چند مدت پيش با يک نفر صحبت مي کردم که درباره تفاوت قرآن سني ها با قرآن شيعيان حرف مي زد.در واقع چيز هايي ميگفت که من تا به حال از قرآن نشنيده بود.مثلا این که قرآن به دست ابوبکر و عمر به شکل کتاب در آمده یا اینکه پیامبر به این دو وعده بهشت داده است.این فرد برای تکمیل تحقیقاتش از کتب آقای کسروی کمک گرفته است.
آیا کتب آقای کسروی مورد اطمینان است؟ با توجه به این که کسروی از جمله منتقدین شیعه و سایر ادیان است آیا کتابی مبنی بر رد نظرات کسروی و پاسخگو به شبهات موجود در آثار کسروی وجود دارد؟
آیا واقعا قرآن شیعه و سنی متفاوت است؟پس ادعای ما مبنی بر مصون ماندن قرآن از تحریف چه می شود؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
پاسخ در چند محور بیان می شود :
الف) درباره فراز اول در ابتدا باید گفت: قرآن بر قلب رسول خدا نازل شد و بر آن قلب حک گردید و رسول خدا خود اولین حافظ قرآن بود.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به امر خدا قرآن را بر مردم تلاوت می کرد و آنان مستقیم به گوش خود قرآن و نحوه خواندن آن را از زبان رسول خدا (ص) می شنیدند و حفظ می کردند و در زمان رسول خدا همه مسلمانان حافظ همه یا قسمت هایی از قرآن بودند بخصوص که در حجاز خواندن و نوشتن مرسوم نبود و بیشترین اتکاء مردم به قوه حافظه شان بود.
رسول خدا افرادی که قرآن را به خوبی حفظ داشتند و تلاوت می کردند به عنوان قاری معین کرده بود که وظیفه آموزش قرآن به مردم را داشتند و اینان که حافظ قرآن در قلب خود بودند و از لحاظ ایمان و خداترسی و راستگویی امتحان شده بودند، زیر نظر خود پیامبر به مردم خواندن صحیح قرآن را آموزش می دادند.
به امر پیامبر تعدادی از افراد که نوشتن بلد بودند، وظیفه داشتند آیات قرآن را بر نوشت افزار های مرسوم آن روز بنویسند و همه قرآن در لوح های گلی و سنگی و ... نوشته شده و در همیانی پشت منبر رسول خدا نگهداری می شد. علاوه این که افرادی نیز برای خود قرآن را به طور کامل یا قسمت هایی از آن را نوشته و در خانه خود داشتند.
ترتیب آیات و سوره ها به امر رسول خدا بود و معمولا سوره ها یکجا نازل می شد و بعد از تمام شدن، سوره بعد نازل می گردید و نزول بسم الله جدید علامت تمام شدم سوره قبلی و شروع سوره بعدی بود و گاهی نیز آیات نازل شده در اثنای آیاتی که قبلا نازل شده بود، به امر رسول خدا درج می گردید و خلاصه نظم آیات به اتفاق همه عالمان اسلام و نظم سوره ها به نظر غالب عالمان همان نظمی است که پیامبر دستور داده است.
تا زمانی که رسول خدا زنده بود، نزول ادامه داشت و چند روز قبل از وفات رسول خدا آخرین آیات نازل شد از این رو در زمان ایشان نمی شد (بنا بر نظر برخي علماء نه همه) قرآن را به صورت کتابی که بین دو جلد قرار گرفته و تمام شده، جمع آوری کرد و تحویل جامعه داد . بدین جهت امام علی به امر رسول خدا و بعضی از اصحاب به امر خلیفه اول در فاصله کمی بعد از وفات رسول خدا طبق دستور های ایشان، قرآن را به صورت کتابی بین دو جلد تنظیم و به جامعه ارائه کردند. این کار در کمترین فاصله از وفات رسول خدا انجام شد و هنوز همه مردم دستور ها و بیانات رسول خدا در مورد قرآن را به یاد داشتند و علاوه بر این که داعیه ای بر تحریف نبود، کسی هم جرات نمی کرد و جامعه هم اجازه نمی داد از این رو همه مسلمانان با وجود اختلافاتی که بعد از رسول خدا به وجود آمد، در صحت و سلامت قرآن جمع آوری شده اتفاق داشتند.
