سلام و درود بر شما.سولات بسیاری در ذهن من نقش بسته که از جناب عالی تقاضای راهنمایی دارم.
1-مگر نه اینکه لقب ایت الاه یعنی نشانه الاه یا همان خدا ؟پس دیگران که این لقب رو ندارن نشانه چی هستن ؟ یک خدای دیگه ؟اگر انها هم نشانه الاه هستن پس چرا اگر مدعی این لقب شوند محکومند!
مثلا ان جانداری که در صحرا زندگی میکنه نشانه شیطانه؟!
2-زمانی که خدا ادم رو خلق کرد و بعد دستور سجده داد!میشه بگید سجده انها چجوری بوده! و اصولا موجودی که انسان نیست چجوری سجده میکنه !! و سجده فرشته ها چجوری بوده !! بعد شیطان سجده نکرد و رجیم شد یعنی رانده شد از بهشت !!پس چجوری دوباره به بهشت برگشت و سر ادم و حوا را کلاه گذاشت؟و اصلا اون موقع فرشتهای نگهبان کجا بودن یا خود الاه کجا بود؟!اگر خدا واقعا میخواست ادم از ان درخت سیب نخورد میتونست انرا یک جای دیگه بکاره !! یا دورش سیم خاردار بکشه !! یا نگه بان بزاره !! یا اونو نا مرعی کنه!تازه اگر خدا اصلا اشاره ای به ان درخت نمیکرد بعید بود توی ان بهشت بیکران ادم و حوا وسوسه بشن که از ان درخت بخورن!مثل بچه هایی که میگی این کارو نکن بدتر میکنن!!!پس با این حساب مگه میشه خدای بر همه چیز اگاه این چیزارو ندونه!2 حالت داره یا اگاه نیست یا با اراده خودش همه اتفاقات افتاده!پس گول خوردن ادم در اصل اراده خدا بوده!اصولان ما دارای سیستم گوارش هستیم بخاطر اینکه خاک هم در عنصر تشکیل دهنده ما نقش داشته با این حساب ما میخوریم و دفع میکنیم!پس توی بهشت ما نیاز به دستشویی داریم!مسواک داریم!حمام داریم!و...
به یقین ادم در بهشت از خاک بوده.چون طبق قران شیطان سجده نکرد چون ادم از خاک بود!پس در بهشت خاک هست!از همین قضیه خیلی چیزها استنباط میشه! همین چندتارو جواب بدبن کافیه ولی به اندازه یه کتاب سوال هست.از خداوند متعال تقاضای توفیق روزافزون نسبت به جناب عالی را دارم تا شاید جوا ب سولات ما داده شود.
با تشکر ف.ا از ایران

پرسش 1:
دين
شرح : سلام و درود بر شما.سولات بسياري در ذهن من نقش بسته که از جناب عالي تقاضاي راهنمايي دارم. 1-مگر نه اينکه لقب ايت الاه يعني نشانه الاه يا همان خدا ؟پس ديگران که اين لقب رو ندارن نشانه چي هستن ؟ يک خداي ديگه ؟اگر آنها هم نشانه الاه هستن پس چرا اگر مدعي اين لقب شوند محکومند! مثلا آن جانداري که در صحرا زندگي مي کنه نشانه شيطانه؟!
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
عناويني مانند آيت الله، حجةالاسلام و ثقةالاسلام عناويني اصطلاحي هستند كه علاوه بر معناي خاص لغوي خود به مرور زمان براي رساندن معنا و مفهوم خاصي به كار برده شده و رواج يافته اند، در نتيجه نبايد بر معناي خاص لغوي تاكيد بيش از اندازه داشت؛ مي توان گفت در همه اصناف و مشاغل و مجموعه هاي اجتماعي چنين عناويني استعمال مي شود . توده مخاطبان هم از آن ها معناي خاص خود را استفداه مي كنند، مانند تعبير مهندس براي همه افرادي كه به نوعي داراي مدرك كارشناسي در رشته هاي خاص هستند ، تا جايي كه مثلا به فارغ التحصيلان رشته كشاورزي هم مهندس كشاورزي گفته مي شود ،حال آن كه معناي اصلي مهندس براي فرد مسلط در علم هندسه وضع شده است .
