سلام
من چیزی که شنیدم اینه که توی دین اسلام مرد سرپرست زنه. از لحاظ حقوقی بر او تسلط داره. می تونه بزنش(فضربوهن) و از او بالاتره( و لرجال علیهن درجه) یا اینکه زن ناقص العقله زن مثل استخوانه که راست نمیشه. بازن مشورت کنید و عکسش را عمل کنید. بین زن ها راه نرید. زیاد با زن ها ننشینید. ارث زن نصفه. زنان احساساتی اند نمی تونن قاضی بشن و...
من از مجموع این ها به این نتیجه می رسم که زن در اسلام موجودی است با درک پایین تر از مرد. و موجودی خدماتی. البته شاید جواب بفرمایید که اگر زن در همان جای خودش خوب وظیفه اش را انجام دهد مقامش شاید از مرد هم بالاتر است. ولی به نظرم این مثل اینه که وقتی یه اداره خوب کار می کنه هم آبدارچی خوب زحمت کشیده و هم رئیس و هر دو نزد خدا اجر می گیرند ولی رئیس کجا آبدارچی کجا!
زن باید بچه داری کند کار خانه انجام دهد و... تا محیط آرامی برای مرد فراهم شود. پس زن برای موفقیت مرد کار می کند و از موفقیت مرد زن هم پیش خدا اجر داده می شود. با این حساب من دوست دارم مرد باشم. چون زن پس تر است.
و درمورد فلسفه این احکام هم مثلا من بعنوان یک زن می گم که می نمی خوام که از یه مرد حرف شنوی داشته باشم و تحت ولایت او باشم. من یه انسانم و او هم یه انسان چرا او نباید تحت ولایت من باشد یا اصلا توافقی باشد. چرا که بعضی از زن ها تدبیرشون از مرد ها هم بیشتره.
و اما خارج از دین هم که نگاه بکنیم در حقیقت به نظر من زن ها عموما در فهم مسایل سخت تر مثل مسایل فلسفی یا فقهی یا سیاسی که نیاز به فهم عمیق و زکاوت داره عموما عقب ترند. اگر هم زنی مثلا به فقاهت برسه نسبت به مرد ها خیلی کمترند. پس خدا طبیعتا زن ها را موجوداتی ضعیف تر از لحاظ هوشی آفریده.

جواب این ها چیست!
اگر صریح حرف زدم عذر می خوام. باتشکر

پرسش: احکام و فلسفه آن
شرح : 1- سلام من چیزی که شنیدم اینه که توی دین اسلام مرد سرپرست زنه. از لحاظ حقوقی بر او تسلط داره. می تونه بزنش(فضربوهن) و از او بالاتره( و لرجال علیهن درجه) یا اینکه زن ناقص العقله زن مثل استخوانه که راست نمیشه. بازن مشورت کنید و عکسش را عمل کنید. بین زن ها راه نرید. زیاد با زن ها ننشینید. ارث زن نصفه. زنان احساساتی اند نمی تونن قاضی بشن و... من از مجموع این ها به این نتیجه می رسم که زن در اسلام موجودی است با درک پایین تر از مرد. و موجودی خدماتی. البته شاید جواب بفرمایید که اگر زن در همان جای خودش خوب وظیفه اش را انجام دهد مقامش شاید از مرد هم بالاتر است. ولی به نظرم این مثل اینه که وقتی یه اداره خوب کار می کنه هم آبدارچی خوب زحمت کشیده و هم رئیس و هر دو نزد خدا اجر می گیرند ولی رئیس کجا آبدارچی کجا! زن باید بچه داری کند کار خانه انجام دهد و... تا محیط آرامی برای مرد فراهم شود. پس زن برای موفقیت مرد کار می کند و از موفقیت مرد زن هم پیش خدا اجر داده می شود. با این حساب من دوست دارم مرد باشم. چون زن پس تر است. و درمورد فلسفه این احکام هم مثلا من بعنوان یک زن می گم که می نمی خوام که از یه مرد حرف شنوی داشته باشم و تحت ولایت او باشم. من یه انسانم و او هم یه انسان چرا او نباید تحت ولایت من باشد یا اصلا توافقی باشد. چرا که بعضی از زن ها تدبیرشون از مرد ها هم بیشتره .

