باسلام
من شوهرخاله ای دا رم که معتقداست مسلمانها نیازی به مرجع تقلیدندارند همین که خودشان تشخیص درست و غلط رامیدهند کافیست مثلا همه میدانند که دزدی تهمت و... کارهای درستی نیست این دیگر بسته به خودشان است که آن کارراانجام دهندیانه فقط درمواقعی که بعضی چیزهارانمیدانند بایدازمرجع تقلید کمک بگیرند
من هم کم و بیش بااو موافقم
لطفادراین باره توضیح دهید
پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
باید به دو نکته اشاره شود:
نکته اول : در مسایل دینی هم تحقیق لازم است و هم تقلید؛ در پاره ای موارد تحقیق و بررسی عقلی ضروری است .تقلید در آن موارد فایده ای ندارد ،مانند اصول دین یا رسیدن به دین حق در این زمان که تنها از راه تحقیق و بررسی و تامل عقلانی میسر است. اما در برخی از موارد تنها راه پیش رو تقلید است ؛ مثلا پذیرفتید خدایی هست و دستورهایی هم به ما داده که تبعیت از آن عقلا لازم است؛ حال آیا می توانیم خود به آن دستورها دست یابیم ؟
مسلما خیر، چون ما به مجرای وحی دستیابی نداریم، بلکه مجبوریم از رسول خدا که حقانیت او را با کمک عقل دانستیم ،پیروی و تقلید کنیم . چون به رسول خدا و آموزه های او هم دستیابی کامل نداریم ،ناچار باید به افرادی که در این خصوص تبحر و تسلط دارند، رجوع کرده، از ایشان تقلید کنیم.
البته لازم است که در خصوص کلیات تعالیم دینی به دنبال ادراک حقایق و حکمت ها باشیم ،ولی این به معنای لازم دانستن ادراک عقل خودمان در همه موارد نیست ،چون در بسیاری از موارد این امر شدنی نیست.
به علاوه اصل« مراجعه جاهل به عالم» یک اصل مهم عقلانی است که همه انسان ها در طول تاریخ آن را پذیرفته،به اشکال گوناگون به آن عمل می کردند.
پس در حقیقت حوزه های مختلف دینی در مقام ادراک شرائط گوناگونی دارند. برخی را باید از راه تحقیق به دست آورد .برخی را از راه تقلید و مراجعه به واسطه های رسیدن به علم در آن حوزه ها.
دوم: مسایلی نظیر آن چه در پرسش اشاره شده، مورد تقیلد نیست. تقلید در باره احکام فقهی، نظیر نحوه انجام تکالیف شرعی است ،مثلا اصل اعتقاد به وجوب نماز تقلیدی نیست،ولی در چگونگی انجام آن باید تقلید نمود.
با توجه به این دو نکته حال در تحلیل بحث ضرورت تقلید باید گفت:
انسان میتواند در مسائل و احکام دینی آگاه شده و بر اساس آگاهی خود و بدون مراجعه به مرجع تقلید(آگاه از احکام دین) احکام و تکالیف الهی را انجام دهد. بر چنین کسی نه تنها تقلید لازم نیست، بلکه نباید تقلید کند، مگر آن که دیگری را آگاه تر از خود بداند.
اگر فردی بخواهد اعمالش را بر اساس قرآن و سنّت انجام دهد، باید قرآن و تفسیر آن و علومی را که وابسته به آن است، به طور تخصصّی بداند. همین طور باید سنّت را که عبارت است از قول،عمل و تقریر معصوم علیه السلام (گفتار و اعمال و رضایت به اعمال دیگران) کاملاً بشناسد؛ یعنی با علوم حدیث آشنا باشد که عبارت است از : علم رجال (شرح حال راویان حدیث) و سلسله سند، درایه (فهم دلالت روایات)، شأن نزول روایات، قرائن حالی و مقالی، تقیه، حقیقت و مجاز، تعارض روایات با روایات یا تعارض روایات با آیات و تزاحم مصالح. وی باید این دانشها را به طور تخصّصی و کارشناسانه بداند.
چنین فردی که به قرآن و سنّت با کیفیت مذکور آگاهی داشته باشد، میتواند بلکه باید طبق قرآن و سنت، آن طور که میفهمد عمل نماید. به چینن فردی متخصّص علوم اسلامی یا مجتهد و فقیه میگویند و تقلید کردن برای او جایز نیست. امّا اگر کسی از نظر علم و آگاهی به حدّ مذکور نرسیده باشد، عقل حکم میکند از یک یا چند متخصّص علوم اسلامی بپرسد و طبق آن عمل نماید. این بر مقتضای عقل و شعوری است که خدا به او داده است . قرآن هم به همین مطلب تصریح کرده و فرموده : «فاسئلوا اهل الذّکر إن کنتم لا تعلمون؛ (1) از آگاهان بپرسید اگر نمیدانید».
