بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
اعتقاد صوفيان و درويش‌ها چيست؟ عمل آن‌ها چگونه است؟ بزرگان آن‌ها چه كساني بوده‌اند؟ چه تفاوتي بين آن‌ها و عرفا و سالكان الي الله است؟
متشكرم

پرسش 1:
صوفي، درويش و سالك الي الله
شرح : بسم الله الرحمن الرحيم سلام عليكم اعتقاد صوفيان و درويش‌ها چيست؟ عمل آن‌ها چگونه است؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
برخي از عقايد تصوف:
1. شريعت و طريقت :
شريعت براي سالكان الي الله وسيله رسيدن به كمال مي باشد و آنگاه كه سالك به مرتبه كمال و شهود و وصول به حق رسيد، تكاليف شرعيه از او ساقط مي شوند، چون شريعت ظاهر و پوسته دين است و مغز و باطن آن طريقت است كه عبارت است از ترك دنيا ، دوام ذكر ، توجه به مبداء هستي و ... .
2. اباحه گري:
مشكل ديگر بسياري از فرقه هاي صوفيه، مسأله تساهل و تسامح و اباحي گري است. سماع و آواز و غنا و آسيب هاي اخلاقي و انحراف هاي جنسي و فاصله گرفتن از شريعت نيز زاييده اين انحراف بنيادين است و اصولاً برخي از گروندگان به تصوف نيز به همين جهت خود را منحرف ساخته اند.
3. پشمينه پوشي:
انحراف ديگر برخي از صوفيان، پشمينه پوشي آن هاست كه در اواخر قرن دوم هجري در ميان مسلمانان رواج يافت و به همين جهت، نام صوفي بر آن ها نهاده شد. پيامبر اكرم (ص) در سفارش هايش به ابوذر غفاري فرمود: «در آخر الزمان، جماعتي خواهند بود كه در تابستان و زمستان، پشم پوشند و گمان كنند كه ايشان را به سبب اين پشم پوشيدن، فضل و زيادي بر ديگران است. ملائكه آسمان و زمين، اين گروه را لعنت مي كنند!». (بحارالانوار، ج ?? ، ص ?? ) صوفيان معاصر، گرچه كمتر اهل پشمينه هستند، لكن ماهيت انحرافي را همچنان دارند.
4. كشف و شهودهاي شيطاني:
بر اهل فن پوشيده نيست كه كشف و شهود و اشراق بر دو نوع است: گاهي همچون رؤياهاي صادقه، شهود الهي و رباني و قابل اعتمادند، لكن در بسياري از مواقع در اثر عواملي، شهود كاذب و شيطاني تحقق مي يابد. به همين دليل، نمي توان بر مكاشفات منقول از صوفيان، مهر صحت نهاد و به تعبير همه عارفان اصيل، براي تشخيص مشاهدات الهي از مشاهدات شيطاني بايد به سراغ كشف معصوم يعني قرآن و سنت رفت.
بنا بر اين، توصيه ها و ارشادات قطب و مرشد هيچ گونه حجيتي ندارد، مگر اين كه مستند به قرآن و سنت باشد؛ يعني اقطاب بايد قدرت اجتهاد و استنباط از متون ديني را داشته باشند تا معيار تمييز شهود الهي از شهود شيطاني را در اختيار داشته باشند، در حالي كه اقطاب و شيوخ صوفيه فاقد اين ويژگي هستند.
براي آگاهي بيشتر ر.ك : عارف و صوفي چه مي گويند؟، ميرزا جواد تهراني و تصوف ايراني در منظر تاريخي آن، عبدالحسين زرينكوب.

