دختری هستم 34 ساله از زمانی که از دبیرستان فارغ التحصیل شده ام مشغول بکار شدم 6 سال در دبستان و 5 سال در رشته مخابرات حدود یکسال پیش بخاطر توقعات و رفتار زشت کارفرما از کار دراومدم و هنوز هم دنبال کار میگردم بسیار محجبه و چادری هستم برای شهریه دانشگاهم به مشکل برخوردم ولی از طرف خانواده حمایتی نشدم از وقتی دبیرستانی بودم خواستگار داشتم اگه اغراق نباشه بالای 40 تا خواستگار داشتم ولی به همه ی اونها پدرم جواب رد داد فقط بخاطر یک کدورت دیرینه حالا میخوام از شما بپرسم چطور میشه این پدر را از ته دل دوسته باشی در عین حال من احترام هم میگذارم جالبه بدونید پدر من برای جلب توجه دیگران به همه کمک میکنند تا دیگران از ایشون تعریف کنند ایکاش بجای اینهمه مسایل دینی که مطرح میشه یه کم در مورد مشکلات ما بگید تو این یک سال به هزار مرد غریبه با هزار ببخشید و شرمندگی رو انداختم بعد شما نشستید و از دین برای مردم میگید
پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
تذکر دو نکته را لازم و مفید می دانم:
1. نیکی و احترام به والدین و ناراحت نکردن و نرنجاندن آنان، در همه اوضاع، حتی اگر کافر و مشرک باشند، لازم است و بیاحترامی و قهر کردن با والدین، جایز نیست. قرآن کریم میفرماید:
«وَ صاحِبهما فی الدنیا معروفاً؛ (1) با آن ها در دنیا به طرز شایسته و آمیخته با احترام و انسانیت و محبت رفتار کنید».
اگر چه پدر و مادر، رفتار صحیحی با فرزند نداشته باشند، فرزند موظف به گرامیداشت والدین و کسب رضایت آنان است. نمی تواند مقابله به مثل و بی مهری نماید. فردی نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: پدر و مادری دارم که با آن ها رابطه خوبی دارم؛ ولی مرا با حرف و طرز برخوردشان می آزارند. پاسخ آنان را نمی دهم؛ ولی می خواهم آنان را ترک کنم و مدتی نزدشان نروم.
فرمود: در این صورت خداوند هم تو را رها خواهد کرد. مرد عرض کرد: پس چه کنم؟
فرمود: به کسی که تو را محروم ساخت، ببخشای. با کسی که با تو قطع رابطه کرد، پیوند برقرار کن. از کسی که به تو ستم کرد، درگذر. اگر چنین کنی، خداوند پشتیبان تو خواهد بود. (2)
از روایات استفاده می شود که قطع ارتباط یا برخورد خشم آلود با پدر و مادر، کم ترین اثرش در دنیا این است که باعث فقر و گرفتار شدن به اذیت اشرار، کوتاه شدن عمر و بروز مرگ ناگهانی و نابهنگام می شود. در آخرت چنان از رحمت الهی دور می گردد که بوی بهشت که از مسافت هزار سال راه به مشام می رسد، به مشام چند گروه، از جمله عاق والدین یا کسی که با وابستگان قطع رابطه کند، نخواهد رسید.
البته تحمل بدرفتاری والدین، نیاز به صبر و بردباری دارد؛ به خصوص برای جوان که زودرنج و حساس است. اما اگر انسان رضایت خدا را در نظر داشته باشد و انگیزه الهی را سرلوحه کار خود قرار دهد، همه چیز را برای خدا تحمل می کند؛ نه تنها برای او سخت نخواهد بود، بلکه گاهی از آن لذت می برد. بنابراین، در احترام به پدر در واقع با خداوند معامله می کنید و در صدد جلب رضایت او باشید.
توصیه می کنیم علت بدرفتاری پدرتان را به سبب مشکلات زندگی، سن بالا یا ضعف اعصاب و یا موارد دیگر بدانید. با مدد گرفتن از نیروی ایمان و صبر، و با چشم پوشی از لغزش آن ها، به وظیفه الهی خویش که احسان و نیکوکاری به پدر است، عمل نمایید که خیر دنیا و آخرت شما در آن است و سعی کنید از اموری که حساسیت ایشان را بر می انگیزد و آن را نوعی بی احترامی به خود تلقی می کنند، پرهیز کنید.
2. نوشته اید: "از وقتی دبیرستانی بودم، خواستگار داشتم. اگه اغراق نباشه، بالای 40 تا خواستگار داشتم. ولی به همه آن ها پدرم جواب رد داد؛ فقط به دلیل یک کدورت دیرینه".
علت جواب رد پدرتان را "یک کدورت دیرینه" ذکر کرده اید. اما کمی بعید به نظر می رسد که پدرتان با تمام این 40 نفر کدورتی داشته باشد. ممکن است منظورتان کدورت دیرینه با خودتان و یا دیگری باشد که در این صورت پاسخ به این بخش از سؤال تان نیاز به توضیح بیش تری دارد. در صورت تمایل می توانید در مکاتبات بعدی قدری بیش تر و شفاف تر توضیح دهید تا راهنمایی های لازم را در این خصوص و برای مهیا شدن شرایط ازدواج تان تقدیم کنیم.
پی نوشت ها:
1. لقمان (31)، آیه 15.
2. علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج 71، ص 100، مؤسسة الوفاء، بيروت - لبنان، 1404 هجرى قمری.






