آیا وقتی که انسان آفریده می شود حوادثی که برای او پیش میآید تصادفی است مثلا تصادفی با انسان هایی آشنا می شود البته با اختیار خودش ویا نه خدا در ذره ذره حوادث و اتفاقات چه کوچک مثلا توجه انسان به یک حدیث روی دیوار و...وهزاران........ نقش دارد.؟(و رابطه آن با توحید)
پاسخ:

برای پاسخ به این سوال ابتداء باید مراد از مقدرات و قضا و قدر الهی روشن و رابطه آن با اختیار انسان بیان شود:

قضا و قدر هر کدام به دو نوع تقسیم می‌شود:

الف) قضا و قدر علمی:

مقصود از قدر یا تقدیر علمی آن است که خداوند پیش از آفرینش هر شیء به خصوصیات و حدود و اوصاف آن علم دارد. از قضای علمی آن است که خداوند از ضرورت وجود اشیا در ظرف تحقق علل آن ها آگاه است، یعنی خدا از ازل می‌داند که هر یک از اشیا در شرایط خاصی و تحت تاثیر اسباب و علل خاصی موجود می شوند، بنا بر این می‌توان گفت که علم پیشین خداوند به خصوصیات اشیا و ضرورت وجود آن ها همان قدر و قضا علمی است.

حال توجه دارید که این نوع قضا و قدر و علم پیشین خداوند، منافاتی با اختیارانسان ندارد؛ چرا که علم خداوند بر آن تعلق گرفته است که انسان با اختیار خویش، فلان کار را انجام می دهد. مثلاً معلمی می داند فلان دانش آموز درس نخوانده، و امروز نمره نمی آورد و در نتیجه به اختیار خود مردود می شود.

بر این اساس، نتایج ضعیف این دانش آموز معلول علت های خاص خود مانند کاهلی و تنبلی است که اطلاع قبلی معلم ربطی به آن ها ندارد؛ به همین شکل علم خداوند به حوادث آینده نیز ما را مجبور به حرکت به سمت اهداف نمی کند. لذا تمامی اعمال مطابق مقدرات است؛ اما مقدراتی که انسان با اختیار، آن ها را می سازد.

ب) قضا و قدر عینی:

مقصود از قدر عینی، تعیین و تحدید خصوصیات و اوصاف ذاتی و عرضی موجودات از سوی خداوند است. مقصود از قضای عینی آن است که خداوند ضرورت وجود را به مخلوقات خویش اعطا می‌کند. (1)

حال که مشخص شد قضا و قدر علمی با اختیار انسان منافات نداشته، باید پرسید آیا قضا و قدر عينی نیز با اختیار انسان منافات ندارد؟ و اینکه اعمال ما در چه حدی از مقدرات است و در چه حدی با اختیار، شانس و ... که در پاسخ به این سوال معمولاً دو تفسیر مختلف و متفاوت از مقدرات و به تعبیری سرنوشت صورت می گیرد:

اول آن که سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده، بنا بر این هر کس با سرنوشت معینی از مادر متولد می‌شود که قابل دگرگونی نیست (هر انسانی نصیب و قسمتی دارد که ناچار باید به آن برسد. مثلاً به ناچار گلدان از دست او افتاده و می شکند یا به ناچار با انسانی برخورد کرده و او را فلج می کند و آن را محصول مقدرات خدا و سرنوشت خویش دانسته و هر گونه کوشش را برای تغییر سرنوشت بیهوده می داند. حال با این تفسیر ‌بدیهی است که انسان موجودی مجبور و بی اختیار است. ولی بررسی منابع اسلامی نشان می‌دهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نبوده و قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامی از قبیل: ‌تکلیف، جهاد، سعی و کوشش و استقامت و غیره را به هم می‌ریزد. آن چنان که قرآن صریحاً آزادی بشر را مورد تأکید قرار داده و فرمود: "ما انسان را هدایت کردیم. یا سپاس گزار است یا ناسپاس". (2)

یا در سوره دیگر فرموده است: "هر کس خواست ایمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد". (3) لذا استاد مطهری(ره) می فرماید: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی، ‌انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتی وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد». (4)

و اما در این میان تفسیر دیگری وجود دارد که این تفسیر، در عین حال که دست تقدیر الهی در زندگی انسان و قضا و قدر الهی را مردود ندانسته، نقش انسان را در تعیین سرنوشت زندگی او می‌پذیرد. با این تفسیر، انسان سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.