پرسش 2:
بزرگان صوفي، درويشا چه كساني بوده‌اند؟
پاسخ:

نسبت به برخي شخصيت ها اختلافاتي وجود دارد؛ اما با اين وجود ديدگاه مطرح در باره بزرگان عرفا و صوفيه از قرن دوم تا قرن نهم به اين شرح است
قرن دوم
رابعه عدويه - ابوهاشم صوفي - سفيان ثوري - ابراهيم ادهم -داود طائي - شقيق بلخي - فضيل عياض - معروف کرخي
قرن سوم
ابو عبدالله حارث محاسبي - ذوالنون مصري - سري سقطي - بايزيد بسطامي - سهل بن عبدالله تستري - جنيد بغدادي - حلاج
قرن چهارم
شبلي - ابن خفيف شيرازي - ابونصر سراج - ابوطالب مکي - ابوبکر محمد بن ابراهيم بخاري کلا بادي - ابوعلي دقاق
قرن پنجم
شيخ ابوالحسن خرقاني - شيخ ابو سعيد ابوالخير -بابا طاهر همداني-ابوالقاسم قشيري - خواجه عبدالله انصاري - امام محمد زالي
قرن ششم وهفتم
احمدغزالي - عين القضات همداني - شيخ احمد جام- سنايي غزنوي - عبدالقادر گيلاني - شهاب الدين سهروردي - روز بهان بقلي - شيخ نجم الدين کبري - شيخ عطار - ابو حفض سهروردي - او حد الدين کرماني - ابن عربي - صدر الدين قونيوي - مولوي - سعدي
قرن هشتم ونهم
محمود شبستري - صفي الدين اردبيلي - علاءالدوله سمناني- اوحدي مراغه اي - امين الدين بلياني - خواجوي کرماني - عماد فقيه کرماني - حافظ شيرازي -نعمت الله ولي - قاسم انوار - داعي شيرازي - جامي - کما الدين حسين خوارزمي - جمال اردستاني - سيد محمد نور بخش - شمس الدين محمد لاهيجي
براي آگاهي بيشتر ر.ك: محمد جواد مشكور ،فرهنگ فرق اسلامي،آستان قدس رضوي چاپ سوم ،1375از صفحه 303تا 320.
پرسش 3:
چه تفاوتي بينصوفي، درويشا و عرفا و سالكان الي الله است؟ متشكرم

پاسخ:

عرفان در اصطلاح عبارت است از:
معرفت قلبي که از طريق کشف و شهود، نه بحث و استدلال، حاصل مي‌شود و آن را علم وجداني هم مي‌خوانند و کسي را که داراي مقام عرفان است عارف گويند. (1)
عرفا براي سالک چهار سفر معتقدند:
1. سفر از خلق به سوي خالق؛
2. سفر در خود خالق؛
3. سفر از خالق به سوي خلق؛ منتها همراه با خالق؛ يعني در حالي که با خداست به سوي خلق باز مي‌گردد.
4. سفر و سير در ميان خلق با حق.
اهداف سالک در سفرهاي چهارگانه به قرار زير است:
سالک در سفر اول، حجاب‌هاي ظلماني و نوراني را از پيش پاي خود برمي‌دارد.
حجاب‌هاي ظلماني مربوط به مقام نفس و حجاب‌هاي نوراني مربوط به مقام قلب و روح است.
عرفا در مورد روان انسان، تعابير مختلفي از قبيل: نفس، قلب، روح، سرّ، خفي و اخفا به کار مي‌برند.
به عقيده آنان، روان تا وقتي اسير شهوات است، (نفس)؛ زماني که محل معارف الهي قرار گرفت، (قلب )؛ وقتي که محبت الهي در آن طلوع كرد، (روح) و وقتي به مرحله شهود رسيد، (سرّ) ناميده مي‌شود. (2)
پس: (سر)، مرحله فناي ذات عارف در خدا است، (خفي)، مرتبه فناي صفات و افعال وي در حق است و (اخفا) مرحله فناي اين دو است. (3)
عرفا مي‌گويند:
سالک در سفر اول، از مقام نفس به قلب و از قلب به روح و از روح به مقصد نهايي عبور مي‌کند.
بنابراين، ميان عارف و مقصد اصلي وي سه مرحله فاصله است؛ نفس، قلب، روح.
با عبور از اين سه مرحله به مقام شهود جمال حق نايل مي‌شود که در اين مرحله ذات و حقيقت خود را در حق فاني مي‌بيند.
اين مرحله را مقام (فناي در ذات ) مي‌نامند و مراحل سه گانه سر، خفي و اخفا را در همين مرتبه از سفر دانند، ليکن بايد اين‌ها را جزء سفر دوم دانست.
