با سلام و احترام
شنیده ام که اهل سنت می گویند امام حسین علیه السلام برای بازگشت خلافت به شورا و همان سبک ابوبکر و عمر و عثمان (لعنت الله علیهم اجمعین علی الخصوص عمر خبیث) قیام کرد.
پاسخ این ادعا چیست؟ (بنده این مورد را در اینترنت سرچ کردم اما پاسخی نیافتم، با توجه به اینکه پاسخ را برای کسی می خواهم لطفاً سریعتر بنده را به صورت تفصیلی در این مورد راهنمایی فرمایید)
با تشکر از زحمات شما عزیزان
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مركز
آنچه بيان داشتيد كه برخي از اهل سنت علت قيام امام حسين را مخالفت با موروثي شدن خلافت و احياي سنت شيخين مبني بر انتخاب از طريق شورا ، مي دانند .چندان دور از انتظار نيست، زيرا انتخاب خليفه و جانشين پيامبر در آموزه هاي مكتب اهل سنت بر مبناي شورا است در واقع آن را منصبي حكومتي و مردمي مي دانند كه اختيارش به دست خود مردم است.
با توجه به اين مبنا چنين ادعايي از سوي آنان چندان دور به نظر نمي رسد.
در بخش اول ادعا ما نيز با آنان هم عقيده هستيم كه يكي از علل قيام امام موروثي كردن خلافت توسط معاويه براي يزيد و بني اميه بوده همان گونه كه در تاريخ مشاهده مي شود هنگامي كه معاويه در زمان حيات خويش دستور بيعت گرفتن از مردم را براي يزيد مي دهد امام حسن و امام حسين به مخالفت پرداختند.
اما اين مخالفت كردن با موروثي كردن خلافت به معناي تاييد و پافشاري به سيره شيخين نيست به دو دليل:
نخست آنكه اين مطلب ادعايي صرف است و فاقد شاهد و دليلي از گفتار و رفتار امام حسين مي باشد.
دوم آنكه از سيره رفتاري و گفتاري امام حسين استفاده مي شود كه انتخاب جانشين پيامبر را از طريق شوري امري نا مشروع مي دانسته. آن را الهي نمی داند.
بررسى سخنان امام حسين (ع) ثابت مىكند كه مشروعيت حكومت، فقط الهى است و حكومتى مشروع است كه فقها از طرف خداوند منصوب باشند و رأى و بيعت مردم هيچ گونه تأثيرى در مشروعيت حكومت ندارد - هر چند تأثير آن در كارآمدى حكومت حائز اهميت است.
امام (ع) به فرماندار مدينه - كه در خواست بيعت از آن حضرت براى يزيد داشت - فرمود: «ايهاالامير! انا اهل بيت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة و محلّ الرحمة و بنا فتح اللَّه و بنا يختم و يزيد رجل فاسق شارب الخمر و قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق و مثلى لايبايع مثله»؛ (1) در اين جمله امام حسين (ع) - ضمن برشمردن دلايل مشروعيت خويش براى حكومت بر جامعه اسلامى - به دلايل نامشروع بودن حكومت يزيد اشاره مىكند كه به سبب فقدان نصب الهى، نه تنها هيچ گونه مشروعيتى براى تصدى و رهبرى جامعه اسلامى ندارد؛ بلكه به دليل ارتكاب محارم الهى و ناديده گرفتن حدود الهى، حتى هيچ مصلحتى در بيعت با او وجود ندارد.
عدم بيعت امام حسين(ع) با يزيد - با اينكه اكثريت مردم او را پذيرفته بودند - و قيام عليه يزيد، به خوبى دلالت بر لزوم مشروعيت الهى حاكم دارد.