پاسخ:
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
به نظر می رسد بسیار ضروری است قبل از بررسی موارد خاصي كه شما به عنوان تفاوت بين زن و مرد اشاره نموديد، ابتدا تحقیق کاملی در خصوص نگاه اسلام به زن داشته باشیم، آن گاه با دیدی درست به موارد خاصی که در آن ها از نظر اسلام تفاوت هایی بین زن و مرد در نظرگرفته شده بیندازیم؛ به همین خاطر تلاش می کنیم ابتدا به طور اجمالی نظر اسلام در خصوص زنان را که در قرآن ظاهر شده بیان کنیم، آن گاه به سوالات خاص شما بپردازیم:
بر اساس آیات قرآن خداوند انسان را آفرید تا خلیفه و نمایانگر جمال و جلال او باشد. روشن است که انسان اعم از زن و مرد است: «انی جاعل فی الارض خلیفه؛ (1) می خواهم در زمین جانشینی را بیافرینم». خلیفه نه فقط مردها بلکه اعم از زن و مرد است. به همین جهت گرچه حضرت آدم (ع) به عنوان واسطه و پیامبر، وحی را دریافت می داشت، ولی مخاطب وحی آدم و حوا و نسل آن دو بودند. هر دو در بهشت ساکن شدند و از خوردن شجره منع شدند. شیطان دشمن هر دو معرفی شد. شیطان هر دو را فریب داد. هر دو از آن درخت خوردند و هر دو از بهشت اخراج گردیدند و به سکونت در دنیا محکوم شدند:
« اسکن انت و زوجک الجنه و کلا منها رغدا حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه؛ (2) ای آدم، تو و همسرت در بهشت ساکن شوید. از هر آنچه می­خواهید، از میوه های آن بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید شد؛ پس شیطان آن دو را به لغزش وا داشت و از جایی که در آن بودند، خارج ساخت ».
«ان هذا عدو لک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنه؛ (3) شیطان دشمن تو و همسر توست. پس [آگاه باشید] شما را از بهشت بیرون نسازد».
«فوسوس لهما الشیطان ؛ (4) پس شیطان برای آن دو وسوسه نمود».
در تمام این آیات مخاطب خداوند زن و مرد هستند، در حالی که در تعلیمات یهودی در تورات به صراحت آمده زن هدف شیطان در فریب قرار گرفته و سپس شیطان به وسیله زن، مرد را فریب می دهد، یعنی زن است که حربه شیطان برای فریب مردان قرار می گیرد.
در حالی که در آیات بالا مشاهده می کنید ،سخن از آدم و حوا است، بدون هیچ تفاوتی؛ بعد هم شیطان دشمن بنی آدم، اعم از زن و مرد معرفی گردید. حکم اخراج برای همه صادر شد و اعلام گردید همه کسانی که تابع پیامبران شوند، دوباره به بهشت و لقای خدا و مقامات بالای انسانی از جمله مقام خلافت نایل می شوند. این امر هیچ اختصاصی به مردها ندارد.
در قرآن همان گونه که مردانی را به عنوان الگوی انسانی معرفی کرده، زنانی نیز به عنوان الگوی انسانی (زن و مرد هر دو) معرفی شده اند:«ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأة فرعون. . . و مریم ابنت عمران؛ (5) خداوند برای مومنان همسر فرعون را مثل زد. . . . و مریم دختر عمران ».
در مواردی قرآن اصرار دارد به نوعی عمدا نام زنان را در کنار مردان بیاورد تا شائبه هرگونه تردید در نابرابری زنان با مردان در رسیدن به درجات کمال و تعالی معنوی را برطرف نماید، مانند این آیات :
«و من یعمل من الصالحات من ذکر أو أنثى و هو مؤمن فأولئک یدخلون الجنّة؛ (6) هر کس عمل صالح انجام دهد، از مرد و زن و مؤمن باشد، داخل بهشت مى­شود. »
«من عمل صالحاً مِن ذکر و أنثى و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنّة؛ (7) هر مؤمنى که عمل صالح انجام دهد، از مرد و زن، وارد بهشت مى شود».
