چه دلیلی دارد که خلیفه ی مسلمین حتما از هر اشتباهی مصون باشد؛ اگر نیازی است پس دیگر مقام معظم رهبری و غیره در کشور اسلامی ایران چه معنایی دارد؟ واگربه معصوم بودن رهبر جامعه اسلامی نیازی نیست، چرا برادران شیعه انقدر در پی اثبات اشتباهات سه خلیفه ی اول هستند؟!!

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
به چند نكته توجه فرمائيد:
1. بین خلافت و امامت در معنا و و مفهوم تفاوتی است که اجمالا به آن اشاره می شود؛ در اصطلاح دینی امام به کسی گفته می شود که از جانب خداوند جهت هدایت مردم به دین الهی برگزیده می شود که دارای مقامات و مراتب مختلفی است من جمله عصمت و برخورداری از علم الهی و قدرت تصرف تکوینی در عالم و هدایت باطنی و قلبی افراد به سوی سعادت و کمال و حق حکومت و خلافت بر جامعه اسلامی، درحالی که خلافت به معنای خاص خود که همان تشکیل حکومت و اداره جامعه می باشد تنها یکی از شئون امام معصوم می باشد. لذا ادله ای که ثابت می کند. امام در جامعه اسلامی باید معصوم و از جانب خداوند برگزیده شود لزوم عصمت خلیفه و حاکم بر جامعه اسلامی که یکی از مراتب امامت می باشد را نیز اثبات می کند. (1)
2. بر اساس آیات قرآن لزوم عصمت امام از هر گونه خطا و اشتباه و گناهی به دست می آید که جهت اختصار به یک نمونه اشاره می شود:
خداوند متعال در مورد حضرت ابراهیم پیامبر (ع) که امتحانات دشوار و سختی را با موفقیت پشت سر گذاشت و در اواخر عمر به آمادگی لازم رسید مقام امامت بر امت را عطا نمود (قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ) (2) و زمانی که حضرت ابراهیم از خداوند می خواهد تا چنین مقامی را به فرزندان او نیز عطا کند (قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي) خداوند به راز رسیدن به چنین مقامی اشاره می کند و می فرماید: (قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ ) یعنی چنین عهد و مقامی هرگز به انسانی که مرتکب ظلم شود تعلق نمی گیرد.
لازم به ذکر است که در نگاه دقیق هر خطا و گناهی که از انسان سر بزند در گذشته و یا آینده ظلمی است که در حق خود فرد و یا دیگران اتفاق افتاده است لذا تنها کسانی شایستگی این مقام را دارند که از انجام هر گونه ظلمی مبرا و مصون باشند و چنن افرادی همان امام معصوم و برگزیده از جانب خداوند می باشند. (3)
لذا معتقدیم بر اساس اراده الهی تنها افرادی دارای مقام امامت بر جامعه اسلامی هستند که از عصمت الهی برخوردار هستند و مقام خلافت بر امت اسلامی حق و وظیفه ای است که از جانب خداوند به آنها عطا شده و در مقابل اطاعت از آنها را بر مردم واجب نموده است. (4)
لذا جز انسان معصوم و کسی که از جانب خداوند برگزیده و معرفی شده باشد کسی حق خلافت بر امت اسلام را ندارد و اگر هم در صدر اسلام بر خلاف اراده و فرمان خداوند (5) و فرمایش پیامبر اسلام (6) چنین اتفاقی افتاده است در واقع غصب مقام خلافت از امام معصوم بوده است. اگر چه معتقديم اين انحراف باعث شد خلافت ظاهري از ائمه سلب شود. اما ساير مقامات اهل بيت كه به آن اشاره شد قابل سلب نبوده و لذا آنها به هدايت جامعه و تبيين كتاب الهي و بيان معارف ناب الهي و ترسيم مسير سعادت اخروي براي پيروان خود و جويندگان حقيقت ،همواره تلاش نموده اند.
3. از همان ادله اي كه لزوم عصمت امام را اثبات مي كند مي توان فهميد كه براي محقق شدن اهداف امامت عصمت شخص امام كافي است و ديگر لازم نيست كه همه عوامل و نائبان و فرماندهان و ديگر وابستگان به امام معصوم باشند و در طول امامت ائمه هم اين گونه نبوده است كه همه افرادي كه از جانب امام منصوب مي شدند مصون از خطا و يا اشتباه باشند و اگر هم خطائي اتفاق مي افتاده با هدايت امام معصوم اصلاح مي شده است و لذا افرادي نظير نواب خاص امام زمان و همچنين نواب عام حضرت لزومي ندارد كه معصوم باشند فقط تفاوتي كه در زمان غيبت امام عصر با زمان حضور امام وجود دارد در اين است كه رهبر و مرجعي كه از جانب امام عصر به عنوان حاكم و محل رجوع مردم در جامعه اسلامي معرفي گرديده است فردي است كه داراي ويژگي هاي خاص علمي و معرفتي بوده و از جهت عدالت و تقوا و ساير شئون حاكم اسلامي مورد وثوق باشد و از طرفي لازم است كه نهادي متشكل از كارشناسان دين شناس و عالم شناس و مردمي همواره بر امر تعيين چنين شخصي و از طرف ديگر نظارت بر عملكرد او مراقبت نمايند تا به صورت نسبي خلاء غير معصوم بودن فردي كه در چنين جايگاهي قرار مي گيرد پر شود. اگر چه مي دانيم كه حكومت اسلامي كشور عزيزمان با همه موفقيت ها و پيشرفت ها باز هم تا رسيدن به جامعه ايده آل اسلامي كه به دست امام معصوم تشكيل و هدايت شود فاصله زيادي دارد. لذا معتقديم هم اكنون نيز خلاء ظهور و حضور آشكار و حكومت كامل حضرت محسوس مي باشد و منتظر ظهور حضرت ولي عصر (عج) مي باشيم.
لذا نه تنها حكومت هائي نظير حكومت اسلامي در كشور ما بر عدم نياز به وجود امام و خليفه معصوم و مصون از خطا دليل نمي باشد، بلكه نياز به وجود چنين ويژگي در حاكم و خليفه مسلمين را اثبات مي كند. چون واضح است كه اگر در ايران نيز چنين حكومتي به صورت نسبي موفق بوده است باز هم در سايه اطاعت و پيروي از دستورات امامان معصوم بوده و اگر هم مردم خود را مكلف به پيروي و حمايت از رهبر خود مي دانند به اين دليل است كه رهبر خود را نائب امام معصوم مي دانند و الا بدون چنين اعتقاد و باوري هرگز اين انقلاب به ثمر نمي رسيد.
پي نوشت ها:
1. ر.ك : علي رباني گلپايگاني، امامت، نشر بوستان كتاب ، 1388ق.
2. بقره (2) آیه 124.
3. موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج،1 ص 404، دفتر انتشارات اسلامی ،1374ش.
4. نساء (4) آيه 59.
5. مائده (5) آيه 55.
6. علامه مجلسي، بحار الانوار، ج23، ص 108، الوفاء بيروت، 1404ق.