علاوه بر قرآن جمع آوری شده توسط خلیفه اول که مورد اتفاق بود، بسیاری از اصحاب هم خودشان برای تلاوت شخصی، نسخه هایی کامل یا ناقص از قران داشتند که گاهی در لابلای آیات کلمات توضیحی که از رسول خدا شنیده بودند، نوشته بودند که فهم مراد آیه برایشان آسان تر و روشن تر باشد. با توجه به این نسخه ها و تفاوت لهجه افرادی که به اسلام وارد می شدند و قرآن را تلاوت می کردند و تفاوت لغات قبایل مختلف قریش، تغییرات جزیی در نسخه های قرآن پدیدار شد که گر چه به معنای کلی آیات ضرر نمی زد ولی در صورت ادامه یافتن خطرناک می نمود و از این رو در زمان خلیفه سوم دستور داده شد همه نسخه های دیگر جمع آوری و معدوم شود و فقط از روی نسخه جمع آوری شده توسط خلیفه اول، نسخه هایی تکثیر شده و به عنوان نسخه های مرجع به سراسر جهان اسلام فرستاده شود و بدین وسیله سلامت قرآن در گذر زمان تضمین شد.
بنا بر این قرآن کنونی مطابق دستور های رسول خدا و به فاصله بسیار کمی بعد از وفات پیامبر توسط هیأتی که از جانب خلیفه اول منصوب شده بودند، با نظارت امير المومنين (ع) تدوین و در یک جلد مرتب شد و همین قرآن تدوین شده زمان خلیفه اول زمان عثمان ابن عفان (خلیفه سوم) تکثیر و به سراسر جهان اسلام فرستاده شد.
البته در آخر متذكر ميشويم برخي از بزرگان و مفسران بر اين عقيده اند كه قرآن كنوني در زمان پيامبر جمع آوري شده است و برخي از كساني هم كه مي گويند جمع آوري بعد از ايشان جمع آوري شده منظورشان جمع آوري سوره هاست وگرنه جاي آيات را پيامبر مشخص كرده بودند. (1)
ب) درباره وعده مورد ادعا در باره اول و دو م باید اشاره شود که آن گونه ادعاها بر اساس منابع اهل سنت است و هیچ دلیلی بر صحت آن ادعا وجود ندارد. چه این که کسانی که خلافت علی علیه السلام را آن گونه غصب و فاطمه (س) دختر پیامبر (ص) را به آن گونه به شهادت رساندند، تکلیف آخرت آن ها مشخص است. در این باره جای سخن بسیا ر است؛ ولی طبق در خاست پرسشگر محترم به برخی مسایل که در منابع اهل سنت آمده اشاره می شود:
با این که حتی بر اساس منابع اهل سنت رسول خدا در باره فاطمه دخترش فرمود: «فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی؛ (2) فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد ، مرا خشمگین کرده است».
ولی عمل کرد خلفا با فاطمه دختر رسول خدا بگونه ی ظالمانه بوده که حتی در کتاب های اهل سنت مطالبی عجیبی نقل شده؛ از ابوبکر ابن ابى شیبه (159-235) مؤلف کتاب المصنَّف به سند صحیح نقل مى کند:
«انّه حین بویع لأبی بکر بعد رسول اللّه (ص) کان علی و الزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فیشاورونها و یرتجعون فی أمرهم. فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: یا بنت رسول اللّه (ص) و اللّه ما أحد أحبَّ إلینا من أبیک و ما من أحد أحب إلینا بعد أبیک منک، و أیم اللّه ما ذاک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک أن امرتهم أن یحرق علیهم البیت. قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد جاءَنی، و قد حلف باللّه لئن عدتم لیُحرقنّ علیکم البیت، و أیم اللّه لَیمضین لما حلف علیه؛ (3)
هنگامى که مردم با ابى بکر بیعت کردند، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند. این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوب ترین فرد براى ما پدر تو است. بعد از پدر تو ، خود تو؛ ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند، دستور دهم خانه را بر آن ها بسوزانند.
این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتى على (ع) و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامى پیامبر (ص) به على (ع) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شما بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است ،انجام مى دهد!».
با توجه به این همه جرم و خلاف آیا می توان ادعای مطرح در پرسش را از آن شخص پذیرفت؟ چه این که درباه وعده بهشت به آن دو باید گفت این از موضوعات مجعول غاصبان خلافت است و هرگز صحت ندارد.
ج) کتاب های کسروی هرگز مورد اطمنان نیست و همان طور که در پرسش اشاره شده او خود جزء مخالفان شبهه انگیز بر عقاید شیعی است. پس چگونه بر اساس دیدگاه او می توان بر اثبات چیزی استناد نمود؟ و در باره نقد افکار کسروی امام خمینی در کتاب "کشف الاسرار" نکته های بسیار عمیق دارد که در این باب بسیار روشنگر است.
د) در باره فراز اخر پرسش باید گفت:
بر خلاف ادعای آن شخص، قران شیعه و سنی حتی یک حرف هم با هم تفاوت ندارند و قرآن از هر گونه تحریف منزه است؛ بدین بیان که:
قرآن کریم معجزة جاویدان، و سند رسالت نبی خاتم حضرت محمد (ص) است.