اما در این میان از همه رساتر آیه 35سوره احزاب است:
«ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابران و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراً و الذاکراتِ اعدّالله لهم مغفرة و اجراً عظیماً؛ مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و زنان صابر، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار یاد خدا مى­کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است».
با توجه به این آیات به خوبی روشن می شود که از دیدگاه قرآن که محور و معیار اصلی در معارف اسلامی است، زن و مرد هر دو در انسانیت و ظرفیت کمال و هدف غایی آفرینش یکسان بوده، زن از لحاظ مقام انسانی هیچ نقصانی نسبت به مرد نداشته در کمالات انسانی تفاوتی بین آن ها مطرح نشده است.
اما در عین حال این واقعیت هم قابل انکار نیست که زن و مرد از لحاظ ساختار جسمی و روحی و توانمندی های فردی ، شرایطی متفاوت داشته ،دارای امتیازات و نقصان هایی در برابر هم هستند ؛ دین اسلام بر اساس تفاوت ها و اختلافات طبیعی جسمی و روحی وظایف و مسئولیت های متفاوتی را برای زنان و مردان در نظر گرفته است.
نتیجه تفاوت مسئولیت ها به تفاوت هایی در نیازمندی ها هم منتهی شده است که در جمع بندی همه این موارد می توان به روشنی راز تفاوت های موجود در برخی حقوق و منافع و مسئولیت ها را که برای زنان و مردان ترسیم شده دریافت.
ما هیچ گاه ادعا نمی کنیم که می توان هر آنچه در منابع دینی به عنوان دستور عمل و قانون بیان شده، با این تحلیل ها و جمع بندی های عقلانی توجیه و تفسیر نمود، زیرا علت العلل همه دستورات خداوند در آزمودن بندگان به تکالیف و دستوراتی است که ممکن است حقیقتی جز تجلی میزان تسلیم بندگان در برابر دستورات چیز دیگری مبنای شکل گیری این قانون نباشد، اما از آن جا که همه دستورات الهی را ناشی از حکمت الهی می دانیم، به روشنی زمینه های حکیمانه بودن این قوانین را نیز در می یابیم.
دین اسلام به روشنی برابری زنان و مردان را به نمایش می گذارد و سهم آن ها از کمالات انسانی را به خوبی برابر بیان می کند . در آیات متعدد در قابلیت رشد و تعالی و تکامل و رسیدن به سعادت ابدی تفاوتی بین زنان و مردان قایل نمی شود، اما تساوی و برابری در حقوق انسانی به معنی تشابه و همسانی همه حقوق و مسئولیت ها و قابلیت های اجتماعی نیست. بین تشابه و یکسان بودن، با برابری و مساوات تفاوت وجود دارد. همان گونه مسئولیت ها و تکلیف و کار کردهای زن و مرد در خانواده و جامعه و ... مشابه هم نیست، حقوق آن ها نیز مشابه نیست، اما مساوات و برابری باید باشد، به این معنا که با توجه به مسئولیت و تکلیف و کارکرد، حق مساوی باید به هر یک داده شود.
اتفاقا در وضعیتی که شرایط و توانایی های دو جنس متفاوت و ناهمگون است، اعطای مسئولیت های مساوی و توقع تکالیف برابر ظلمی آشکار به هر دو طرف است که اسلام هیچ گاه چنین ظلمی را به زنان و مردان روا نداشته است .اسلام در موارد بسیاری تکالیف سخت و دشواری را بر دوش مردان گذاشته که زنان را از آن معاف داشته است.
تکلیف تهیه نیازهای زندگی خانواده در حد متعارف و کافی ، تکلیف جهاد و فداکردن جان در موقع لزوم از جمله اموری هستند که به اقتضای توانایی های جسمی و روحی مرد بر عهده او قرار گرفته اند.
مسئولیت هایی که در صورت قرار گرفتن این بار بر عهده زنان یا به درستی محقق نمی شدند و یا سخت ترین فشارها و آسیب ها را بر زنان وارد می ساختند ؛ در عین حال مسئولیت اداره کامل و همه جانبه خانواده و زمینه سازی رشد و پیشرفت افراد خانواده مسئولیت سنگینی است که به واسطه توانایی های ویژه زنان بر عهده آنان نهاده شده است.
