با عرض سلام و ادب و احترام. خسته نباشید
در مورد بهشت حضرت آدم در تفاسیر (ظاهرا حضرت امام خمینی و علامه طباطبایی) آمده که ممکن است این بهشت برزخی بوده باشد. سوال اینست که چرا چنین احتمالی داده شده؟
مگر انسانی که دارای روح است و زنده هست میتواند با این جسد مادی در برزخ زندگی کند؟
مگر برزخ از نظر زمان و مکان پس از این دنیای مادی نیست؟ و مگر خداوند نفرموده هرگز باز گردانده نمیشوند و پیش رویشان برزخی است تا روز قیامت؟
یا اگر با بدن مثالی در بهشتی مثالی زندگی میکردند جسم مادیشان چه شده؟
سوال دیگر اینست که چرا قویا گفته نمیشود که این بهشت روی همین کره زمین بوده و به خواست خداوند شرایطی برای آنها در نظر گرفته شده که بتوانند با زندگی این دنیا و هر آنچه که لازم هست آشنا شوند؟
چیزی شبیه معجزاتی که برای انبیا در شرایط خاص تعلق میگرفته و همیشگی نبوده یا مثل روزی خوردن حضرت مریم بدون حساب....
چرا باید احتمالات گوناگونی داده شود که دور از واقعیت به نظر میرسد؟ نمونه دیگرش , بهشت در کرات دیگر است. انسانی که جسمش از گل و خاک کره زمین نشات گرفته پا شده رفته در کره دیگری ساکن شده آنهم از راهی غیر طبیعی در صورتیکه اگر قرار به وقوع معجزه باشه چرا این معجزه در روی همین کره زمین نباشه؟ یعنی نعوذ بالله برای خداوند خیلی سخت بوده؟
با تشکر
پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز
در ابتدا باید اشاره شود که اگر علمای دین در این خصوص به طور قاطع نظر نمی دهند و یا اختلاف نظر در میان شان وجود دارد، برای آن است که دلایل مسئله - که عمدتا روایات است - مختلف است و هر کسی بر اساس برداشت و مبانی علمی خود از آن روایات نظریه ی خاص مطرح نموده و توافق قطعی در این خصوص کار دشوار است. با توجه به این نکته باید گفت: همان طور که در پرسش اشاره شده در اين خصوص در بين علما اختلاف نظري وجود دارد؛ بعضى از مفسرین معتقدند که: این بهشت در یکى از کرات آسمانى بوده، هر چند بهشت جاویدان نبوده، زیرا در بعضى از روایات اسلامى با کلمه « سماء » به بودن این بهشت در آسمان اشاره شده است. (1)
برخى از مفسران هم نوشتهاند: اين بهشت یکى از باغ هاى دنیا و روى زمین بوده و فرود آمدن آدم به زمین به معنى انتقال او بعد از خوردن میوه ممنوعه به نقطه ديگر زمین است.