همچنين تعبير كارمند در خصوص همه افرادي داراي مشاغل اداري و دولتي به كار مي رود ،حال آن كه معناي لغوي كارمند منطبق بر فرد جوياي كار است كه در نگاه درست بر بسياري از كارمندان به معناي خاص منطبق نمي گردد . به علاوه بر بسياري از غير كارمندان انطباق بهتري دارد .
آيَتُ‏الله (نشانه خداوند)، عنواني عام براي فقها و مراجع طراز اوّل و دوم شيعه است كه از اوايل سده 14ق/20م. در ادوار پيشين تاريخ اسلامي رواج يافت؛ در تاريخ اسلام همواره براي فقها در كنار القاب و عناوين خاص مانند مفيد، صدوق و شيخ‏الطائفه، يك سلسله القاب عام نيز مانند شيخ‏الاسلام، مُلاّ و آخوند به كار رفته است. برخي القاب مانند ثقةالاسلام، حجةالاسلام، محقق، علامه، نيز به همين شكل رواج يافت.
تعبير « آيةالله » نخست به قصد تعظيم در موارد خاص به كار رفته و بعدها لقبي براي فردي معيّن شده و سپس بيش و كم به صورت عنواني عام گرديده است. در سده 4ق/10م عنوان ثقة‌الاسلام براي محمد بن يعقوب كليني، در سده 5ق/11م عنوان حجةالاسلام براي امام محمد غزّالي، در سده 7ق/13م عنوان محقق براي جعفر بن حسن حلي ، در سده 8ق/14م عناوين علامه و آيت الله براي حسن بن يوسف حلي به كار رفت. همه آن ها تا قرن‌ها پس از كاربرد نخستين، مختص به صاحبان اوليه آن ها باقي ماند. در سده 14ق/20م كاربرد برخي از اين عنوان ها براي گروهي از فقها تكرار شد و رفته رفته گسترش بيش‏تري يافت.
اكنون عناوين ثقةالاسلام، حجةالاسلام و آيةالله كاربرد گسترده‏اي يافته و هر يك نشان دهنده سطح معيني از دانش فقهي است. نخستين كس كه عنون آيةالله يافت، حسن بن يوسف بن علي بن مطهر، معروف به علاّمه حلّي بود. ابن حجر عسقلاني او را آية في الذكاء خوانده است. شايد به همين مناسبت، نيز به علت دانش عميق و تقواي كم مانندش، لقب آيةالله به او داده شده باشد.
شرف‏الدين شولستاني، شيخ بهاءالدين عاملي و ملا محمدباقر مجلسي، در اجازه نامه‏هايي كه براي شاگردان خود نوشته‏اند، از علاّمه حلي به عنوان آيةالله في العالمين ياد كرده‏اند. ملا محمدباقر مجلسي در ذكر مشايخ روايت خويش، همين عنوان را براي شمس‏الدين محمد بن مكّي نيز به كار برده است. پس از اين تا سده 14ق/20م عنوان آيةالله بر هيچ يك از فقها اطلاق نشد. در اوايل اين سده، نخست حاج ميرزا حسن نوري (1254 - 1320ق) اين عنوان را براي سيد محمد مهدي بحرالعلوم، و چند دهه ديرتر شيخ عباس قمي همان را براي شيخ مرتضي انصاري، شيخ حسن نجفي و سيد محمد حسن شيرازي و رفته رفته مورخان عصر مشروطه براي آخوند ملاكاظم خراساني، حاج ميرزا حسين، ميرزا خليل، شيخ عبدالله مازندراني و ديگران به كار بردند. پيش از آن، همه آن مراجع در مراسلات و مخاطبات، حجةالاسلام خوانده مي‏شدند.
