باسلام به محضر اساتید بزگوار.
آیا برای رسیدن به مقام دعا(دعایی که قرآن آن را معرفی کرده) وتحقق حقیقت آن مومن بودن به اسماء و صفات حق تبارک وتعالی(ایمانی که قرآن آن رامعرفی کرده) ضروری نیست؟
مثلا:
پروردگار عالم در آیه کریمه 186 سوره مبارکه بقره میفرماید: «وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ».واستجابت دعا را مشروط برتحقق حقیقت آن بیان می کند. آیا موجودی مثل ابلیس لعین : اگرچه از دانشمند ترین موجودات عالم هم که باشد وعالم به ظرایف و دقایق توحید هم که باشد یقینا فاقد ایمان است و حتی اسلام هم نداردو به فرموده قرآن کریم مستکبر است ومن الکافرین است ،می تواند به مقام دعا که مقام انقطاع و اخلاص است نائل شود؟در آیه 36 سوره الحجر می خوانیم:« قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» به اختصار: سوال بنده حقیر این است که آیا( رب فانظرنی) گفتن ابلیس لعین مصداقی برای (ادعونی استجب لکم) است یا حقیقت آن هر چه که هست غیر از دعایی است که قرآن کریم به آن امر کرده است؟اگر دعا است پس قلب فاقد ایمان هم می تواند متحقق به حقیقت دعا شود. سوال بعدی هم اینکه : پر واضح است که حق تبارک وتعالی دعا یا مسئلتی را که بصلاح عبدش نباشد را مستجاب نمی کندو عطا نمی کند این تقاضا که بصلاح خود ابلیس نبود پس چرا حق سبحا نه وتعالی قبول کردکه اورا تا وقت معلوم مهلت دهدکه این منتج به ازدیاد جرائم ومعاصی اش شود. خواهشمندم با راهنمایی عالمانه تان بنده حقیر راکه جوانی در جسستجوی حقیقتم را از ظلمات جهل و حیرت به نور علم ویقین دلالت فرمایید.
باتشکر از مساعی مشفقانه وخالصانه تان.
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
منظورتان از مقام دعا چیست؟ اگر منظورتان از مقام دعا،مقام مستجاب الدعوه بودن است، شرطش ایمان و عمل صالح است، ولی خود دعا این گونه نیست که فقط از افراد با ایمان پذیرفته شود،بلکه در بسیاری موارد دعای انسان های گنهکار و کافر هم مستجاب می شود. البته استجابت دعای گنهکار یا کافر حکمت و مصلحتی دارد. این طور نیست که استجابت دعای آن ها ارزشی برای شان باشد،مثلا یک نمونه موردی که ذکر کردید. شیطان از خدا درخواست کرد و خدا درخواستش را مشروط اجابت کرد، ولی اجابت دعای شیطان اولا به خاطر این بود که مهلت دادن به گنهکاران از سنت های خدا است. مفسرین هم به آن اشاره کرده اند:
وقتى شيطان فهميد تا روز قيامت مورد لعن است، از خداوند خواست تا آن روز به او مهلت داده شود، ولى نگفت كه براى چه مهلت مىخواهد. از آن جا كه سنّت خداوند بر مهلت دادن است، به او مهلت داده شد، امّا نه تا روز قيامت كه درخواست كرد، بلكه تا روزى كه زمان آن نزد خدا مشخص است. به گفته برخى از مفسران، تا روزى كه بشر باشد و تكليف باشد.(1)
در خواست او به ضرر اوست: خداوند كسى را گمراه نمىكند، لكن اگر كسى با اراده خود راه انحراف را برگزيند، خدا او را به حال خود رها مىسازد. رها كردن بزرگ ترين كيفر و قهر الهى است. ابليس نيز چون با اراده خود تكبر و لجاجت كرد، خداوند او را به حال خود رها كرد. مراد از جمله «أَغْوَيْتَنِي» همين معناست، يعنى اكنون كه به خاطر لجاجتم مرا از مَدار لطف خود خارج كردى و به حال خودم واگذاردى، چنين و چنان خواهم كرد.(2)
آیه دیگر که حکمت این که کفار و گنهکاران گاه در دنیا از نعمت ها بهره مند هستند و درخواست های آن ها گاه به سرعت اجابت می شود، این گونه بیان می کند: برای این است که خدا و توبه را فراموش کنند. در گناه غرق شوند و گناه زیاد کنند تا عذاب سخت تری در آخرت داشته باشند:
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهين؛
آن ها كه كافر شدند، (و راه طغيان پيش گرفتند،) تصور نكنند اگر به آنان مهلت مىدهيم، به سودشان است! ما به آنان مهلت مىدهيم فقط براى اينكه بر گناهان خود بيفزايند و براى آن ها، عذاب خوار كنندهاى (آماده شده) است! (3)
پس درخواست شیطان نوعی دعا بود، ولی چون سنت خدا بر مهلت است و اجابت این گونه دعاها ارزش نیست، دعایش مستجاب شد
اینکه گفتید حق دعا یا مسئلتی را که به صلاح عبدش نباشد، مستجاب نمی کندو عطا نمی کند، همیشگی نیست. گاهی بعضی دعاها با این که به مصلحت شخص نیست، به خاطر حکمت مستجاب می شود.
علاوه بر اینکه شیطان عالمانه نافرمانی و گستاخانه در مقابل خدا تکبر کرد، خواست که خدا او را به خود وا بگذارد. در این درخواست مصلحت مهم تری بود و آن امتحان مهم برای انسان ها و بندگان و معیاری درست برای بهشت و دوزخ است که مصلحتش بسیار بالا است.دلسوزی برای کسی که خود عالمانه اصرار بر گناه و طغیانگری دارد، معنا ندارد.کسی که خود می خواهد عالمانه گمراه شود و عاقبت کار خود را هم می داند،نمی توان گفت درخواستش استجابت نشود، چون به مصلحتش نیست.مصلحت امتحان بندگان وجود دارد.
شیطان هم چون از اجنه بود، اختیار داشت. با اختیار این راه را رفت.
موفق باشید.
پی نوشت ها:
1. قرائتى، محسن، تفسير نور، مركز فرهنگى درس هايى از قرآن، تهران، چاپ يازدهم، 1383 ش. ج 6،ص 333.
2. همان ،ص 334.
3.ال عمران(3) آیه 178.






