سلام
آيا كساني كه يكديگر را دوست دارند پس از مرگ هم با هم خواهند بود

پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
وضع زندگی آدمیان در عالم آخرت، وضع و حال خاص خود را دارد و کاملاً با شرایط زندگی دنیا متفاوت است، مثلاً زندگی دنیا به حکم اجتماعی بودن حیات دنیایی به صورت جمعی است. افراد مختلف با گرایش‌های عقیدتی و رفتاری به دلیل نیازهای زندگی به صورت اجتماعی زندگی می‌کنند و هر گروهی سرگرم حرفه و شغل خاص هستند و با داد و ستد اجتماعی، زندگی خود را اداره و نیازهای همدیگر را برآورده می‌نمایند، ولی در آخرت هر کسی بر سر سفره عمل خود نشسته است و کسی به دیگران چیزی نمی‌دهد و از او هم چیزی نمی‌گیرد و داد و ستد دنیایی در عالم آخرت، وجود ندارد.
زندگی جمعی آدمیان در عوالم بعد از مرگ، چه در برزخ و چه در مراحل بعدی، بر اساس درجه وجودی و اعمال‌شان شکل می‌گیرد، مثلاً گروه صالحان در برزخ در کنار هم بوده و از همدیگر خبردار هستند و در جایی به نام وادی‌السلام به سر می‌برند، در حالی که افراد ناصالح و کفار در محل دیگری به نام برهوت جمع می‌شوند.
در این ارتباط روایاتی نقل شده: حضرت امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به ابی بکاته فرمود:
اگر پرده از برابر چشم‌های شما کنار رود، می ‌بینید که ارواح مؤمنان در وادی‌السلام حلقه‌وار به گرد خود نشسته و با یک دیگر به سخن و گفت‌ و شنود مشغول‌اند. روح هر مؤمن در وادی‌السلام، و روح هر کافری در برهوت می‌رود، مؤمنان در وادی‌السلام در لذت و شادمانی به سر می‌برند، ولی کفار در صحرای برهوت اجتماع دارند و گرفتار رنج و عذاب‌اند. (1)
طبق این گونه روایات معلوم می‌شود که ملاک در عالم آخرت، ایمان و عمل صالح است. صالحان و نیکان در آن جا با هم‌اند و محبت بین آنان است و گرنه افراد ناصالح هیچ‌گونه محبت با افراد صالح ندارند و با هم نخواهد بود.
در برخی روایات آمده: رسول خدا فرمود: «انت مع من احببت؛ (2) با کسی خواهی بود که او را دوست می‌داری». از این روایت شاید بتوان استفاده کرد کسانی که در دنیا به هم محبت دارند، در آخرت کنار هم خواهند بود، ولی در عین حال، ایمان و اعتقاد و یکسان بودن مراتب درجه کمالات معنوی باز مطرح خواهد بود . کسانی که همگون‌اند، با هم خواهند بود و گرنه فرد ناصالح چگونه می‌تواند در کنار فرد صالح باشد؟!
حتی در قرآن به صراحت بیان شده است که: در آن روز (قیامت) جز پرهیزکاران، برخی از دوستان با برخی دیگر دشمن هستند. یعنی دوستانی که در دنیا با هم بودند، در آن جا دشمنان یک دیگر خواهند شد؛ زیرا عده ای گمراهی خود را به علت دوستی عده دیگر می دانند و با آنان به جهت گمراه کردن شان دشمن می شوند.
پس هر دوستی در دنیا ، موجب دوستی در آن عالم نخواهد بود.
البته اگر منظور شما ازدواج با فرد مورد علاقه در عالم دیگر است باید گفت:
این امر شدنی است اما شروطی دارد و آن اینکه اولاً آن فرد مورد علاقه هم اهل بهشت باشد. به علاوه تمایل به همسری فرد خواهان را داشته باشد و مانعی هم برای آن نباشد.
اما اینکه از اهل بهشت باشد، به دلیل اینکه اهل بهشت با اهل جهنم قابل جمع نیست. اصلاً تمایل به اختیار او در فرد بهشتی ایجاد نمی‌شود. آخرت سرای ظهور باطن افراد است. اگر فردی اهلیت بهشت را نداشته باشد، باطن او بر اهل بهشت آشکار است. زیبائی‌های ظاهری که در دنیا باعث فریب او در دنیا شده بود، باطن زشت خود را آشکار کرده و اصلاً تمایلی نسبت به او در شخص بهشتی ایجاد نمی‌شود.
اما در صورتی که زن اهل بهشت بود، ولی تمایلی به اختیار آن فرد نداشت، نیز نمی‌توان انتظار داشت که خداوند او را به اجبار در اختیار فرد خواستار او قرار دهد. زیرا لازم است میل و خواست هر دو مورد توجه قرار گیرد. از امام صادق (ع) سؤال شد: آیا زن و شوهر مؤمن که وارد بهشت می شوند با هم ازدواج می کنند؟ حضرت فرمود: خداوند عادل است. اگر مرد از زنش افضل باشد، اختیار با مرد است که زنش را بپذیرد یا نه. اگر پذیرفت، یکی از زنانش می‌شود. اگر زن از شوهرش افضل باشد، اختیار با اوست. اگر همسرش پذیرفت، همان شوهرش می شود.(3)
از این روایت استفاده می شود که خداوند به میل آن ها توجه دارد. اگر هر کدام میل به دیگری نداشت، خدا او را مجبور نخواهد کرد.
در صورتی که تمایل دو طرف در خصوص همسری در بهشت وجود داشته باشد و مانعی هم از مانند اختلاف جایگاه دو نفر نباشد، خداوند آن ها را به همسری هم در می آورد، زیرا خداوند در قرآن در وصف بهشت می فرماید:
«جنات عدن یدخلونها تجری من تحتها الانهار له فیها ما یشاؤُن کذلک یجزی الله المتّقین؛ (4) به بهشت‌های جاویدان داخل می شوند. در آن جوی‌های روان است. هر چه بخواهند برایشان مهیّا است. خدا پرهیزگاران را چنین پاداش می دهد».

پی نوشت­ها:
1. سیدمحمد حسینی، تهران، معادشناسی، ج 3، ص 236، نشر علامه طباطبایی، مشهد، 1367 ش.
2. فروع کافی، ج 8، ص 80، نشر دارالکتب الاسلامیه تهران، 1357ش.
3. علامه مجلسی، بحار الانوار، نشر اسلامیه، تهران، بی تا، ج 8، ص 102.
4. زخرف (43) آیه 71.