پس از تشكيل حوزه علميه قم توسط مرحوم شيخ عبدالكريم حائري و مركزيت يافتن آن (1340ق/1922م) شماري از فقهاي بزرگ كه در آن گرد آمدند، آيةالله لقب يافتند . به تدريج، معدودي از برجسته‏ترين فقهايي كه در مقام مرجعيت قرار مي‏گرفتند، آيةالله العظمي ناميده شدند" . (1)
بر اساس اين توضيحات روشن مي شود كه مراد از آيه اللهي كه در مورد علما و فقها به كار مي رود، معناي خاص اصطلاحي است ،نه معناي لغوي آن ، در نتيجه عنوان آيه الله به اين معنا ممكن نيست شامل نشانه هاي خداوند يا آيات الهي كه همه عالم را فرا مي گيرد گردد . تنها مبين گروه خاصي از عالمان ديني است. چه بسا در آينده دور يا نزديك اين تعبير جاي خود را به تعبير و اصطلاحي ديگر بدهد، چنان كه در گذشته به عالمان علم پزشكي حكيم گفته مي شد. بعدها طبيب بر آنان اطلاق شد. اكنون عنوان دكتر يا پزشك معرف آن ها است .
محكوم بودن كسي كه مدعي لقب فقها شود، از نظر عقل و عرف همانند محكوم بودن كسي است كه علم هندسه را به معناي عام بداند و ادعا كند مهندس است؛ اما بعد معلوم شود تنها ديپلم دارد .
پي‌نوشت ها‌:
1. کاظم بجنوردي و ديگران ، دايره المعارف بزرگ اسلامي، ج 2، ص 260، ذيل کلمه " آيت الله ".

پرسش 2:
زماني که خدا آدم رو خلق کرد و بعد دستور سجده داد!مي شه بگيد سجده آنها چه جوري بوده! و اصولا موجودي که انسان نيست چه جوري سجده ميکنه !! و سجده فرشته ها چه جوري بوده !!
پاسخ:

درك و شناخت ما از حقيقت فرشتگان بسيار محدود و ضعيف است.نمي توانيم تصوير روشني از اين موجودات داشته باشيم . اختلاف نظر هم در مورد حقيقت و ماهيت ملائكه هم در بين انديشمندان فلسفه و هم عالمان اديان بسيار است، تا جايي كه برخي آن ها را موجوداتي كاملا مادي تصور كرده اند. برخي هم ايشان را مجرد محض مي دانند (1)؛تا زماني كه تصوير روشني از اين موجودات نداشته باشيم، نمي توانيم در مورد برخي رفتارهاي جزيي اظهار نظر بنماييم .
قرآن ملائكه را موجوداتي داراي نوعي ويژگي هاي جسماني معرفي نموده است :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولي‏ أَجْنِحَةٍ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباع؛ (2)
ستايش مخصوص خداوندى است آفريننده آسمان ها و زمين، كه فرشتگان را رسولانى قرار داد داراى بال هاى دوگانه و سه‏گانه و چهارگانه » .
اما بسياري از تفاسير به نوعي اين ظواهر را حمل بر معاني خاص نموده اند ،مثلا در تفسير نمونه در ذيل همين آيه آمده است :
« بعيد نيست منظور از بال و پر در اين جا قدرت جولان و توانايى بر فعاليت باشد كه بعضى نسبت به بعضى برتر و داراى توانايى بيش ترند . براى آن ها سلسله مراتب در بال ها قائل شده كه بعضى داراى چهار بال (مثنى- دو دو) و بعضى داراى شش بال و بعضى داراى هشت بالند...» (3)
به هر حال چه در مورد ملائكه قائل به تجرد محض شويم و براي ايشان وجودي متناسب با عالم ملكوت تصور نماييم و چه ايشان را داراي نوعي جسم و جسمانيت بدانيم ، خضوع و اظهار تعظيم از جانب ايشان نسبت به حضرت آدم عليه السلام اتفاق افتاد ، اما اگر بخواهيم اين امر را سجده متداول و شناخته شده بدانيم ،از آن جا كه ماهيت سجده آن گونه كه براي ما شناخته مي شود ،قرار دادن پيشاني بر زمين است،بايد به نوعي براي ملائكه اثبات جسم يا كالبدي مانند جسم بشري انساني بنماييم .اين امر سخت و دشوار است .