امام حسين(ع) در روايات متعدد، بر انتقال مشروعيت حكومت از طريق وحى و پيامبر (ص) به ائمه (ع) و خودش تأكيد مىكند: «ان مجارى الاُْمُوروالاَْحْكام عَلى اَيْدى الْعلَماء باللَّه الأمناء عَلى حَلاله وَ حَرامه»؛ (2)
نكته روشن در اين روايت اين است كه نه تنها امام (ع) مردم را متولّى زمامدارى و حكومت ندانسته؛ بلكه حق حاكميت را به عهده علما - و به طور متيقن خود ائمه - نهاده است. (3)
وقتى ابن زبير از بيعت امام (ع) با يزيد سؤال كرد، آن حضرت ضمن پاسخ منفى، علّت آن را انتقال حق حاكميت جامعه اسلامى به خودش، بعد از شهادت امام حسن (ع) ذكر مىكند: «انى لا أبايع له ابداً لان الامر انما كان لى من بعد اخى الحسن»؛ (4)
امام همچنين در نامه به مردم بصره نوشت: «ما خاندان و اوليا و اوصيا و وارثان او (پيامبر(ص)) و سزاوارترين مردم به جانشينى او هستيم كه ديگران بر ما سبقت جستند و ما تسليم شديم. تفرقه نخواستيم و به وحدت پاسخ داديم. اين در حالى بود كه مىدانستيم ما بر امر ولايت از متوليان آن شايستهتريم»(5). و يا در نامهاى به اشراف كوفه مىنويسد: «انّى احقّ بهذالامر لقرابتى من رسول اللَّه(ص)»؛ (6)
از ديدگاه امام حسين(ع) فلسفه و هدف حكومت، حاكميت احكام و قوانين دينى است تا در پرتو آن سعادت دنيا و آخرت مردم تأمين گردد، و مشروعيت آن فقط به نصب الهى است. در اين صورت بديهى است كه بايد حاكم آن از شرايط ويژهاى برخوردار باشد:
1. علم به احكام الهى
يكى از محورهاى مخالفت امام حسين(ع) با خلفا همين نكته بود. آن حضرت در يك گفت و گو خطاب به خليفه دوم اظهار داشت: «صرت الحاكم عليهم بكتاب نزل فيهم لا تعرف معجمه و لا تدرى تأويله الاّ سماع الا ذان؛ (7) تو بر آنان حاكم شدى، آن هم حكومت با كتابى كه در خاندان محمّد(ص) فرود آمد و تو از نكات سربسته و تأويل آن جز شنيدن به گوشها چيزى نمىدانى».
آن حضرت در جمع رجال و شخصيتهاى مذهبى و سياسى در سرزمين منا نيز فرمود: «امور بايد به دست «عالمان باللَّه» باشد كه امين حلال و حرام خدا هستند و در زمان حضور مصداق بارز آن امام معصوم(ع) است».
2. عامل به كتاب خدا و سنت پيامبر (ص)
امام در نامه خود به كوفيان در اين زمينه مىفرمايد: «فلعمرى ماالامام الا العامل باالكتاب، و الآخذ بالقسط، و الدائن بالحق، و الحابس نفسه على ذات اللَّه»؛(8). كه دلالت صريح بر «عمل به قرآن» و «وقف خود در راه خدا» به عنوان شرايط حاكم دارد.
3. بر پا كننده عدالت
از ديدگاه امام حسين (ع) عدالت و اقامه آن، از شرايط و وظايف بسيار مهم براى حاكم اسلامى است؛ چنان كه در نامه خويش به كوفيان مىفرمايد: «والاخذ بالقسط» و يا در موارد متعدد ديگرى يكى از دلايل عدم مشروعيت خلفا و حاكمان اموى را فقدان اين موضوع مىداند. (9)
نتيجه آنكه امام به جهت برچيده شدن خلافت يزيد قيام نمود اما نه براي جايگزيني خلافت شورايي بلكه براي باز گردان آن به جايگاه اصلي كه مقامي الهي است وبه نصب الهي نياز دارد.
پي نوشت ها :
1. علامة المجلسي ، بحار الأنوار، بيروت - لبنان،، ناشر : دار إحياء التراث العربي سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ج44، ص 325.
2. همان، ص 278.
3. قدردان قراملكى، محمد حسن، سكولاريسم در مسيحيت و اسلام، ص317.
4. موسوعة كلمات الإمام الحسين (ع)، لجنة الحديث في معهد باقر العلوم (ع)،ناشر : دار المعروف للطباعة و النشر،سال چاپ : 1416 - 1995 م، چاپ الثالثة، ص278.
5. همان، ص31.
6. همان، ص377.
7. همان، ص117.
8. همان ،ص 313.
9. همان ،ص 379.