بنابراین همان طور که عقلا در اکثر مسائل روزمرّه از متخصّصان پیروی میکنند، در مسائل دینی نیز اگر متخصّص نیستند، باید به متخصّص (مرجع تقلید) مراجعه کنند. این مراجعه را «تقلید» میگویند. پس تقلید از فقها نه تنها خلاف عقل نیست، بلکه از باب رجوع غیر متخصص به متخصص میباشد که حکم عقلی است. اگر کسی که باید تقلید کند، تقلید نکرده و اعمالی را انجام دهد، مانند بیماری است که خودسر دارو مصرف کند. چه بسا عوض این که بهبودی حاصل شود، بیماری اش افزون شود. در روایات نیز این حکم عقل مورد تأیید قرار گرفته است. از امام عسکری(ع) آمده است:
«امّا من کان من الفقها صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً علی هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام أن یقلّدوه؛(2)
از بین فقها آنان که حافظ و نگهبان دیناند و خود را از گناه و آلودگی حفظ میکنند و با هواهای نفسانی مبارزه میکنند و مطیع اوامر الهی و جانشینان اویند، بر عوام لازم است که از آنان تقلید کنند».
مراد از عوام یعنی کسانی که در علوم اسلامی مجتهد و متخصص نیستند، گرچه در علوم دیگر متخصص باشند، مثلاً اگر استاد دانشگاه یا پزشک در علوم اسلامی مجتهد نباشد، باید تقلید کند،
بنابر این در احکام دین، به حکم عقل، شخص یا باید مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل به دست آورد یا از مجتهد تقلید کند، یعنی به دستور او رفتار نماید، یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل نماید که یقین کند تکلیف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عده ای از مجتهدان عملی را حرام میدانند و عده دیگر میگویند حرام نیست، آن عمل را انجام ندهد .اگر عملی را بعضی واجب و بعضی مستحب میدانند، آن را به جا آورد، پس کسانی که مجتهد نیستند و نمیتوانند به احتیاط عمل کنند، واجب عقلی است که از مجتهد تقلید کنند.
عقل برهانی منبع دین است. با ملاحظة دلیل معتبر نقلی، فتوایش همان فتوای دین است، مانند دلیل معتبر نقلی که هر آنچه را با ملاحظه برهان عقلی ثابت کند، همان به حسب دین میآید.(3)
البته نباید فراموش کرد که حیطه کارایی عقل نامحدود و بی حد و مرز نیست، بلکه عقل تنها در محدوده خاصی امکان کشف روشنگری دارد، مانند درک کلیات و مبانی و اصول، ولی در حیطه اموری مانند علت یابی دستورهای شرعی که از امور تعبدی شمرده می شود، راهی برای کنکاش های فکری و عقلی نیست.
آیا عقل می تواند دریابد چرا نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است و یا در باب شک بین دو و سه در نماز چهار رکعتی چگونه باید عمل کرد ؟ شک در نمازهای دو رکعتی حکمش چگونه است و ده ها مسئله دیگر ؟ مسلما عقل نمی تواند نقش داشته باشد؛ زیرا شرعیات و علت های آن در حیطه حکمت های شارع مقدس قرار دارد . تا ما را از راز آن ها آگاهی ندهد،دسترسی به حقایق آن نداریم . چه بسا تنها دلیل دستورها آزمایش میزان اطاعت بندگان باشد.
این امر همان حقیقتی است که در روایات به آن بدین گونه اشاره شده :«دین خدا با عقل سنجیده نمی شود ».(4)
البته عقل جایگاه و نقش خود را به درستی داشته، راهگشایی خود برای انسان را داراست ؛یعنی عقل در می یابد که علت تکالیف هرچه باشد، وظیفه انسان پذیرش و عمل به مقتضای آن است .نباید موارد متفاوت را با هم سنجید .به واسطه قیاس حکم به صحت و بطلان تکالیف شرعی و غیر عقلی بودن آن ها نمود.
عقل در می یابد از آن جا که خداوند حکیم بوده، نظام عالم را بر اساس حکمت و حقیقت بنا نهاده، در پس دستور و آداب دینی و شرعی دین او نیز مصالح و حکمت هایی وجود دارد که با دقت و تامل
می توان به برخی از آن ها دست یافت.
پینوشتها:
1. نحل (16) آیه 43.
2. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، دار الاحيا التراث العربي، بيروت، 1403 ق. ج 2 ص 88.
3.جوادی آملی، دینشناسی ، اسراء، قم ـ 1383ش.، ص 126،
4.میرزا حسین نوری، مستدرک وسائل ، موسسه آل البیت، قم، 1378 ش ،ج 17 ،ص 263.