هرچند در منابع روايي و تفسيري در خصوص اين واقعه روايات و مطالب بسياري نقل شده اما ظاهرا توضيحي در خصوص کم و کيف اين سجده نقل نشده است ؛ در پايان به توضيحي در همين خصوص که در تفسير البرهان نقل شده اشاره مي نماييم:
« فأول من بارد إلى السجود جبرئيل، ثم ميكائيل، ثم عزرائيل، ثم إسرافيل، ثم الملائكة المقربون...........؛ (4)
اولين کسي که اقدام به سجده بر آدم عليه السلام نمود جبرئيل بود . سپس ميکائيل، سپس عزرائيل، سپس اسرافيل و آن گاه ديگر فرشتگان مقرب . سجده بر آدم در روز جمعه هنگام ظهر بود ، پس همه فرشتگان تا عصر در حال سجده بر آدم ماندند . به همين سبب خداوند اين روز را بر آدم و فرزندانش عيد قرار داد و در آن اجابت دعا مقرر فرمود ... » .
پي نوشت ها :
1. شيخ عبدالحسين طيب ، أطيب البيان في تفسير القرآن، انتشارات اسلام ، تهران 1378 ش ، ج‏1 ص 499 .
2. فاطر (35) آيه 1.
3. آيه الله مكارم ، تفسير نمونه، دار الکتب الاسلاميه، تهران ـ 1379ش، ج‏18، ص 167 .
4. بحرانى سيد هاشم ،البرهان فى تفسير القرآن ، بنياد بعثت ، تهران ، 1416 ق ، ج 3 ص 344 .

پرسش 3:
3- بعد شيطان سجده نکرد و رجيم شد يعني رانده شد از بهشت !!پس چجوري دوباره به بهشت برگشت و سر ادم و حوا را کلاه گذاشت؟و اصلا اون موقع فرشتهاي نگهبان کجا بودن يا خود الاه کجا بود؟!
پاسخ:
##
شيطان بعد از جريان تکبر و سجده نکردن بر آدم، گرفتار لعن ابدي گرديد و رانده شد؛ اما نه از بهشت، بلكه از درگاه خداوند و ملكوت. به يقين، تا ابد هم به آن حريم و همچنين به بهشت اخروي راه ندارد. اخراج شيطان، به معناي تنزل مقام و مرتبه شيطان از جايگاه بلندي بود كه نزد خداوند يافته بود، نه اخراج از مكان معين و مشخصي همچون بهشت. اين همان حقيقتي است كه در قرآن تحت عنوان "هبوط" بيان شده است. خداوند در باره جريان اخراج ابليس مي فرمايد:
«قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرين‏»؛ (1) «گفت: از آن (مقام و مرتبه‏ات) فرود آى! تو حقّ ندارى در آن (مقام و مرتبه) تكبّر كنى! بيرون رو، كه تو از افراد پست و كوچكى‏».
علامه طباطبائي در توضيح اين آيه مي فرمايد:
«جمله "فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ" تأكيد است براى جمله "فَاهْبِطْ مِنْها"؛ براى اين كه "هبوط" همان خروج است و تفاوتش با خروج، تنها در اين است كه هبوط، خروج از مقامى و نزول به درجه پايين‏تر است. همين معنا خود دليل بر اين است كه مقصود از هبوط، فرود آمدن از مكان بلند نيست؛ بلكه مراد، فرود آمدن از مقام و مرتبه بلند است.