نتیجه تفاوت مسئولیت و کارایی ها آن شده که مزایا و منافع متفاوتی برای زنان و مردان تصویر شود و در قوانین دینی وضعیتی متفاوت برای آنان رقم بخورد ؛ که به برخی از این موارد اشاره خواهیم نمود.
مثلا در مورد سرپرست بودن مرد در خانواده لازم به ذکر است که اقتضاي هر مجموعه اي اين است كه در آن يك نفر مدير باشد تا مجموعه نظم داشته باشد و از هرج و مرج جلوگیری شود.خانواده کوچک‏ترین هسته جامعه بشری است. در این اجتماع کوچک نیز می‏بایست وظایف و مسئولیت‏ها تقسیم و مشخص شود. یکی مدیریت و مسئولیت اداره آن را می‏بایست در دست بگیرد.در دنیای امروز این سخن پذیرفته شده است که اگر هیأتی (حتی هیأت دو نفره) مأمور انجام کاری شود، حتماً باید یکی از آن دو رئیس و مدیر و دیگری معاون یا عضو باشد وگرنه هرج و مرج پیدا می‏شود، یعنی باید در هر تشکل و اجتماعی اگر چه محدود، یکی از آنها مدیریت کند. حال در خانواده مدیر مرد باشد یا زن؟ باید مسئولیت‏ها منطبق با نظام تکوینی و سازگار با آفرینش زن و مرد باشد. اسلام می‏گوید این مسئولیت منطبق با آفرینش مرد است و مدیر خانه مرد و زن معاون او باشد. (الرجال قوامون علی النساء...) (8) اما معناي اين تفاوت در نظام خلقت تبعيض نمي باشد زيرا در اين نظام بر عهده هر كس توان بيشتري عطا شد متقابلا از او تكليف بيشتري نيز درخواست شد و هر كس جايگاه به ظاهر بالاتري يافت مسؤوايت سنگين تري را به دوش گرفت.
در مورد حق زدن زن توسط مرد نیز قابل ذکر است که خداوند متعال به جهت اینکه اقتضای تشکیل و دوام خانواده ایجاب می نماید در درون مرد تمایل و وابستگی جنسی شدید به همسر خود قرار داده است همانطور که به نحوی در درون زن تمایل و وابستگی شدید عاطفی نسبت به شوهر خود گذاشته است لذا جهت حفظ تعادل در خانواده از طرفی زن را به تامین بی قید و شرط نیاز جنسی مرد مکلف می کند و از طرفی مرد را با این نیاز جسمی و روحی به حفظ احترام و کرامت زن و جلب محبت و علاقه او مجبور و خاضع می کند ، اما جهت خارج نشدن از حد اعتدال و به جهت اینکه زن نتواند از این نیاز شدید مرد سوء استفاده نماید به نحوی نیاز احساسی و عاطفی او را در گرو این نیاز مرد قرار می دهد و لذا اگر زن از انجام این وظیفه خود داری کند خداوند فقط در چنین موردی به مرد این اجازه را می دهد تا مرحله به مرحله زن را از حیث عاطفی در مضیقه قرار دهد لذا به مرد توصیه می کند ابتدا از راه جلب محبت و توصیه و نصیحت از زن در خواست تمکین کند و در مرحله بعد از او دوری کند و اگر هیچ کدام از این ابزار های احساسی کار ساز نشد به عنوان ابراز بی مهری و خشم خود و تحریک شدید نیاز عاطفی زن می تواند به نحوی که آسیب جسمی به زن وارد نشود با چوب مسواک چیزی شبیه آن که بسیار کوچک می باشد به نحوی به زن این بی مهری را منتقل کند ( 9) لذا اساسا آنچه که خداوند اجازه می دهد با آنچه ما به عنوان کتک زدن تصور می کنیم متفاوت است.