گاهي نيز در مقام روح، عقل را به لحاظ تفصيل شهود معقولات در نظر مي‌گيرند که در نتيجه تعداد مقامات به هفت مي‌رسد که عبارت اند از:
مقام نفس، قلب، روح، عقل، سر، خفي و اخفا.
البته اين‌ها را وقتي مقام مي‌دانند که براي سالک به صورت ملکه در آمده باشند و اگر به مرتبه نرسند، مراتب عشق و محبّت خوانده مي‌شوند.
مولوي در مثنوي خويش به همين مراتب اشاره دارد:
هفت شهر عشق را عطار گشت - ما هنوز اندر خم يک کوچه‌ايم
سفر اول سالک وقتي تمام مي‌شود که ذاتش در حق فاني گردد، وجودش حقّاني شده، محو بر وي عارض و شَطَح (بيان امري به صورت رمز که ظاهراً بوي خودپسندي و خلاف شرع از آن استشمام مي شود)، مثل: «انا الحق» گفتن منصور حلاج (4) از وي صادر مي­شود.
اگر بعد از رسيدن به اين مرحله عنايت حق شامل حالش شود و محوش برطرف گردد و صَحوْ بر او عارض شود، آن گاه به بندگي خود اقرار مي‌کند.
ابويزيد گويد:
بار خدايا! اگر روزي دم از (سبحان ما اعظم شأني ) مي‌زدم، امروز آن را رها مي‌کنم و مي‌گويم: «أشهد أنْ لا إله إلاّ الله و أشهد أنّ محمّداً رسول الله».
محو مرتبه‌اي است که عارف، محو در ذات خدا گردد و واژه (من) از او محو شود، به نحوي که خود را نبيند.
اگر عارف از حالت فنا بيرون بيايد و خود را باقي ببيند، منتها نه به اين معنا که تنزّل کند و در حد اول برسد، بلکه به اين معنا که بقاي بالله پيدا کند، اين حالت و مرتبه را مرتبه (صحو) مي‌نامند.
در سفر دوم که سالک به مقام ولايت رسيد و وجودش حقّاني گشت، اسما و صفات الهي را مي‌شناسد و خود را آراسته به صفات الهي مي‌کند، در اين مقام، ولايتش کامل مي‌گردد و ذات و صفات و افعالش در ذات و صفات و افعال خدا فاني مي‌شود. در اين حال عارف، به وسيله حق مي‌شنود، مي‌بيند و راه مي‌رود.
در سفر سوم که سالک، محوش زايل مي‌گردد، به صحو تام دست مي يابد، به بقاي الله باقي مي‌باشد و در عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت سفر مي‌کند و خود را به خلق مي‌رساند.
در سفر چهارم که در ميان خلق است، خلايق و آثار و لوازم آن‌ها را مشاهده مي‌کند، به سود و زيان دنيوي و اخروي آنان آگاه مي‌شود، از رجوع و کيفيت رجوع آنان به سوي حق و نيز عوامل و انگيزه و موانع اين رجوع، مطلع مي‌شود و به آن‌ها خبر مي‌دهد.
در يک کلام در ميان مردم است و به تمشيت امور آن‌ها مي‌پردازد. (5)
البته عرفا براي سير و سلوک مراتب، منازل و مقامات ديگري را نيز سفارش مي‌کنند.
منظور از سالكان الي الله ،همان عرفا است .
در صورت تمايل مي‌توانيد از کتاب عرفان نظري، تأليف دکتر سيد يحيي يثربي استفاده نماييد.
پيدايش تصوف:
آن طوري که مشخص است در قرن اول هجري از اصطلاح تصوف و عرفان خبري نبوده است.
تصوف:
کلمه تصوف يا به خاطر پشمينه پوشي عارفان و زهد و دوري از لطيف پوشي و يا به خاطر تلاش به جهت کسب صفاي باطن و يا به خاطر صفه نشيني جمعي از اصحاب زاهد و بي سرمايه پيامبر اکرم (ص) در مدينه انتخاب شده است.
نخستين بار اين کلمه درباره "ابوهاشم صوفي" (متوفي 150 هجري) به کار برده شد و برخي آغاز کاربري اين کلمه را از "حسن بصري" مي‏دانند.
