سلام عليكم
چندين سوال توذهن من هست كه باجوابگويي درست شما و متقاعد شدن خودم بر اساس منطقي بودن جواب شما اميدوارم جواب پرسش هاما بگيرم
سوال؟
1- مگه دين ارثيه ؟ كه هرچي قديمي ها و بزرگتر ها گفتن بگيم درسته؟
2-ما از كجا بايد قبول كنيم كه نمازا بايد اين شكلي بخونيم ؟
3- از كجا بايد قبول كنيم كه وضو به اين حالته ؟
شايد عرب ها درست وضو ميگيرن؟
4- مگه خودتون نميگيد اضافه كردن هرچيزي در اركان اصلي نماز نمازا باطل ميكنه ؟
مگه خودتون نميگيد عرب ها چون بين حمد وسوره آمين ميگن نمازشون باطله ؟
خوب خود شما هم هم بين حمد و سوره الحمد الله ميگيد؟
اگه شما مراجع داريد خوب اونها همم دارن؟
حالا همين قدر را جواب بديد تا بقيشا بگم
ياعلي
پرسش 1:
دين
شرح : سلام عليكم چندين سوال تو ذهن من هست كه باجوابگويي درست شما و متقاعد شدن خودم بر اساس منطقي بودن جواب شما اميدوارم جواب پرسش هاما بگيرم سوال؟ 1- مگه دين ارثيه ؟ كه هر چي قديمي ها و بزرگتر ها گفتن بگيم درسته؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مركز
به چند نکته اشاره مي شود:
1. بايد مراد از دين روشن شود تا جواب نيز روشن و به دور از ابهام باشد. يک دين از چند بخش تشکيل مي شود که اولين و اساسي ترين بخش آن همان اعتقادات و باورهاي آن دين مي باشد و به تعبير ديگر جهان بيني و نوع نگرش آن دين به خداوند، جهان هستي و ديگر حقايق عالم هستي مي باشد که به اصول دين معروف است. بخش دوم مربوط به حوزه اخلاقيات مي شودکه آن نيز ارتباط مستقيمي با جهان بيني آن دين دارد و بخش سوم مربوط به احکام عملي آن دين مي شود و به فروع دين معروف مي باشد که فرع بر دو بخش اول مي باشد يعني احکام عملي زماني معنا پيدا مي کند که فرد اصل وجود خدا و وجود پيامبر الهي و حقانيت او و کتاب آسماني او را با عقل خود و با دلائل منطقي پذيرفته باشد و سپس از دستورات آنها براي رسيدن به سعادت پيروي نمايد. (1)
با اين تقسيم بندي روشن است که اصل دين که همان بخش اول مي باشد قابل تقليد نيست و در ايات متعدد قراني تبعيت و تقليد کورکورانه از عقائد و باورهاي اجداد و پدران نهي شده است (2) و لذا ارثي بودن آن معنا ندارد و لذا هيچ کس نمي تواند بگويد چون بزرگتر ها چنين گفتند من هم پذيرفتم و قبول کردم که مثلا خدا هست و يا ... و به همين خاطر گفته مي شود که تقليد در اصول دين جايز نيست و هر کس خودش بايد با تفکر و تعقل و تدبر در عالم هستي وجود خدا و نياز به وجود پيامبران الهي و ... را در ابتدا اثبات کند البته اين به معناي ناديده گرفتن عقايد و باورهاي بزرگان گذشته نيست بلکه نظر و اعتقاد آن ها مي تواند صرفا به عنوان راهنما و نشان دهنده بهترين مسير براي شناخت حقايق و رسيدن به يقين و اطمينان قلبي به ما کمک کند اما در نهايت خود فرد با عقل و فکر خود بايد به نتيجه برسد نه از روي تقليد محض و کورکورانه.
2. اما پس از باور خدا و پيامبر او و هدف از آفرينش انسان از روي دليل و استدلال منطقي و عقلي، نوبت به فروع دين مي رسد که براي رساندن انسان به همان سعادتي که در اصول دين باور نموده ايم از جانب خداوند متعال و به واسطه پيامبر الهي و کتاب آسماني او براي ما بيان شده است. اما در اين بخش حتما نياز نيست که خود ما به کتاب آسماني رجوع نموده و يا از سخنان پيامبر و جانشينان برحق او احکام الهي را به دست بياوريم بلکه با وجود مشغله هاي زياد زندگي اصلا امکان اين که همه افراد خودشان اين احکام را با سختي هاي خاص خود به دست بياورند نمي باشد. لذا خداوند متعال دستور مي دهد که از بين هر قومي تعداد افراد معدودي به کسب علم دين بپردازند و احکام الهي را بشناسند و براي ديگران بيان کنند و ديگران نيز براي يادگيري احکام دين به آن ها رجوع نمايند (3) البته تقليد از اين افراد عالم نيز به معناي تقليد محض نيست بلکه از باب رجوع به افراد کارشناس و خبره و مورد اعتماد مي باشد .لذا در شناخت اين بخش از دين به بزرگاني که در مورد صداقت و راستگوئي آن ها در بيان احکام الهي ترديدي نداريم رجوع مي کنيم و البته اين عمل نيز به معني ارثي بودن دين نيست.
