سلام 1-چرا ما به انبیا نیاز داریم؟ 2-نشانه هایی که یک مدعی نبوت باید داشته باشد تا از غیر نبی شناخته شود چیست؟3-چه دلایلی بر خاتمیت پیامبر اسلام(ص)داریم؟4-دلایل معجزه بودن قران چیست؟
پرسش 1:
عقيدتي
شرح : سلام 1-چرا ما به انبيا نياز داريم؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
بهترين بيان در اين باب، کلام حکمت آميز است که از امام صادق(ع) نقل شده:
چون ثابت کرديم که آفريننده و سازندهاي داريم که برتر از ما و از همه آفريده هاست، و اين صانع حکيم و بلند مرتبه است،و هيچ يک از آفريدگان شايسته و سزاوار آن نيستند که از نزديک با او گفت و گو نمايند، پس معلوم ميشود که خداوند حکيم در ميان خلق خود، سفرايي دارد که ميان او بندگانش واسطهاند. پيامهاي خالق را به مخلوق ميرسانند. آدميان را به مصالح و منافع و وسايل بقاي آنان و موجبات فنايشان آگاهي ميدهند، پس ثابت ميشود که در ميان آفريدگان، کساني هستند که از سوي خداي حکيم و عليم مأموريت امر و نهي دارند و آن ها پيامبران و برگزيدگان او هستند.(1)
از اين کلام معلوم ميشود که ضرورت نبوت به عنوان نموداري از حکمت خداوند مطرح است ، يعني چون خداوند حکيم برتر از مشاهده است، حکمت او ايجاب ميکند که از طريق انبيا و سفيران خود، راه سعادت و کمال و قرب الهي را به بندگان نشان دهد . آنچه به صلاح و مصلحت آنان است، ابلاغ نمايد.
از آن جا که نبوت نمودار حکمت و رحمت خداوند است، معلوم ميشود که پيامبر جلوه و ظهور اسم حکيم است . آدميان در پرتو هدايتهاي حکيمانه او در دايره حکمت قرار ميگيرند.(2)
علاوه بر تامين سعادت اخروي و ابدي، حفظ نوع بشر از طريق بقاي انتظام اجتماعي در گرو قوانين الهي است . چون اراده خداوند به حفظ نوع بشر تعلق پذيرفته، حکمت الهي اقتضا دارد قوانيني که ضامن حفظ نوع انساني است، در اختيار بشر قرار گيرد. از آن جا که اين عمل به صورت مستقيم امکان ندارد، لازم است انسانهايي از سوي خداوند برانگيخته شوند تا پس از دريافت قانون الهي آن را به مردم ابلاغ کنند و تبيين نمايند، بدين ترتيب، روشن ميشود که حکمت الهي مقتضي بعثت پيامبران است. عقل با نظر به حکمت خداوند، حکم ميکند که بعثت انبيا لازم و ضروري است.(3)
يکى از دلايل نياز به انبيا آزادى انسانها از اسارت و ظلم پذيرى و برپايى قسط و عدل است .خدا
در قرآن کريم فرمود: «لقد أرسلنا رُسُلَنا بالبيّنات و أنزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط؛(4) پيامبران خود را با ادله و معجزات (براي خلق) فرستاديم. بر ايشان کتاب و ميزان عدل نازل کريم تا مردم به راستى و عدالت گرايند». نياز انسان به پيامبران براي اين است که در پرتوي تعليمات آن ها آدمي به جايي مي تواند برسد که نه تنها قايم به عدل ،بلکه خود برپاکننده عدل باشند. چه اين که در پرتوي هدايت آنان است که عقل آدمي که گوهر گرانبهاي او و وجه امتيازش از بسيار ديگر از مخلوقات است، به رشد وشکوفاي مي رسد . امير بيان در اين باره فرمود :
«خداوند رسولانش را فرستاد... تا گنجينههاى عقل را آشکار سازند...».(5)
پينوشتها:
1. محمد بن يعقوب کليني الکافي، دارالاکتب الاسلاميه تهران 1380 ق، ج 1، ص 168، حديث 1.