و اين، مؤيد ادعاى ما است كه گفتيم ضمير در "منها" و "فيها"، به "منزلت" بر مى‏گردد، نه به آسمان و يا بهشت. شايد كسانى هم كه گفته‏اند مرجع ضمير، آسمان و يا بهشت است، مقصودشان همان منزلت باشد. بنابراين، معناى آيه چنين مى‏شود كه خداى تعالى فرمود: به جرم اين كه هنگامى كه تو را امر كردم، سجده نكردى، بايد از مقامت فرود آيى؛ چون مقام تو مقام خضوع و فرمانبرى بود و تو نبايد در چنين مقامى تكبر كنى. پس برون شو كه تو از خوارشدگانى». (2)
در هر حال، روشن است كه شيطان بعد از اين رانده شدن، ديگر نمي توانست به بهشت هم راه يابد. حال بايد پرسيد كه چگونه او در جريان فريب آدم و حوا توانست وارد بهشت گردد؟
پاسخ اين است که اگرچه برخي تصور کرده‌اند مراد از بهشت آدم و حوا همان بهشت موعود آخرتي است، ولي مراد از بهشت محل سكونت آن ها، همان بهشت موعود نيست؛ زيرا رانده شدن از آن بهشت معنا ندارد. اکنون سؤال اين است كه آن بهشت موقت و محل سكونت ايشان، كجا بود و چه حقيقتي داشت؟
در اين خصوص در بين علما اختلاف نظر وجود دارد. برخي از اين نظريات را بيان مي کنيم:
1. باغ آسماني:
بعضى از مفسران معتقدند که اين بهشت در يکى از کرات آسمانى بوده است، هر چند بهشت جاويدان نبوده است؛ زيرا در بعضى روايات اسلامى با بيان کلمه «سماء»، به بودن اين بهشت در آسمان، اشاره شده است. (3)
2. باغ زميني:
برخى مفسران هم نوشته‏اند که اين بهشت، يکى از باغ هاى دنيا و روى زمين بوده است. جمله «اهْبِطُوا» نيز بر اين امر دلالت ندارد که از بالا به پايين بياييد؛ بلکه به معناى انتقال آن ها بعد از خوردن ميوه ممنوعه، به نقطه ديگر زمين است.
على بن ابراهيم قمى در تفسير خود مي نگارد:
از امام جعفر صادق - عليه السّلام - راجع به بهشت حضرت آدم جويا شدند که آيا از بهشت‏هاى دنيا بوده يا از بهشت‏هاى آخرت؟ حضرت فرمود: از بهشت‏هاى دنيا بود که خورشيد و ماه در آن طلوع مي کرد. اگر از بهشت‏هاى آخرت ‏بود، هيچ گاه حضرت آدم از آن خارج نمي شد. (4)
3. بهشت برزخي:
عده اي نيز معتقدند منظور از اين بهشت، بهشت برزخي بوده است، نه بهشت زميني دنيايي. علامه طباطبائي در دفاع از اين نظر و در توجيه روايات مربوطه مي فرمايد:
مراد از اين که از بهشت‏هاى دنيا بوده، آن است که از بهشت‏هاى برزخى بوده که در مقابل بهشت خلد است. اين مطلب از برخي رواياتي که از سوي اهل بيت - عليهم السلام -‏ رسيده، روشن مي شود؛ زيرا در بعضى از قسمت هاى اين روايات آمده است که آدم بر صفا، و حوا بر مروه، هبوط کرد. از اين جهت که برزخ در همين جهان قرار دارد، پس در زمين بودن (دنيايي بودن) اين بهشت، منافاتي با برزخي بودنش ندارد. (5)
با توجه به نظريه هاي ياد شده مي توان به اين نتيجه رسيد كه به يقين بهشتي که حضرت آدم و حوا در آن سکونت داشته اند، بهشت اُخروي نبوده است؛ زيرا بهشت اُخروي هرگز جاي ابليس نمي‌باشد. آن جا محدوده اي نيست که شيطان و شيطنت و عصيان در آن راه داشته باشد. خيال باطل و نافرماني در آن جا نيست. از سوي ديگر، کسي که به بهشت خلد (جاويدان) وارد شود، ديگر از آن خارج نخواهد شد.
