با سلام
ملاک اختیار انسان چیست؟ اینکه می گویند انسان، مختار است یعنی چی؟
اگر انسان، مختار است پس چرا او را بخاطر نخواندن نماز و یا نگرفتن روزه، در آخرت مؤاخذا می کنند؟!!این چگونه اختیاری است؟
اگر انسان مختار است پس چرا نمی تواند خودکشی کند؟ این چگونه اختیاری است که حتی اختیار جان خودش را هم ندارد؟!!!بعبارت دیگر: اگر انسان مختار است پس چرا تعیین زمان مرگش به دست خودش نیست؟
نهایتا اینکه انسانی بیماری لاعلاج یا صعب العلاج گرفته،آیا به اختیار خودش بوده؟!!!قطعا خیر!!!!!!!!!!!!!
لطفا مرا راهنمایی کنید. با سپاس.

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
برای پاسخ به سئوال شما لازم است توضیحی در باره اصل اختيار و آزادی عمل و اقسام آن داده شود تا معلوم شود منظور دین از اختيار و آزادی انسان چیست:
اختيار به معني مجبور نبودن و وسعت عمل داشتن يا باز بودن راه انجام فعل و ترک است، خواه آن فعل جنبه ارزشی داشته باشد یا خیر. خواه در حوزه تفکر باشد یا در حوزه سیاسی، در حوزه اخلاق و احکام باشد یا خیر، فردی باشد یا اجتماعی، معقول باشد یا غیرمعقول؛ آزادی انسان دو بعد متفاوت دارد که از آن به آزادی تکوینی و آزادی تشریعی یاد می شود.
انسان بر حسب خلقت خاص خویش، موجودی صاحب عقل و اراده بوده، به صورتی که در هر کاری می‏تواند انجام آن را اختیار کرده یا جانب ترک آن را برگزیند. بر اساس فطرت آدمی، وی در مورد انجام و ترک افعال مختار بوده و مقید به یکی از دو طرف نمی‏باشد. از این نوع آزادی انسان به «آزادی تکوینی» یاد می‏کنند.
آنچه از آزادی انسان می دانیم و در خود نیز می یابیم ،آن است که در اصل خلقت مان مجبور به انجام کاری یا ترک کاری نیستیم؛ همین که از نظر ساختار خلقت ما در شرایطی هستیم که می توانیم با اراده خود برخی کارها را انجام بدهیم یا ترک کنیم، معلوم است که در کیفیت آفرینش موجودی مختار و آزاد خلق شده ایم.
اما در خصوص چگونگی استفاده از این قدرت انتخاب و آزادی درونی،عوامل و قوانین و انگیزه های گوناگونی وجود دارند که ما را بر انجام یا ترک برخی کارها متمایل می سازند که به خاطر این عوامل گوناگون احساس می کنیم که در انجام کارهای مختلف آزاد نیستیم و محدودیت های گوناگونی را در برابر خود می بینیم که «آزادی تشریعی» است؛ به عنوان مثال وقتی فردی به پشت چراغ قرمز می رسد، به خودی خود در می یابد که قدرت بر عبور از چراغ قرمز را داراست. می تواند بدون توقف به راه خود ادامه بدهد، اما از آنجا که می داند انجام این کار خلاف قانون بوده و عوارض بسیاری برای او می تواند داشته باشد، از انجام آن خود داری کرده، خود را مجبور به توقف می بیند.
فرد در انتخاب رفتارهای متفاوت رانندگی، اختیار و آزادی درونی و ذاتی داشت. اما به واسطه قوانین اجتماعی دچار محدودیت و عدم آزادی بود؛ همین حقیقت در دستور دینی هم وجود دارد؛ اصولا انسان در انتخاب هر دین و شیوه زندگی آزاد است. حق انتخاب دارد. اما باید به تبعات و لوازم گوناگون از جمله تبعات عقوبتی آن تن بدهد؛ پس در انجام هر عملی آزاد هستیم. اما دلیل نمی شود که تبعات گوناگون آن از قبیل تبعات طبیعی و قانونی و شرعی آن را نپذیریم.
انجام یک گناه همانند خوردن یک سم مهلک است که هر چند در خوردن آن آزادیم اما باید عواقب شوم آن مانند مسمومیت و بیماری و حتی از دست دادن جان را بپذیریم. انسان آزاد با انجام هر گناهی آثار مختلف طبیعی و اجتماعی و عقوبت های اخروی آن را نیز پذیرفته است. همه اینها هیچ منافاتی با اصل اختیار او ندارد. غیر از اینکه ممکن است توجه به بسیاری از این تبعات و عواقب در نوع انتخاب و تصمیم گیری ها در انجام رفتارهای گوناگونش تاثیر گذار باشد.