پي نوشت:
1. آيت الله مصباح،آموزش عقايد،ص12،نشر بين الملل،1381ش.
2. بقره (2) آيه 170؛ مائده (5) آيه 104 ؛لقمان (31) آيه 21.
3. توبه (9) آيه 122.
پرسش 2:
ما از كجا بايد قبول كنيم كه نمازا بايد اين شكلي بخونيم ؟
پاسخ:
البته از پاسخ بخش قبل مشخص شد که ملاک و معيار در شناخت احکام الهي همان بيان و روش پيامبر الهي مي باشد که به گونه اي تفسير و تبيين کتاب خداوند محسوب مي شود و لذا در تمام احکام دين منجمله نماز، روش درست همان روشي است که پيامبر انجام مي دادند لذا خود حضرت به مؤمنان و اطرافيان و خطاب به همه انسانهاي مسلمان مي فرمودند:همانگونه که من نماز مي خوانم شما هم همانگونه نماز بخوانيد "صلّوا کما رأيتموني أصلّي؛ (1) البته با توجه به سؤالات بعدي شما مشخص است که اصل سؤال شما به تفاوت ميان نماز شيعيان با اهل سنت برمي گردد ولي به هر حال پاسخ اين سؤال روشن است که نماز مورد رضاي خداوند همان نمازي است که مطابق روش پيامبر باشد.در ابتدا بايد اشاره شود که هر يک از دو مذهب شيعه و سني روش وضو و نماز خود را به وضو و نماز پيامبر نزديک تر مي دانند و اين هم طبيعي است. حال بايد ديد که با توجه به فاصله زماني که ما با زمان پيامبر داريم کدام روش براي فهميدن سنت و روش پيامبر درست است و حق با کيست ؟
هر يک از مذاهب فقهى اسلامى براى استنباط احکام دين، از يک سرى اصول و مبانى بهره مي گيرند. طبيعى است که اگر در اصول، مبانى و منابع استنباط با هم اختلاف داشته باشند، نتيجه و ره آورد استنباط ها متفاوت خواهد شد. بسيارى از اختلافات فقهى شيعه و سني،ريشه در تفاوت ديدگاه ها در اصول و مبانى استنباط دارد، مثلاً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پيامبر (ص) به سنت صحابه و گاهى به سنت تابعين (که اصلاپيامبر خدا را درک نکرده اند )ارزش مى دهند و آن را ملاک عمل خود قرار مي دهند، ولى شيعه افزون بر قرآن و سنت پيامبر (ص)، به سنت اهل بيت پيامبر بها مى دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پيامبر نباشد، به عنوان منبع شرعى نمى پذيرند.
زيرا اولا براساس آيات قرآن اهل بيت پيامبر از خطا و اشتباه مصون و معصومند (2) و ثانيا خداوند همه انسانها را به پيروي از آنها امر نموده است(3).
اما از آن سو چنين ويژگي در ساير صحابي پيامبر نمي باشد و از خطا واشتباه مصون نمي باشند و تاريخ نيز اشتباهات متعدد برخي از آنها را ثبت نموده است و خود اهل سنت نيز به عدم عصمت آن ها معترفند.
اختلاف در نماز هم از همين نوع است. شيعيان با تمسک به حديث ثقلين که مورد اتفاق فريقين است، به اهل بيت و امامان معصوم (ع) و فرزندان پيامبر (ص) مراجعه مى کنند و سنت و روش پيامبر را و احکام شرعى خويش را فرا مى گيرند، امّا اهل سنّت چنين عمل نمي کنند و دسترسي مستقيم و مطمئني به روش پيامبر ندارند.
