با سلام بر شما
دوستی سنی به من گفت : آیا امامت همان خلافت است یا تفاوت دارد ؟
کدام یک در ران امده ؟ کدام یک مهمتر است ؟
از شما خواهشمندم چون طرف بنده سنی مذهب است از منابع و کتب اهل سنت پاسخگو با شید
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
در ابتدا باید اشاره شود که واژه خلافت کاربردهای متعددی دارد، اگر مراد حقیقتی است که در آیه: «إنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفه؛(1) در زمین جانشین قرار میدهم» آمده، باید گفت که خلافت بدین معنا اعم از امامت و نبوت و رسالت است، خلیفه خداوند به معنای مظهریت اسما و صفات اوست و گرنه خداوند به خلیفه به مفهوم جانشینی نیازی ندارد.
این نوع خلافت گرچه گسترة وسیع دارد و بسیاری از آدمیان ممکن است جلوهای از این نوع خلافت الهی نصیبشان شود و مظهری اسمی از اسمای الهی گردند، ولی قله بلند خلافت الهی از آن انسان کامل است (پیامبر و امام). (2)
اگر مراد از خلافت، جانشینی پیامبر است، باید گفت که خلیفه واقعی پیامبر امام معصوم است، از نظر شیعه تفاوت بین خلافت و امامت به لحاظ مصداق حقیقی نیست، چون امامان معصوم جانشینان راستین پیامبر هستند، جانشینان واقعی ائمه (ع) هستند. بر اساس روایات متواتر و یقین آور پیامبر جانشینان خود را با اسم مشخص کرده است. (3)با توجه به این نکته باید گفت:
از نظر شیعه امام باید تمام ویژگیهای پیامبر را به جز نبوت که در دریافت و ابلاغ وحی تجلی مییابد، دارا باشد، از این منظر امام شخصی است دارای مقام عصمت و برخوردار از علوم خدادادی که میتواند تفسیری به دور از خطا، از کتاب و تعالیم پیامبر ارائه دهد و رهبری امت را در همه شئون دینی و دنیوی آنان بر عهده گیرد.
این نحوة تعیین امام شبیه تعیین پیامبر است و از سوی خداوند انجام می گیرد. (4) بر اساس باورهای شیعی نص تنها راه تعیین امام از سوی خدا و پیامبرش است. در قرآن کریم آیات متعدد در باب امام و خلیفه بعد از پیامبر آمده است. از آن جمله آیة ولایت:
«إنّما ولیّکم الله ورسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون؛ (5) ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند، همان کسانی که نماز بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند».
بسیاری از علمای شیعه و اهل سنت نقل کردهاند که این آیه در شأن علی(ع) نازل گردیده است. (6)
نیز در آیة تبلیغ آمده:
«یا أیّها الرّسول بلّغ ما اُنزل إلیک من ربّک وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس؛ (7) أی پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش نرساندهای و خدا تو را از گزند مردم نگاه میدارد».
در کتاب های کلامی و اعتقادی به تفصیل آمده. (8) که این آیه که از آن به آیة تبلیغ یاد میشود ناظر به ابلاغ امامت و ولایت علی به مردم است. حضرت خوف آن داشت که اگر این جریان را به مردم اعلام نماید ،موجب شود که عدهای او را متهم به جانبداری از علی و نسبی و فامیلی نمودن خلافت بعد از خود بکنند. از این رو تأخیر میکرد ولی خداوند به حضرت فرمود: «خدا تو را از مردم حفظ میکند. بدون هراس مسئله خلافت را ابلاغ نما».
بنا بر این اولین راه تعیین امام همان نصوص قرآن است. راه دیگر سنت و روایات قطعی و متواتر است که از سوی پیامبر (ص) رسیده ،از جمله حدیث معروف منزلت، و حدیث غدیر که بر اساس آیة تبلیغ (که قبلاً اشاره شد) پیامبر از سوی خداوند مأمور شد در غدیر خم امامت و خلافت بعد از خود را به مردم معرفی کند. حضرت خطاب به مردم فرمود:
«زود باشد که دعوت حق را اجابت کنم و از دنیا رخت بربندم از من و شما سؤال خواهد شد، پس شما چه خواهید گفت؟» مردم گفتند: گواهی میدهیم که تو پیام الهی را رساندی و ما را پند و اندرز دادی و در این راه هیچ کوششی دریغ نداشتی. پیامبر پس از گرفتن گواهی از مردم بر توحید و نبوت و معاد فرمود: «فمن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه؛ پس هر کس من مولای اویم، علی نیز مولای اوست». (9)
با اندک تأملی در واقعة غدیر و سخنان پیامبر آشکار میشود که هرچند پیش از آن رسول خدا(ص) در مناسبتهای گوناگون خلافت و امامت علی(ع) را برای مردم اعلام کرده بود، اعلام رسمی و عمومی این امر در روز غدیر خم انجام پذیرفت به گونهای که حجت بر همگان تمام شود و عذر و بهانهای برای انکار این امر باقی نماند. (10)
در این باره سخن غزالی که از علمای بزرگ اهل سنت بوده، در «سرّ العالمین وکشف الدارین» شنیدنی است:همه مسلمانان بر متن حدیث غدیر خم اجماع دارند که رسول خدا (ص) فرمود: «مَنْ کُنتُ مولاهُ فعلیٌّ مولاهُ» وقتی پیامبر این جمله را بیان فرمود، عمر بن خطاب به علی گفت:
«بخٍ بخٍ لک یا ابا الحسن لقد أصبحت مولای و مولى کلّ مؤمن و مؤمنة؛ تبریک، تبریک یا علی که مولای من و همه مردان و زنان مؤمن شدی».
