سلام باز هم بسیار تشکر میکنم از اینکه به سوالم جواب دادید
گاهی در زندگی دچار مشکلات زیاد میشم. قبلا به خاطر پدرم با پسر عموم نامزد کردیم اما به دلیل اینکه من تحصیل کرده بودم و اون نتوانسته بود ادامه بده و مشکلات دیگه ای که پیش آمد از هم جدا شدیم از این بابت زیاد ناراحت نیستم، اما پسری را دوست داشتم که میدانست که عاشقش هستم. اما به دلیل ترسی که از خدا داشتم هرگز تنها به دیدنش نمیرفتم و فقط سه بار شاید به ملاقاتش رفتم اما با تلفن زیاد حرف میزدیم این تا زمانی بود که به حوزه دینی رفتم و در مورد دین قشنگم چیزای یاد گرفتم اون وقت دیگه باهاش تماس نمیگرفتم تا اینکه بعد از سه ماه صبر نتوانستم و زنگ زدم اما دیگه خیلی دیر شده بود و اون با کس دیگه نامزد کرده بود. در مدتی که عاشقش بودم خیلی دعا میکردم نیمه شب از خواب میپریدم و برای اینکه خدا بهم کمک کنه دعا میکردم میدونم حرف زدن در تلفن اشتباه بود اما تا نزدیک یک سال افسردگی داشتم تا دوباره فراموشش کردم اما چیزای دیگه ای هست که اذیتم میکنه بعد از اون عاشق میشم اما دیگه اونطور نه. عشقم را در قلبم نگه میدارم و تا زمانی که اون آدم را میبینم هزاربار از خدا میخوامش در اون مدت شاید طرف مقابل هیچ چیزی نفهمه اما من خیلی اذیت میشم تا اینکه آهسته فراموشش میکنم و همینطور عاشق کس دیگه میشم از این که هر باز از خدا یک نفر جدید رو میخوام احساس خجالت مینم اما بدون عشق هم نمیتوانم زندگی کنم. حالا عاشق یک پسر سنی شدم اما باور کنید از اینکه همش در خودم میسوزم خسته شدم نماز میخوانم و گریه میکنم اما واقعا اون اشخاص رو دوست میدارم. میگم خدایا به زندگیم بیارش همه چیز را تقدیمش ممیکنم اما نمیاد شاید هم من اشتباه میکنم و هرگز نمیتوانم با مردیکه عاشقش نیستم زندگی کنملطفا رهی را به نشان دهید که الهی باشه تا نجات پیدا کنم

متاسفانه شما از يك افسردگي شديد در رنجيد و اين افسردگي شديد چيزي از عزت نفس برای شما باقي نگذاشته!! عزت نفس شما ان قدر پايين است كه گويا براي خود هيچ ارزشي قائل نيستيد.
هر پسري مي تواند به راحتي هر چه تمام تر به قلب شما پا گذارد و شما را با يكي و دو نگاه اسير خود سازد.
متاسفانه شما معناي زندگي خاصي در زندگي افسرده وار خود نداريد و هر پسري را معناي زندگي خود مي پنداريد.
عشق مرضي يك بيماري رواني است كه ريشه در سه اختلال عمده روانپزشكي يعني: اضطرب، وسواس فكري و افسردگي دارد. مسلما هيچ كس نمي تواند اختلالات روانپزشكي را دست مايه تشكيل زندگي خود قرار دهد. حكايت شما حكايت فردي است كه مي گويد من نمي توانم بدون دزدي امرار معاش كنم.
دعاهاي شما صددرصد مرضي است و به هيچ وجه سنخيتي با دعاهاي مورد نظر خداوند و ائمه معصومين ندارد. اين گونه دعاها به خاطر ماهيت مرضي شان به هيچ وجه قابليت استجابت ندارد. چرا كه خداوند به عنوان عقل كل و حكيم و داناي مطلق هيچ گاه با تشديد دعاهاي مرضي به تایيد و تشديد مشكل شما نمي پردازد.
اين را بدانيد كه در شرايط كنوني اگر موفق به ازدواج با هر پسري گرديد، زندگي شما سرنوشتي جز طلاق عاطفي يا قانوني نخواهد داشت!! همه مردان سالم جهان از زنان عاشق و وابسته عاطفي گريزانند و همواره از اين كه در قفس محبتي همسرشان اسير ايند، هراسانند.
بايد پذيرفت كه مردان از بيماري رواني همسرشان لذت نمي برند و همواره خواهان زندگي با زنان سالم مي باشند.
در شرايط كنوني توصيه مي شود فارغ از عشق هاي رنگارنگ خود در اسرع وقت به يك روانپزشك متبحر مراجعه نماييد و با مصرف منظم داروهاي ضد افسردگي شرايط روحي و رواني خود را براي يك ازدواج موفق در اينده فراهم آوريد.