در مورد ناقص العقل نامیدن زن و یا تشبیه آن به استخوان کجی که نمی شود آن را راست نمود و یا پرهیز از مشورت و معاشرت با زنان لازم به ذکر است روایاتی که در این زمینه نقل شده است اکثر و عمده آن‏ها از امام على‏علیه‏السلام نقل شده است. دقت در این امر به ما کمک مى‏کند که به اوضاع زمان امام بیاندیشیم، زیرا همانند آیات قرآن ،روایات هم شأن صدور دارند . پى بردن به اسباب صدور در پى بردن به معنا و مراد معصومان به ما کمک شایانى مى‏کند. با توجه به قرائن مشخص می شود که حضرت با توجه به نابخردی های برخی زنان مانند عایشه که باعث ریخته شدن خون هزاران انسان شدند این جملات را بیان می کند (10) لذا سخن حضرت ناظر به همه زنان نمی باشد همانطور که در مورد برخی مردان نیز به مناسبت حضرت به ناقص العقل بودن آنها اشاره می کند(11) لذا سخن حضرت را نمی توان به عنوان ملاک کلی ارزش گذاری بر مردان محسوب نمود چرا که در عمل هم بسیاری از زنان در عرصه های علمی و فکری موفق تر ازمردان مشاهده شده اند.
درمورد تفاوت میزان ارث بین زنان و مردان نیز لازم به ذکر است که اسلام، احکام ارث را تنها بر اساس مرد یا زن بودن وضع نکرده، بلکه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است که این دو در خانوار دارند. لذا در پاره­ای از موارد زن بیش از مرد سهم می‌برد، بنابراین سهم ارث متفاوت با نظرگاه کلی اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیت‌ها سازگار و عادلانه است. (12)
در مورد قضاوت و داوری زن نیز توجه شود که قضاوت یک منصب اجرائی است نه مقام اجتماعی لذا داشتن آن اساسا حق محسوب نمی شود بلکه وظیفه ای است سخت که باید به عهده کسی گذاشته شود که به لحاظ روحی توان مقاومت در مورد برخوردهای نامناسب طرفین دعوا و گاها حرفهای ناسزا و و در برخی موارد سخن گفتن با افرادی بی منطق و یا مواجهه با مردانی بد طینت و ... را داشته باشد که با توجه به وضعیت فیزیکی و عاطفی زن قرار دادن او در چنین منصبی خلاف مروت می باشد و لذا در واقع اسلام زن را از تحمل چنین مسؤولیتی معاف نموده است.
البته در همه این موارد نمی توان انکار نمود که در برخی موارد قدرت برخی زنان از مردان بیشتر بوده و اتفاقا می تواند در انجام تکالیفی که بر عهده مردان قرار دارد نظیر تامین هزینه خانواده و یا کار اقتصادی و به دوش کشیدن بار اقتصادی خانه و جامعه و یا قدرت قضاوت و ... بهتر از مردان عمل نمایند، اما باید توجه داشت که لازمه اجرائی شدن یک قانون ناظر به عموم افراد وضع می شود و نمی شود به خاطر افراد معدود قانون کلی وضع نمود.
لذا در کل بر اساس این تفاوت ها نمی توان ادعا نمود که بین زن و مرد تفاوت ارزشی وجود دارد ،چون نه مدیریت برای مرد فضیلتی است و نه بچه داری برای زن عیبی و نقص محسوب می شود، زن هرگز پست تر از مرد نمی باشد، همانطور که زن در عرصه خانواده برای موفقیت خود و همسر و فرزندان تلاش می کند مرد هم برای موفقیت و رفاه خود و همسر و فرزندان تلاش می کند، همانطور که از موفقیت مرد به زن پاداش می رسد از همکاری مرد با زن و موفقیت او در جامعه به مرد پاداش می رسد و تفاوتی از این جهت بین زن و مرد نیست، در عین حال هر کدام از مواردی که در بالا مورد بحث اجمالی قرار گرفت، نکات مفصل تری را می طلبد که از عهده این مختصر خارج است؛ لذا در صورت باقی ماندن سؤال در مورد هر کدام از موارد تفاوت بین زن و مرد که اشاره شد، لطفا دوباره مستقلا مطرح نمائید.

پی نوشت ها:
1. بقره (2) آیه 30.
2. همان، آیه 35-36.
3. طه(20) آیه 117.
4. اعراف(7) آیه 19-25.
5. تحریم(66) آیه 11-112.
6. نساء (4) آیه 124.
7. غافر (40) آیه 40.
8. نساء (4) آیه 34.
9. فخر رازى، التفسیر الکبیر،ج10، ص 87، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1411ق.
10. سید رضی، نهج البلاغه، خ13.بیجا، بیتا.
