سلام
من دختری هستم 24 ساله.موقعیت های مختلفی برای ازدواج داشتم امامن همیشه دنبال یه نفر بودم که از لحاظ دینی با من هم سر باشه و خدای منو درک کنه.بعد از مدتها یکی از همکلاسی های من با رعایت شرایط اسلامی بیشتر باهم اشنا شدیم و من به این نتیجه رسیدم که فردی که مدتها دنبال او بودم را یافتم و همین احساس را نیز طرف مقابلم نیز داشت و به گفته خودش من را خدا به اون هدیه دادم.هردوی ما هدف مشترکی داشتیم هردوی ما عاشق امام رضا بودیم و... . خانواده پسر از ارتباط ما مطلع بودند اما خانوداه من نه دلیل آن هم این بود که شرایط ازدواج برای این آقاهنوزمحیا نبود وممکن بود با مخالفت خانواده مواجه شویم البته این در حد یه ترس بود وبس.تا اینکه موقعیت خاصی پیش آمد که خانواده یک دختردیگر برای خاستگاری از این آقا پسر به خانه آنها مراجعه کردن و در واقع او را برای دخترشان خاستگاری نمودند. پدرو مادر آقاپسر نظر مثبت خود را اعلام نمودند با اینکه مادر آقاپسر از رابطه ما مطلع بودند.واین آقا پسر صرفا به خاطر احترام به پدر ومادر خود وترس از آق والدین به انتخاب آنها جواب مثبت داده و مرا رها کردند.سوال من این است آیا پدرو مادر حق دارند که انتخاب شریک زندگی فرزند خود را بطور کامل در اختیار بگیرند و از انجایی که خانواده های ما از همه لحاظ شبیه بهم بود و کاملا با هم متناسب بودیم و من مطمئن بودم که ما کفو هم هستیم این روش انتخاب درست بود؟.ما دوعاشق نبودیم با شناخت به علایق هم علاقه مند شدیم و به اعتقادات هم افتخار می کردیم من خوشحال ازاینکه یک نفر در زندگی من خدای مرا درک میکند بهترین ورزهای خود را می گذراندم اما صرفا بخاطر دینی که ما به آن مقید هستیم مجبور به جدایی شدیم . آیا این راه درست است؟آیا دین ما این شرایط رو قبول داره و آیا پدرومادر ها تا این حد حق دارند که به علایق فرزند خود اعتنا نکنند و انتخاب خود را به فرزند خود تحمیل کنند؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
در پاسخ به سؤال شما مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم می داریم:
1. آنچه در دین ما مطرح می باشد و بارها مورد تأکید قرار گرفته شده است، یک نوع استقلال دختر و پسر در انتخاب همسر و همسرگزینی برای ازدواج است، هیچ کس به غیر از دختر و پسر نباید در انتخاب همسر دخالت و سهمی داشته باشند و این جا تنها خواست و علایق خود دختر و پسر مورد لحاظ قرار گرفته شده است و پدر و مادر به هیج وجه مجاز به دخالت و تحمیل علایق و سلیقههای خود به فرزندانشان نیستند و هرگز نمی توانند و حق ندارند انتخاب خود را به فرزندانشان تحمیل کنند، والدین تنها می توانند در این خصوص، به فرزندان خود مشورت بدهند و تجربیات و دانش خود را به آنان انتقال دهند تا آنها از سر بی تجربگی و احساسی عمل کردن، دچار اشتباه در انتخاب همسر نگردند، به هر حال، تصمیم نهایی فقط و فقط به عهده خود دختر و پسر می باشد و آنها هستند که باید مستقلاً برای زندگی مشترک خود و آیندهشان تصمیم بگیرند، البته به دختر و پسری که قصد ازدواج دارند، توصیه می شود که در انتخاب همسر، تا آنجا که می توانند و مقدورشان است، علایق و سلیقه خانواده و پدر و مادرشان را در انتخاب همسر، مورد لحاظ قرار دهند و فردی را انتخاب کنند که خانواده ایشان نیز او را بپسندند و بپذیرند، این شیوه انتخاب، در موفقیت و شادکامی زندگی آینده و کاهش تنش در زندگی دختر و پسر تأثیر به سزایی دارد، البته دخالت علایق خانواده و پدر و مادر در ازدواج و انتخاب همسر به هیج وجه به معنای عدم استقلال در رأی و نظر دختر و پسر نمی باشد بلکه دختر و پسر بایستی در درجه اول علایق و سلیقه خود را اعمال کنند و هرگز فرع را فدای اصل نگردانند و هیچ گاه مرعوب نظر و تحمیل والدین خود نگردند.