در زمان خلفا به ويژه خليفه دوم (عمر) سياست جلوگيرى از نشر حديث رواج داشت و خلفاى بعدى تا زمان عمر بن عبدالعزيز،حدود صد سال همين سياست را در پيش گرفتند که سرانجام بسيارى از روايت هاى پيامبر و حوادث صدر اسلام و حتي نحوه اعمال پيامبر در ميان اهل سنت به فراموشى سپرده و يا در مورد آنها اختلاف ايجاد شد و نسل هاى بعدى نسبت به آن بيگانه شدند. اما شيعيان با مراجعه به امامان معصوم (ع) توانستند سنت پيامبر را حفظ کنند و آن را سرمشق زندگى خويش قرار دهند.
در باره کيفيت نماز نيز بايد گفت در نگاه شيعي پيامبر (ص) همان گونه نماز مي خواند که اکنون ما مي خوانيم. اصولاً ما کيفيت نماز و اصل آن را از پيامبر آموخته ايم و به گونه اي عمل مي کنيم که او عمل کرده است.گفتني است که در انجام اصل فريضه نماز بين شيعيان و سنّي ها تفاوتي زياد وجود ندارد، جز در چند مورد خاص مثل : دست بسته يا دست باز نماز خواندن، آمين گفتن بعد از «ولاالضالين»، مقيد بودن يا مقيد نبودن سجده گاه به اموري مانند خاک و سنگ و ....
شيعيان معتقد اند که. پيامبر اين گونه نماز مي خواند که ما مي خوانيم؛ اهل سنت نيز چنين مدعي اند اين سخن گوياي اين حقيقت است که همه گروه ها و مذاهب اسلامي سنّت پيامبر را قبول دارند و آن را همانند قرآن از مصادر و منابع شناخت احکام اسلام مي دانند.
برخي تفاوت هاي موجود در مورد انجام فريضه نماز بين شيعيان و سنّي ها مثلاً دست بسته نماز خواندن، يا در نماز جماعت بعد از« ولاالضالين» آمين گفتن که در بين سنّي ها رواج دارد، ريشه در سنّت خلفا دارد. اين ها اموري است که برخي از خلفا و حاکمان پديد آوردند و بدعت نهادند (لازم به ذکر است اهل سنت اين موارد را مستحب مي داند). و سيره پيامبر اين گونه نبوده، ليکن سنّي ها اين سخن را قبول ندارند و اين اعمال را به پيامبر نسبت مي دهند، اما شيعيان با دسترسي به منابع مطمئن روائي از اهل بيت پيامبر جعلي بودن بسياري از روايات را مشخص ساخته است .
براي مطالعه بيشتر مي توانيد به کتاب هاي ذيل مراجعه نماييد.
1- راهنماي حقيقت (پاسخ به شبهات پيرامون عقايد شيعه) از آيت الله جعفر سبحاني، نشر مشعر.
2- پاسخ هاي ما به پرسش هاي اهل سنت (پاسخ به چند پرسش فقهي و اعتقادي) از علي عطائي اصفهاني، نشر مشعر.
پىنوشتها:
1. بحارالانوار، ج 82، ص 279 نشر دار الاحيا التراث العربي بيروت 1403 ق.
2. احزاب (33) آيه 33.
3. نساء (4) آيه 59.
پرسش 3:
از كجا بايد قبول كنيم كه وضو به اين حالته ؟ شايد عرب ها درست وضو مي گيرن؟
پاسخ:
در مورد اختلاف بين شيعيان و اهل سنت در حالت وضو گرفتن نيز همان مطالب بيان شده در مورد نماز بيان مي شود با اين تفاوت که ريشه اشتباه اهل سنت در تشخيص روش وضو گرفتن پيامبر علاوه بر تکيه بي دليل بر روش ابداعي برخي از خلفا، ناشي از برداشت نادرست از آيه وضو در قرآن مي باشد .
در واقع کيفيت وضوى اهل سنت به جهت تفسيرى است که از آيه "فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الى المرافق" (1) دارند.
ظاهر معناى آيه چنين است که صورت و دستها را تا آرنج بشوييد. اهل سنت از کلمه "الى" خيال مىکنند که آيه مىگويد دستها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشوييد، ولى با اندکى دقّت روشن مىشود که کلمه "الى" تنها براى بيان حدّ شستن است، نه کيفيّت شستن.
توضيح: آيه درست به آن مىماند که انسان به کارگرى سفارش مىکند ديوار اتاق را از کف تا يک متر رنگ کند. بديهى است منظور اين نيست که ديوار از پايين به بالا رنگ شود، بلکه منظور اين است که اين مقدار بايد رنگ شود، نه بيشتر و نه کمتر. بنابراين فقط مقدارى از دست که بايد شسته شود، در آيه ذکر شده ، اما کيفيت آن در سنت پيامبر (که به وسيله اهل بيت به ما رسيده) آمده و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان. (2)
البته مذاهب چهارگانه اهل سنت، شستن دست هنگام وضو از سر انگشتان تا آرنج را واجب نمىدانند و مىگويند بهتر است که بدين طريق وضو گرفته شود.