بنابراين، محل سکونت آدم و حوا، بهشت اخروي نبوده تا نگهبانان بهشتي جلوي ورود شيطان را بگيرند ، بلكه مكاني دنيايي يا برزخي بوده و شيطان كه در کمين انسان ها است، توانسته در آن جا حاضر شود و به نوعي، آدم - عليه السلام - را فريب دهد.

پي نوشت ها:
1. اعراف (7) آيه 13.
2. طباطبائى، سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم، قم‏ 1417 ق، ج 8، ص 29.
3. مکارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج ‏1، ص 186، دار الکتب الإسلاميه، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
4. ترجمه تفسير الميزان، ج ‏1، ص 212، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم، قم 1374 ش.
5. آيت الله جوادي، تفسير تسنيم، ج 3، ص 337، نشر مؤسسه اسراء، قم .

پرسش 4:
اگر خدا واقعا ميخواست ادم از ان درخت سيب نخورد مي تونست آن را يک جاي ديگه بکاره !! يا دورش سيم خاردار بکشه !! يا نگه بان بزاره !! يا اونو نا مرعي کنه!تازه اگر خدا اصلا اشاره اي به آن درخت نمي کرد بعيد بود توي ان بهشت بيکران ادم و حوا وسوسه بشن که از ان درخت بخورن!مثل بچه هايي که ميگي اين کارو نکن بدتر ميکنن!!!پس با اين حساب مگه ميشه خداي بر همه چيز اگاه اين چيزارو ندونه!2 حالت داره يا اگاه نيست يا با اراده خودش همه اتفاقات افتاده!پس گول خوردن ادم در اصل اراده خدا بوده!
پاسخ:

مراد از بهشت محل سكونت آن ها بهشت موعود نيست، زيرا اخراج از آن بهشت معنا ندارد ؛ اما چرا حضرت آدم از ابتدا در بهشت منزل داده شد و آن گاه به زمين با وضعيت كنوني منتقل شد ؟ در اين زمينه احتمالاتي داده شده است و مفسرين در اين رابطه نكاتي را بيان فرموده اند ؛ از جمله :
دوران سکونت آدم در بهشت ، دوران آزمايشي بود براي آماده شدن جهت زندگي در دنيا و پذيرش مسئوليت تکاليف.(1) نيز گفته شده است: اين که آدم و حوا به بهشت رفتند و آن ها را از درخت ممنوع نهي کرد ،براي اين بود که از اين طريق طبيعت بشري را آزمون و معلوم کند که بشر جز به اين که زندگي دنيا را طي کرده و در محيط امر و نهي و تکليف قرار گيرد، ممکن نيست به سعادت و بهشت ابدي برسد. (2)
او مي‌بايست مدتي کوتاه تعليمات لازم را در محيط بهشت ببيند و بداند زندگي روي زمين توأم با برنامه‌ها و تکاليف و مسئوليت‌ها است که انجام صحيح آن ها باعث سعادت و تکامل و بقاي نعمت است . سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتي، نيز بداند هرچند آزاد آفريده شده، اما آزادي به طور مطلق و نامحدود نيست که هرچه خواست انجام دهد.
مي‌بايست از پاره‌اي از اشياي روي زمين چشم بپوشد، نيز لازم بود بداند چنان نيست که اگر خطا و لغزشي دامنگيرش شود، درهاي سعادت براي هميشه روي او بسته نمي‌شود، بلکه مي‌تواند بازگشت کند و پيمان ببندد که بر خلاف دستور خدا عملي انجام نخواهد داد تا دوباره به نعمت‌هاي الهي باز گردد.