تصوف روشي از انديشه و عمل است که باطن آن را عرفان و عبادت و مناجات و زهد و رفق تشکيل مي‏دهد. ظاهرش آداب خاص عبادي و اوراد و اذکار مخصوص هر فرقه است و لباس پوشي و زينت مخصوص و ترک اهتمام به شغل‏هاي دنيوي و شرکت در جلسات مخصوص، نيز ذکرهاي دسته جمعي خانقاه‏ها و تبعيت مطلق و سرسپردگي به مرشد و پير طريقت. اين ويژگي‏ها به صورت جامع مشخصه‏هاي تصوف است؛ گرچه نوع آداب و اذکار و رفتار هر فرقه‏اي از صوفيه با فرقه‏هاي ديگر متفاوت است.
تصوف از قرن دوم هجري در بين مسلمانان آغاز شد که شايد عرفان واقعي اسلام به همراه رهبانيت مسيحي‏گري مشترکا موجب پيدايش صوفيه شدند.
فرقه‏ها:
تصوف در اسلام به صدها فرقه بزرگ و کوچک تقسيم شده که معمولاً هر فرقه بزرگ به چندين فرقه کوچک منشعب شده است؛ ده‏ها فرقه صوفي شيعه داريم و ده‏ها فرفه صوفي سني. معروف‏ترين آن فرقه‏ها عبارتند از:
قادريه، نقشبنديه، چَشتيّه، کبرويّه، نعمت اللهي، کبرويه، نور بخشيّه، حيدريه، ملاقبيّه و بکتاشيّه.
فرق ميان تصوف و عرفان:
به طرفداران عرفان اگر از جنبه اجتماعي نظر شود، متصوفه يا صوفي مي‌گويند و چنانچه از نظر فرهنگي نگريسته شود، عارف اطلاق مي‌شود. (6)
عرفان غالباً اصطلاحي است که مربوط به شناخت مي‏شود، در حالي که تصوف غالباً اشاره به يک جريان اجتماعي دارد که گروهي با اين نام شناخته مي‏شوند و داراي آداب و رسومي بودند و بسياري از آن‏ها داراي سلسله هستند. آنچه عرفان اهل بيت را (که برگرفته از منبع وحي است) از تصوف رسمي(خواه در ايران يا در کشورهاي ديگر اسلامي) جدا مي‏کند، دو چيز است:
در بعضي از اعتقادات خاصي که برخي از عرفا و متصوفه داشتند و آن‏ها را اصل صهو و سکر مي ناميدند، در مسئله‏اي مانند توحيد به حلول و اتحاد اعتقاد داشتند، و يا معتقد بودند که انسان پس از وصول و دست يافتن به مرتبه حقيقت، ضرورتي ندارد که به اعمال ظاهري شرعي بپردازد.
فرق ديگر در روش هايي بود که براي خود در رياضت‏ها تعيين مي‏کردند که بعضي از آن‏ اعمال، خلاف شرع بود و با تعاليم ديني سازگاري نداشت.
درويشان، بخشي از همان صوفياني هستند که امروز در جامعه شيعي، مانند ايران وجود دارند و از جهاتي شبيه آنان هستند.
در واقع بازمانده برخي از فرقه هاي صوفي مانند قادريه و نعمت الهي هستند که باقي ماندند.
پي‌نوشت‌ها:
1. بهاء‌الدين خرمشاهي، دانشنامه قرآن، ج 2، ص 1467، نشر ناهيد، تهران1377 ش.
2. مرتضي مطهري، آشنايي با علوم اسلامي، کتاب عرفان، ص 155، نشر صدرا 1378 ش.
3. سيد يحيي يثربي، عرفان نظري، ص 479، نشر دفتر تبليغات اسلامي، قم 1372 ش.
4. فرهنگ معين، ج 2، حرف (ش ) ص 695ـ 699، نشر امير کبير تهران، 1360 ش.
5. مرتضي مطهري، آشنايي با علوم اسلامي، کتاب عرفان، ص 141و سيد يحيي يثربي، عرفان نظري، ص 477ـ 479.
6. آشنايي با علوم اسلامي، کتاب عرفان، ص 70، نشر پيشين.