اماميه (شيعه) گفتهاند: از آرنج واجب است و عکس آن باطل است، هم چنان که مقدّم داشتن دست راست بر چپ واجب است. باقى مذاهب گفتهاند: شستن آنها به هر طريقى که باشد، واجب بوده و تقديم دست راست و شروع از انگشتان تا آرنج افضل است؛ (3) يعنى ثواب بيشترى دارد.
شستن پا به جاى مسح که ميان اهل سنت رواج دارد، تفسير خاصى است که از ادامه همان آيه ارائه دادهاند. به نظر آن ها کلمه "ارجلکم" (پاها) بر "وجوهکم" (صورت ها) عطف شده و بايد مانند آن شسته شود، اما شيعه معتقد است اين کلمه بعد از کلمه رؤوس (سرها) ذکر شده و عطف به آن است و بايد پاها را مانند سر مسح کنيد.
در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامى ناشى از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آيات بوده و سنت پيامبر را هر دو گروه طبق عقيده خود مىدانند، اما شيعه افتخار دارد که پيرو ائمه اطهار بوده و پيشوايان معصوم (ع) به آيات الهى و روش و سنت و گفتار رسول خدا (ص) آگاهتر بوده اند.
همان گونه که بيان شد در روايات ائمه (ع) روش وضوى پيامبر (ص) به همين صورت که شيعه وضو مي گيرد بيان شده است. به عنوان مثال در مورد وضو: امام باقر(ع) ظرف آبى برداشت و به وضو پرداخت (و عينا همانگونه که ما اکنون وضو مي گيريم وضو گرفتند)و فرمود: پيامبر چنين وضو مى ساخت. (4)
براي مطالعه بيشتر مي توانيد به کتابهاي ذيل مراجعه نماييد:
1- راهنماي حقيقت (پاسخ به شبهات پيرامون عقايد شيعه) از آيت الله جعفر سبحاني، نشر مشعر.
2- پاسخهاي ما به پرسشهاي اهل سنت(پاسخ به چند پرسش فقهي و اعتقادي) از علي عطائي اصفهاني، نشر مشعر.
پىنوشتها:
1. سوره مائده (5) آيه 6.
2. مکارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه،ج 4، ص 286، نشر دار الکتب الإسلاميه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
3. محمد جواد مغنيه، الفقه علي المذاهب الخمسه ص 40. نشر بيروت 1402 ق.
4. شيخ حرّ عاملي، وسايل الشيعه، ج 1، ص 274،ج 7. نشر دار الاحيا التراث العربي بيروت 1412 ق.
پرسش 4:
مگه خودتون نمي گيد اضافه كردن هر چيزي در اركان اصلي نماز، نماز را باطل مي كنه ؟ مگه خودتون نمي گيد عرب ها چون بين حمد و سوره آمين مي گن نمازشون باطله ؟ خوب خود شما هم هم بين حمد و سوره الحمد الله مي گيد؟ اگه شما مراجع داريد خوب اونها هم دارن؟ حالا همين قدر را جواب بديد تا بقيشا بگم يا علي
پاسخ:
همانطور که در پاسخ بخش هاي قبلي بيان شد، مشخص است که ملاک صحت و يا عدم صحت همه اعمال در دين روش و سيره پيامبر مي باشد،اگر هم معتقديم گفتن آمين حرام است، چون در شرع و سنت پيامبر چنين چيزي وجود نداشته و اين بدعت است و بدعت حرام و باطل کننده اعمال عبادي انسان مي شود، از نظر شيعه بدعت خوب در مذهب نداريم. هر بدعتي، حرام و موجب گمراهي است، ولي اهل سنت بدعت را بر دو قسم ميدانند:
يکي بدعتهاي نيکو و ديگري بدعتهاي زشت؛ نتيجه ميگيرند بدعتي که عُمَر در نمازها گذاشت، بدعت خوبي است، مثل نماز تراويح، دست بسته نماز خواندن، اينها مواردي است که خليفه دوم (عمر) بر نمازها افزود؛ همين طور آمين بعد از سوره حمد که اهل سنت به عنوان بدعتهاي خوب آنها را جزء نماز قرار دادهاند. مستند آنان حديث نبوي است: من سنَّ سنّةً حسنةً کان له اجرها. . . و من سنَّ سنةًسيئةً کان عليه وزرها. . . ؛(1) هر کسي سنتي نيکو بنا نهد، ثواب دارد. هر که سنتي زشت بنهد، گناه کرده است.