او در اين محيط مي‌بايست تا حدي پخته شود، دوست و دشمن خويش را بشناسد. چگونگي زندگي در زمين را يادگيرد. آري اين خود يک سلسله تعليمات لازم بود که مي‌بايست فرا گيرد. با داشتن آمادگي به روي زمين قدم بگذارد. اين ها مطالبي بود که هم آدم و هم فرزندان او در زندگي آينده خود به آن احتياج داشتند.
به هر حال چه دليل اين امر همين موارد باشد و چه مواردي ديگر ،روشن مي شود كه از ابتدا بناي خلقت انسان بر باقي ماندن وي در بهشت نبوده، چنان كه خداوند خود به صراحت پيش از خلقت انسان به فرشتگان فرموده بود :
« إذ قال ربّک للملائکة إنّي جاعل في الارض خليفه؛(3) هنگامي که پروردگارت به فرشتگان فرمود: روي زمين خليفه‌اي قرار مي‌دهم». يعني قبل از قرار گرفتن انسان در بهشت، اين گفتگو ذکر شده است. پس انسان از ابتدا با هدف قرار گرفتن در زمين آفريده شد، ولي در آغاز خداوند او را در بهشت که يکي از باغ‌هاي سرسبز پرنعمت اين جهان بود، ساکن ساخت، محيطي که در آن جا براي آدم هيچ گونه ناراحتي وجود نداشت.
طبق اين تحليل به هر حال لازم بود كه به نوعي زمينه امتحان انسان در آن بهشت مهيا گردد تا انسان از سرد و گرم زندگي و حيله هاي شيطان و امكان خطا و لغزش بشري خود آگاه گردد . بر اين اساس هم داستان نهي از نزديك شدن به درخت و باقي ماجرا پيش آمد ، به يقين اگر خداوند مي خواست آدم و حوا از ميوه نخورند، مي توانست به نوعي جلوي ايشان را بگيرد اما با اين امر هدف مهم سكونت موقتي ايشان در بهشت خاص به دست نمي آمد .
البته همه اين امور باعث نمي شود كه بگوييم اشتباه آدم و حوا عليهما السلام جبري و به دور از اختيار خود ايشان بوده، بلكه شواهد و قرائن متعدد اين امر را اثبات مي نمايد كه اين امر با اختيار حضرت آدم و حوا عليهما السلام رخ داده است ؛ مانند آن كه بعد از ارتكاب اين عمل حضرت آدم و حوا به شدت پشيمان شدند و از رفتار خويش توبه نموده و عذر خواستند :
« قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَ إِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسرِِين ؛ (4) گفتند: «پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم! اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى، از زيانكاران خواهيم بود!»
از اين تعابير به روشني مي توان دريافت كه ايشان خود را در انجام اين عمل مقصر مي دانستند. عمل خويش را عملي اختياري و خودخواسته تلقي مي كردند . بدون ذره اي درنگ خود را مقصر و ظالم به نفس خواندند و از خداوند طلب بخشايش نمودند . روشن است كه با احتمال جبر و عدم اختيار نيز چنين رفتاري از فرد صادر نمي شود.

پي نوشت ها :
1. مکارم شيرازى ، تفسير نمونه، دار الکتب الإسلاميه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش ، ج 13، ص 318.
2. ترجمه تفسير الميزان‏ ، موسوى همدانى ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم‏ ، قم‏ 1374 ش‏ ج 8، ص 46.
3. بقره (2) آيه 30.
4. اعراف (7) آيه 23.

