1-حکم زدن دایره یا لگن پلاستیکی و رقصیدن خانم ها در مجالس زنانه چیست لطفا واضح بگویید حلال است یا حرام؟
2-در مورد قیامت توضیح دهید که آیا منظور از اینکه در آن روز همه خواهند مرد منظور اهالی دنیا است یا اینکه همه موجودات نظیر فرشتگان و ارواح مردگان نیز خواهند مرد؟
پس در این صورت این جمله که در قرآن می فرماید آنان مرگ دیگری جز مرگ اولی نخواهند چشید چه می شود؟ آیا بعد از اینکه ما مرده و از دنیا رفتیم هنگام قیامت به هم خوردن اوضاع نظیر انفجار ستارگان و خورشید و ماه را خواهیم دید یا زلزله وحشتناک زمین را حس خواهیم کرد؟
3- وقتی گفته می شود در قیامت همه می میرند پس معنای آنکه همه در آن روز از فبرها بیرون می آیند و زنده می شوند چیست؟
4- چرا حضرت یوسف(ع) بعد از اینکه بزرگ شد پیش پدر برنگشت و سال های دراز فراق را بر آن حضرت تحمیل نمود؟
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
دائره اگر مخصوص الات لهو حساب شود و یا به صورت لهوی زده شود و یا طوری باشد که عرفا تحریک کننده باشد، جایز نیست. ولی اگر دایره از آلات مشترک باشد و به صورتی زده شود که عرفا لهوی حساب نشود و تحریک کننده نباشد و مفسده بر آن مترتب نباشد و همراه با فعل حرام دیگری نباشد، اشکال ندارد. هم چنین زدن با لگن پلاستیکی اگر به صورت لهوی نباشد، اشکال ندارد. (1)
اگر مجلس رقص باشد و عنوان لهو صدق کند, رقص زن برای زنان به احتیاط واجب جایز نیست. (2) هم چنین در غیر مجلس رقص و لهو، نیز اگر رقص به گونهاى باشد که باعث تحریک شهوت شده و یا مستلزم فعل حرام یا ترتّب مفسدهاى باشد، جایز نیست. (3)
پی نوشت:
1. آیت الله خامنه ای، اجوبه الاستفتائات، ویرایش جدید چاپ اول، سؤال 1135.
2. آیت الله خامنه ای، استفتائات جدید، تکثیر سال 1389، صفحه 14.
3. آیت الله خامنه ای، استفتائات، سؤال 1167.
پاسخ در سه محور بیان می شود:
الف) در باره فراز اول پرسش باید گفت:
در قرآن کریم آمده :
«ونُفخ فی الصور فصعق من فی السموات والأرض إلاّ من شاء الله ثمّ نفخ فیه أُخرى فإذا هم قیامٌ ینظرون؛ (1) در صور دمیده میشود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند میمیرند مگر کسانی که خدا بخواهد، پس بار دیگر در صور دمیده میشود، ناگهان همگی به پا میخیزند و در انتظار حساب و جزا هستند».
طبق این آیه همه موجودات زنده و موجود در اسمان و زمین در پی صور اسرافیل به کام مرگ فرو میروند و در این جا تردیدی نیست.
گفتنی است که گرچه حسب ظاهر آنچه از مرگ فهمیده میشود، جدایی روح از جسد است. ولی به نظر میرسد مرگ هر چیز به حسب خودش و متناسب ساختار وجودی اوست؛ مثلاً مرگ آدمیان از طریق فاصله گرفتن روح از بدن حاصل میشود، هم چنین سایر جانداران. (2)
قرآن کریم به طور کلی در باره هلاکت همه ما سوالله فرمود:
«کل شیء هالک إلا وجهه وله الحکم وإلیه ترجعون؛ (3) جز ذات او همه چیز نابود شونده است، فرمان از آن اوست و به سوی او بازگردانیده میشوید».
ب) اما درباره فراز دوم پرسش که مربوطه به آیه ایی در سوره دخان است (5) در ابتدا باید گفت:
بی تردید انسان پس از مرگ در دنیا به زندگی در عالم برزخ می رسد و سپس مرگی برای او در آن عالم حادث شده و پای به قیامت می گذارد.
