با عرض سلام و دعای خیر
بنده دربحث نکاح موقت(احتیاط واجب)از آیت الله مکارم تقلید میکنم.با توجه به مساله2037رساله ایشان که میفرمایند:
((دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خودش را تشخیص میدهد چنانچه باکره باشد ِّ"احتیاط" آن است که بااجازه پدر یا جد پدری ازدواج نماید....))
سوال:
1-آیا اجازه پدر برای دختر باکره که به سن بلوغ شرعی و عقلی رسیده ومصلحت خودش راتشخیص میدهد شرط است؟و اگر مبادرت به ازدواج موقت نماید جه حکمی دارد؟
2-بنده 3سال پیش با دختری که پدرش فوت شده بود ازدواج موقت کردم و چندی پیش متوجه شدم که ایشان جد پدری دارند و پدربزرگشان زنده است(قبلا مطلع نبودم).حکم ازدواج صورت گرفته چیست؟
3_در اسلام برای جوانی که به سن بلوغ رسیده و مصلحت خود را بخوبی تشخیص میدهد اما شرایط ازداج از هر لحاظ دارا نمیباشد چیست؟اگر نکاح موقت باید حتما به اذن پدر باشد و هیچ تبصره و استتّنایی ندارد(بنا بفرموه یا تفسیر مراجع)پس تکلیف چیست؟روابط آزاد بهتر است یا اینکه اجازه پدر را در هر صورت شرط بدانند(حال آنکه ممکن است بدون وجود رابطه شرعی هم ارتباط برقرار کنند)؟من مطمئنم اسلام راهکاری نهاده که همان استدلال مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله(نظر ایشان در مورد اجازه دختر در ازدواج موقت)از همین راهکاررهاست.بس چرا در حال حاضر پاسخ همه این است که حتما باید اجازه باشد.......نمیدانم.پاسخ منطقی بفرمایید.متشکرم
پرسش 1:
نکاح موقت
شرح : با عرض سلام و دعاي خير بنده دربحث نکاح موقت(احتياط واجب)از آيت الله مکارم تقليد ميکنم.با توجه به مساله2037رساله ايشان که مي فرمايند: ((دختري که به حد بلوغ رسيده و رشيده است يعني مصلحت خودش را تشخيص ميدهد چنانچه باکره باشد ِّ"احتياط" آن است که با اجازه پدر يا جد پدري ازدواج نمايد....)) سوال: 1- آيا اجازه پدر براي دختر باکره که به سن بلوغ شرعي و عقلي رسيده ومصلحت خودش راتشخيص ميدهد شرط است؟و اگر مبادرت به ازدواج موقت نمايد جه حکمي دارد؟ منطقي بفرماييد.متشکرم
پاسخ:
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با اين مرکز؛
1- بله اجازه پدر در صحت عقد دختر باکره شرط است، هر چند به سن بلوغ عقلي و شرعي رسيده باشد. و اگر مبادرت به ازدواج نمايد، عقد باطل است. (1)
و فلسفه شرط بودن اذن پدر در ازدواج موقت امر بسيار عاقلانه و حکيمانه اي است، زيرا اگر اذن پدر شرط نباشد، چه بسا افراد شياد و شيطان صفت دختران ساده دل را فريب داده و بعد از چند روزي کامروايي، آنان را بلا تکليف رها نمايند، و بعد از آن سرنوشت چنين دختراني چه مي شود؟ آيا واقعا اگر خود تان به عنوان يک پدر باشيد، چنين وضعيتي را مي پذيريد؟ فکر مي کنم هيچ عاقلي اگر به پيامدهاي چنين امري فکر کند، شرط بودن اذن پدر را امر بسيار نيکو مي شمارد. پدران در اثر چشيدن گرم و سرد روزگار و آگاهي از دغل بازي شيادان طمعکار، جلو چنين مفاسدي را مي گيرند، اين امر حکمت مهمي براي شرط بودن اذن پدر شمرده مي شود.
پي نوشت:
1. پي نوشت:
1. آيت الله مکارم، توضيح المسائل، مسئله 2037 و سوال از دفتر ايشان.
پرسش 2:
بنده 3سال پيش با دختري که پدرش فوت شده بود ازدواج موقت کردم و چندي پيش متوجه شدم که ايشان جد پدري دارند و پدربزرگشان زنده است(قبلا مطلع نبودم).حکم ازدواج صورت گرفته چيست؟
پاسخ:
2- در فرض سوال به محض اطلاع لازم است از پدر بزرگ اجازه گرفته شود، و ايشان اگر عقد موقت قبلي را اجازه نمود، عقد موقت صحيح است، و در غير اين صورت لازم است از باب احتياط بقيه مدت را به دختر بخشيده و از ايشان جدا شويد. (1) و چون نمي دانستي گناه محسوب نمي شود.
پي نوشت:
1. سوال از دفتر آيت الله خامنه اي. (7746666-0251).
پرسش 3:
در اسلام براي جواني که به سن بلوغ رسيده و مصلحت خود را بخوبي تشخيص ميدهد اما شرايط ازدواج از هر لحاظ دارا نمي باشد چيست؟اگر نکاح موقت بايد حتما به اذن پدر باشد و هيچ تبصره و استتّنايي ندارد(بنا بفرموه يا تفسير مراجع)پس تکليف چيست؟روابط آزاد بهتر است يا اينکه اجازه پدر را در هر صورت شرط بدانند(حال آنکه ممکن است بدون وجود رابطه شرعي هم ارتباط برقرار کنند)؟من مطمئنم اسلام راهکاري نهاده که همان استدلال مرحوم آيت الله بهجت رضوان الله(نظر ايشان در مورد اجازه دختر در ازدواج موقت)از همين راهکاررهاست.بس چرا در حال حاضر پاسخ همه اين است که حتما بايد اجازه باشد.......نمي دانم.
پاسخ:
3- مقلد، در مسائل شرعي، لازم است تابع مرجع تقليد خود باشد، اگر مرجع تقليد شخص کاري را مجاز مي داند، مجاز است انجام دهد، و اگر مجاز نمي داند، بايد آن را ترک نمايد، زيرا شخص مقلد وظيفه اش پيروي از انسان متخصص مي باشد. اما اين که چرا همه مراجع در مسائل نظر واحدي را انتخاب نمي کنند، طبيعت اجتهاد و صاحب نظر بودن همين مي باشد، که هر شخص صاحب نظر به نتيجه اي که مي رسد به همان نتيجه ايمان دارد، نمي تواند نظر ديگران را قبول کند، اين امر اختصاص به مسائل شرعي و اجتهاد در فقه ندارد؛ بلکه در ساير شاخه هاي علوم نيز جاري مي باشد.






