تو این تفکرات به فکر خودم منطقی به شبهه ای به صورت زیر برخوردم که بازهم فعلا به پاسخی نرسیدم.
به نظر عدل باید 2 منظر داشته باشد
1- عدل از دیدگاه خداوند
2-عدل از دیدگاه انسان
از دیدگاه خالق هر مخلوق انسانی دارای شرایط روحانی و جسمانی خاص خود است که براساس آن عمل می کند و هر موجود انتهای کارش مشخص است پس ویژگی های خلقی متفاوت باعث نتیجه ی نهایی مختلف شده و این نشان می دهد از دید خالق عدالتی برای مخلوق نیست تفکر شما در این مورد چیست؟
2-از دید مخلوق خداوند طوری سیستم را متفکر ساخته و جهان را طوری بر او چشانده که او خود را مختار می بیند و اختیار را احساس می کند و او به نظر مخلوقانه ی خودش عقوبت را اختیار خود می داند و این نشان می دهد عدل از دیدگاه مخلوق قابل توجیح است.
لطفا کامل پاسخ بدهید و مثل کتابها 10ص ننویسید اخرشم یک جواب نصفه و نمیمه شاید از توش در بیاد. با تشکر از سایت خوبتون
پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
به چند نكته توجه فرمائيد:
نكته اول:
اگر چه مي توان به عدالت هم از منظر الهي نگريست و هم از منظر انساني ولي اگر درست توجه شود باز هم نتيجه تفاوتي نمي كند چون عدالت از مفاهيم عقلي مي باشد (و عقل هم به عنوان بالاترين موهبتي كه خداوند به انسان عطا نموده است اگر چه در قدرت و حوزه ادراكات بین انسان و خداوند متفاوت است، ولي در مواردي كه انسان قدرت ادراك دارد بين انسان و خداوند تفاوتي نيست) و لذا هم به خوبي مي توان عدالت را از منظر الهي ترسيم نمود و هم از منظر انسانی ،هم خود خداوند به رعايت اين عدالت با توجه به همه اين تفاوت ها اشاره نموده است كه در ادامه اشاره مي شود و هم عقل انسان وجود این عدالت را به خوبی درک می کند.
براي فهم بهتر مطلب لازم به ذكر است كه عدالت معاني مختلفي دارد كه جامع ترین آن ها عبارت است از: «قرار گرفتن افراد و اشیا در جایگاه شایسته خود» (1) لذا معناى عدالت الهى با توجه به حوزه هاى اصلى عدالت به اقسام کلى زیر تقسیم کرد:
1ـ عدل تکوینى:
خداوند به هر موجودى به اندازه شایستگى هاى او از مواهب و نعمت ها عطا مى کند و هیچ استعداد و قابلیتى را, در این حوزه, بى پاسخ و رها نمى گذارد. (2)
به دیگر سخن, خداوند متعال به هر یک از مخلوقات خویش, به اندازه ظرفیت وجودى آن می بخشد و آنها را به قدر قابلیت و استعدادشان از کمالات بهره مند مى سازد.
2ـ عدل تشریعى:
خداوند از یک سو, در وضع تکالیف و وضع قوانینى که سعادت و کمال انسان در گروه آن است, فرو گذار نمى کند و از سوى دیگر, هیچ انسانى را به عملى که بیش از توان اوست, مکلف نمى سازد. بنابراین, شریعت الهى به هر دو معناى یاد شده, عادلانه است.
3ـ عدل جزایى: خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود, جزاى هر انسانى را متناسب با اعمالش مقرر مى کند. بر این اساس, خداوند در مقابل اعمال نیک نیکوکاران, آنان را پاداش مى دهد و بدکاران را به سبب کارهاى زشتشان, کیفر کند.همچنین, عدل جزایى خداوند اقتضا دارد که هیچ انسانى به سبب تکلیفى که به او ابلاغ نشده است, مجازات نشود. بخشى از این پاداش و کیفر در دنیا و بخش دیگرى در آخرت واقع مى شود. البته با توجه به حقیقت مجازات اخروى و رابطه تکوینى آن با اعمال (که در ادامه به آن اشاره مى کنیم) عدل جزایى, در نهایت, به عدل تکوینى خداوند باز مى گردد.
مهم ترین مبناى عقلى عدل الهى این خواهد بود که: در نظر عقل, عدل کارى شایسته و ظلم عملى ناشایست است و خداوند حکیم از انجام کارهایى که عقل ناشایست مى شمارد, پیراسته است. پس, خداوند هیچ گاه مرتکب ظلم نمى شود و تمام افعال او عادلانه است.
البته,در تبيين عدالت ازمنظر خداوند ادله دیگرى نیز ارائه شده است مثلا گفته شده است: اگر فرض کنیم که خدا مرتکب ظلم مى گردد, با سه احتمال روبه رو خواهیم بود: یا این عمل ناشى از جهل است و یا از نیاز سرچشمه مى گیرد و یا مقتضاى حکمت است.