این جمله نشانه تسلیم و رضایت او نسبت به ولایت علی است ،ولی بعد از آن که هوای نفس و دوستی ریاست و فتح شهرها، حکومت و قدرت و اسبان تندرو او را به خود مشغول کرد، آنچه در روز غدیر خم شنیده و گفته بود، به باد فراموشی سپرد و پشت سر انداخت. (11)
بر اساس گفته غزالی معلوم میشود که وقتی افرادی مثل خلیفه دوم رخداد غدیر خم را به فراموشی سپرد، این سنت تا کنون ادامه یافته، آنچه در منابع اهل سنت درباره اهل بیت (ع) از پیامبر نقل شده، توجیه میکنند. مثلاً میگویند: کلمه مولا در کلام پیامبر،به معنای دوستی و محبت است، نه به معنای سرپرستی امت و امامت، بدین ترتیب همه روایات را که در کتابهای روایی آنان آمده، به معنای محبت اهل بیت تلقی میکنند و نه امامت آن ها.
بنابراین حضرت علی (ع) به عنوان اولین امام از طرف خداوند تعیین شده و به پیامبر ابلاغ شده است. امامان بعدی نیز از طرف خداوند منصوب می شوند و اعلام آنها هم در کلام پیامبر ذکر شده و هم در کلمات امام پیشین که امام بعد از خود را به مردم و شیعیان معرفی نموده اند.
رسول خدا (ص) فرمود:
«وصیّ و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب، بعد از او نوادهام حسن و حسین (ع) است. بعد از حسین (ع) نه نفر از صُلب حسین امام هستند که نام آنان عبارتاند از علی، بعد از او فرزندش محمد، بعد از او فرزندش جعفر، بعد از او فرزندش موسى، بعد از او فرزندش علی، بعد از او فرزندش محمد، بعد از او فرزندش علی، بعد از او فرزندش حسن، بعد از او فرزندش حجت بن الحسن، این دوازده نفر امامان بعد از من هستند. (12)
در این باره یکی از عالمان بزرگ اهل سنت سخنی شنیدنی دارد:
احادیث که دلالت میکند جانشینان پیامبر (ص) دوازده نفرند که از طریقهای مختلف نقل شده و به حد شهرت رسیده و با گذشت زمان دانسته شد که مقصود رسول خدا از این سخن، امامان دوازدهگانه از اهل بیت و عترت اویند، زیرا نمیتوان این حدیث را بر جانشینان پس از او از اصحابش حمل کرد، چرا که تعداد آنها از دوازده نفر کمتر است. هم چنین نمیتوان آن را بر حکام اموی تطبیق کرد، زیرا آنان از دوازده نفر بیشترند و غیر از عمر بن عبدالعزیز همة آنها مرتکب ظلم آشکار بودند، نیز آنان از بنیهاشم نیستند در حالی که پیامبر(ص) فرمود: آنان همگی از بنی هاشم هستند، نیز نمیتوان آن را به حکّام بنی عباس حمل نمود، زیرا تعداد آنان نیز از دوازده نفر بیشتر است،بنابر این راهی جز این نیست که آن حدیث بر ائمه دوازدهگانه یعنی اهل بیت پیامبر(ص) حمل شود، به خصوص آن که آنها داناترین، بزرگوارترین و با تقواترین مردم اهل زمان خود بودند و نَسَب آنان از همه برتر و نزد خدا گرامیتر بودند. (13)
بنا بر این چون دین خدا در حدوث و بقا نیاز به سرپرست معصوم دارد، همان طور که در آغاز پیامبر از سوی خدا معین و برای هدایت مردم و ابلاغ دین فرستاده میشود، برای حفظ و تبیین احکام دین نیز امام معصوم لازم است و کسی غیر از خداوند از عصمت آنها آگاهی ندارد. تعیین و مشخص کردن امام نیز از سوی خداوند انجام میشود، از این رو ائمه شیعه از سوی خداوند تعیین و به وسیله پیامبر (ص) به مردم معرفی شدهاند.