11. عبد الواحد بن محمد تميمي آمدي،غرر الحكم درر الكلم،ج1، ص 311. مکتب الاعلام الاسلامی، 1366.
12. عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جمال و جلال، ص 346.نشر اسراء، بی تا.

پرسش: اما خارج از دین هم که نگاه بکنیم در حقیقت به نظر من زن ها عموما در فهم مسایل سخت تر مثل مسایل فلسفی یا فقهی یا سیاسی که نیاز به فهم عمیق و زکاوت داره عموما عقب ترند. اگر هم زنی مثلا به فقاهت برسه نسبت به مرد ها خیلی کمترند. پس خدا طبیعتا زن ها را موجوداتی ضعیف تر از لحاظ هوشی آفریده. جواب این ها چیست! اگر صریح حرف زدم عذر می خوام. باتشکر
پاسخ:

در زمینه تفاوت هائی که در توانائی ذهنی و قدرت تحلیل های فکری و عقلانی و فهم مسائل فلسفی یا فقهی و ... بین زن و مرد در عمل وجود دارد، به چند نکته توجه فرمائید:
1. بخشی از این تفاوت ها ناشی از تحميل اين ناتواني در طول تاريخ به زنان مي باشد، يعني در طول تاريخ همواره اين نگاه به زن بوده كه به جهت ضعف قواي جسماني در ساير توانائي ها نيز نمي تواند نقش آفرين باشد و لذا در خانواده ها نيز به زن اجازه شكوفا نمودن و ابراز توانائي هاي فكري و عقلي داده نشده است و در مسائلي كه در طول زندگي به نوعي تعقل و تفكر و دقت علمي بيشتر نياز دارد، كمتر از زنان نظر خواهي شده و لذا به تدريج اين احساس ناتواني و عدم اعتماد به نفس در نهاد جنس زن قرار گرفته و اين تلقين نقش عمده اي در ايجاد حالت فعلي دارد.
2. بخشي از اين تفاوتي كه در قدرت تعقل در مسائل دقيق علمي و فلسفي و ... بين زن و مرد وجود دارد نيز طبيعي و ناشي از تفاوت در نقشي است كه خداوند در عرصه حيات بين زن مرد ايجاد نموده است و متناسب با آن توانائي لازم را به آن ها عطا نموده است؛ لذا به زنان نوعا عاطفه و توان احساسي قدرت مندي عطا نمود در حالي كه به مردان قدرت بدني و ذهني و تفكر فلسفي و ... بالاتري را عطا نمود. لذا بخشي از اين تفاوت ها كاملا طبيعي بوده و متناسب با نوع فعاليتي است كه نوعا به عهده آن ها گذاشته شده ،ولي باز هم باعث كاهش مقام و ارزش ذاتي زن نمي شود؛ زيرا قدرت و توانائي زن در ساير ابعاد نظير استقامت بدني و يا قدرت تحليل عاطفي و احساسي و برتري او در اين زمينه ها نسب به مردان توازني در فضائل بين زن و مرد ايجاد مي كند.
3. نمي توان قدرت عقلي و دقت بيشتر در تفكر فلسفي و ... را فضيلتي ذاتي براي مرد محسوب نمود؛ زيرا آن چه را در فرهنگ دين خداوند به عنوان عقل، ملاك فضيلت ذاتي محسوب نموده است، عقل به معناي خاص آن مي باشد كه همان نيروئي است كه از درون انسان را در مسير عبوديت و بندگي خداوند قرارمي دهد. لذا زماني كه از امام صادق در مورد حقيقت عقل سؤال شد، حضرت فرمود: «العقل ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان؛ (1) عقل چيزي است كه بواسطه آن خدا عبادت مي شود و بهشت به دست مي آيد».
و البته در چنين توانائي همانطور كه در بخش هاي قبلي اشاره شده، بين زن و مرد تفاوتي وجود ندارد. لذا نمي توان به لحاظ ارزش ذاتي بين زن و مرد به صرف تفاوت در قدرت تعقل در يك زمينه تفاوتي ذاتي تصور نمود.

پي نوشت:
1. كليني، الكافي، دار الكتب الاسلاميه، تهران،1365 ش، ج1، ص 11.