با سلام
آیا خداوند در زمان قبل از خلقت، فیاض بوده است، یعنی می توان زمانی را فرض کرد که خدا فیاض نبوده است؟
چگونه می توان ثابت کرد که خدا فیاض است؟
با تشکر
ّْْ$$$$ با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
مرحوم صدوق در كتاب گرانسنگ "التوحيد" در این باب اشعاري را از امير مؤمنان نقل كرده كه فرمود:
«و لم يزل سيّدي بالحمد معروفاً و لم يزل سيد بالجود موصوفاً
و كان اذ ليس نورٌ يُستضاءُ به و لا ظلامٌ علي الافاق معكوفاً»؛ (8)
«پروردگار ما در ازل مورد ستايش بود و در ازل متصف به جود و كرم و احسان بود؛ آن هنگامي كه نوري نبود تا از او استضا كند و نه تاريكي در افق ها پديدار».
حضرت در اين كلام تصريح نمود كه خداوند در ازل متصف به صفت جود و كرم و نور بود، در حالي كه هنوز مخلوقي آفريده نشده بود و ستايش مي شد، در حالي كه جهان را هنوز نيافريده بود و اسما و صفات او ستايشگر ذات او بود.
از کلام حضرت بدست می آيد که خداوند قبل از آفرینش هستی نیز فیاض بوده است و نمی توان زمانی را فرض نمود که خدا بی فیض بوده باشد.
نکته ی دیگر این که: یکی از مسایلی که از قدیم میان فلاسفه و متکلمان مورد اختلاف بوده است، مسئله حدوث و یا قدم عالم از جهت زمان است که به اختصار به آن اشاره می کنیم.
معمولاً از قدیم از طرف متکلمان بر حدوث عالم و از طرف فلاسفه بر قدیم بودن عالم از حیث زمان استدلال میشود؛ یعنی متکلمان معتقد بودند عالم از زمان معینی خلق شده و قبلا نبوده، ولی فلاسفه معتقد بودند که عالم هم قدیم است و همواره بوده، زمانی را نمی توان یافت که عالم خلق نشده بود.
بر اساس این اختلاف اگر نظر فلاسفه صحیح باشد - که هست - یعنی اگر ثابت کردیم که عالم همیشه بوده و زمانی نبوده که در آن زمان خدا وجود داشته، ولی عالم وجود نداشته باشد، به طور طبیعی معلوم می شود که خداوند همواره فیاض بوده و هیچگاه بی افاضه و فیض نبوده است.
البته این که فلاسفه میگویند عالم قدیم زمانی است، منظورشان اصول و کلیات آن است، نه افراد و جزییات آن، زیرا جزئیات و مصداقها به نوبه خود حادث هستند.
علت این که فلاسفه به این نظریه قایل شده اند،این است که بر اساس نظر آن ها وقتی که علتی را تامه فرض کردیم ،دیگر نمی توانیم معلولش را از او جدا فرض کنیم. از این رو نمی توان فاصله زمانی بین معلول و علت تامه فرض کرد. البته وجود معلول از این جهت که وجودی وابسته و فقیر است ،در همه حال بی نیاز از علت تامه نخواهد بود. پس گرچه عالم همانند خداوند قدیم است؛ اما این تفاوت در بین آن ها هست که عالم تنها قدیم زمانی است ،ولی خداوند علاوه بر قدیم زمانی بودن قدیم ذاتی (وجود غنی و غیر وابسته به دیگری) نیز دارد.
اما اگر نظر متکلمان را معیار قرار دهیم، باید گفت:
هر کار خداوند به معنای خلق است و وقتی خداوند عالم را خلق نکرده بود، بی فیض بوده است؛ بلکه خداوند در آن زمان خودش بود و خودش و ذات یگانه اش همه هستی را پر کرده بود. (2)
اما درباره فراز پایانی پرسش باید گفت:
سخنی که از امیر مومنان نقل شده خود دلیل دینی بر مسئله است. چه این که بر اساس دیدگاه فلاسفه خداوند در ازل فیض داشته و چون خداوند کمال مطلق و فیض مطلق است و کمال و فیض او زمان مند نیست، لذا همواره فیاض بوده و هست، زیرا آفرینش و افاضه لازمه خداوندى خداست؛ زیرا او کمال مطلق است و هر کمالى را داراست. یکى از کمالات او فیاض بودن است و به اقتضاى فیاضیتش مى آفریند. به عبارت دیگر خداوند متعال با صفات کمالش علت آفرینش است و با وجود علت وجود معلول تخلف ناپذیر است. پس آفرینش لازمه خداوندى او است.
پس از آن که علت اصل آفرینش روشن شد، اضافه مى کنیم که کمال فیاضیت او اقتضا مى کند: هر آنچه که شایسته آفریده شدن است بیافریند. خداوند در کنار آفرینش حیوان و ملائکه موجودى کامل تر و با دو گرایش زمینى و آسمانى و با اختیار را آفریده، از جمله شما خواهر محترم را. این موجود مى تواند با اختیار خود از همه مخلوقات عالم بالاتر رود. آفرینش چنین موجودى نه تنها مقتضاى کمال فیاضیت خداوند است؛ بلکه او شایسته ترین موجود براى آفریده شدن است.به همین دلیل است که خداوند آفرینش همه چیز را براى او معرفى مى کند و به آفرینش او تحسین مى گوید.
پي نوشت ها:
1. شیخ صدوق، التوحيد، ص 309، نشر جامعه مدرسين، قم، بي تا.
2. الهی قمشه ای، حکمت الهی، نشر اسلامی، تهران 1363 ش، ج1، ص28.






