با عرض سلام و خسته نباشید...

این نسبتهایی که در مورد زنان به امام علی (ع) داده شده تا چه اندازه صحیح است؟ و چه توجیهی دارد؟

خطبه نکوهش زنان .نهج البلاغه1غیرت زن کفر و غیرت مرد ایمان است.2جهاد زن خوش رفتاري و اطاعن از شوهر است.3همه چیز زن بد است و بدترین چیز که در اوست این است که از همدمی با او گریزينیست.4هرگاه زنی بالغ شود دخالت خویشاوندان پدري بهتر از خویشاوندان مادري است .5 علی به یکی از یارانش فرمود : بیشتر وقت خود را صرف زن و فرزندانت نکن زیرا اگرآنان دوست خداي بزرگ باشند خداوند دوستانش را فرو نگذارد و اگر دشمن او باشند ،چرا براي دشمنان خدا اندوه میخوري و به کارشان دل میبندي.چطور اولین امام شیعیان معصوم بوده ؟ به چه علت به او در شهر علم لقب داده اند حتمابه خاطر چنین سخنانی!انسانهایی که مغزشان پر از خرافات است دیگر هیچ چیز را نمیبینند اگر به یک شیعهخطبه اي که در بالا نوشتم را حتی با استناد به کتاب وي ( نهج البلاغه ) نشان دهید بازهم باورشان نمیشود میگویند علی معصوم است ، علی ولی مسلمین بوده و پاره ايسخنان بی ربط که با منطق هیچ انسانی جز آخوند و شیعه جور در نمیآید.چگونه انسانی که مانند خود ماست وحتی گناهانش ممکنه از تعداد گناهان ما بیشتر باشدمعصوم است مگر جز اینست که او به دستور پیامبر خود و کمک یارانش سر 900 تن ازجوانان و مردان قبیله بنی قریظه را جدا کرد (آیا گرفتن جان انسان جز طهارت است )مگر جز این بوده که در خطبه 79 خود میگوید زن ناقص العقل است و شهادت دو زن برابریک مرد است؟شیعیان فقط بلدند دین را از پدران خود به ار ث ببرند و افسانه هایی مانند فتح خیبر راباور کنند خرافات وجودشان راگرفته و مغزشان را تهی کرده تنها به این سبب که هیچگاهبه خود اجازه نداده اند تحقیق کنند باز جا دارد از دکتر کسروي در مورد شیعیان نقلکنم که قبلا گفته شده است :یک شیعه وظیفه دارد و هر چه تو می گویی و بر خلاف اعتقاد اوست نفی کند و نگذاردخدشه اي بر ایمان وي وارد گردد، حال بنگرید ایرانیان جمیعاً شیعه را !چرا مسلمانان پیشرفت نمیکنند مگر قران کتابی نیست که تمام اسرار جهان در آن نهفتهاست چرا اسلام دانشمند نامی ندارد و یا هرچه دارد از ایران دارد؟ پاسخ این است کهاسلام دینی است که انسان را محدود میکند محدود کردن از آن جهت که جلوي پیشرفترا میگیرد اگر باور ندارید به آمار هاي زیر توجه کنید:از 8 کشور فقیر جهان 6 کشور اسلامی است .در 500 سال گذشته تا به حال یهودیان که جمعیت شان نصف مسلمانان هم نمیشود از 900نوبل رقمی حدود 170 نوبل و مسلمانان تنها 3 نوبل دریافت کرده اند که آخریش خانومشیرین عبادي بوده است.درضمن مسلمانی ایرانیان با زور شمشیر میسر شده است همانگونه که علی در نهجالبلاغه میگوید ما دین را بر سر شمشیرهایمان حمل میک نیم الحق و الانصاف که نام تازيبیابانگرد حقشان است مگر او ( علی) نبود که میگفت :مردي که کارهاي او را زنی تدبیرمی کند، ملعون است. (حلیۀالمتقین، علامه مجلسی)و یاتمام زن شر است و بدتر از همه آنکه از بودنش گریزي نیست. (نهج البلاغه)او که به ارزش زن بها نمید هد چطور میتوانید انسانی پاك و بدون گناه ( معصوم ) صدایشکنید.چطور میتوانید به او بگویید دانشمند این چه دانشمندي است که تنها گردن زدن بلد بودهو بس !؟پ.ن :اسم دانشمندانی مانند ابو ریحان بیرونی و یا ابن سینا را قاطی مسلمانان نکنید . کسانیآنان را به نام د انشمندان مسلمان نام میبرند که از کمبود دانشمند عرب در کتابهايتاریخیشان رنج میبرند!