حال با این تفسیر روشن می شود که تمام افعال مربوط به شخص بوده که با عقل و اختیار برای خود رقم می زند و مقدرات چیزی جزء همان مورد انتخاب شده وی نیست؛ مثلاً با اختیار خویش به فلان مکان سر می زند، با اختیار و عقل خویش فلان کتاب را می خرد و ... بر این اساس هرگز آن گونه نیست که خداوند از قبل برای ما افعالی را به عنوان مقدرات و سرنوشت، بدون اختیار ما تعیین کرده و ما مجبور به انجام آن باشیم در نتیجه تصور اینکه برخی از اعمال با اختیار شکل می گیرد و برخی دیگر با مقدرات، صحیح نیست؛ بلکه همه افعال با مقدرات همراه اختیار، از جانب شخص انجام می شود.

لذا در تمام حواث از جمله تصادف، دیدن حدیث روی دیوار و ... انسان با اختیار خویش آن ها را انجام می دهد و نقش خداوند همان ارده برای اختیار انسان و تاثیر گذاری نظام اسباب و مسببات است. یعنی خداوند در این جهان این گونه اراده کرده است که انسان با اختیار خود و بر اساس علت های خاص هر پدیده، افعال را انجام دهد. لذا اگر در این بین هر کدام نباشد، فعل محقق نمی شود؛ یعنی اگر در این لحظه اراده الهی در مورد اختیار انسان و یا تاثیر نظام سبب و مسبببی نباشد و یا آن بوده ولی انسان ارده نکند، هیچ گاه فعلی مثل دیدن حدیث و... محقق نمی شود.

لذا در تمامی افعال انسان، خداوند اراده دارد، اما اراده ای که با اختیار شما قابل جمع است، مانند آنکه پدری به فرزند خود اجازه می دهد یا در حقیقت این گونه ارداه می کند که فرزند با اختیار و اراده خود کاری را انجام دهد حال اگر این فرزند در این کار شکست بخورد، اگرچه در این بین اراده پدر نیز دخیل است، اما هیچ گاه چنین اراده ای منافات با اختیار فرزند ندارد.

در مورد شانس و اتفاق و تصادف نیز باید گفت که:

اگر مراد شما از اتفاق، عملی است که اصلاً انتظارش را نداشته اید، این معنا منطقی و صحیح بوده و منافاتی با اختیار شما ندارد؛ چرا که در این گونه موارد معتقدیم اصل عمل با اختیار شما بوده اما نتیجه ای که از عمل بدست آمده، مطابق انتظار شما نبوده است و این گونه نیست که مطابق انتظار نبودن، اصل عمل و بالطبع نتیجه را از شما نفی کند.
اما اگر مراد آن باشد که این عمل که اصلاً انتظارش را نداشته اید، مربوط به شما نبوده و از اختیار شما خارج است، صحیح نیست که شاهدش آن است که در برخی از مسابقات، نتیجه بازی خیلی خلاف انتظار است؛ اما به هر حال همه آن نتیجه را قبول داشته و آن را محصول بازی افراد در زمین می دانن.

پی‌نوشت‌ها:
1. محمد سعيدي مهر ، آموزش کلام اسلامی، ج1، ص322 تا 328، نشر طه، قم 1383ش.
2. انسان (76) آیه 3.
3 . کهف (18) آیه 29.
4. شهید مطهری، مجموعه آثار، (انسان و سرنوشت) ج 1، ص 385 -386، انتشارات صدرا، تهران.