2. محمد امين صادقي، پيامبر اعظم در نگاه عرفاني امام خميني، موسسه آثار امام، 1386،ص 256.
3. محمد سعيدي مهر، آموزش کلام اسلامي، موسسه فرهنگي طه، قم، 1383 ش،ج 2، ص 29.
4. حديد(57) آيه 25.
5. نهج البلاغه، موسسه اميرالمومنين، قم، 1380ش، خطبه 1 .
پرسش 2:
نشانه هايي که يک مدعي نبوت بايد داشته باشد تا از غير نبي شناخته شود چيست؟
پاسخ:
ممکن است براي هر پيامبري نشانه خاصي وجود داشته باشد. اعجاز يکي از نشانه هاي اساسي تشخيص نبي از غير اوست،زيرا اعجاز از غير انبيا ساخته نيست.غير آن ها نمي تواند به اين موهبت الهي دست يابد. از اين رو انبيا براي اثبات صحت ادعاي خود همواره از اعجاز استفاده کرده اند. اين پديده نيز براي مردم يقين آور بوده و آن ها را نسبت به ره آورد انبيا مطمئن مي ساخته اند. پس يکي از نشانه هاي مهم اعجاز است. گاهي مدعي نبوت براي اثبات ادعاي رسالت و ارتباط خود با عالم غيب، عملي خارق العاده را انجام مي داده تا نشانه اي باشد از ارتباط ويژه با منبع اصلي قدرت و هدايت، يعني خدا؛ همچون معجزه اژدها شدن عصاي حضرت موسي يا نوراني شدن دست آن بزرگوار و...
اما گاهي معجزه به صورت اجابت درخواست و انجام کاري بوده که مردم از پيامبر مي خواستند، مانند بيرون آوردن شتر از دل کوه توسط حضرت صالح ، يا شکافتن ماه توسط نبي اکرم.
اگر دقت کنيد در هيچ يک از اين موارد، احتمال اتفاقي يا ناخواسته بودن اين حوادث معقول و صحيح به نظر نمي رسد؛ زيرا حتي اگر بپذيريم که در مواردي مثلاً فردي بعد از مرگ زنده شده، اما اين موارد از باب ضريب احتمالات يک در ميان چند ميليون است. قابل تشخيص و برنامه ريزي نيست. معقول نيست که پيغمبري بر سر جنازه اي حاضر شود و دعا کند و آن فرد زنده شود، آن گاه احتمال بدهيم که اين فرد همان مورد نادر يک در ميليون بوده و زنده شدنش به خاطر دعاي پيغمبر نبوده ؛ البته از نظر احتمال عقلي اين ادعا ممکن است. اما از نظر جمع بندي شواهد و قرائن و باور عقلائي قابل قبول نيست؛ به خصوص اگر اين مسئله به دفعات بسيار و به کرات اتفاق افتد، مانند شفاي بيماران بسيار به دست حضرت عيسي(ع) يا اژدها شدن عصا در همه اوقاتي که حضرت موسي خواست و اراده کرد، به همراه معجزات بسياري که با عصا به وقوع پيوست، مانند شکافته شدن سنگ ها و جاري شدن آب، يا شکافته شدن رود نيل و ...
روزي گروهي خدمت حضرت پيامبر اسلام رسيدند و از شوري آب چاه محل سکونت شان شکايت کردند.حضرت بر بالاي چاه آنان حاضر شد و ملاحظه کرد چاه علاوه بر شوري، کم آب است. پس آب دهان مبارک را در چاه انداختند و آب چاه جوشيدن گرفت، در حالي که کاملا شيرين بود . اين چاه که در خارج از مکه در جايي به نام "زاهر " بود، به "عسيله"(شايد به خاطر شيريني آبش)معروف شد . خبر آن به قوم مسيلمه کذاب رسيد و آنان از او خواستند در چاه کم آبي که آبش شيرين و کم بود، همين معجزه را نشان دهد. او در آن آب دهان انداخت. اما همان آب کم هم فرو رفت و مقدار ناچيزي آب تلخ در آن ماند .(1) پس با اعجاز مدعي راستين نبوت آنچه خواسته مي شود ، انجام مي گيرد. مدعي دروغين آن چه را مي خواهد، عکسش اتفاق مي افتد. اين يکي از نشانه ها است.