2. این که می فرمایید: پسر مورد نظر، صرفاً به خاطر احترام به پدر و مادر خود و ترس از آق والدین به انتخاب آن ها جواب مثبت داده و شما را رها کرده است. از چند حالت خارج نیست، اول این که احتمال دارد که پسر مورد نظر، آن دختر را از برخی جهات بهتر از شما می پندارد و او را برای ازدواج پسندیده است و با این جمله خواسته است دلیل واقعی خود را بپوشاند و بهانهای تراشیده باشد تا شما را مجاب به انصراف از ازدواج کرده باشد. دوم این که، ممکن است پسر مورد نظر از لحاظ شخصیتی فردی وابسته بوده و استقلالی از خود نداشته باشد به همین خاطر، علی رغم میل باطنی خود، انتخاب والدینش را بر انتخاب خود ترجیح داده است. سوم این که ممکن است، پسر مورد نظر واقعاً هنوز نمی داند که حد و حدود احترام به والدین تا چه مقدار می باشد و مصادیق عاق والدین چه چیزهایی می باشد، به همین خاطر انتخاب والدین خود را دربست پذیرفته است.
3. نکتهای که در اینجا وجود دارد این است که این گونه اتفاقات، پیامد شیوه نادرست دختر و پسر در انتخاب همسر می باشد. اگر شما از همان ابتدای آشنایی، خانواده خود را در جریان قرار می دادید و بی جهت ترس از مخالفت خانواده نداشتید، شاید امروز تکلیف شما مشخص می گردید و این گونه ناراحت نمی گردید. اگر پسر مورد نظر از همان ابتدا به همراه خانوادهاش به خواستگاری رسمی شما می آمد، اگر چه ممکن بود به خاطر فراهم نبودن شرایط ازدواج، خانواده شما او را نپذیرند ولی این گونه نبود که هیچ راهی وجود نداشته باشد، پسر مورد نظر می توانست فرصتی را از خانواده شما بگیرد و بعد از فراهم شدن شرایط مجدداً به خواستگاری شما بیاید و یا با توافق خانوادهها به عقد هم در می آمدید و مراسم عروسی را مدتی به تأخیر می انداختید.
4. اتفاقی که برای شما رخ داده است به این خاطر بوده که جریان خواستگاری و آشنایی شما به صورت پنهانی بوده و بلاتکلیف مانده است و خانوادهها به صورت جدی وارد میدان نشدهاند، به همین خاطر جور نشدن جریان ازدواج و یا به هم خوردن آن و مخالفت خانودهها با ازدواج و یا پیدا شدن فرد دیگر، کمترین آسیب این گونه آشناییهاست.
5. اگر در صدد ازدواج با فردی مناسب می باشید، لازم است از همان ابتدای آشنایی، خانوادهها را در جریان قرار دهید و شناخت خود را از خواستگارتان تحت اشراف خانواده و با همراهی و کمک آنان انجام دهید تا از آسیبهای آشنایی دختر و پسر که در غیر از چارچوب شرعی و عرفی صورت می گیرد، مصون و محفوظ بمانید و تکلیف شما نیز خیلی زودتر مشخص گردد.
6. توصیه می شود که فکر و ذهنتان را از این موضوع منصرف کنید و اجازه ندهید که این جریان شما را بیش از این ناراحت گرداند، همت کنید که دگر بار در این گونه مواجهههای آسیب زا قرار نگیرید و همیشه از راهش اقدام کنید تا زودتر به نتیجه برسید.
7. اگرچه معیار دین و پایبندی به آن یکی از اصول مهم در انتخاب همسر می باشد، ولی باید توجه داشت که آنچه در ازدواج مهم می باشد میزان تناسب و همخوانی و تطابق دختر و پسر در این زمینه و سایر ملاکهای ازدواج می باشد دیگر لازم نیست که خواستگارتان از شما سر باشد و معیارها را تمام و کمال داشته باشد، شما بیشتر در ازدواج به یک همسر و یار و مونس احتیاج دارید که بتوانید به او تکیه کنید و دوش تا دوش هم و در کنار هم، قله های کمال و ترقی را بپیمایید نه یک معلم اخلاق و عالم دینی.