پرسش 5:
اصولان ما داراي سيستم گوارش هستيم بخاطر اينکه خاک هم در عنصر تشکيل دهنده ما نقش داشته با اين حساب ما مي خوريم و دفع ميکنيم!پس توي بهشت ما نياز به دستشويي داريم! مسواک داريم!حمام داريم!و... به يقين ادم در بهشت از خاک بوده.چون طبق قرآن شيطان سجده نکرد چون ادم از خاک بود!پس در بهشت خاک هست!از همين قضيه خيلي چيزها استنباط ميشه! همين چندتارو جواب بدبن کافيه ولي به اندازه يه کتاب سوال هست.از خداوند متعال تقاضاي توفيق روزافزون نسبت به جناب عالي را دارم تا شايد جوا ب سولات ما داده شود. با تشکر ف.ا از ايران ؟
پاسخ:

با توجه به پاسخ هاي قبلي پاسخ اين پرسش هم تا حدودي روشن مي شود ، زيرا محل استقرار حضرت آدم و حوا عليهما السلام در بهشت موعود و جاودان نبوده است. چه بسا اين مكان جايي متناسب با شرايط جسماني و مادي ايشان بوده است.
درك درستي از منشا بودن خاك براي خود نداريم، همان گونه كه منظور صحيح خلقت جن از آتش(1) و يا فرشتگان از نور(2) را نمي دانيم. خلقت اوليه همه ما از خاك معرفي شده، اما خاك به چه شكل و صورت هايي تبديل و تغيير يافته تا اين كه به صورت انسان كنوني درآمده است،روشن نيست. اين حقيقت نيز غير قابل انكار است كه وضعيت كنوني بدن انسان شباهتي با خاك يا گل بدان گونه كه ما مي شناسيم ندارد.
اما اين كه آيا انسان ها در بهشت ابدي نياز به قضاي حاجت و اموري از اين دست دارند، بر اساس ديدگاه انديشمندان اسلامي حضور انسان در عالم ديگر و در بهشت به صورت روحاني و جسماني است، اما اين امر دليل نمي شود كه معتقد باشيم جسم بهشتي هر انسان همان جسم دنيايي با همان ويژگي ها و خصوصيات است، بلكه چه بسا جسم بهشتي انسان كالبدي مشابه جسم دنيايي اما با ويژگي هاي همان عالم خاص باشد.
در نتيجه در مورد كيفيت ارتزاق و وضعيت جسمي متاثر از غذا خوردن نمي توان وضعيت بهشت اخروي را بر وضعيت دنيايي منطبق دانست؛ بلكه از رواياتي بر مي آيد كه اصولا چنين اموري در بهشت وجود نخواهند داشت؛ چنان كه در مناظره معروف امام باقر عليه السلام با عالم بزرگ مسيحي به همين امر اشاره شده است؛ امام صادق عليه السلام در بازگويي اين واقعه مي فرمايد:
« ...عالم مسيحى گفت: چند سؤال از تو مى‏پرسم: از كجا ادّعا مى‏كنيد كه اهل بهشت مى‏خورند و مى‏آشامند، ولى حدثى از آن ها سر نمى‏زند؟ يك نمونه معروف و شناخته شده از اين مطلب به ما ارائه دهيد، پدرم فرمود: دليل ما وجود جنين در شكم مادر است كه غذا مى‏خورد، امّا چيزى از او دفع نمى‏شود...» (3)
به هر حال كيفيت زندگي و ارتزاق در بهشت به هر شكل و ماهيتي باشد، مي توان گفت كه هر آنچه به نوعي داراي لذت و جذابيت براي انسان باشد ،در بهشت براي وي فراهم است ،چه در قالب استحمام و مسواك زدن و مانند آن باشد و چه چيز ديگر ، اما همه اين امور اگر هم در بهشت وجود داشته باشد، از باب ضرورت و نياز و به جهت برطرف كردن مشكلي مانند زدودن چرك و ناپاكي بدن و به همراه سختي و زحمت و خستگي نيست ، بلكه تمام لذت است و لذت .

پي نوشت ها :
1. اعراف (7)، آيه 12.
2. شيخ مفيد، الإختصاص، ص 109، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، قم، 1413 ق.
3. علامه مجلسي ، بحار الأنوار ، نشر اسلاميه ، تهران بي تا، ج‏46، ص 309.