نبي هموار مردم را به خدا دعوت مي کند.براي خود هيج توقعي ندارد .در حالي که ديگران هر اندازه ديد وسيع داشته باشند، نمي تواند به طور کامل از نفسانيت منزه بوده و يا فرا بشري بينديشند. پس نبي کسي است که از اين گونه عيوب منزه باشد.جز خدا چيزي در دعوت او نقش نداشته باشد. نبي به حرف و هدف خود ايمان راسخ دارد.ذره اي در آن ترديد نمي کند.از همين روست که در ماجراي مباهله رسول خدا به گونه اي حضور يافت که طرف مقابل او از حضور به حقانيت او و پيامبر بودنش پي برد،چون پيامبر براى اثبات حقانيت خود و اين که از طرف خداوند مبعوث به رسالت شده، عدهاى از اهل کتاب را به مباهله دعوت کرد و گفت: بياييد تا خود، فرزندان و زنان مان به مباهله برخيزيم. مباهله به نابودى يکى از دو طرف منتهى مىشد، ولى او آمادگى خود را اعلان کرد. در نتيجه آن گروه از اهل کتاب، با مشاهده قاطعيت و استوارى پيامبر اسلام و اينکه وى عزيزترين کسان خويش را بىپروا به عرصه مباهله آورده است، عقبنشينى کردند. تن به قبول شرايط پيامبر دادند.
بنا بر اين نشانه هاي مدعي بر حق نبوت از جمله همين امور است.
پي نوشت :
1. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار،دار الاحيا التراث العربي، بيروت، 1403 ق ،ج18،ص28.
پرسش 3:
چه دلايلي بر خاتميت پيامبر اسلام(ص)داريم؟
پاسخ:
براي دلائل خاتميت مي توان از دو طريق عقلي و نقلي استفاده كرد:
الف)دلايل نقلي كه مي توان به آيات و روايات وارده در اين زمينه اشاره كرد:
1. "مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا؛(1) محمّد، پدر هيچيك از مردان شما نبود، ولي رسول خدا و خاتم و آخرين پيامبران است. خداوند بر هر چيز آگاه است."
2. "قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ...؛(2)(به اين كفار) بگو: چه چيزى در شهادت بزرگ تر است (تا من او را براى شما گواه بر رسالت خود بياورم؟) بگو خدا گواه بين من و شما است، و اين قرآن به من وحى شده كه شما و هر كه را كه اين قرآن به گوشش بخورد انذار كرده...".
از ضمير "كم" كه براي مخاطبان و جملة "و من بلغ" كه شامل غايبان است (يعني تا قيامت) فهميده ميشود كه قرآن، عمومي، ابدي و جهاني است. ديگر وحي نازل نخواهد شد. لازمة انقطاع وحي، (به اين شكل) ختم نبوت است(3). البته در اين زمينه آيات ديگري وجود دارد كه براي اختصار از ذکر آن ها خودداري مي كنيم.
3-در بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه نيز خاتميت پيامبر اسلام (ص) به صراحت تاكيد شده است. حضرت در خطبه 173 مي فرمايد:
"أَمِينُ وَحْيِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ وَ بَشِيرُ رَحْمَتِهِ وَ نَذِيرُ نِقْمَتِه؛
امين وحى اوست و خاتم فرستادگانش، رحمت او را مژده دهنده و از كيفر او ترساننده."(4)
در خصبه 1 مي فرمايد:
"إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً [ص] رَسُولَ اللَّهِ ص لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِه...؛(5)
تا اين كه خدا، براى وفاى به وعده خود، و كامل گردانيدن دوران نبوّت، حضرت محمّد (كه درود خدا بر او باد) را مبعوث كرد..." .
در اين زمينه مي توان به خطبه معروف پيامبر اسلام (ص) نيز اشاره كرد:
"أَلَا فَلْيُبَلِّغْ شَاهِدُكُمْ غَائِبَكُمْ لَا نَبِيَّ بَعْدِي؛(6)
حاضران به غائبان اين سخن را برسانند كه بعد از من پيامبرى نيست".
