با توجه به آیات قران وبا دلایل مستند قرآنی ضرورت دارا بودن مرجع تقلید چیست

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
در مسایل دینی هم تحقیق لازم است و هم تقلید؛ در پاره ای موارد تحقیق و بررسی عقلی ضروری است .تقلید در آن موارد فایده ای ندارد ،مانند اصول دین یا رسیدن به دین حق در این زمان که تنها از راه تحقیق و بررسی و تامل عقلانی میسر است. اما در برخی از موارد تنها راه پیش رو تقلید است ؛ مثلا پذیرفتید خدایی هست و دستورهایی هم به ما داده که تبعیت از آن عقلا لازم است؛ حال آیا می توانیم خود به آن دستورها دست یابیم ؟
مسلما خیر، چون ما به مجرای وحی دستیابی نداریم، بلکه مجبوریم از رسول خدا که حقانیت او را با کمک عقل دانستیم ،پیروی و تقلید کنیم . چون به رسول خدا و آموزه های او هم دستیابی کامل نداریم ،ناچار باید به افرادی که در این خصوص تبحر و تسلط دارند، رجوع کرده، از ایشان تقلید کنیم.
البته لازم است که در خصوص کلیات تعالیم دینی به دنبال ادراک حقایق و حکمت ها باشیم ،ولی این به معنای لازم دانستن ادراک عقل خودمان در همه موارد نیست ،چون در بسیاری از موارد این امر شدنی نیست.
به علاوه اصل« مراجعه جاهل به عالم» یک اصل مهم عقلانی است که همه انسان ها در طول تاریخ آن را پذیرفته،به اشکال گوناگون به آن عمل می کردند.
پس در حقیقت حوزه های مختلف دینی در مقام ادراک شرائط گوناگونی دارند. برخی را باید از راه تحقیق به دست آورد .برخی را از راه تقلید و مراجعه به واسطه های رسیدن به علم در آن حوزه ها.
با توجه به نکته ی یاد شده حال در تحلیل بحث ضرورت تقلید باید گفت:
انسان می‌تواند در مسائل و احکام دینی آگاه شده و بر اساس آگاهی خود و بدون مراجعه به مرجع تقلید(آگاه از احکام دین) احکام و تکالیف الهی را انجام دهد. بر چنین کسی نه تنها تقلید لازم نیست، بلکه نباید تقلید کند، مگر آن که دیگری را آگاه تر از خود بداند.
اگر فردی بخواهد اعمالش را بر اساس قرآن و سنّت انجام دهد، باید قرآن و تفسیر آن و علومی را که وابسته به آن است، ‌به طور تخصصّی بداند. همین طور باید سنّت را که عبارت است از قول،‌عمل و تقریر معصوم علیه السلام (گفتار و اعمال و رضایت به اعمال دیگران) کاملاً بشناسد؛ یعنی با علوم حدیث آشنا باشد که عبارت است از : علم رجال (شرح حال راویان حدیث) و سلسله سند، درایه (فهم دلالت روایات)، شأن نزول روایات، قرائن حالی و مقالی، تقیه، حقیقت و مجاز، تعارض روایات با روایات یا تعارض روایات با آیات و تزاحم مصالح. وی باید این دانش‌ها را به طور تخصّصی و کارشناسانه بداند.
چنین فردی که به قرآن و سنّت با کیفیت مذکور آگاهی داشته باشد، می‌تواند بلکه باید طبق قرآن و سنت، آن طور که می‌فهمد عمل نماید. به چینن فردی متخصّص علوم اسلامی یا مجتهد و فقیه می‌گویند و تقلید کردن برای او جایز نیست. امّا اگر کسی از نظر علم و آگاهی به حدّ مذکور نرسیده باشد، عقل حکم می‌کند از یک یا چند متخصّص علوم اسلامی بپرسد و طبق آن عمل نماید. این بر مقتضای عقل و شعوری است که خدا به او داده است . قرآن هم به همین مطلب تصریح کرده و فرموده : «فاسئلوا اهل الذّکر إن کنتم لا تعلمون؛ (1) از آگاهان بپرسید اگر نمی‌دانید».
بنابراین همان طور که عقلا در اکثر مسائل روزمرّه از متخصّصان پیروی می‌کنند، در مسائل دینی نیز اگر متخصّص نیستند، باید به متخصّص (مرجع تقلید) مراجعه کنند. این مراجعه را «تقلید» می‌گویند. پس تقلید از فقها نه تنها خلاف عقل نیست، بلکه از باب رجوع غیر متخصص به متخصص می‌باشد که حکم عقلی است. اگر کسی که باید تقلید کند، تقلید نکرده و اعمالی را انجام دهد، مانند بیماری است که خودسر دارو مصرف کند. چه بسا عوض این که بهبودی حاصل شود، بیماری اش افزون شود. در روایات نیز این حکم عقل مورد تأیید قرار گرفته است. از امام عسکری(ع) آمده است:
«امّا من کان من الفقها صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً علی هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام أن یقلّدوه؛(2)
از بین فقها آنان که حافظ و نگهبان دین­اند ، خود را از گناه و آلودگی حفظ می‌کنند ، با هواهای نفسانی مبارزه می‌کنند ، مطیع اوامر الهی و جانشینان اویند، بر عوام لازم است که از آنان تقلید کنند».
مراد از عوام یعنی کسانی که در علوم اسلامی مجتهد و متخصص نیستند، گرچه در علوم دیگر متخصص باشند، مثلاً اگر استاد دانشگاه یا پزشک در علوم اسلامی مجتهد نباشد، باید تقلید کند،
بنابر این در احکام دین، به حکم عقل، شخص یا باید مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل به دست آورد یا از مجتهد تقلید کند، یعنی به دستور او رفتار نماید، یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل نماید که یقین کند تکلیف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عده ای از مجتهدان عملی را حرام می‌دانند و عده دیگر می‌گویند حرام نیست، آن عمل را انجام ندهد .اگر عملی را بعضی واجب و بعضی مستحب می‌دانند، آن را به جا آورد، پس کسانی که مجتهد نیستند و نمی‌توانند به احتیاط عمل کنند، واجب عقلی است که از مجتهد تقلید کنند.
عقل برهانی منبع دین است. با ملاحظة دلیل معتبر نقلی، فتوایش همان فتوای دین است، مانند دلیل معتبر نقلی که هر آنچه را با ملاحظه برهان عقلی ثابت کند، همان به حسب دین می‌آید.(3) بنابر این تقلید در امور د ینی برای افراد که در فهم احکام دین مجتهد نیستند از نظر عقل و دین ضرورت انکار ناپذیر دارد .
پی‌نوشت‌ها:
1. نحل (16) آیه 43.
2. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، دار الاحيا التراث العربي، بيروت، 1403 ق. ج 2 ص 88.
3.جوادی آملی، دین‌شناسی ، اسراء، قم ـ 1383ش.، ص 126،