گفتنی است که نقطه اصلي اختلاف شیعه و سنی در این است که پس از رحلت پیامبر اکرم، چه کسی باید عهدهدار مقام خلافت شود و آن را از چه کسی دریافت کند؟ آیا همان گونه که خداوند این منصب را به پیامبر و پیامبران دیگر عطا فرموده، به دیگران به عنوان امام یا خلیفه عطا کرده است؟
شیعیان بر این عقیدهاند که امامت منصبی است الهی که باید از طرف خدا به کسانی که صلاحیت آن را دارند، داده شود. خداوند به وسیله پیامبر این کار را انجام داده، امام علی (ع) و یازده نفر از فرزندان وی را برای مقام امامت تعیین کرده است. بر این امر دلایل مختلفی ارائه می کنند؛ اما اهل سنت بر این باورند که امامت همانند نبوت و رسالت با رحلت پیامبر پایان یافت. از آن پس، تعیین امام به مردم واگذاشته شد. در موضوع امامت و مفهوم آن نیز اختلاف اساسی میان شیعه و اهل سنت وجود دارد.اهل سنت امامت را به عنوان رهبری اجتماع قبول دارند، ولی امامت به معنای مرجعیت دینی و به معنی ولایت را نمی پذیرند.
اهل تسنن برای هیچ کس حتی برای ابوبکر و عمر و عثمان چنین منصبی را قائل نیستند، از این رو عصمت را در امام و خلیفه لازم نمی دانند، ولی شیعه امامان خود را معصوم از خطا می دانند.
چیزی که شیعه به نام امامت معتقد است، غیر از آن است که آن ها به نام امامت معتقدند.
آن چه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، یک شأن دنیایی امامت معتقدند. امام همان حاکم میان مسلمین، فردی از افرادی مسلمین که باید او را برای حکومت انتخاب کنند. آن ها بیش از حکومت بالا نرفتند، ولی امامت در شیعه مسئله ای است مقارن نبوت
اما برادران اهل سنت از قرآن و روایات، دلیل بر صحت باورهای شان ندارند. تنها به این مسئله تمسک میکنند که بر خلافت خلفا اجماع امت صورت گرفته است. مردم آن ها را به رهبری برگزیدهاند. این مهمترین دلیل آن هاست که یقینا قانع کننده برای افراد حقیقتجو نیست، زیرا از کجا معلوم امامت مثل نبوت و رسالت مقامی نباشد که باید از طرف خداوند تعیین گردد؟ چنان که این امر بدیهی به نظر می رسد چون امامت ادامه مسیر نبوت است. امام با درک عقلی بشر قابل فهم و انتصاب نیست.
ثانیا اگر خلافت به انتخاب مردم است، پس چرا عمر از جانب ابوبکر و عثمان با انتخاب شورای شش نفره به خلافت رسید؟ برای اطلاع بشتر در باب امامت اهل بیت در منابع اهل سنت به منبع ذیل مراجعه شود. (14)
پینوشتها:
1. بقره (2) آیه 30.
2. محمد امین صادقی، انسان کامل از نگاه امام خمینی، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم 1388 ش، ص 87.
3. علامه طبا طبایی، شیعه در اسلام، نشر دار الاکتب الاسلامیه، تهران ، 1348 ش، ص 110.
4. محمد سیعدی مهر، آموزش کلام اسلامی، نشر طه، قم 1383ش. ج 2، ص 132.
5. مائده (5) آیه 55.
6. قوشجی علی بن محمد، شرح تجرید العقاید، نشر بیدار، قم ، چاب سنگی، بی تا، ص 368 و نیز ر.ک: محمد امین سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی، نشر مؤسسة آثار امام خمینی، 1387ش. ص 209.
7. مائده (5) آیه 67.
8. ر،ک: آموزش کلام اسلامی پیشین ، ج 2، ص 160.
9. ابراهیم بن حمد جوینی حموی ، فراید سمطین نشر موسسه محمو دی بیروت بی تا، ص78 و نیز ر.ک: علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1366ش. ج 2، ص 34 ـ 42.
10. ر،ک: آموزش کلام اسلامی پیشین ، ج 2، ص 167.
11. غزالی، ابو حامد، سر العلمین و کشف الدارین. (نقل از : فیض کاسانی محجة البیضاء، ج 1 و2، ص 235).
12. محمد باقر مجلسی، نشر دار الاحیا التراث العربی بیروت 1403ق ج36 ص282.
13. حافظ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده نشر مکتبه المهدی 1385 ش،ص 447.
14. فیروز ابادی، مرتضی، فضایل الخمسه فی صحاح السته، نشر مجمع جهانی اهل بیت، قم، 1375 ش.