دو احتمال اول به روشنی باطل اند, زیرا خداوند واجب الوجود و داراى علم مطلق است، از این رو جهل او نسبت به ظالمانه بودن فعلى که انجام مى دهد یا نیازمندى او به انجام آن محال است.
احتمال سوم نیز باطل است; زیرا حکمت, مقتضى اجتناب از فعل زشت و قبیح است و از این رو, ممکن نیست موجب ارتکاب ظلم شود.
بنابراین, تمام احتمالات ممکن در باب ارتکاب ظلم از سوى خداوند باطل اند و در نتیجه ثابت مى شود که تمام افعال او عادلانه است.
«ان الله لا یظلم الناس شیئاً ولکن الناس انفسهم یظلمون؛ (3) خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى کند, لیکن مردم خود بر خویشتن ستم مى کنند».
«و ما الله یرید ظلماً للعالمین؛ (4) و خداوند هیچ ستمى بر جهانیان نمى خواهد».
مقصود از «عالمین» ممکن است موجودات عاقل, مانند انسانها, جن و فرشتگان باشد و این احتمال نیز وجود دارد که مقصود از آن, تمام موجودات عالم هستى باشد. در هر دو صورت آیه فوق عدالت ورزى خداوند را در حوزه اى گسترده تر از مجموعه انسان ها ثابت مى کند.
برخى آیات قرآن از عدالت تکوینى خداوند حکایت مى کنند (5) و پاره اى آیات نیز ناظر به عدالت تشریعى خداست (6) و هم چنین برخى از آیات را مى توان گواهى بر عدل جزایى خداوند دانست. (7) و در کنار آیات قرآن کریم, احادیث فراوانى در بیان عدالت خداوند به ما رسیده است. در روایتى از پیامبر اکرم (ص) مى خوانیم : «بالعدل قامت السماوات و الارض؛ (8) آسمان ها و زمین براساس عدالت استوار شده است».
نكته دوم :
اگر چه با توجه به مطالب بالا عدالت از منظر خداوند روشن مي شود و واضح است كه تفاوتي كه خداوند متعال بين مخلوقاتش در برخورداري از ويژگيهاي مختلف قرار داده است، اما اشكال برداشت شما در اين است كه تصور مي كنيد خداوند به هر كس با توجه به نتيجه نهائي پاداش مي دهد در حالي كه خداوند همانطور كه خود بيان مي كند بر اساس عدالت و با توجه به میزان حرکت و سعی و تلاش هر کس (9) و با توجه به قدرت و امکانات هر کس از او توقع دارد و به او پاداش می دهد (10) پس اگر چه بندگان در این عالم به صورت متفاوت و با امکانات متفاوت خلق شده اند. اما این با عدالت خداوند منافات ندارد؛ بلکه برخورد یکسان با این تفاوتها ناعادلانه است که از ذات خداوند به دور است.
نكته سوم:
اگر چه از نظر عقل انسان قدرت انتخاب دارد و انسان درک می کند که در اعمال و رفتارش کاملا مختار است و هیچ کس او را در انتخابش مجبور نمی کند و اگر خطائی را از روی اختیار انجام داده، خود می داند که عقوبت الهی برای او عادلانه است و البته این ادراک که انسان خود را در تصمیم گیری ها مختار می داند با علم حضوری درک می شود و قابل انکار نیست.
و از طرف ديگر این درست است که خداوند انسان را به اینگونه خلق نموده است که قدرت درک حضوری و عقلانی اشياء را دارد، و درست است که تمام اشیاء حتی خود عقل انسان مخلوق خداوند می باشد، اما بر اساس قانون سنخیت بین خالق و مخلوق، عقل انسان و درک ناشی از آن برآمده از علم و حکمت و قدرت الهی بوده و ادراكات آن مطابق واقع مي باشد. لذا نمي توان پذيرفت كه اين اختيار كه انسان درك مي كند مطابق واقع نيست و صرفا به جهت احساسي كاذب مي باشد.
پینوشتها:
1. سيد رضي،نهج البلاغه، حکمت، شماره 437، نشر موسسه امیر المو منین، قم، 1380ش.
2. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 3، ص 139، الوفاء بيروت، 1404ق.
3. یونس (10) آیه 44.
4. آل عمران (3) آیه 108.
5. همان، آیه 18.
6. مؤمنون (23) آیه62.
7. انبیا (21)آیه 47.
8. ابن ابى جمهور احسائى، عوالي اللآلي، ج4، ص 103 ، انتشارات سيد الشهداء (ع) قم، 1405 هجرى قمرى.
9. نجم (53) آیه 39.
10. بقره (2) آیه 286.