با تشکر
و من الله التوفیق

پرسش 1:
زنان در نهج البلاغه
شرح : با عرض سلام و خسته نباشيد... اين نسبتهايي که در مورد زنان به امام علي (ع) داده شده تا چه اندازه صحيح است؟ و چه توجيهي دارد؟ خطبه نکوهش زنان .نهج البلاغه1غيرت زن کفر و غيرت مرد ايمان است.2جهاد زن خوش رفتاري و اطاعن از شوهر است.3همه چيز زن بد است و بدترين چيز که در اوست اين است که از همدمي با او گريزينيست.4هرگاه زني بالغ شود دخالت خويشاوندان پدري بهتر از خويشاوندان مادري است .5 علي به يکي از يارانش فرمود : بيشتر وقت خود را صرف زن و فرزندانت نکن زيرا اگرآنان دوست خداي بزرگ باشند خداوند دوستانش را فرو نگذارد و اگر دشمن او باشند ،چرا براي دشمنان خدا اندوه مي خوري و به کارشان دل مي بندي.
مگر جز اين بوده که در خطبه 79 خود مي گويد زن ناقص العقل است و شهادت دو زن برابريک مرد است؟
مگر او ( علي) نبود که ميگفت :مردي که کارهاي او را زني تدبيرمي کند، ملعون است. (حلي?المتقين، علامه مجلسي)و ياتمام زن شر است و بدتر از همه آنکه از بودنش گريزي نيست. (نهج البلاغه)با تشکر و من الله التوفيق
پاسخ:
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
پرسشگر محترم !چند سخن از امام علي (ع) در مورد زنان را گرفته و با توجه به آن ، به ايشان تاخته ايد که ضد زن است و علم ندارد و گناهانش بيشمار است و قاتل بي گناهان بوده و ...
راجع به مردي مانند علي بن ابي طالب که تاريخ در مورد او از دوست و دشمن سخن فراوان دارد و کارنامه اش روشن و آشکار است و درحکومت و غير حکومت ، فرماندهي و فرمانبري و ... امتحان داده ، اين گونه سخن گفتن درست نيست . سخن گوينده از طرف هر کسي شماتت مي شود که چرا اين گونه بي مبالات و بي تامل و بدون استناد سخن گفته است.
اما راجع به سخنان امام علي در نهج البلاغه و غير آن که به ظاهر ضد زن مي نمايند ( و اين سخنان را در قرآن ، سخنان پيامبر و ديگر امامان هم مي يابيم):
در مورد جنس زن در قرآن و روايات سخنان زيادي آمده است که بعضي بر نکوهش جنس زن دلالت دارد. با توجه به اين آيات و روايات، افرادي ديد اسلام را نسبت به زنان منفي شمرده اند.
براي اين که در اين وادي دچار بدفهمي و داوري نادرست نشويم، بايد ابتدا نظر اسلام را در مورد زن بدانيم . بعد با توجه به آن نظر کلي که اصل و اساس کار مي شود، آيات و روايات را بررسي کنيم. براي اين که به صورت اجمالي با نظر قرآن در مورد جايگاه زن آشنا بشويد ، توجه به چند نکته لازم است:
1.بنا بر متن اصلي اسلام ،يعني قرآن، زن از همان خمير مايه اي آفريده شده که خمير مايه آفرينش مرد بوده است.(هو الذي خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها)(1)
2.مخاطب قرآن نه مرد، بلکه انسان اعم از زن و مرد است.(ناس، بني آدم،انسان)
3.از نظر قرآن نه مرد برتر است و نه زن، بلکه برتر و مقرب تر نزد خدا(که حقيقت برتري است) مردان و زناني اند که تقواي بيش تري دارند.(انا خلقناکم من ذکر و انثي و...ان اکرمکم عند الله اتقاکم)(2)
4.مسووليت اجتماعي زن و مرد يکسان است :(المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنکر )(3)
5.متاسفانه زن در طول تاريخ مقهور و تحت ستم بوده و نتوانسته در جامعه حتي در زماني که حکومت به نام اسلامي(جز دوره محدود رسول خدا و امام علي) بوده، به درستي رشد کند . بسياري از دستورعمل هايي که از معصومان صادر شده، ناظر به واقعيت هاي موجود اجتماعي است.
6.امامان زنان و دختران خود را تربيت کرده و آنان را مانند مردان و پسرانشان رشد داده بودند. سيره عملي آنان با همسران و دختران و زنان مؤمن و تربيت شده، نشان از ديدگاه واقعي آنان نسبت به زنان دارد. آنان در برخورد با زنان تربيت شده نشان مي دادند که از نگاه آنان زن و مرد مؤمن تفاوتي ندارد . اگر در معاشرت با زنان هشدارهايي داده شده، نسبت به زنان تربيت نشده بوده است.
7.معمولا زن به طور طبيعي به زيور و لباس و زيبايي و آرايش و...اهميت زياد مي دهد (4) . اين اخلاق ذاتي اگر جهت صحيح داده شود، در جهت استحکام زندگي خانوادگي و اجتماعي است، ولي در جوامعي که حکومت حق و عدل حاکم نيست، اين اخلاق زنان به صورت افراطي رشد داده مي شود ،به طوري که اين خلق که مي توانست عاملي براي حفظ استحکام خانواده و قوام اجتماع باشد، به عاملي براي از هم گسستن قوام زندگي خانوادگي و در هم ريختن نظم اجتماعي بدل مي گردد.
8.از طرف ديگر زنان و مردان نسبت به هم تعهد دارند. بايد يکديگر را امر به معروف و نهي از منکر کنند . چون مسووليت اداره خانواده به مرد سپرده شده، بدين جهت مسووليت او بيش تر است . علاوه بر حفظ خود، نسبت به سلامت فکري و اعتقادي خانواده اش هم مسوليت دارد . بعضي از دستور ها از باب مسوليتي است که دارد . اين توهين به زن و فرزندان نيست ،بلکه متعهد کردن مرد نسبت به آنان است.