اما از نظر شيعه اين احاديث مربوط به سنتهاي اجتماعي است، نه ديني، مثلاً ما معتقديم که طبق همين فرمايش پيامبر کسي که محل فساد و انجام فحشا بسازد و مردم را به فساد دعوت کند و به تدريج ورود مردم به آن محل سنت شود! اين عمل گناه است، گرچه سنت شود، ولي اگر بيمارستان درست کند و براي يتيمان لباس تهيه نمايد، يا کاري کند که وفاي به عهد و راست گويي در جامعه منتشر شود، ابتکار و سنت خوبي است و پاداش آن هميشه براي شخص خواهد بود.
اختراعات از بدعتهاي خوب بشري است، اما وارد کردن يک چيز به نام دين و سنت پيامبر ،هرگز بدعت خوب محسوب نمي شود.
در کتاب کافي، از امام صادق(ع) نقل مي کند که حضرت فرمودند: پيامبر فرمود:هر بدعتي در دين، ضلالت و گمراهي است و هر ضلالتي در آتش جهنم خواهد بود. (2)
آمين گفتن در زمان پيغمبر و در سنت حضرت نبود. اهل سنت آمين گفتن را سنت خوب مي دانند. حنابله و شافعيه و حنفي ها گفتن آمين را بعد از اتمام حمد سنت مي دانند. مالکي ها آن را مندوب مي دانند. (3)
لذا شيعيان گفتن آمين را جايز نمي دانند؛ مرحوم شيخ طوسي در کتاب خلاف فرموده : کسي که در نماز بعد از حمد آمين بگويد، نمازش باطل است. اين روايت را نقل مي کند که پيامبر فرمود: «ان هذه الصلاة لا يصلح فيها شيء من کلام الآدميين؛ در نماز نبايد از کلام آدم ها و سخنان معمولي گفته شود» (يعني نماز را بايد همان طور که بيان شده بخوانند )بعد مرحوم شيخ مي فرمايد: آمين از کلمات آدميان است.
سپس از امام صادق عليه السلام نقل مي کند: بعد از فارغ شدن از سوره حمد نبايد آمين گفت. (4)
اما چرا ما شيعيان گفتن الحمد لله رب العالمين را بعد از حمد در نماز مستحب مي دانيم ؟دقيقا به همان دليل که آمين گفتن را باطل مي دانيم يعني مراجعه و عمل به سيره و روش پيامبر اسلام (ص).
در کتاب کافي در ادامه حديث معراج که در آن کيفيت نماز معلوم شده است فرمود:
«فَلَمَّا بَلَغَ وَ لَا الضَّالِّينَ قَالَ النَّبِيُّ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ شُکْراً ؛ هنگامي که پيامبر (ولا الضالين) را خواند ، با گفتن الحمد لله رب العالمين خدا را شکر کرد»(5) يعني پيامبر بعد از اتمام سوره حمد، الحمد لله رب العالمين گفت، نه آمين. بنا بر اين آنچه در سنت پيامبر وارد شده، آمين نبوده است.
البته ذکر اين نکته لازم است که غالب مراجع معظم تقليد نماز اهل سنت را براي خود اهل سنت و طبق احکام خودشان باطل نمي دانند؛ اما پيروان اهل بيت که مي دانند روش پيامبر اينگونه نبوده است نبايد آمين بگويند و اگر عمدا گفته شود، طبق مذهب شيعه جايز نمي باشد. مراجع معظم تقليد شيعه ميفرمايند: يکي از مبطلات نماز آن است که نمازگزار بعد از خواندن حمد، آمين بگويد، ولي اگر اشتباهاً يا از روي تقيه براي حفظ جان خويش بگويد، نمازش باطل نميشود. (6)
پينوشتها:
1. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 74، ص 204،دار احياء التراث، بيروت 1403ق،
2. کليني،الکافي،ج 1، ص 57. دار الکتب الاسلامي،تهران،1388ق.
3. جزيري، عبدالرحمن،،الفقه علي المذاهب الاربعه، ج 1، ص 250.
4. شيخ طوسي، الخلاف، ج1، ص 333 ،نشر دارالاحياء التراث العربي،بي تا.
5. الکافي ، همان ج3، ص 485.
6. توضيح المسائل مراجع، چهارم از مبطلات نماز ،بعد از مسئله 1130.