ب) در مورد دلائل عقلي بايد گفت:
اصل ختم نبوت از موادي نيست كه شخص با عقل خود به آن رسيده و براي آن دليل عقلي اقامه كند. آيت الله جوادي مي فرمايد:اصل نبوت را ميتوان از دليلهاي برون ديني (دليل عقلي) و هم از دليلهاي درون ديني (دليل نقلي) اثبات کرد، ولي در انقطاع وحي و نبوت دليل عقلي بر ضرورت انقطاع خاتميت نداريم، يعني عقل، آمدن پيامبر ديگر را محال نميبيند، جز اين که دليلهاي درون ديني عقل را متقاعد به پذيرش خاتميت ميکند، بنابراين عقل بشري به ضرورت انقطاع نبوّت و استحالة تداوم آن دست نمييازد، بلکه پايان نبوّت از راه دانشي است که اگر خداوند به پيامبر نياموخته بود، خود او نيز بر آن آگاه نبود، بنابر اين اگر پيامبر اکرم ادعاي خاتميت نکرده بود، هيچ کس از امکان دستيابي بر اين راز نبود.
گرچه دليل عقلي به مفهوم دقيق کلمه بر ضرورت خاتميت وجود ندارد. اما خاتميت را از چند راه ميتوان توجيه عقلاني کرد:
الف) از راه علل فاعلي، يعني پيامبر تحت تربيت و ربوبيت حق تعالى به آخرين درجات کمال بار يافته است، چنان که از آيات به دست ميآيد، بنابراين کسي که بالاتر و برتر از او باشد ،به دنيا نيامده و نميآيد. او شايسته خاتميت يعني اين کمال نهايي است.
ب) از راه علل قابلي؛ بهترين ميوة جهان طبيعت به نام پيامبر خاتم عرضه شده است. ابر و باد و مه و خورشيد و فلک افتخار دارند که بهترين خلق اولين و آخرين را در دامن خود پرورده و جهان را از چنين نعمتي بهرهمند ساختهاند.
ج) از راه علل غايي: با آمدن پيامبر اسلام نياز بشر تأمين شده، زيرا ارادة حق از طريق وحي و قرآن و سنت و عقل کشف شده است. نياز به شريعت جديد و اعزام رسولان و انزال کتابهاي آسماني نيست.(7)
در اين ميان برخي نيز راه ديگري براي اثبات عقلي اين مسئله بيان کرده و گفته اند که پس از آمدن پيامبر اسلام(ص) دليلي براي آمدن پيامبر جديد نيست.چون حکمت آمدن پيامبران در گذشته، بعد از آمدن پيامبر اسلام منتفي شده است، زيرا تجديد نبوت ها به چند دليل بود:
1 - از حکمتهاي بعثت پيامبر جديد، حفظ و صيانت محتواي دعوت پيامبر قبلي، از تحريف و نابودي است. اما خداوند، خود نگاهباني قرآن را از تحريف ضمانت کرده است ( نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کرده ايم و نگهبان آن خواهيم بود و...)(8)
2 - اديان گذشته کامل نبودند و مردم به پيامبر جديد نياز داشته اند تا همخوان با شرايط آنان، شريعت کامل تري را عرضه کند. اما قرآن کريم اين عامل را نيز در اسلام منتفي ميداند، چون دين کامل است و تمام آن چه را که آيندگان بدان نيازمندند، آورده است:
"الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً؛(9)
امروز است كه دين شما را تكميل كردم، و نعمت خود بر شما تمام نمودم، و امروز است كه دين اسلام را براى شما پسنديدم" .
در حديثي از پيغمبر (ص)آمده است:وَ اللَّهِ مَا مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ- إِلَّا وَ قَدْ نَبَّأْتُكُمْ بِهِ وَ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ- وَ مَا مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ- إِلَّا وَ قَدْ نَبَّأْتُكُمْ بِهِ وَ أَمَرْتُكُمْ بِه؛(10)
به خدا سوگند! كردارى نبود كه شما را به آتش نزديك كند، مگر شما را به آن آگاهى دادم. شما را از آن مانع شدم . كردارى نبود كه شما را به بهشت نزديك كند،مگر اينكه شما را آگاهى و به انجامش فرمان دادم.
