سلام,در آیه 109 سوره ی بقره که خداوند فرموده است ( تا فرمان خویش را بیاورد ) ,منظور چیست؟
با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
آیه مورد اشاره به شرح زیر است:
وَدَّ كَثيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ ؛
بسيارى از اهل كتاب، از روى حسد - كه در وجود آن ها ريشه دوانده- آرزو مىكردند شما را بعد از اسلام و ايمان، به حال كفر باز گردانند با اينكه حق براى آن ها كاملا روشن شده است. آن ها را عفو كنيد و گذشت نماييد تا خداوند فرمان خودش (فرمان جهاد) را بفرستد. خداوند بر هر چيزى تواناست.
قرآن مسلمانان را در مکه اجازه دفاع و قتال با مشرکان نداد . آن ها را به صبر و تحمل دعوت کرد تا این که وضع بر آنان سخت شد . مأمور به مهاجرت شدند .در مدینه مجتمع گردیدند . در مدینه بود که حکم دفاع و مقابله با تهاجم مشرکان صادر شد . آیه زیر نازل گشت:
أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ؛ (1)
به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل گرديده، اجازه جهاد داده شده، چرا كه مورد ستم قرار گرفتهاند و خدا بر يارى آن ها تواناست.
در مدینه قبل از حضور پیامبر و مسلمانان، یهودیان زیادی ساکن بودند که با توجه به وعده های داده شده توسط پیامبران بنی اسرائیل ، منتظر ظهور پیامبر خاتم در جزیره العرب و هجرت او به مکه بودند تا به او ایمان آورند . وقتی این مهمانان ناخوانده با مردم بومی یثرب درگیر می شدند و مقهور می گشتند، اظهار می داشتند که به زودی پیامبر خاتم ظهور می کند و به این جا هجرت می نماید.ما با ایمان آوردن به او و به کمک وی از شما انتقام خواهیم گرفت. متاسفانه با ظهور پیامبر و هجرت او به مکه، به جهت حسادتی که داشتند که ایشان از بنی اسرائیل نبود و به جهت این که عرب های یثرب در ایمان بر آن ها سبقت گرفتند ، از ایمان آوردن خودداری کردند:
وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرينَ؛ (2)
هنگامى كه از طرف خداوند، كتابى براى آن ها آمد كه موافق نشانههايى بود كه با خود داشتند، و پيش از اين، به خود نويد پيروزى بر كافران مىدادند (كه با كمك آن، بر دشمنان پيروز گردند.) با اين همه، هنگامى كه اين كتاب، و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند، نزد آن ها آمد، به او كافر شدند .لعنت خدا بر كافران باد!
این گروه اهل کتاب نه تنها با وجود علائم و بینات فراوان از ایمان آوردن خودداری ورزیدند ، بلکه به توطئه چینی علیه اسلام همت گماردند . این آیات ناظر به این گروه است که حالا آن ها را تحمل کنید و از توطئه گری های شان چشم بپوشید تا حجت بر آنان تمام شود . امر به اخراج آن ها از مدینه و امر به قتال و کشتن آن ها برسد.
این گروه یهود که در مدینه و خیبر و فدک بودند، توطئه ها کردند. پیامبر تا توانست با آنان مدارا کرد . بنی قینقاع بعد از جنگ بدر پیمان شکستند . با پیامبر و مسلمانان وارد جنگ سرد شدند. توهین و تبلیغ علیه اسلام و پیامبر و دهن کجی علیه ناموس مسلمانان را شروع کردند. بالاخره کار به درگیری و نزاع جمعی مسلمانان و یهود منجر شد . حضرت با گذشت با آنان مواجه شد و اجازه داد با تحویل اسلحه و اموال خود ، مدینه را ترک کنند.(3)
در سال چهارم و بعد از شکست احد و قتل عام گروه مسلمانان در رجیع و بئر معونه ، یهود بنی نظیر هم در صدد پیمان شکنی برآمدند و شورش کردند . در صدد ترور پیامبر برآمدند. این گروه نیز با بخشش پیامبر مواجه شدند. با برداشتن اموال منقول خود و ویران کردن خانه های شان، مدینه را ترک کردند. (4)
بالاخره در سال پنجم آخرین گروه یهود مدینه یعنی یهود بنی قریظه پیمان شکستند . با وعده و پشتیبانی، احزاب را به مدینه کشاندند . بعد از شکست احزاب ، پیامبر به امر خدا با آنان مواجه شد . این بار بدون اغماض مردان جنگی را از دم تیغ گذراند. زنان و فرزندان را به بردگی و اموال شان را به غنیمت گرفت . بعد از آن هم در سال هفتم و بعد از صلح حدیبیه ،یهود خیبر را سرکوب کرد و یهود فدک را به تسلیم و دادن جزیه واداشت.
پس این آیه در ابتدای هجرت پیامبر را به مدارا با یهود فرا خواند تا حجت بر آنان تمام شود و زمان سرکوب شان برسد . در سال پنجم و سال هفتم امر به سرکوب و گرفتن جزیه از آنان نازل شد. (5)
پی نوشت ها:
1. حج (22) آیه 39.
2. بقره (2) ایه 89 .
3. سبحانی ، فروغ ابدیت ،چ ششم ، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی ، 1370 ش ، ج 1 ، 532 .
4. همان ، ج 2 ، ص 96.
5. ابن مشهدی ، تفسير كنز الدقائق ،چ اول ، تهران ، وزارت ارشاد ، 1368 ش ، ج2، ص 118 .






