سلام. من دختری 27 ساله در مقطع کارشناسی ارشد هستم.در این دو سال با یکی از همکلاسیهام آشنا شدم. ما نه از روی احساس بلکه ابتدا از روی عقل ومنطق عاشق هم شدیم. تا یک سال اول که چندان با هم راحت نبودیم و بیشتر از طریق تلفن از همدیگر مطلع میشدیم البته هرزگاهی،مشکلی نبود. سال دوم که دانشگاه شروع شد بعد از یک مدتی ایشون میگفتن که من خواب میبینم که نمیشه با هم ازدواج کنیم. من وهر کس دیگری بود این حرفو قبول نمیکرد جطور آدم میتونه از آیند ش خبر داشته باشه. ولی اونقدر به ایمان و خودش اعتماد دارم که مطمئنم راست میگه.من تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که ایشون شاید بعد از دیدن من فکر میکنن گناه کردن واونقدر بهش فکر میکنن که یه خوابی میبینن.چون اگر ما چند روزی همدیگرو نبینیم اصلا خبری از خواب نیست ولی به محض اینکه همدیگرو میبینیم اون شب بازم خوابا شروع میشه.از شما خواهش میکنم کمکمون کنین ما واقعا همدیگرو دوست داریم .ممنون
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
اصل وجود رؤیای صادقه غیر قابل انکار است. خواب حضرت ابراهیم (ع) درباره ذبح فرزند گرامی شان؛ خواب رسول اکرم (ص) در باره فتح مکه؛ خواب حضرت یوسف (ع) و دوستان زندانی ایشان و خواب فرمانروای مصر و ... نمونه هایی از رؤیاهای صادقه هستند؛ اما خواب های ما اغلب صادقه نیست و در حالات جسمی و فکری ما ریشه دارد.
خستگی و گرسنگی، پری شکم (غذای سنگین)، سردی و گرمی، نامناسب بودن محل خواب، بیماری و احساس درد، افکار روزانه و ... علل خواب های ما است. خواب ایشان هم ممکن است به علت فکر زیاد یا عللی باشد که ذکر کردید. این افکار بر قوه خیال اثر گذاشته و قوه مخیله نیز بر خواب ایشان تأثیر می گذارد. پس اگر واقعا حدس شما درست باشد، باید به این گونه خواب ها بی توجهی نمود؛ هر چند دغدغه موجود از رابطه خارج از عرف یا قانون نیز، باید مورد توجه قرار گرفته و به گونه ای مناسب در حل آن دغدغه کوشید. اما خواب حجت شرعی نیست، مگر در رؤیاهای صادقه پیامبران و امامان (علیهم السلام).
لطفا در ادامه به نکاتی که جهت راهنمایی بیش تر شما ارائه می شود، توجه فرمائید:
1. نیازهای عاطفی و غرایز دیگر در ایام جوانی، انسان را به سوی دوست داشتن و عشق ورزیدن سوق می دهد. البته این یک امر طبیعی و غریزی است و کم تر می توان راهی برای گریز از آن پیدا کرد. آنچه اهمیت دارد، کنترل عقلایی بر احساسات و پرهیز از مخاطراتی است که ممکن است فرد را به گرفتارهای مختلف روحی و جسمی دچار سازد.
2. اگر انديشه ازدواج با كسى را در سر مىپرورانيد، قبل از ابراز علاقه به وى، درباره معيارهاى ازدواج و شرايط همسر ايدهآل شناخت كافى پيدا كنيد. بدين منظور مىتوانيد از راهنمايىهاى افراد با تجربه و خبره و مشاوران مورد اعتمادتان و يا از كتابهاى زير كمك بگيريد:
جوانان و انتخاب همسر، علی اکبر مظاهری، انتشارات پارسیان
- انتخاب همسر، ابراهیم امینی
- مشاوره قبل از ازدواج، حسن ملکی
- چرا ازدواج موفق، چرا ازدواج ناموفق، گاتمن.
3.سعى كنيد بر اساس اطلاعات دقيق، به شناخت كافى و صحيحى از فردِ مورد نظر دست يابيد و دقّت را فراموش نكنيد. مبادا عشق چشم انديشهتان را كور سازد و شما را از تحقيق كامل و همه جانبه درباره وى باز دارد.
4. اگر با بررسىهاى به عمل آمده فرد مورد نظرتان را مناسب تشخيص نداديد يا معلوم شد احساس شخصىتان درباره علاقه او به شما توهم و خيالبافى است و در واقعيت ريشه ندارد. احساسات خود را كنترل و از ابراز محبت خوددارى كنيد تا رفته رفته ایشان را فراموش کنید.
5. می توانید با انتخاب یک مشاور مجرب از کادر مشاوران دانشگاه محل تحصیل خود، به ارزیابی و کند و کاو علل احتمالی، عدم پیشقدم شدن ایشان در امر خواستگاری بپردازید. قطعا زمان دو سال برای تصمیم گیری جهت ازدواج زمان کمی نیست. اگر هدف يك پسر ازدواج باشد ،هر چه زودتر خانواده را در جريان مي گذارد. اگر شرايط آن مهيا نبود، به ارتباط پایان داده و تا فراهم شدن شرایط صبر می کند. خصوصا اینکه او را فرد باایمان و معتقدی می دانید. افراد با ایمان و معتقد به هیچ وجه حاضر نیستند با احساسات دیگری (خصوصا دختر جوانی مانند شما) بازی کنند. بنابراین اگر حدس ما درست باشد، دچار خطای شناختی در برداشت از این فرد شده اید یا ایشان فرد ریاکار و ضعیف النفسی هستند.
6. البته از وجود احتمالی شخصیت مهر طلب در شما نیز نمی توان چشم پوشید. انسان مهرطلب به هیچوجه دلش نمیآید کسی را بیازارد. هرکاری که از او بخواهند،چه معقول و چه غیرمعقول، چه در حد توان او باشد، چه نباشد، میخواهد انجام دهد. این فرد، حتی میل به ابراز وجود خود را سرکوب میکند؛ حرف و خشم خود را فرو میخورد . تمایلها را حس خودخواهی خود میبیند، ولی در تسلیم بودنها و تحمل کردنها، خشم در او شکل میگیرد. کمکم از خود خشمگین میشود که چرا نمیتواند حق خود را بگیرد و یا حرف خود را بزند. از دیگران خشمگین میشود که چرا تا اینحد، پرتوقع هستند یا بر او و حقوق او تعدی میکنند یا او را در نظر نمیگیرند . کمکم خشم، او را به عناد به خود و عناد با دیگران میکشاند . سرانجام، کار به عناد با خداوند و تقدیر و سرنوشت میانجامد که چرا تقدیر من چنین است . چرا خداوند این همه انسانهای بد آفریده و آنان را سر راه زندگی من گذاشته تا به حقوق من تجاوز کنند و یا مهر و محبت من را درک نکنند.






