پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز

در این باره دونکته قابل طرح است :

در ابتدا باید گفت : بر اساس معارف دینی ما خداوند قاعده کلی در موجودات عالم را بر اساس شکل جفت و دوتایی خلق کرده است؛ مثلا آیه: «ومن کلّ شیء خلقنا الزوجین؛(1) هر چیز را به صورت زوج خلق کردیم»، اشاراتی در این باره دارد.
در جای دیگر قرآن تاکید شده است:
«و من کلّ الثمراتِ جعلَ فیها زوجینِ اثنینِ؛ (2) از همه میوه ها خداوند در او دو زوج قرار داد » که به نظر می رسد این آیه اشاره ای است بر حقیقتی که دانشمندان در خصوص لقاح نر و ماده در همه درختان و گیاهان بیان می کنند.
همچنین خداوند در بیان کاملی می‌فرماید: «سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لایعلمون؛ (3)پاک [خدایی] که از آنچه زمین می‌رویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمی‌دانند، همه را نر و ماده گردانیده است».

اما حکمت و فلسفه این امر چیست؟ باز حقیقتی است که در علم خداوند و اولیای اوست و بر ما پوشیده است؛ اما در این میان شکل روشن و آشکار این زوجیت در حیوانات به خصوص در انسان ها متبلور شده است. در خصوص ضرورت این امر در بین انسان ها می توان از نظر عقل و اشاراتی که در منابع نقلی شده، حقایقی را به دست آورد.
خداوند در قرآن برای جفت آفریده شدن انسان دو فلسفه ذکر کرده است:
1ـ تولید مثل. (4)
2ـ آرامش یافتن زن و مرد کنار یکدیگر. (5)
به هر حال شکل گیری نسل انسان های آینده و نیاز به رسیدن به آرامش روحی و جسمی حقیقتی است که در قالب کنونی موجودی به نام انسان نقشی تمام عیار و کلیدی ایفا می نماید. نمی توان ضرورت آن را نادیده گرفت؛ البته ممکن بود خداوند انسان را به گونه ای بیافریند که نه برای توالد و تناسل نیازمند جفت باشد و نه برای رسیدن به آرامش، اما در هر حال سنت الهی این گونه رقم خورده و انسان برای رسیدن به این گونه نتایج نیازمند جفت و شریکی زندگی است.
در یک نگاه کلان تر می توان گفت: اساس خلقت فطری انسان او را موجودی اجتماعی و نیازمند به زندگی جمعی به همراه تعامل مستمر با دیگر انسان ها تعریف کرده است. انسان دارای حقیقتی اجتماعی است. رشد و بالندگی و کمال انسانی خود را تنها در این گونه زندگی به دست می آورد؛ در واقع این نیازهای روحی و جسمی انسان هستند که او را وامی دارند تا به دیگر انسان ها مراجعه کرده، به آن ها اظهار نیاز کرده و تلاش نماید در ارتباطی متقابل نیازهای خود را برطرف نماید.
در این میان بالاترین و مهم ترین نیازهای انسان نیازهای روحی او هستند که در وضعیت برخورداری کامل از همه نیازهای جسمی باز او را وا می دارند که به زندگی اجتماعی روی آورده، از زندگی فردی بپرهیزد، با تامل و دقت در ویژگی ها و نیازهای انسانی این حقیقت آشکار می شود که بالاترین نیازهای روحی انسان، تنها در وضعیت همراهی و همدلی با انسانی از جنس مخالف که دارای بیش ترین تناسبات با او باشد، برآورده می شود. به همین جهت نیاز به جفت ریشه در حقیقت وجودی انسان دارد.
نکته ی دیگر در باب آفرینش زن این است که خدایی خداوند اقتضای آفرینش دارد؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است و هر وجودی خیر است و لازمه فیاض (بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است.
هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن آن باشد، فیض وجود از خدا دریافت می کند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد، تا موجودی که امکان وجود دارد، وجود را دریافت نکند.
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و ... خداست، به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند.
هر «بود»ی ، «نمود»ی دارد؛ نمی شود فیاض باشد، اما فیضی نداشته باشد، همان گونه که نمی تواند نور باشد، اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد، اما بخشش نداشته باشد!
بنا بر این از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان و از جمله انسان نتیجه صفات خداوند است.
خداوند فیض و بخشش دارد و لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد، فیض و هستی خداوند را دریافت کند و چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود، خداوند آن را آفرید؛ بنا بر این جهان هستی، نشان دهنده و نتیجه صفات خداوند است.
از این رو خلقت جهان هستی، با تمامی نظم و زیبایی اش و صورتگری انسان با تمامی استعداد و توامندیش، جلوه گر جلال و جمال خداست .
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد، جهان و انسان را آفریده، چون لازمه این صفات آن است که اولا جهان را بیافریند.
خلقت خداوند بهترین و کامل‏ترین آفرینش می باشد، یعنی در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زیرا عدم خلقت آن موجود، ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند، ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است که خدا از بخل منزه است و "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کامل‏ترین صورت ممکن را داشته باشد و هر چه امکان تحقق دارد، از طرف خداوند فیض وجود دریافت کند.
باید انسان خلق می شد؛ زیرا در جهان خلقت پیش از خلق انسان، ملائک بودند که موجوداتی نورانی و پاک بودند که خدا را همواره عبادت می کردند. فرشتگان به دلیل شرایط ویژه خلقت خود بر سر دو راهی قرار نمی گرفتند که با اختیار خویش (در حالی که میل باطنی آن‏ها به جهت دیگری تمایل داشته باشد) رضایت خداوند را انتخاب کنند.
آن‏ها همواره حضور و عظمت خدا را درک می کنند و در مقابل آن همه عظمت، راهی جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستی، می توان یک نمایش زیباتر از این را هم تصویر کرد و آن این که موجودی وجود داشته باشد که از یک طرف همانند ملائک در اوج جذبه الهی و عشق و عبادت به خدا باشد و در عین حال موانعی پیش روی او برای برگرداندن وی از مسیر عشق و عبادت مانند شهوات و شیطان قرار داشته باشد. بنا بر این هر فلسفه و حکمتی که در آفرینش مرد وجود دارد در باره خلقت زن نیز مطرح است.
پی‌نوشت‌ها:
1. ذاریات (51) آیه 49.
2. رعد (13) آیه 3.
3. یس (36) آیه 36.
4. شورى (42) آیه 11.
5. روم (30) آیه 21.