3 - يکي از موجبات ظهور پيامبر جديد، لزوم تبيين و تفصيل شريعت و استمرار ارتباط بين حجت خدا و مردم است. اين مسئله در اسلام، از سوي پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) تأمين ميگردد.(11)
پينوشتها:
1.احزاب(33)آيه 40 .
2.انعام (6) آيه 19.
3.موسوى همدانى، ترجمه الميزان ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، قم 1374 ش، ج 7، ص 52.
4.شهيدي، سيد جعفر،ترجمه نهج البلاغه،چ انتشارات علمى و فرهنگى،تهران 1378 ه ش ، ص 179.
5.همان ص 39.
6.مجلسى ، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت، 1404 ه ق ،ج 21، ص 380 .
7.جوادي آملي ، عبدالله ،وحي و نبوت در قرآن ، چ مرکز اسراء، قم 1385ش.ص 409.
8.حجر (15) آيه 9.
9.مائده (5)آيه 3.
10.بحار الأنوار ،ج 74 ص 145.
11.مصباح يزدي،محمد تقي،راهنماشناسي، چ دفتر انتشارات اسلامي،قم 1379 ص 188 - 184، با تلخيص.
پرسش 4:
دلايل معجزه بودن قرآن چيست؟
پاسخ:
ظاهرا منظور شما وجوه اعجاز باشد، يعني از چه جهاتي قرآن معجزه است. قرآن از جهاتي مختلفي که بعضي را شناخته و بعضي ديگر را هنوز نشناخته ايم، معجزه است:
1. اعجاز لفظي و بياني؛
اعجاز لفظي يعني کسي که عرب زبان است، مفاهيم و معاني حق و صحيح را در قالب الفاظي بريزد و به جامعه ارائه دهد که زبان شناسان اعتراف کنند اين نوشته ارائه شده در سطحي از فصاحت و بلاغت و رسايي و زيبايي و با محتوايي است که هيچ کس نمي تواند مثل آن را در محتوا،فصاحت و بلاغتش بياورد، حتي اگر فرد يا افراد در اعلا درجه بلاغت و زبان شناسي عربي باشند.
درک بلاغت و فصاحت و اعجاز لفظي قرآن به وسيله عرب زبانان ممکن است. ما که عرب زبان نيستيم، اول بايد با آن زبان و قواعد و ادبيات و قاعده هاي آن آشنا شويم، تا رشحه اي از بلاغت و فصاحت و اعجاز لفظي قرآن را درک کنيم.
براي ما که فارسي زبان هستيم ،متن گلستان داراي فصاحت کم نظيري است ،يعني واژه هاي انتخاب شده و اسلوب کلام و گيرايي و محتواي آن و...، به گونه اي است که خواننده را ميخکوب
مي کند. قرآن از چنين فصاحت و بلاغتي در سطح بي نهايت و بي نظير برخوردار است. اين است اعجاز لفظي قرآن. ما هم زياد روي آن مانور نمي دهيم ،چون خودمان هم مثل شما فارسي زبان هستيم و اين وجه اعجاز قرآن را زياد درک و لمس نمي کنيم.
2. آورنده قرآن؛
دليل ديگر آسماني و معجزه بودن قرآن توجه به شخصيت آورنده قرآن، يعني پيامبر و وضعيت اجتماع اوست. پيامبر به شهادت همه کساني که او را مي شناسند و مي شناختند، حتي آنان که او را در ادعاي نبوت دروغگو مي شمردند، در محيطي به دنيا آمد که خواندن و نوشتن در آن جا رواج نداشت و فضيلت شمرده نمي شد. او هم خواندن و نوشتن نمي داند و هيچ گاه نزد کسي براي يادگيري علم و دانش و خواندن و نوشتن و...زانوي شاگردي به زمين نزده است. تا چهل سالگي در اين اجتماع زندگي کرده، ولي هيچ گاه سخني علمي از او شنيده نشده است. در محيط اطراف او هم از علم و دانش خبري نيست. کتاب هاي آسماني پيامبران گذشته هم، حاوي معارف و احکامي است که با آنچه او در قرآن آورد، ناسازگاري دارند. معلوم مي شود کتاب او اقتباس از کتاب هاي گذشتگان نيست ....