با توجه به مطالب بالا به رواياتي که ذکر کرده ايد، مي پردازيم:
اما روايت اول ، غيرت در اين جا به معناي نپذيرفتن شريک است. اين که مرد در معاشقه با همسرش شريک ديگري را نپذيرد ، از ايمان شمرده شده است ،زيرا معاشقه همسرش با مرد ديگر ، جز گناه و خلاف شرع نيست . او نبايد در مقابل گناه و حرام بي تفاوت باشد. زن هم نبايد نسبت به معاشقه مردش با زنان شوهردار يا با زنان بدون شوهر ، بدون عقد ازدواج و خارج از ضابطه شرع بي تفاوت بوده و عکس العمل نشان ندهد. بي تفاوتي نشانه نداشتن يا ضعيف بودن غيرت ايماني اوست.
اما شرع به دلايلي و با شرايطي به مرد اجازه داده با زن ديگري ارتباط حلال موقت يا دائم داشته باشد . اين که زني اين حلال و اجازه خدا را نپذيرد و هر نوع ارتباط مردش با زنان ديگر حتي اگر لزومي بود و شرايط هم رعايت مي شد ، منع کند، در مقابل حکم خدا قد علم کرده و اقدام او به کفر و انکار حکم خدا مي انجامد.
پس غيرت مرد در مقابل گناه و حرام است و غيرت ناپسند زن در مقابل حلال مي باشد.
روايت دوم ؛ دفاع از خانواده و زن و فرزند و کشور و جنگ با مهاجمان و دفع آن ها به قدرت بدني و تحمل زياد، سرما و گرما و گرسنگي و تشنگي و ... ، محتاج است . مرد داراي چنين قدرت جسمي و روحي است . زن لطيف و "ريحانه" است . بايد لطافت و ريحانگي را تا حد ممکن حفظ کند و نگه دارد ، از اين رو وظيفه جنگ و جهاد بر دوش مردان نهاده شده و از دوش زنان برداشته شده است . در عوض وظيفه اداره صحيح خانه و بيت و شوهرداري را بر دوش زن نهاده ؛ثواب اين وظيفه را به سان وظيفه جنگ و جهاد مرد بر شمرده ، زيرا زن اگر خانه را به خوبي اداره کند و آن را کانون عشق و عاطفه گرداند ، مرد را توانمند ساخته و فارغ از غم و غصه خانه و زندگي و فرزندان ، به مقابله با دشمن روانه مي دارد . اين ارزش دادن به اقدام زنان است، نه تحقير آنان.
روايت سوم مي تواند ناظر به زنان تربيت نشده باشد يا ناظر به سختي هاي زندگي زناشويي که بايد با آن ها در افتاد و از آن گريزي نيست. همچنان که اگر مردي به جاي تربيت و رشد دادن زنش ، تابع زن تربيت نشده گردد ، شايسته ملعون شدن است.
روايت چهارم يک دستور عمل تربيتي است که انسان را از غافل شدن از خود باز مي دارد. معمولا افراد چنان در خدمت زن و فرزند قرار مي گيرند که اصلا از خود غافل شده و از ساختن دنيا و آخرت خود غافل مي گردند . گويا خداي زن و فرزند هستند و زن و فرزند، جز او ، کس ديگري ندارند . امام مي فرمايد خدمت به زن و فرزند که يک وظيفه است، تو را از خود باز ندارد. زن و فرزند خودشان خدا دارند. تو با اين افراط ، خود را ضايع مي کني. عامل اين افراط محبت تو به آنان است . اگر به يک حقيقت توجه کني ، اين محبت افراطي متعادل مي شود. اين زن و فرزند يا مؤمن و صالح هستند که خدا دارند . خدا جانب آنان را رعايت مي کند . به محبت محتاج نيستند . تو به حکم خدا موظفي وظيفه ات را در حد متعادل نسبت به آنان رعايت کني.
اگر هم صالح نيستند ، که شايسته نيستند . تو وظيفه خودت را انجام بده تا نزد خدا معذور باشي و براي دشمن خدا بيش از آن ، وقت خود را تلف نکن.
نقص عقل زنان هم در جاي خود توضيح داده شده که منظور عقل معاش و تدبير اقتصادي و حسابگري مادي است (نه عقل معاد که نور مي باشد) مردها عقل معاش شان قوي تر از زنان بوده و در احساسات و عواطف ناقص اند . زن ها احساسات و عواطف شان قوي تر بوده و در عقل معاش ناقصند . قوت و نقص در هر کدام ، متناسب با وظايفي است که طبيعت بر دوش آن ها نهاده و با ازدواج و کنار هم قرار گرفتن ، اين نقص از هر دو بر طرف شده و يک مجموعه کامل را شکل مي دهند.
در مورد شهادت دادن هم چون زن بيش تر همت و حواسش به امور منزل و فرزندانش هست ، طبيعي است که عقل به معناي قوه حافظه نسبت به مسائل خارج از منزل در او ضعيف تر باشد . شهادت هم بر اساس حافظه است .از اين رو در بسياري از موارد شهادت که در امور مادي و اقتصادي و غير مرتبط با وظايف زنان است و ممکن است مورد فراموشي آنان قرار بگيرد ، به جاي يک مرد لازم است دو زن به شهادت طلبيده شود تا اگر يکي فراموش کرد ، دومي به خاطرش باشد . اولي را از فراموشي به درآورد. اينجا نقصان حافظه در امور اجتماعي است . طبيعي است و نقصان ناپسند و مذمومي نيست.
اميد است خدا به همه ما فهم معارف دين را عطا فرمايد.
پي نوشت ها:
1.اعراف(7)آيه179.
2.حجرات(49)آيه13.
3.توبه(9)آيه71.
4. زخرف(43)آيه18.