ولی آنچه در آیه یاد شده امده اشاره به سخن مشرکان دارد که تصور میکردند جز یک مرگ در پیش ندارند و هرگز بعد از ان بار دیگر زنده نمیشوند و آنچه پیامبر (ص) پیرامون معاد و حیات بعد از مرگ و پاداش و کیفر میگوید،واقعیت ندارد. بنا بر این آیه نظر به نقل این پندار مشرکان است که آنها گمان میکردهاند که انسان فقط یک بار میمیرد و کار تمام میشود و حیات دیگری در کار نیست. (6)
بنا بر این تعبیر «موت اولى» در آیة یاد شده ،مقابل ندارد، بلکه مراد این است که مشرکان تنها قایل به یک مرگ بوده، دیگر چیزی به نام معاد را نمیپذیرفتهاند.
گفتنی است اینکه انسان دو بار مردن و دو باره زنده شدن در پیش دارد ،در آیة دیگر بیان شده:
«ربّنا أمتّنا اثنتین وأحییتنا اثنتین؛ (7) پروردگارا ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی».
در این باره مباحثی فراوان مطرح است و صاحب نظران دیدگاههای مختلف اظهار داشتهاند؛ ولی نظر دقیق همان است که گفته شده، منظور از دوبار میراندن، مرگ در پایان عمر و مرگ در پایان برزخ است. منظور از دو مرتبه احیا، احیای برزخی و احیای در قیامت است.
هنگامی که انسان میمیرد ،نوع دیگری از حیات به عنوان حیات برزخی پیدا میکند.
از سوی دیگر در پایان این جهان در نخستین نفخة صور انسانهایی به مقتضای حکم الهی میمیرند. کسی جز ذات پاک خداوند باقی نمیماند. به این ترتیب ما یک حیات جسمانی داریم و یک حیات برزخی، در پایان عمر از حیات جسمانی میمیریم، و در پایان جهان از حیات برزخی. نیز دارای دو حیات به دنبال این دو مرگ هستیم، حیات برزخی و حیات روز قیامت. (8)
ج) در باره فراز سوم پرسش باید گفت:
آن حوادث در قیامت بعد از نفخ صور دوم که همه زنده می شوند، رخ می دهد؛ لذا برای همه زندگان قابل درک است و آن ها از آنچه رخ می دهد باخبر و وحشت زده می شوند.
پینوشتها:
1. زمر (39) آیه 68.
2. علامه طباطبایی المیزان،نشر جامعه مدرسین قم بی تا ج 17، ص 444.
3. قصص (28) آیه 88.
4. بوستان سعدی، نشر دوستان تهران 1380 ش باب 3، ص 90.
5. دخان (44) آیه 34 ـ 35.
6. ر،ک: تفسیر نمونه، ج 21، ص 187 ـ 188، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1379ش.
7. مؤمن (40) آیه 11.
8. ناصر مکارم تفسیر نمونه، نشر دار الکتب لاسلامیه، تهران، بی تا، ج 20، ص 44.
در ابتدا باید اشاره شود که مساله مردن موجودات زنده پس از نفخ صور اول امری است که در برخی آیات قرآن بدان اشاره شده مثلا در یکی از آیات قرآن کریم آمده است: "و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السماوات و من فی الارض الا من شاء الله". (1)
در این آیه خداوند فرموده است که روز قیامت همه می میرند، به جز آنان که خداوند می خواهد، نفخه با سکون فاء به معنای یک بار دمیدن و نفخ با سکون فاء به معنای دمیدن می باشد که مصدر است. نفخّ به معنای دمید ،فعل ماضی است.
صور به معنای "شیپور" یا شاخ میان تهی است. در قدیم معمولاً برای حرکت قافله یا لشکر، یا برای توقف آنها به صدا در می آوردند که دارای دو آهنگ خاص بود: شیپور توقف، قافله را یک جا متوقف کرده و شیپور حرکت، اعلام شروع حرکت بود. این تعبیر کنائی زیبا در قرآن کریم در مورد حقیقتی بس عظیم استعاره گرفته شده است. (2)
نکته ی دیگر این که در قرآن از حادثه پایان جهان (دنیا) و آغاز جهان دیگر (قیامت) تعبیرات گوناگونی شده و در بیشتر از ده آیه سخن از "نفخ صور" به میان آمده است: (3) "در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند می میرند ... سپس بار دیگر در صور دمیده می شود، ناگهان همگی به پاخیرند...". (4)
از مجموع آیات استفاده می شود:
اولاً: در پایان این جهان، صیحه عظیمی اهل آسمانها و زمین را می میراند و این صیحه مرگ است که توسط یکی از ملائکه به نام "اسرافیل" در صور دمیده می شود، به همین خاطر به آن "صور اسرافیل" گفته می شود. در مورد کیفیت صور اسرافیل و زمان آن، روایات فراوانی وارد شده است. در پایان، اسرافیل نیز می میرد. تا هر وقت که خداوند اراده کند، وضع به همین منوال خواهد بود. (5)
دگرباره بعد از مدت زمانی که خدا بخواهد، در آغاز رستاخیر با صیحه و فریاد عظیمی همه مردگان زنده می شوند و برای حسابرسی در درگاه خداوند حاضر می گردند.
