با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با این مرکز؛
توحید گستره وسیعی دارد و در دو ساحت اندیشه و عمل راه مییابد، بر این اساس میتوان در آغاز توحید را به دو بخش کلی تقسیم کرد:
توحید نظری؛ توحید عملی.
مراد از توحید نظری آن است که انسان در اندیشة خود به وحدانیت و یکتایی شأنی از شؤون خداوند اعتقاد داشته باشد.
توحید نظری اعتقاد قطعی به یکتایی خداوند در ذات، صفات و افعال است.
اگر این اعتقاد در اعماق قلب آدمی ریشه دواند، به اعمال و رفتار او رنگ خاصی میبخشد . کردار او نیز توحیدی یا یکتاپرستانه میگردد. در این مرحله حوزه توحید عملی وارد میشویم، بنابر این مقصود از توحید عملی رفتار موحدانه است، یعنی آدمی در برخورد با خداوند به گونهای عمل کند که مقتضای اعتقاد و اندیشه توحیدی اوست.(1)
هر کدام این دو نوع توحید (نظری و عملی) دارای اقسامی فرعی است، مثلاً توحید نظری بر اساس یک طبقهبندی رایج به سه نوع تقسیم میشود:
1ـ توحید ذاتی یا توحید در ذات.
2ـ توحید صفاتی یا توحید در صفات.
3ـ توحید افعالی یا توحید در افعال.
توحید ذاتی در اصطلاح رایج بدین معناست که ذات خداوند یکتا بوده، هیچ مثل و مانند وشریک و همتایی ندارد، اما گاه توحید ذاتی به معنای گستردهتری به کار میرود . علاوه به معنای فوق، شامل بساطت ذات الهی و سلب ترکیب از خداوند نیز میگردد.
این دیدگاه عام توحید ذاتی مشتمل بر دو مطلب است:
الف) ذات خداوند از هر جهت بسیط است. هیچ گونه ترکیبی در آن راه ندارد. این بُعد از توحید ذاتی،برابر است با نفی هر گونه کثرت درون ذاتی از خداوند.
ب) ذات خداوند بیهمتاست و هیچ شریک و نظیری ندارد. این بُعد از توحید ذاتی به معنای نفی کثرت برون ذاتی است، یعنی در کنار ذات خداوند، ذات دیگری که آن هم خدا باشد ،وجود ندارد.(2)
مراد از توحید صفاتی این است که بین ذات و صفات الهی و نیز بین خود صفات الهی با یکدیگر تغایر مفهومی و وحدت خارجی برقرار است، بنابر این ذات الهی با اوصافی مانند علم و قدرت، تغایر مفهومی دارد، ولی در خارج همگی به وجودی واحد که وجود مطلق غیر متناهی است، موجودند. توحید صفاتی مربوط به صفات ذاتی خداوند است و نه صفات فعلی او.(3)
اگر صفات الهی عین ذات خداوند نباشند، صفات الهی خارج از ذاتند.
احتمال نخست باطل است، زیرا به مرکب بودن ذات الهی میانجامد، حال آن که در بحث توحید ذاتی روشن شده که ذات خداوند از هر جهت بسیط است.
در احتمال دوم نیز با دو فرض مواجهیم، یا صفات مفروض در خارج از ذات، واجب الوجودند، یا ممکن الوجود.
فرض اول مستلزم تعدد واجب الوجود است و با توجه ذاتی منافات دارد.
در فرض دوم ،یعنی ممکن الوجود بودن صفات الهی، میتوان پرسید علت صفات چیست؟ با توجه به این که هر موجود ممکنی، خواه بیواسطه و خواه با واسطه، معلول یک واجب الوجود است، اگر علت صفات خداوند واجب الوجود دیگری باشد، مستلزم تعدد واجب الوجود است، که با توحید ذاتی سازگار ندارد. به این ترتیب، تنها فرض باقیمانده آن است که صفات الهی خارج از ذات خداوند و معلول ذات خداوند باشد، بنابر این لازم میآید که خداوند با فرض آن که ذاتاً فاقد حیات یا قدرت است، ابتدا حیات و قدرت را در خارج از ذات خود ایجاد کند. سپس در سایه مخلوق و معلول خود واجد حیات و قدرت گردد. این فرض کاملاً نامعقول است، زیرا بر اساس یک قاعده عقلی، علت نمیتواند فاقد کمالات معلول خود باشد، بنابر این همه احتمالات دربارة تغایر صفات با ذات مشکلی دارند، در نتیجه معلوم میشود که صفات عین ذات الهی است و با یک وجود بسیط موجود است .
عقل آدمی از وجود واجد بسیط و غیر متناهی خداوند، اوصاف متعددی مانند علم، قادر، حیّ را انتزاع میکند . آن ها را بر ذات حمل مینماید، بدون آن که تغایر و تعددی در میان مصادیق این اوصاف در کار باشد.(4)
اما درباره معنای توحید افعالی باید گفت:
در بینش اسلامی، توحید به این معناست که اولاً: خداوند در افعال خود از هر گونه شریک و یاوری بینیاز است.
دوم: هیچ موجودی غیر از او در افعال خود مستقل نیست . هر فعل و اثر و تغییر و تحولی که در عالم رخ میدهد ،در حوزه اراده و مشیت خداوند است.
توحید افعالی به معنای نفی مطلق فاعلیت سایر موجودات و انکار نظام علت و معلول نیست، بلکه صرفاً فاعلیت مستقل آن ها را نفی میکند.در این دیدگاه، فاعلیت مخلوقات خداوند در طول فاعلیت الهی قرار دارد، نه در عرض آن، بنابر این افعال و آثار موجودات در یک مرتبه به خود آنان مستند است و در مرتبهای بالاتر، همه آثار و افعال قابل استناد به خداوند است.(5)
پینوشتها:
1. محمد سعيدي مهر ، آموزش کلام اسلامی، نشر طه ، تهران ، 1383 ش ، ج 1، ص 67.
2. همان، ص 74.
3. همان، ص 90.
4. همان، ص 94.
5. همان، ص 100 ـ 107.