پرسش 2:
چطور اولين امام شيعيان معصوم بوده ؟ چگونه انساني که مانند خود ماست وحتي گناهانش ممکنه از تعداد گناهان ما بيشتر باشدمعصوم است
به چه علت به او "در شهر علم" لقب داده اند
چگونه انساني که مانند خود ماست وحتي گناهانش ممکنه از تعداد گناهان ما بيشتر باشدمعصوم است ؟
پاسخ:

در قسمت اول پرسش با ذکر چند جمله از امام علي ، علم و عدالت ايشان را زير سؤال برديد که راجع به آن سخنان و ديدگاه امام در باره زن توضيحاتي داده شد.
اما اين که چطور امام علي را با اين که انساني مانند ما است ، معصوم مي دانيم و به او "در شهر علم" مي گوييم ؟
به قرآن و پيامبر اسلام اعتقاد داريد يا در مورد آن ها هم بر انکار هستيد؟
اگر به قرآن و پيامبر که اصل هستند و امام علي يکي از شاگردان مکتب قرآن و پيامبر است ، اعتقاد نداريد که بي اعتقادي شما نسبت به امام علي طبيعي است . تا زماني که به اسلام و پيامبر اعتقاد نيابيد ، بحث در باره عصمت و علم امام علي بي فايده است.
اما اگر قرآن و پيامبر را به عنوان سخن خدا و پيامبر که حق مطلق است و جر حق نمي گويد، قبول داريد،که ان شاء الله اين طور باشد به حکم خدا در قرآن و به دلالت صريح سخن و رفتار پيامبر ، امام علي معصوم است ،زيرا خدا ايشان را در آيه مباهله (1) به منزله "نفس و خود پيامبر" شمرده ، در آيه تطهير(2) بر طهارت مطلق اهل بيت شهادت داده ، پيامبر هم امام علي را بعد از خودش در رأس اهل بيت شمرده ، در حديث متواتر ثقلين(3) ايشان را همسنگ قرآن که حق مطلق است، قرار داده و ... پيامبر بارها اعلام کرده : من شهر علمم و علي در اين شهر است:
انا مدينه العلم و علي بابها. (4)
پي نوشت ها:
1. آل عمران (3) آيه 61.
2. احزاب (33) آيه 33.
3. حديث الثقلين، سيد علي ميلاني ، اول ، قم ، مرکز البحاث العقائديه ، 1421 ق.
4. اين حديث را همه کتب معتبر حديثي اهل سنت نوشته اند، از جمله:
طبراني ، معجم کبير ،چ دوم ، بيروت ، دار احيا التراث ، ج 11، ص 55 ؛
هيتمي ، مجمع الزوائد ، بيروت ، دار الکتب العلميه ، 1408 ق ، ج 9 ، ص 114 و ... .
پرسش 3:
مگر جز اينست که او به دستور پيامبر خود و کمک يارانش سر 900 تن ازجوانان و مردان قبيله بني قريظه را جدا کرد (آيا گرفتن جان انسان جز طهارت است )
اين چه دانشمندي است که تنها گردن زدن بلد بوده و بس !؟

پاسخ:

جريان بني قريظه هم در قرآن که کتاب خدا و سند نبوت پيامبر است ، ذکر شده است . انکار آن و ظالمانه دانستن آن، مساوي انکار قران و پيامبر و انکار مبادي محکم عقلي است.
بني قريظه آخرين گروه يهود مدينه بودند که در جنگ احزاب به تشويق قريش و هم پيمانانش پرداختند . با وعده کمک و پشتيباني ، آن ها را به سوي مدينه کشاندند . امداد هاي غيبي خدا و شجاعت فوق العاده امام علي در اين جنگ با کشتن عمرو بن عبدودّ و تدبير هاي پيامبر بالاخره باعث شکست قريش و متحدانش و فرار آنان به سوي مکه شد. با رفتن قريش، پيامبر بني قريظه را که با قريش عليه مسلمانان هم پيمان شده بودند ، محاصره کرد . يهوديان به جاي عذر خواهي و جبران خطاي بزرگ خود ، از قلعه ها به پيامبر دشنام ها دادند . بي حرمتي ها کردند . حاضر به تسليم و مصالحه نشدند. نزديک به يک ماه در حصار مقاوت کردند.
بعد از آن رسول خدا آنان را به حکميت مردي از مسلمانان که به انصاف و عدالت او اطمينان داشته باشند ، فراخواند . آنان سعد معاذ را به حکميت قبول کردند.سعد در باره آن ها حکم کرد که مردان جنگاورشان کشته و زن و فرزندان شان به بردگي گرفته و اموال شان تصاحب شود . پيامبر اين حکم را حکم خداوند شمرد و آن را اجرا کرد. (1)
البته در مورد تعداد جنگجويان بني قريظه عدد قطعي در دست نيست. اعداد مختلفي گفته شده و بعيد نيست که يهود تعداد را زياد گفته تا بر کينه و عداوت همدينان خود نسبت به مسلمانان بيفزايند.
قرآن هم بعد از شرح جريان احزاب راجع به يهود بني قريظه دارد:
وَ أَنْزَلَ الَّذينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصيهِمْ وَ قَذَفَ في‏ قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَريقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَريقاً وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديراً ؛(2)
خداوند گروهى از اهل كتاب [يهود] را كه از آنان [مشركان عرب‏] حمايت كردند ، از قلعه‏هاى محكم شان پايين كشيد و در دل هاي شان رعب افكند (و كارشان به جايى رسيد كه) گروهى را به قتل مى‏رسانديد و گروهى را اسير مى‏كرديد! زمين ها و خانه‏ها و اموال شان را در اختيار شما گذاشت، (همچنين) زمينى را كه هرگز در آن گام ننهاده بوديد و خداوند بر هر چيز تواناست.
اگر خدا و پيامبر را قبول داريد ، اين حکم خدا و پيامبر است . يهود بني قريظه پيمان شکسته بودند .دشمنان را با وعده و ... به مدينه آورده بودند تا ريشه اسلام را بکنند . مطابق همان پيمان چنين مجازاتي براي پيمان شکن لحاظ شده بود . حکم گروه پيمان شکن در تورات و قرآن نيز همين است . علي عليه السلام چون مؤمن به خدا و يپامبر بود و از عواقب اقدام هاي ايماني خود ترس نداشت ، اين حکم را اجرا کرده است. چرا بايد به علي تاخته شود؟ مگر او بر عکس خدا و رسول حکم کرده؟ مگر به خاطر عداوت شخصي آن ها را کشته است؟ مگر اصل حکم ظالمانه بوده؟ آيا اگر احزاب که برانگيخته يهود بودند و يهود در جنگ پيروز مي شدند ، مسلمانان را نمي کشتند و زن و فرزندشان را به اسيري و بردگي نمي گرفتند و اموال شان را تصاحب نمي کردند؟ آيا مقابله به مثل با يهودي که عامل اصلي اين فتنه بودند ، ظلم است؟
اگر اشکالي داريد، بايد به خدا و پيامبر وارد کنيد که چنين حکمي را تاييد کرده اند، نه علي عليه السلام که به عنوان يک مؤمن حکم را اجرا کرده است.
پي نوشت ها:
1. علامه طباطبايي ، الميزان ، ترجمه موسوي همداني ، پنجم ، قم ، انتشارات اسلامي ، 1374 ش ، ج 16 ، ص 449-454.
2. احزاب (33) آيه 26-27.
پرسش 4:
تنها به اين سبب که هيچگاه به خود اجازه نداده اند تحقيق کنند باز جا دارد از دکتر کسروي در مورد شيعيان نقل کنم که قبلا گفته شده است :يک شيعه وظيفه دارد و هر چه تو مي گويي و بر خلاف اعتقاد اوست نفي کند و نگذاردخدشه اي بر ايمان وي وارد گردد، حال بنگريد ايرانيان جميعاً شيعه را !

پاسخ:

کسروي به هيچ ديني اعتقاد نداشت . کتاب و ديني جديد بر اساس تفکرات خود با نام ورجاوند بنياد نوشت و ارائه کرد. او خود را منتقد همه اديان و مذاهب مي دانست. سخن او درباره شيعه يا هر دين ديگري آلوده به غروض ورزي است و ارزش پاسخ گويي ندارد. اين ادعا که شيعه هر چه خلاف اعتقاد اوست، نفي مي کند، اصولا با شکل گيري شيعه که در دل اهل سنت و طول حکومت هاي اموي و عباسي باليده است، سازگاري ندارد. شيعه از روز اول با مشکلي به نام حکومت خلفاي سه گانه روبه رو بوده است . هميشه تحت فشار تبليغاتي و بعدها فشار اقتصادي و زندان و جنگ از سوي مخالفان بوده است. پس ادعاي کسروي سخني بيراهه است.
از سوي ديگر خوشبختانه شيعه دين تحقيق و عقلانيت است. جز با برهان و سند حرف نمي زند و رفتار نمي کند. پيروي کورکورانه را به کنار نهاده است. البته رواج خرافات بين عوام، کم بيش در هر جريان حق و باطلي وجود دارد. اين که کساني شيعه را به تقليد کورکورانه متهم کنند ، چيز بعيدي نيست، ولي اثبات آن مهم است. اين گوي و اين ميدان . "نحن ابناء الدليل" و به بيان قرآن:
ْقل هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين ؛(1)
بگو برهان هاي خود را ارائه دهيد، اگر راست مي گوييد.
شاهد اين مدعا کتاب هاي متعددي است که در نقد آرا و مذاهب با تحقيق و برهاني استوار نوشته شده و به جا مانده ،مانند الغدير و المراجعات . انتشار کتب اهل سنت در بين شيعيان سابقه اي ديرينه دارد. مباحثات شيعه و اهل سنت که نمونه اي از آن در کتاب المراجعات و نمونه ديگر آن در کتاب شب هاي پيشاور آمده است. امروزه به مدد رسانه هاي جديد مي توانيد همه روزه شاهد مناظرات علماي شيعه با ساير مذاهب باشيد.
شيعه در باورها و اعتقادات به هيچ وجه مقلد نيست. فقط تابع دليل محکم است . ايمان تقليدي را چندان ارزشمند نمي داند . به ايمان تحقيقي دعوت مي کند، ولي در دستورعمل ها مقلد است، آن هم مقلد عالمي عادل ، دانا ، آگاه و متخصص که بتواند دستور هاي دين را تشخيص دهد . از دخالت دادن هوا و هوس هم در استنباط هاي خود در امان باشد . اين دستور عقل است که در امور تخصصي به متخصص مورد اعتماد مراجعه شود.
مراجعه به کتاب هاي شيعيان نشان دهنده حريت علمي آن ها است که چگونه آزادانه سخن مخالف را نقل و نقد مي کنند.
اگر مي توانيد بدون دليل بودن شيعه و عقايدش را اعلام کنيد و ثابت نماييد . اگر توانستيد ثابت کنيد حتي اگر شيعيان هم نپذيرفتند ، مي توانيد با اين اثبات آبروي آن ها را در جهان ببريد . به عنوان قومي دگم و متعصب و جاهل معرفي شان کنيد . اگر دنيا ادعاي شما را پذيرفت ، پيروزيد حتي اگر شيعيان انکار کنند.
پي نوشت :
1. بقره (2) آيه 111.

پرسش 5:
چرا مسلمانان پيشرفت نميکنند مگر قران کتابي نيست که تمام اسرار جهان در آن نهفته است چرا اسلام دانشمند نامي ندارد و يا هرچه دارد از ايران دارد؟ پاسخ اين است که اسلام ديني است که انسان را محدود ميکند محدود کردن از آن جهت که جلوي پيشرفت را ميگيرد اگر باور نداريد به آمار هاي زير توجه کنيد:از 8 کشور فقير جهان 6 کشور اسلامي است .در 500 سال گذشته تا به حال يهوديان که جمعيت شان نصف مسلمانان هم نمي شود از 900نوبل رقمي حدود 170 نوبل و مسلمانان تنها 3 نوبل دريافت کرده اند که آخريش خانوم شيرين عبادي بوده است.

پاسخ:

اين که چرا مسلمانان پيشرفت نمي کنند، بحث مفصل مي طلبد ،ولي دو نکته لازم به ذکر است.
1. آيا مسلمانان چون به اسلام و تعاليم آن عمل کرده و مي کنند ، از پيشرفت باز مانده اند يا پيشرفت نکردن شان از عوامل ديگر از جمله باور به اعتقادهاي انحرافي و عمل به احکامي است که بر اسلام بسته اند؟
2. آيا در عصرهاي گذشته به خصوص در سده هاي اول ظهور اسلام که عقايد ناب تر بوده ، کشور هاي اسلامي همين گونه عقب مانده بوده اند؟ با مراجعه به کتبي مثل تمدن اسلام و عرب نوشته گوستاولوبون و نيز تمدن اسلام جرجي زيدان مي توانيد اوجگيري علمي مسلمانان در قرون سوم تا هفتم هجري را ببينيد. دانشمنداني همچون ابن سينا، ابو ريحان، ابن هيثم فيزيکدان و ... محصول اين دوره هستند. نويسنده آلماني به نام خانم زيگريد هونکه کتابي دارد به نام فرهنگ اسلام در اروپا که به بررسي جايگاه علمي مسلمانان در دوره تمدن اسلامي پرداخته است. اين دوران معاصر با دوران قرون وسطي در اروپاست. پس به آساني نتيجه مي شود که اسلام مانع پيشرفت نيست. اگر چنين بود ،بايد در آن دوران هم مانع مي شد. بنابر اين بايد علل عقب ماندگي کشورهاي اسلامي را در جاي ديگري رديابي کرد. امروزه نيز مي توان کشورهاي عقب مانده زيادي را پيدا کرد که مسلمان نيستند و مسيحي اند يا اديان ديگري دارند. آيا هم کشورهاي عقب مانده آفريقايي مسلمانند؟ آيا مالزي که امروزه وارد عرصه کشورهاي پيشرفته شده است، مسلمان نيست؟
اگر کسي ثابت کند که باورهاي ناب ديني و احکام اسلام، انسان و جامعه را به قهقرا سوق مي دهد و از گذشته تا حال کشورهاي اسلامي هميشه عقب مانده و توسري خور بوده اند، مي تواند ادعا کند که اسلام باعث عقب ماندگي است، ولي اگر عوامل ديگر باعث عقب ماندگي بوده اند، نبايد آن ها را بدون دليل به پاي اسلام نوشت.
براي اين که به علل عقب ماندگي مسلمانان تا حدودي پي ببريد و بدانيد که عقب ماندگي نتيجه اعتقاد آنان به اسلام ناب نيست، بلکه نتيجه بدفهمي ها و عقايد غلط و استعمار کهنه و نو و ... مي باشد، به کتاب هاي زير مراجعه کنيد:
زرين کوب ، کارنامه اسلام
مکارم شيرازي ،علل عقب ماندگي مسلمانان
مطهري ، علل گرايش به ماديگري
و ...
اين کتاب ها و اين بحث را در اينترنت هم مي توانيد پي گيري کنيد.
پرسش 6:
در ضمن مسلماني ايرانيان با زور شمشير ميسر شده است همانگونه که علي در نهج البلاغه ميگويد ما دين را بر سر شمشيرهايمان حمل ميکنيم الحق و الانصاف که نام تازي بيابانگرد حقشان است مگر او ( علي) نبود که مي گفت :مردي که کارهاي او را زني تدبيرمي کند، ملعون است. (حلي?المتقين، علامه مجلسي)و ياتمام زن شر است و بدتر از همه آنکه از بودنش گريزي نيست. (نهج البلاغه)او که به ارزش زن بها نميد هد چطور ميتوانيد انساني پاك و بدون گناه ( معصوم ) صدايش کنيد.چطور ميتوانيد به او بگوييد دانشمند ؟
اين چه دانشمندي است که تنها گردن زدن بلد بوده و بس !؟
اسم دانشمنداني مانند ابو ريحان بيروني و يا ابن سينا را قاطي مسلمانان نکنيد . کساني آنان را به نام د انشمندان مسلمان نام ميبرند که از کمبود دانشمند عرب در کتابهاي تاريخيشان رنج مي برند! با تشکر و من الله التوفيق

پاسخ:

اين که ادعا شده مسلماني ايرانيان به زور شمشير بوده ، ادعايي است خلاف آيات قرآن و سنت مسلمانان و ثابتات تاريخي.
ما در مورد جنگ هاي اعراب مسلمان در زمان خلفا با ايرانيان و سپاه ساساني و شکست ايرانيان و پيروزي اعراب اطلاع دقيقي نداريم و از همه جزئيات اين جنگ ها هم دفاع نمي کنيم، به خصوص که حکومت به دست غير معصوم بود. در بين سران سپاه اسلام و رزمندگان، افراد تربيت نشده که براي رسيدن به غنيمت و... ، مي جنگيدند، وجود داشت . چه بسا در اين جنگ ها اقدامات ظالمانه و افراطي و غلط صورت گرفته باشد.
قرآن اولا جنگ هجومي براي تسخير کشورها و به بردگي گرفتن انسان ها و تحميل عقيده بر آن ها را اجازه نداد . فقط اجازه جنگ دفاعي داد، زيرا اسلام دين برهان و منطق و دعوت و هدايت است . طبيعي است که از جنگ و شورش و ناامني گريزان باشد ،زيرا در شرايط جنگ و رعب و وحشت، ديگر نمي توان با برهان و منطق و دعوت با افراد مواجه شد و آن ها را هدايت کرد.
اين گمراهان و گمراهي طلبان مستکبر و زورگو هستند که چون خود را از مواجهه برهاني و منطقي با اسلام و قرآن و پيامبر ناتوان مي بينند، چاره اي جز هجوم و سرکوب نمي بينند . در اين جا اسلام به ناگزير حکم دفاع را صادر کرده و به سرکوب مهاجمان زورگو و بردگي طلب و متجاوز و ستمگر دستور مي دهد . امر مي کند که مهاجمان را بکشيد تا شکست شان قطعي شود، آن گاه آن ها را اسير گرفته و حاکم اسلام با توجه به مصالح به منت يا در قبال گرفتن فديه آن ها را آزاد کند.(1)
اگر مدعيان طرفداري از ايران و وحشي بودن عرب هاي مسلمان توانستند دلايلي ارائه کنند که مسلمان ها براي تحميل عقيده و کشورگشايي به ايران حمله کرده اند ، ما حرف آن ها را پذيرفته و همراه با آن ها مسلمان ها را محکوم مي کنيم .
تا جايي که ما خبر داريم و عقل و واقعيت حکم مي کند، جريان بر عکس بوده است.
وقتي پيامبر مبعوث شد و بعد از صلح حديبيه در سال ششم هجرت، سران جهان آن روز از جمله خسرو پرويز ساساني را به اسلام دعوت کرد تا خودش و ملتش به سعادت دنيا و آخرت نايل آيد.
خسرو پرويز مستکبر و مستبد از اين که پيامبر نام خود را بالاتر از نام وي نوشته بود، بر آشفت . به حاکم دست نشانده خود در يمن دستور داد فرستادگاني به حجاز گسيل دارد و سر پيامبر را از تن جدا کرده ،براي وي بفرستند.
اقدام خسرو با توجه به پيش بيني معجزه گونه پيامبر ناکام شد . حاکم يمن و جمع زيادي از يمنيان ايمان آوردند . خسرو هم به دست پسرش کشته شد . در حکومت ايران هرج و مرج و نابساماني حاصل شد . در زمان عمر مسلمانان عراق گاه و بيگاه مورد هجوم سربازان و مرزبانان ايراني قرار مي گرفتند . اقدامات دفاعي مسلمانان بالاخره به جنگ آن ها با ايرانيان منجر شد . سپاه ساساني که از تعداد و تجهيزات بيشمار و بي حساب و پيشرفته برخوردار بود، با تبختر و تفرعن براي ريشه کن کردن مسلمانان که از نگاه آن ها عرب هاي وحشي سوسمار خور بودند که که خار چشم آن ها به حساب مي آمدند، هجوم آورد . بعد از مدت ها جنگ و پيروزي و شکست هاي مقطعي، بالاخره با شکست نهايي مواجه شدند.
اگر به علل شکست ايرانيان توجه کنيد، خواهيد ديد علت عمده اش نفرت ايرانيان از حکومت ساساني و از دستگاه ديني زرتشتي پشتيبان حکومت بود.بايد حکمان و ارباب دين را محکوم کنيم، نه عرب هايي که براي دفاع از خود و دين خود اقدام مي کردند.
اگر آن ها با اسلام به طور منطقي و معقول مواجه شده و حق را پذيرفته و باطل را انکار مي کردند، به هيچ وجه جنگ ها پيش نمي آمد و مصيبت ها رخ نمي نمود. بنا بر اين مسبب بدبختي حاکمان و فرماندهان متکبر و خيره سر ساساني بودند.
شهيد مطهري در کتاب خدمات متقابل با ادله محکم ثابت مي کند که مسلمانان فقط ايران را فتح کردند، آن هم نه با قدرت نظامي (زيرا قدرت نظامي اعراب که حداکثر 60 هزار نفر بودند ،با قدرت نظامي ساساني که ده ها برابر بود و از ساز و برگ کامل نظامي برخوردار بود و در کشور خود و در برج و بارو مي جنگيد ، قابل مقايسه نيست) بلکه بدان جهت که سپاه و مردم ايران تسليم شدند، زيرا از حکومت و دين حاکم بر کشور خود راضي نبودند . اعراب فاتح را به عدل و داد نزديک تر از حاکمان خود مي دانستند . در ابتدا هم بر دين خود بودند. بعد از دهه ها که با اسلام آشنا شدند ، به اسلام شيعي که مورد غضب حاکمان عرب بود ، گرايش يافتند . آن را برگزيدند، در حالي که اگر تحميل حاکمان و عرب هاي فاتح بود، بايد به اسلام سني معتقد مي گشتند. (2)
اما جمله اي که از امام نقل کرده و توصيف مسلمانان زمان پيامبر است، به شرح زير مي باشد:
وَ حَمَلوا بَصائِرَهُمْ عَلى‏ اسْيافِهِمْ؛(3)
همانا بينش هاى روشن خويش را بر دوش شمشيرهاى خود حمل مى‏كردند.
معناي جمله اين است که آن ها شمشير را در خدمت هدف و بصيرت گرفته بودند . هدف روشن و مشخص ايماني داشتند . براي دنيا و کشور گشايي و غارت منابع زير زميني و رو زميني و به بردگي گرفتن انسان ها شمشير نکشيده بودند. براي دفاع از آرمان و دين و موجوديت خويش و نجات انسان هاي در بند جهالت و ظلم ، بر اساس عقل و برهان شمشير کشيده بودند.
پس اين که اين جمله را به تحميل دين با شمشير معنا کنيد ، نشان از ندانستن و ناآگاهي شما از ادبيات عرب دارد.
پي نوشت ها:
1. محمد(47)آيه4.
2. مطهري ، مجموعه آثار ، تهران ، صدرا ، ج 14 ف ص 94.
3.محمد عبده ، خطب الامام علي ( نهج البلاغه) ،چ اول ، قم ، دار الذخائر ، 1370 ش ، ج2 ، ص 36.