باتوجه به اینکه ما ادراکات عقلی و... داریم ولی اینها خیلی درما ضعیف اند آیا این نشانه آن نیست که مادیت در ما قویتر از جنبه روحانیمان است ؟ ومادیت ما بر غیر مادی ما غلبه دارد چون اگر اینگونه نبود نیازی به رفتن به عالم برزخ ومرگ نبود لطفاً مرابا دلایلی تفهیم کنید که جنبه مادیت ما قویتر از جنبه غیرمادی ماست تا من هم بتوانم به فقر وجودی خود پی ببرم و تلاش کنم تا به عوالم بالا برسم.و راه حل هایی را برای اینکه از خود ودیگران فارغ شوم وبتوانم به خدا دل ببندم را ارائه دهید. متشکرم
پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در ابتدا باید اشاره شود که پرسش خوب واضح نیست و به خوبی معلوم نیست پرسشگر محترم در پی طرح چه مسئله ایی است. ولی به طور کلی باید گفت:
انسان موجودی دو ساحتی است: یک جنبه آن بدن است که مادی و جسمانی است. یک جنبه آن روح است که مجرد و فرامادی است. گفتنی است که: انسان از حقیقتی به نام روح و بدن ترکیب گردیده و ترکیب آن ها به اصطلاح فلسفی ترکیب اتحادی است و نه ترکیب انضمامی، یعنی روح و بدن دو حقیقت متحد است و نه ضمیمه شده. (1) نفس عبارت از قوه ای است که در جسم موجود است یا به آن تعلق می گیرد و منشأ آثار گوناگون است.
برخی اجسام دارای آثاری می باشند که به صورت یکنواخت از آن ها ظهور می یابند، مثلاً آتش همواره دارای اثر سوزندگی یا ایجاد حرارت است. یخ همواره سرد و خورشید همیشه سوزان است و نور افشانی می کند. بنا بر این آثار این اجسام به صورت یکنواخت ظاهر می گردد. اما برخی اجسام دیگری هستند که آثار یکنواختی ندارند، مثلاً انسان گاهی نشسته است و گاهی ایستاده؛ زمانی می خندد و زمانی می گرید؛ هم چنین دارای ادراکات متفاوتی است. این آثار از خاستگاه واحدی سرچشمه می گیرد که نام آن را نفس می گذاریم که بعد و ساحت فرا طبیعی انسان را تشکیل می دهد. پس نفس امری است که منشأ آثار مختلف و ناهمگون در جسم می شود. (2)
نفس انسان دارای مراتب است:
مرتبه حیات نباتی آن را طبع گویند.
مرتبه حیات حیوانی آن را نفس گویند.
مرتبه توجه آن به عالم غیب را قلب گویند.
مرتبه نفس ناطقه را روح گویند.
مرتبه معرفت حق که سرّ الهی را با همه موجودات مشاهده میکند، سرّ گویند.
مرتبه مشاهده حق را خفی گویند.
مرتبه فنای از فنا را اخفا میگویند. (3)
این مراتب برای نفس در آموزههای فلسفی نیز آمده، ولی با تعبیرات متفاوت آمده ،مثلاً فلاسفه از مراتب یاد شده نفس به عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل، عقل بالمستفاد، محو، طمس و محق یاد کرده اند. (4) باید توجه داشت که همه مراتب یاد شده مربوط به ساحت روح انسان است که در اکثر قریب به اتفاق آدمیان بالقوه موجود است و به تدریج وبر اثر علم و عمل صالح به فعلیت می رسد و چه بسا در بسیاری از مردم برخی از قوای یاد شده تا آخر هم به فعلیت نمی رسد. این در حالي است که ساحت جسمانی و مادی بشر در همگان بالفعل وجود دارد.
بنا بر این جای تردید نیست که جنبه روحی و ادراکات عقلی در بیشتر مردم نسبت به جنبه های مادی شان ضعیف تر است، چون ساحت روحی و عقلی بالقوه و ساحت جسمی بالفعل است ... ولی باید توجه داشت :
رفتن به برزخ برای چیزی که در پرسش تصور شده نیست؛ بلکه چنانچه در پاسخ قبلی بیان شد، برزخ جزئء فرایند سیر وجودی انسان است که همگان پس از طی دوره حیات دنیایی بالاخره دوره حیات برزخی را نیز تجربه می کنند. تا بعد از آن به مرحله نهایی حیات ابدی شان که در بهشت و یا دوزخ است می رسند.
در باره فراز دوم پرسش باید گفت در این باب جای سخن بسیار است؛ ولی در این جا به اختصار باید گفت که مهم ترین مراحل برای دست یابی به هدف مورد نظر مراتب ذیل است:
1ـ تجلیه:
در این مرتبه نفس، قوا و اعضای بدن را به مراقبت کامل، تحت انقیاد و اطاعت احکام شرع و نوامیس الهیه وارد میکند تا دستورها و احکام شرعی را به طور کامل اطاعت کند و پاکی صوری و طهارت ظاهریه در بدن نمایان شود و در نفس هم رفته رفته خوی انقیاد و ملکه تسلیم برای ارادة حق، آشکار گردد.
برای دستیابی به این مرتبه، عمل به دستورهای فقهی برابر مذهب حقه جعفری کافی است و علم فقه کاملاً عهدهدار این امر است.
2ـ تخلیه:
در این مرتبه که نفس به زیان و فساد اجتماعی و انفرادی اخلاق رذیله و خصلتهای پلید آگاهی مییابد و با تدبّر در پیامدهای وخیم آن ها در دنیا و آخرت، بر اساس دستورهای علم اخلاق صفات ناپسند مانند کبر و حسد و حرص و شهوت و ... را از خود محو میکند، این معالجه روحانی مانند مصرف داروهای شفابخش در معالجه جسمانی و طب طبیعی است.
3ـ تحلیه:
در این مرتبه که پس از حصول تخلیه و رفع موانع، سالک خود را به زیور اخلاص نیک و خصلتهای پسندیده که در نظام اجتماع و فرد تأثیری به سزا دارند، آراسته میکند، اگر این پاکیزگی باطن و طهارت معنوی دست ندهد، آدمی در باطن آلوده خواهد بود، هرچند که در ظاهر بدن محکوم به پاکی باشد.
4ـ فنا:
پس از دستیابی به مراتب سهگانه فوق از برکت صفا و پاکی روح در نهاد آدمی، جاذبه محبت به حضرت حق پیدا میشود که از مجذوب شدن قهری به عالم حقیقت و سرد شدن از عالم مجازی و ناپایدار ممکنات حاصل میآید. به تدریج این محبت شدّت یافته و اشتغال و افروختگی در روح پدید میآید. انسان از خود بی خبر میشود. و به مقام فنا بار مییابد که آن هم به نوبة خود سه درجه دارد. (5)
پینوشتها:
1. عبد الرزاق لاهیجی، گوهر مراد، نشر کتابفروشی اسلامیه، تهران 1377ق. ص 97.
2. محمد سعیدی مهر ، شرح جلد هشتم اسفار اربعه (جزء اول ) نشر موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قم، 1375 ش، ص40.
3. حسن زاده آملی، ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم، نشر وزارت ارشاد اسلامی، 1378ش. ص 55.
4. محمد تقی آملی ، درر الفوائد، نشر اسماعیلیان ،قم، بی تا، ج 1، ص 131.
5. حسنزاده آملی یازده رساله، نشر موسسه مطالعات و تحقیقات علمی، تهران، 1368 ش، ص 354.