حالا چنين کسي به ناگاه کتابي مي آورد که همه اهل علم و سخن شناسان زمان آن را عجيب و بديع و بي سابقه مي دانند. اين کتاب پر از معارفي است که بشر تا آن روز از شناخت آن ناتوان بوده و بزرگان اهل علم و فهم از آن روز تا امروز در مقابل عظمت آن کتاب زانو مي زنند. به حقانيت معارفش اقرار و اعتراف مي کنند و...، آيا اين خود دليل قطعي بر آسماني بودن نيست؟
3. نبودن اختلاف و منافات در آيات و سوره هاي آن؛
اين کتاب اعلام کرده براي هدايت جان و روح بشر به زندگي سعادتمندانه است. قوانين آن هم براي اداره صحيح دنيا در راستاي آخرت است. آيا اين که امروز بعد از نزديک به پانزده قرن بشر نتوانسته در صدر و ذيل اين کتاب تناقضي بيابد، دليل بر آسماني بودن و معجزه بودن نيست؟ آيا اين که هدايتگري هاي قران در انسان شناسي و روانشناسي و جامعه شناسي و رهنمود هاي روحي و رواني او را علم امروز تاييد مي کند و با پيشرفت علم بشر در اين زمينه ها، هر روز ورقي از معارف روحي و رواني و هدايتي قرآن کشف مي گردد و هيچ موردي را علم رد نکرده و جز تاييد نيست، نشان آسماني بودن و معجزه نيست؟ به بيان خود قرآن :
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيرا؛(1)
آيا درباره قرآن نمىانديشند؟! اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مىيافتند.
4. محال بودن افتراي به خدا از جانب خداترسي مانند پيامبر؛
پيامبران نه داعيه اي بر دروغگويي داشتند و نه ايمان فوق العاده آنان به خدا و قيامت و معاد به آنان اجازه دروغ بستن به خدا را مي داد؛ بنا بر اين وقتي شخصيتي مانند پيامبر اسلام که در محيط فساد و فحشا و دروغ و مکر عربستان پيش از بعثت به "امين و صادق" معروف است، ، اعلام مي کند اين کتابي که آورده، آسماني است، اين دليل محکمي بر آسماني بودن آن است. آيا اين گونه نيست؟ قرآن به زبان پيامبر اين حقيقت را اين گونه اعلام مي کند:
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيم؛ (2)
هنگامى كه آيات روشن ما بر آن ها خوانده مىشود، كسانى كه ايمان به لقاى ما (و روز رستاخيز) ندارند مىگويند: «قرآنى غير از اين بياور، يا آن را تبديل كن! (و آيات نكوهش بت ها را بردار)» بگو: «من حق ندارم كه از پيش خود آن را تغيير دهم .فقط از چيزى كه بر من وحى مىشود، پيروى مىكنم! من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم، از مجازات روز بزرگ (قيامت) مىترسم!»
اين که اين کتاب براي اولين بار در تاريخ نبوت اعلام مي کند آسماني هستم و اگر باور نداريد، يک سوره مثل من بياوريد و از زمان نزول و اعلام اين هماوردطلبي تا امروز با همه مخالفتي که با قرآن شده، هيچ کس نتوانسته سوره اي مانند سوره هاي قرآن بياورد، نشانه اي آشکار بر آسماني بودن آن نمي باشد؟
اخبار علمي و اخبار غيبي از گذشتگان و آيندگان که در قرآن فراوان هست، نشان از آسماني بودن آن براي اهل علم و دانشمندان امروز نيست؟
پي نوشت ها:
1. نساء (4) آيه 82.
2. يونس (10) آيه 16.






