سلام.. همانطور که میدانید خداوند متعال بر همه امور کائنات و مخلوقین حتی مخلوقین آینده واقف است. مثلا انسانی که هنوز بدنیا نیامده را میداند که عاقبت بهشتی است یا جهنمی. یا حتی دیگر مخلوقات بی جان که تماما سرنوشت و عاقبتمان تعیین شده و ثبت شده است. پس خداوند چه لزومی در این مورد میبیند که کلیه مخلوقات در گرو زمان طی شوند تا نهایتا به قیامت برسند؟؟؟

پرسشگر گرامی، با سلام و تشکر از ارتباط شما با این مرکز.
اگر منظور شما از این که چرا باید زندگی کنیم، اين است كه با وجود علم پيشين خداوند به اعمال ما، اين كارها و آزمايش شدن ما و حتي حضور ما در دنيا لغو و بي معنا است، بايد بايد بگوييم كه به هيچ وجه اين گونه نيست.
در واقع، علم و آگاهی خداوند از اعمال و کردار انسان و همه موجودات، حقیقتی است قطعی و مسلم؛ اما با اين وجود، سؤال شما در صورتی جا دارد که علت آفرینش انسان را، آگاه شدن خداوند از عاقبت کار آدمی بدانیم؛ در حالی که این فرض، اصلاً صحیح نیست؛ زیرا خداوند از عاقبت و سرانجام همه موجودات آگاه است؛ اما آگاهی موجب نمی‌شود موجودی که نیاز به فیض وجود و بهره‌مندی از هستی و آفرینش دارد، محروم شود. فیض و رحمت گسترده الهی، اقتضا می کند که هر موجود یا انسانی که قابلیت دریافت هستی داشته باشد، از طرف خداوند آن را دریافت نماید.
در این میان، موجودی مانند انسان نیز قابلیت دریافت فیض هستی از طرف خدا دارد. موجودی که می تواند با اختیار خود به راه کمال و سعادت ابدی برسد، یا از اختیار خود سوء استفاده نموده و به دره سقوط و تباهی بیفتد، علم خداوند این موجود را از دریافت فیض وجود محروم نمی‌کند. علم پیشین، تأثیری در نتیجه نخواهد گذاشت و انسان را مجبور به کشیده شدن به یک سو و جهت نمی کند؛ نظیر این مطلب آن است که معلمی پیش از امتحان بداند کدام یک از دانش‌آموزان مردود و کدام یک قبول خواهند شد.
آگاهی معلم موجب نمی‌شود که به همه دانش‌آموزان به طور یکسان درس ندهد، یا درس خود را تعطیل کند. اگر چه اصل اولی و هدف اصلی آفرینش این موجود، آن است که تنها به کمال و مقام قرب الهی دست یابد، اما چون عنصر اختیار درون آدمی است، لازمه اختیار آن است که عده‌ای از آن استفاده مثبت نموده و در راهی که خداوند انسان را آفریده، قدم بردارند و عده‌ای دیگر، با سوء استفاده، در پرتگاه سقوط افتند. اگر چنین نبود، اختیار معنا نداشت. اگر قرار بود که هر انسانی تنها راه سعادت را برود، آزمایش انسان ها و اختیار نیک و بد معنا نداشت.
رسیدن به بهشت الهی و بالاترین مرتبه سعادت و خوشبختی که تنها برای انسان وجود دارد، تنها در سایه آفرینش این موجود و داشتن اختیار و پشت سرگذاشتن آزمون های الهی و واقعی و منطقی بودن این آزمون با داشتن افراد پیروز و شکست خورده، در عالم دنیا تحقق می یابد. علم خداوند به عاقبت انسان‌ها، مانع از فیض و رحمت بزرگ الهی نمی‌شود. بنابراین، خداوند انسان و جهان را نیافرید تا آگاه شود که چه کسی عاقبت نیک و چه کسی عاقبت بد پیدا می کند تا بپرسیم خدا که از عاقبت آگاه است، پس چرا آفرید؟
از طرفي، اگر چه درست است خداوند به احوال و اعمال تمامی انسان‏ها آگاه است، حتّی قبل از خلقت نسبت به آینده آدمی علم کامل دارد، ولی فرجام بهشت یا دوزخ برای انسان، از مقوله «شدنی» ها است؛ یعنی باید به دنیا بیاییم تا بهشتی یا جهنمی «بشویم». ظرف وجود ما، با حضور در دنیا و طی مراحل علمی و عملی و گذر از فراز و نشیب ها شکل می گیرد. بنابراین، تا به دنیا نیاییم، پاداش و کیفر معنا پیدا نمی کند.