چرا تا به حال به این موضوع که می خواهم مطرح کنم به صورت جدی پرداخته نشده ؟ خدا چرا انسان را با این قوانین و به قول خودش در سختی آفرید؟ برای اینکه رشد کند؟ برای اینکه لازمه کمال انسانی گذر از شکنجه گاه زندگی مادی است؟ چرا؟ مگر استغفرا...کسی این قانون را برای خدا جبر کرده بود؟ مگر خدا نمی توانست این گذرگاه صعب را برای اشرف مخلوقاتش در نظر نگیرد ؟ چه اشکالی داشت که انسان از همان ابتدا در بهشت برین و در آرامش و صحت زندگی کند؟ شاید بگویید اینطور بود و آدم و حوا خطا کردند که البته این مساله با عصمت آنها در تضاد است! اما چرا آدمیزاد را مختار آفرید و از طرفی به وی عقل و دانشی نداد که تمام و کمال ، سره را از ناسره تشخیص دهد؟ قوانین دنیای ماده اسباب شکنجه و آزار انسان است اصلا زندگی مادی و دنیوی انسان بر همین مبنا است چرا؟ تا رشد کنیم و تکامل یابیم؟ چه کسی مقرر کرده که تعالی و سعادت ما باید در گرو سختی ها و عزلت هاباشد و چرا؟شاید برای همین است که برخی ادیان قدیمی و باستانی برای رفع این معضل و انطباق قوانین خلقت با مهربانی و عدل خداوندی ، خدایان خیر و شر آفریدند و معتقد بودند نظام فعلی توسط خدایان شر و شیاطین اداره می شود و انسان و خدای خیر و عشق درصدد شکافتن فلک و درانداختن طرحی نو هستند!

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
بحث آفرینش انسان و هدف خدای متعال از خلقت انسان و قرار دادن مسیر حیات از گذرگاه دنیا با وجود تمام شرور و سختی هائی که در زندگی دنیوی برای او متصور است ، از جمله سوالات و ذهن مشغولی های قدیمی و کهن انسان است که از طرف بزرگان دین و فیلسوفان و عرفا پاسخ های درخور توجه و جدی به آن داده شده است. به نمونه ای از پاسخ توجه فرمائید.

چرا خدای متعال انسان را در سختی آفرید و مسیر حیات او را از میان بلاها و دشواری ها و مصائب و در یک کلمه شرور عبور داد؟ آیا نمی شد خدا عالم را به گونه ای خلق می کرد که همه چیز در آن خوب بود و از بدی و شر و ناملایمات خبری نبود ؟ آیا نمی شد از ابتدا انسان در راحتی بود و بدون تحمل سختی ها به کمالی که خدا برای آن انسان را خلق کرده است می رسید؟

ابتدا صورت های ممکن هستی را مورد بررسی قرار می دهیم و سپس به ماهیت انسان اشاره ای می کنیم که آیا حقیقتا امکان این مساله وجود داشت؟
عوالم و مخلوقات که در نظام هستی قابل تصور هستند ،پنج صورت دارند:
الف) خیر محض باشند .
ب) خیر کثیر و شر قلیل باشند.
ج) شر کثیر و خیر قلیل باشند.
د) خیر و شر آن مساوی باشند.
ه) شر مطلق باشند.
در مورد اول هیچ گونه تردیدی نیست . چنین عالم و مخلوقاتی از خداوند متعال سرزده است مانند عالم فرشتگان و نظایر آن ها. در مورد سوم و چهارم و پنجم تردیدی نیست. چنین عوالمی از ناحیه خداوند صادر نشده است. با حکمت او سازگار نیست. اما در مورد دوم که خیر کثیر و شر قلیل باشد، باید بحث کرد که آیا بهتر است خداوند چنین عالمی را خلق کند یا نه؛ یعنی آیا خداوند با لحاظ کردن شر قلیل از خیر کثیر چشم پوشی کند یا به عکس، با لحاظ کردن خیر کثیر به شر قلیل بی اعتنا باشد. آیا چشم پوشی از خیر کثیر به لحاظ شر قلیل خود شر کثیر نیست؟ البته که چنین است ،پس ضرورتاً چنین عالمی هم باید آفریده شود . اگر چنین عالمی امکان داشته باشد و خداوند آن را بیافریند ،جای ایراد و اعتراضی نخواهد بود. حال این عالم طبیعت که ما در آن زندگی می‏کنیم و بشر با همه ابعاد خود در آن قرار گرفته است، این گونه می‏باشد. آیا خداوند جهانی را سامان داده است که خیر محض باشد و حتی این شر تبعی را هم نداشته باشد ،جواب مثبت است و آن عالم فرشتگان است.