على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود می نگارد:
از امام جعفر صادق علیه السّلام راجع به بهشت حضرت آدم جویا شدند: آیا از بهشتهاى دنیا یا از بهشتهاى آخرت بوده، فرمود: از بهشتهاى دنیا بود که خورشید و ماه در آن طلوع می کرد. اگر از بهشتهاى آخرت بود، هیچ گاه حضرت آدم از آن خارج نمی شد. (2)
عده ايی نیز معتقدند که: منظور از این بهشت، بهشت برزخی بوده، نه بهشت زمینی دنیایی؛ علامه طباطبائی در دفاع از این نظر و در توجیه روایاتی مربوطه، می فرماید:
مراد از این که از بهشتهاى دنیا بوده، این است که از بهشتهاى برزخى بوده، که در مقابل بهشت خلد است. این مطلب از برخی روایاتی که از طرف اهل بیت علیهم السلام رسیده است، روشن می شود، چرا که در بعضى از قسمت هاى این روایات آمده است که آدم بر صفا، و حوا بر مروه، هبوط کرد، و از این جهت که برزخ در همین جهان قرار دارد، پس در زمین بودن(دنيايي بودن) این بهشت منافاتی با برزخی بودنش ندارد .(3)
و باید توجه داشت که مراد از این برزخ در قوس صعود و نشئه ای نیست که انسان بعد از مرگ بدان جا منتقل می شود بلکه عالم خاصی است که اصطلاحا از آن به برزخ در قوس نزول یاد می شود وطبق نظر برخی جناب آدم قبل از هبوط در همان برزخ قوس نزول بوده است . ولی باید توجه داشت بدلیل این که آدم از خاک خلق شده وآنگاه در بهشت اسکان داده شده معلوم می شود این دیدگاه که آدم در بهشت دنیوی بوده ونه در بهشت برزخی بشتر تقویت می شود و در نتیجه این نکته که در پرسش اشاره شد ه که چگونه آدم با بدن مادی در بهشت بوده است . به آسانی قابل حل است چون زندگی آد م با جسد مادی در بهشت دنیایی محذوری ندارد. ( والله اعلم )
در مجموع اين نظرات مي توان به اين نتيجه رسيد كه به يقين بهشتی که حضرت آدم و حوا در آن سکونت داشته اند، بهشت اُخروی نبوده است، و باید توجه داشت که اساسا آدم برای زندگی در روی زمین ( زمین معمولی) آفریده شده بود، ولی در آغاز خداوند او را ساکن بهشت که یکی از باغ های سرسبز پر نعمت این جهان بود ساخت، محیطی که در آن برای آدم هیچ گونه ناراحتی وجود نداشت. شاید علت این جریان آن بوده که آدم با زندگی کردن روی زمین هیچ گونه آشنایی نداشت. تحمل زحمتهای آن بدون مقدمه برای او مشکل بود. از چگونگی کردار و رفتار در زمین باید اطلاعات بیش تری پیدا کند، بنا بر این میبایست مدتی کوتاه تعلیمات لازم را در محیط بهشت ببیند. بداند زندگی روی زمین توام با برنامهها و تکالیف و مسئولیتهاست که انجام صحیح آن ها باعث سعادت و تکامل و بقای نعمت است. سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتی، او در این محیط میبایست تا حدی پخته شود، دوست و دشمن خویش را بشناسد، چگونگی زندگی در زمین را یاد گیرد، آری این خود یک سلسله تعلیمات لازم بود که می بایست فرا گیرد.
با داشتن این آمادگی به روی زمین قدم بگذارد. بنا بر این شاید علت این که آدم در عین این که برای خلافت زمین آفریده شده بود ،مدتی در بهشت درنگ میکند و دستورهایی به او داده میشود، جنبه تمرین و آموزش داشته باشد. (4)
بنا بر این در این گونه مسایل خیلی دست دین پژوهان باز نیست که به همان آسانی که در پرسش گفته شده نظر بدهند؛ چون از ظواهر آموزه های دینی بر داشت های متفاوت بدست می آید. لذا نمی توان آن ماجرا را اعجاز گونه به صورتی که در پرسش امده تصور و تحلیل نمود و نه می توان به طور قاطع و بدون طرح احتمال دیگر سخن گفت و به گفته آن شاعر (( نهفته نکته باریک بسی است در خط یار .... ))
پی نوشت ها:
1. مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه، نشر دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، 1374 ش. ج1، ص 186.
2. سید محمد حسین طبا طبایی، تفسیر المیزان، نشر دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسین حوزه علمیه قم ، 1374 ش. ج1، ص 212، 1374 ش.
3. نقل از : آیت الله جوادی، تفسیر تسنیم،نشر موسسه اسراء ، قم . 1380 ش ج 3، ص 337 .
4. تفسیر نمونه پیشین ،ج 1 ،ص 187.