ثانیا: در برخی از روایات آمده که با نفخ صور، همه موجودات ، حتی فرشتگان نیز می میرند، یعنی اگر چه در ابتدا، برخی از فرشتگان از مرگ استثنا می شوند ، اما در نهایت همه می میرند و غیر از خدا باقی نمی ماند و سپس با نفخ صور دوم انسانها زنده می شوند(6) بنا براین مردن وزنده شدن در دو مرحله انجام می شود و محذوری در این مسئله وجود ندارد.
پی نوشتها:
1. نمل، آیه 87.
2. ناصر مکارم تفسیر نمونه،نشر دار الکتب لاسلامیه تهران بی تا ج19، ص 541.
3. ر،ک : کهف (18) آیه 99، مؤمنون (23) آیه 101، یس (36) آیه 51، زمر (39) آیه 68، ق (50) آیه 20، الحاقه (69) آیه 13، انعام (6) آیه 73، طه (20) آیه 102، نمل (27) آیه 87، نباء (78) آیه 18.
4. زمر (39) آیه 68.
5. علامه مجلسی، بحارالانوار، نشر دار الاحیا التراث العربی بیروت 1403 ق . ج 59، ص 262 و ج 6، ص 324.
6. تفسیر نمونه، نشر پیشین ، ج 19، ص 534.
در این باره ممکن است حکمت و مصلحت های بسیاری وجود داشته باشد که برای کسی روشن نیست؛ ولی به نکته های اشاره می شود:
قبل از به قدرت رسیدن حضرت یوسف (ع) وی در زندان بود و شرایط فراهم نبود که با پدر خود ارتباط برقرار نماید؛ زیرا وی چنین اجازهای نداشت. از سوی دیگر در آن زمان ابزارهای ارتباطی که امروزه وجود دارد، وجود نداشت که وی با پدر خود ارتباط برقرار نماید. بیتردید اگر شرایط فراهم بود و او اجازه برقراری ارتباط را داشت، قطعاً با پدر خود ارتباط مینمود، زیرا هر دو یعنی هم پدر و هم پسر از فراق یک دیگر رنج میبردند. از همه مهمتر حضرت یوسف پیامبر بود. پیامبر الهی تابع دستور خداوند میباشد. شاید وی اذن الهی نداشت که با پدر خود ارتباط قرار نماید. بعد از به قدرت رسیدن گرچه ممکن بود با پدر ارتباط برقرار نماید، ولی از سوی خداوند اجازه برقراری چنین ارتباط را نداشت، بدلیل همان آزمون الهی و مصلحتی که مقرر شد یوسف از پدر جدا شود، یا یوسف سال های بیشتری در زندان بماند.
انسانهایی مانند حضرت یوسف (ع) که تکلیفگراترین انسانها بودند در همه عرصهها اطاعت از خداوند برای آنان محوریت دارد. اگر خداوند اجازه میداد قطعاً وی با پدر خود ارتباط برقرار میکرد. شاید این یک امتحان الهی بود و شاید در این عدم ارتباط مصلحتی بود که خداوند میدانست و دیگران از آن آگاهی نداشتند. ما شیعیان باور داریم که انبیای عظام معصوم بوده و حتى در رفتارهای فردی خود نیز دچار مشکل نمیشوند. حضرت یوسف (ع) وظیفهاش آن بوده است تا زمانی که خداوند نخواهد با پدر ارتباط برقرار نماید، و هر گاه خداوند خواست با پدر خود ارتباط برقرار کند. از این رو است که وی بعد از مدتها به دیدار پدر میشتابد. و در این رابط این سخن نغزی بابا طاهر بسیار گویا است :
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آن چه را جانان پسندد