پس مواخذه اخروي اعمال نادرست منافاتي با اصل اختيار انسان ندارد و نبايد اين دو مساله را به هم مرتبط دانست؛ همين گونه است مساله خودكشي؛ البته اين تعبير كه انسان " اختیار جان خودش را هم ندارد " تعبير صحيحي نيست. زيرا گرچه ورود انسان در این عالم جبری است؛ اما خروج او می تواند در اختیار خود باشد. چون انسان هر زمان مي تواند به حيات خود خاتمه دهد و اگر چه اين عمل در مواردي از نظر دين قبيح و معصيت است، ولی دليل بر محال بودن و مجبور بودن انسان بر ادامه حيات نيست.
از طرف ديگر، همه انواع استقبال ها از مرگ، خودکشی و عملی مذموم نیست؛ بلکه انتخاب شهادت در راه خدا و اهدای جان در برابر فضیلتی برتر و مهم تر از حفظ جان، از مصادیق انتخاب آگاهانه مرگ است که بسیار ارزشمند است؛ اما خودکشی و خروج از دائره مسئولیت زندگی هدفمند و ناتوان دانستن خداوند از حل مشکلات، امری است مذموم و نامعقول.
در نگاهی دقیق تر می توان گفت که اصولاً مسئله خروج از دنيا، کاملاً در اختیار بشر است؛ یعنی او است که انتخاب می کند به دست خود جان خود را نگیرد و این امر را به علل و عوامل طبیعی واگذار نماید. در واقع، او با انتخاب خود مرگ طبیعی و خروج بر اساس علل خارجی را برای انتقال به عالم دیگر بر می گزیند ؛ نه خودکشی مذموم و قبیح را. در نتیجه، خروج انسان از دنیا، در حقیقت در اختیار او است.
اما در مورد بخش پاياني پرسش بيماري ها و رنج هاي بشر هم ماهيتي دوگانه دارد، در مواردي اين امور معلول اعمال و رفتارهاي خود فرد يا ديگر افراد جامعه مانند والدين فرد و مانند آن ها است و گاهب هم خارج از اين عوامل است؛ پس در مواردي اين بيماري ها در اختيار خود فرد مي تواند باشد و البته در بسياري از موارد نيز خير؛ اما در هر حال اين مساله تفاوتي در اصل موضوع ايجاد نمي كند و انسان در زندگي دنيا در كنار همه جبرهاي علي و معلولي و محيطي و ... اختيارهاي رفتاري مشخصي هم دارد كه مكلف به همان موارد است.
در واقع انسان دارای دو نوع زندگی و حیات است:
1. حیات حیوانی و مادی:
این نوع حیات، بین انسان و حیوان مشترک است. اموری از قبیل: اصل وجود داشتن، مكان و زمان ولادت، توانمندي هاي روحي و جسمي و ديگر ويژگي هاي شخصي مانند والدين معين و ... در این گونه امور حیات، اختیار راه ندارد و نمي تواند هم راه داشته باشد.
2. حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است:
به جهت این نوع از خلقت، خداوند انسان را بر سایر مخلوقات برتری داده است. این حیات، اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد تا در مسیر تکامل قدم نهاده و به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان، بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام نیز به سوی همین حیات اختیاری است: «یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ (1) ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیات تان است».
بنابراین، درست است که انسان به اختیار خود نیامده است، اما بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی و تعیین اهداف خود، نداشته باشد. جمادات، گیاهان، حیوانات، ملائک و انسان ها، هر کدام در مرتبه‏ای از کمال قرار دارند. اشرف مخلوقات، انسان است که تمامی کمالات در وجود او به ظهور رسیده و یا به صورت بالقوه موجود می­باشد که با سعی و اختیار خویش به آن‏ها فعلیّت می بخشد. هر یک از موجودات به فراخور مرتبه وجودی خویش، به وجود آمده‏اند و جماداتی مثل سنگ، قابلیت حیوان شدن را ندارند؛ چنان که حیوان قابلیّت انسان شدن را ندارد.
بشر در کارهای ارادی خود، مانند سنگ و گیاه و حیوان نیست که به حکم غریزی کارهایی را انجام دهد. انسان در زندگی، همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند که هیچ گونه اجباری برای انتخاب تنها یکی از آن ها ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصی او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند. (2)
اصل رفتارهاي بشري هرچند محكوم به جبرهاي گوناگون تاريخي و اجتماعي و محيطي و ... است، اما در كنار همه اين ها انسان براي خود حق و امكان انتخاب دلخواه و حتي مخالف همه عوامل ديگر را مي بيند.
پی نوشت ‏ها:
1. انفال (8) آیه 24.
2. شهید مطهری، مجموعه آثار، (انسان و سرنوشت) ج 1، ص 385 -386، انتشارات صدرا، تهران.