آیا بهتر نبود که خداوند ما را هم در آن عالم قرار داده بود و ما را نیز مانند فرشتگان خلق می کرد که بدون زحمت و تلاش به تمام کمالاتی که باید ، رسیده اند ؟
جواب: اشکالی نداشت ،ولی در آن صورت ما آدم نبودیم و فرشته بودیم .دیگر امکانات «انسان» بودن و «قدرت انتخاب» و زمینه فزون تر شدن از ملائک برای ما فراهم نبود .دیگر «مسجود ملائک» واقع نمی‏شدیم ،بلکه برای موجودی مثل الان خودمان می‏بایست سجده کنیم . اگر کسی باید انسان باشد، با توجه به همه لوازم انسان شدن باید در این عالم واقع شود و این یک امتیاز است و نه رفع امتیاز وانگهی جای اعتراض به این معنا بر خداوند نیست و گرنه می‏بایست حیوانات هم معترض باشند که چرا آدم نشدند و چرا فقط باید باربری کنند و ...
آیا بهتر نبود خدا لااقل دنیا را به گونه ای خلق می کرد که به این اندازه از شرور و بدی ها و سختی ها و تضادها انباشته نبود و همه چیز بر وفق مراد انسان بود ؟
نمی توان گفت خداوند می توانست عالَم را به گونه ای خلق نماید که هیچ شرّی در آن نباشد، بلکه خیر محض باشد؛ زیرا وجود شرّ و بلا و سختی ، لازمه عالم مادی است؛ چرا که پستی و بلندی، فقدان و دارایی از لوازم ضروری عالم مادّه است.
زمانی می توانیم بگوییم که در عالَم، شرّی نباشد که عالَم را غیر مادّه فرض کنیم. نمی توانیم بگوییم که هم عالم مادّه موجود باشد و هم وجود شرور و بلاها را در آن نفی کنیم، همچنان که نمی توانیم بپرسیم چرا آتش، غیر سوزنده خلق نشده است.
استاد مطهری در این باره می فرماید: «فرمول اصلی جهان آفرینش فرمول تضادّ است و دنیا جز مجموعه ای از اضداد نیست. هستی و نیستی، بقا و فنا، سلامتی و بیماری، پیری و جوانی در این جهان توأمند. تغییرپذیری ماده جهان و پدید آمدن تکامل، ناشی از تضادّ است. اگر تضادّ نمی بود، هرگز تنوع و تکامل رخ نمی داد و نقوشی جدید بر صفحه گیتی آشکار نمی شد. قابلیت مادّه از برای پذیرش صورت های گوناگون و تضادّ صور با یکدیگر، هم عامل تخریب است و هم عامل ساختن، هم انهدام و ویرانی معلول تضادّ است و هم تنوّع و تکامل؛ زیرا اگر چیزی منهدم نمی شد، تشکّل تازه اجزا با یکدیگر و ترکیب و تکامل مفهوم نداشت. پس صحیح است که بگوییم: تضادّ منشأ خیر و قائمه جهان است و نظام عالَم بر آن استوار است.»(1)
بنابراین خداوند در خلقت مادّه، حکمت عظیمی را دنبال می کند که تحقّق آن در هیچ عالم دیگری ممکن نبود. ترک این چنین خلقتی برابر است با ترک خیر کثیری که خود شرّی عظیم محسوب می شود.
برعکس آنچه که در سوال آمده است، انسان برای زندگی در بهشت خلق نشده بود . از اول برای زندگی روی زمین و دست و پنجه نرم کردن با امتحانات الهی و انتخاب راه سعادت نهائی و کمال نهائی به وسیله اختیار خود ، خلق شده بود. از ظاهر آیات نیز این معنا را می توان فهمید :
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً ..؛ (به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: روى زمين، جانشينى [نماينده‏اى‏] قرار خواهم داد...(2)
با توجه به این آیه شریفه انسان برای جانشینی خدا روی زمین خلق شده است . از طریق تحقق بخشیدن به این هدف جواز حضور در بهشت را می یابد.
باغی که آدم و حوا علیهما السلام قبل از هبوط به زمین در آن ساکن بودند، باغی بود از باغ های دنیا ،نه بهشت اخروی جاویدان.(3)

چرا خدا به انسان عقل و دانش کامل نداد که سره را از ناسره تشخیص دهد؟!
وقتی به آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام مراجعه می کنیم، به این حقیقت می رسیم که خدای متعال انسان را از چندین جهت مجهز به قوای تشخیص سره از ناسره و خوبی از بدی و درست از نادرست کرده است.

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید : وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّئهَا * فَأَلهَْمَهَا فجُُورَهَا وَ تَقْوَئهَا؛
قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را (آفريده و) منظّم ساخته *سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است. (4)

نیز می فرماید : إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَا بَصِيرًا * إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا؛
انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مى‏آزماييم (بدين جهت) او را شنوا و بينا قرار داديم *ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس.(5)

امام موسی بن جعفر علیهما السلام به هشام می فرماید : إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ ؛برای خدا بر مردم دو حجت است ، حجتی ظاهری و حجتی باطنی اما حجت ظاهری رسولان و پیامبران و امامان هستند و حجت باطنی عقول انسان ها.(6)
بنابراین راه روشن است .اگر انسان به ندای عقل و فطرت و قلب سلیمش گوش فرا دهد و از راهنمائی های فرستادگان خدا تبعیت کند ، یقینا به خطا نمی رود . در صورت بروز اشتباه نیز به سرعت توان جبران خواهد یافت.
راهی را که ادیان باستانی در تقسیم عالم به شر و خیر و دادن سرنوشت هر یک به دست یک خدا گفته اند ، ناشی از جهل و عدم شناخت به ماهیت انسان و عالم دنیا و خدای متعال بوده است.
برای مطالعه بیش تر :
1- فلسفه خلقت انسان ، عبدالله نصری.
2- عدل الهی ، شهید مرتضی مطهری .
3- فلسفه دین - خدا، اختیار ، شر ، آلوین پلانتینگا ، ترجمه محمد سعیدی مهر.
4- به مقاله مندرج در این لینک نیز مراجعه کنید: http://www.hawzah.net/FA/ArticleView.html?ArticleID=88144
پی نوشت ها:
1. مرتضی مطهری ، مجموعه آثار ، قم ، صدرا ، بی تا ، ج 1 ، صص 187-188 .
2. بقره (2) ، آیه 30
3. علامه طباطبائی ، تفسیر المیزان ، قم ، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، 1417 هـ.ق ، ج 1 ، صص 138-139.
4. شمس (91) ، آیات 7-8 .
5. انسان (76) ، آیات 2-3 .
6. محمد بن یعقوب کلینی ، اصول کافی ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، 1365 هـ.ش ، ج 1 ، ص 16.