها خير محض است ـ تضاد، تزاحم، محدوديت، زوال و بطلان، غم و شادي و رنج و اميد و بالاخره خير و شر وجود دارد. (4)
د) شر معلول اختيار آدمي:
كمال آدمي در گرو اختيارات و همين اختيار منشأ پيدايش خير و شر ميباشد. «انا هدينا، السبيل اما شاكراً و اما كفوراً؛ (5)و البته جهان با موجودات مختار از جهان خالي از آنها به مراتب كاملتر و برتر خواهد بود». (6)
ه) نسبي بودن شر و قضاوت محدود ما:
وقتي كه بارش برف و باران زندگي و رفت و آمد را سخت ميكند و هنگامي كه ساختمان فرسودهاي براي نوسازي ويران ميكنند و براي رهگذران غير از گرد و غبار منفعتي به بار نميآورد بسياري از مردمان اين امور را شر و بلا ميدانند؛ وقتي اثر آن برف و باران حياتبخش در نظر بگيريم، يا به جاي آن بناي فرسوده، بناي عظيمي كه احتمالاً يك بيمارستان عام المنفعه است را مشاهد كنيم، تصديق خواهيم كرد كه اين حوادث كه در يك بررسي كوتاه شر مطلق به نظر مي رسيد، خير است.
به علاوه شرور صرفا درد و مصيبت نيست و داراي فوايد فراواني است نظير:
1. مصايب سازنده روح آدمي: مصايب را در خوشبختيها است، زيرا بسياري از خوبيها از بديها زاييده ميشوند و زشتيها و رنجها مقدمه و پديدآورنده زيباييها است: «فان مع العسر يسرا، ان مع العسر يسرا». (7)
2. ادراك خير از راه شر: اگر در جهان شرور وجود نميداشت به دليل عدم مقايسه و مقارنه، خير، حسن و زيبايي عالم هستي درك نميشد. مثل مورچههاي سيا و يا زرد از يك نوع و اندازه؛ آيا ميتوان گفت يكي از آنها زيباتر از بقيه است؟ (8)
3. بيدارگري: طبق روايت «اگر بيماري، فقر و مرض نبود، چيزي سر آدمي را خم نمي كرد ولي با اين حال او خيلي بيپروا است». (9) اري يكي از مهمترين دستاوردهاي بلايا آن است كه آدمي را از خواب غفلتي كه بر اثر فرو غلتيدن در نعمتهاي دنيوي بدان دچار شده بيدار كرده مسئوليتهاي خطير او را در برابر خداي خويش يادآور ميشوند و استكبارش را به فروتني و خضوع مبدل ميسازند. قرآن كريم با اشارة به اين مطلب بيان ميدارد كه همواره اقوام پيامبران با انواع سختيها رو به رو بودند، تا مگر از سركشي دست كشيد در مقابل حق تسليم شوند (10) «و در هيچ شهري پيامبري نفرستاديم مگر آنكه مردمش را به سختي و رنج دچار كرديم تا مگر به زاري در آيند». (11)
در پايان يك نكته شايان ذكر است:
از ديدگاه اسلام خداوند در مقابل رنجها، دردها و مصائبي ـ كه بعضي از انسانها ناخواسته دچار آنند مانند كري و كوري و فلج مادرزادي كه از آن به شرور طبيعي ياد كرديم ـ در سراء عالم ديگر (قيامت) جزاي برتري اعطا ميفرمايد.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ (در توجيه نقصهاي بدني مانند نابينايي و ناشنوايي) تأكيد ميفرمايند كه: خداوند در آخرت به چنين اشخاصي در صورت بردباري و صبر، چنان پاداش اعطا ميكند كه اگر ميان بازگشت به دنيا و تحمل دوبارة همين مصايب و باقي ماندن در آخرت مخير باشند، بازگشت به بلايا را انتخاب ميكنند تا اجرشان افزوده گردد. (12)
البته بايد توجه داشت كه منظور از اين اجر، ثواب كلامي نيست چون ثواب چيزي است كه همراه با تعظيم و تجليل باشد؛ بلكه مراد اين است كه اين مصيبت با عوض شايسته جبران خواهد شد كه طبعاً اين عوض مانند ثواب همراه با تعظيم و اجلال نخواهد بود. (13)
نتیجه اینکه با توجه به آنچه در بالا گفته شد شرور و مصایب با عدل الهی منافات ندارد چرا که انسانها در در برابر خداوند حقی ندارند تا عدالت یا ظلم در باره آنها معنا پیدا کند. اما ممکن است این تصور در ذهن ها ایجاد شود که حکمت خداوند با این شرور منافات دارد که آن هم با توجه به آنچه ذکر شد منتفی است؛ چرا که ممکن است ناشی از اختیار خود شخص یا به جهت بیدار گری و یا سازندگی و یا ..... انسان باشد و لذا هیچ منافاتی با حکمت الهی نیز ندارد.
پي نوشت ها:
1. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی ،نشر طه، قم،1377ش، ج1 ص316.
2. قدردان قراملكي، محمدحسن، خدا و مساله شر، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1377ش، ص42 و 43.
3. پلانتينجا،الوين، فلسفه دين، كتاب طه، قم، 1384ش، ص202.
4. كاشفي، محمدرضا، پرسشها و پاسخها (دفتر اول، خداشناسي و فرجام شناسي)، دفتر نشر معارف، قم، 1381ش، ص 58 ـ 55.
5. انسان (76) آيه3.
6. فلسفه دين، همان، ص205.
7. مطهري، مرتضي، عدل الهي، تهران، صدرا، 1376ش ، ص 175 ـ 173.
8. خسروپناه، عبدالحسين، كلام جديد، مركز مطالعات و پژوهشهاي حوزه علميه، قم، 1383ق، ص81.
9. لولا ثلث في ابن آدم ما طأطأ رأسه شيء المرض، الفقر و الموت و كلهم فيه و انه معهم لوثاب. (مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج5 ص316)
10. محمد سعيدي مهر و امير ديواني، معارف اسلامي(1)، انتشارات معارف، قم، 1379ش، ص83.
11. اعراف(7) آيه94.
12. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج3، ص71.
13. علامه حلي، كشف المراد، نشر اسلامي جامعه مدرسين، قم،1415ق، ص332.