این کتاب آسمانی ویژگی ها و امتیازاتی دارد، از جمله این که از آغاز نزول تا کنون از تحریف مصون مانده است . قران فعلی دقیقاً و بدون کم و زیاد همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده، حتی کلمه و حرفی از آن کم و زیاد نگردیده است، چرا که حافظ و پاسدار قرآن، خدای قادر و توانا است.
خداوند فرمود: "إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کردیم و ما خود نگهدار آن خواهیم بود". (4)
در این آیه خدا خویشتن را ضامن نگهداری قرآن معرفی کرده است. از این جا معلوم می شود که اگر جن و انس و تمام قدرت ها بر ایجاد خللی در قرآن متحد شوند، هیچ کاری از پیش نخواهند برد، از این رو خدا فرمود: "در قرآن هیچ گونه خللی از هیچ جهت وارد نمی شود، و از جانب خداوند فرزانه و ستوده نازل گشته است". (5)
نکته اساسی در این باب این که دعوت همة پیشوایان اسلام به قرآن موجود: بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که از آغاز اسلام، همه یک زبان مردم را به تلاوت و عمل به قرآن موجود دعوت می کردند، و این نشان می دهد که کتاب آسمانی به صورت یک مجموعة دست نخورده در همة قرون، از جمله قرون نخستین اسلام بوده است.
مولای متقیان علی(ع) بعد از رسیدن به خلافت هیچ گونه اشاره ای به کم یا زیاد شدن قرآن نفرمود. نه تنها این کار را نکرد،بلکه بارها مردم را به عمل و چنگ زدن به قرآن موجود دعوت نمود. اگر کم و زیادی در قرآن پیش آمده بود، مسلّماً حضرت قرآن اصلی را بر مردم عرضه می نمود. حضرت فرمود: "کتاب خدا میان شما است. سخنگویی است که هرگز زبانش به کندی نمی گراید، و خانه ای است که هیچگاه ستون هایش فرو نمی ریزد. وسیلة عزت است، آن چنان که یارانش هرگز مغلوب نمی شود". (6)
نیز فرمود: "کتاب خدا نوری است خاموش نشدنی و چراغ پرفروغی است که به تاریکی نمی گراید". (7)
اگر دست تحریف به دامن این کتاب آسمانی دراز شده بود، امکان نداشت امام علی (ع) این گونه به آن دعوت کند و به عنوان چراغی که به خاموشی نمی گراید، معرفی کند. مانند این تعبیرها در سخنان علی (ع) و سایر پیشوایان دین، گواه و دلیل روشنی است بر عدم تحریف قرآن کریم واین که هرگز تفاوتی بین قران شیع وسنی نیست . چه این که گفته شده
"هر کس از اهتمام مسلمانان به جمع آوری قرآن و حفظ و ضبط قرائت و کتابت آن با خبر باشد، به سستی و بطلان پندار تحریف پی می برد، و اخباری که اهل تحریف به آن تمسک جسته اند، یا چنان ضعیف است که نمی توان بدان استدلال نمود و یا اخباری جعلی بوده که نشانه های جعل از سر و روی آن می بارد، و یا مفهوم آن به قدری بیگانه و دور از واقعیت است که نمی توان به آن اعتنا کرد". (8) تحریف قرآن به زیاده، به معنای افزودن چیزی بر قرآن، میان مسلمانان هیج قائلی ندارد، (9) و اما تحریف به نقیصه یعنی کاستن از آیات، تنها برخی از علما بدان معتقد بودند. این را هم علمای شیعه و سنی جواب قاطع داده اند، تا جایی که مرحوم شیخ صدوق عقیده بر مصونیت قرآن از تحریف را از اصول شیعه دانسته و می فرماید: "اعتقاد ما این است: قرآنی که خداوند متعال بر پیامبرش حضرت محمد (ص) نازل فرمود، همان است که در یک مجلد و در دسترس همة مردم قرار دارد و هرگز بیش از آن نبوده است، و هر کس به ما نسبت دهد که ما می گوییم قرآن بیش از این است، مسلّماً دروغگو می باشد". (10)
واقعیت این است که قرآن بدون کوچکترین تحریفى در بین ما موجود است و همین قران موجود بدون یک حرف تفاوت بین شیعه و سنی کتاب مورد قبول همه مذاهب اسلامی است.
پینوشتها:
1. محمد هادی معرفت، علوم قران، نشر موسسه فرهنگی تمهید، قم، 1384 ش، ص107 و نیز ر.ک : دکتر سید محمد رضا جلالی نایینی، تاریخ جمع آوری قران، نشر نقره، تهران، 1365 ش، ص19.
2. فتح البارى، شرح صحیح بخارى، نشر دار الفکر، بیروت، 1405 ق، 7/84 .
3. ابن ابى شیبه، کتاب المغازى، نشر دار الثقافه، بیروت، بی تا ، 8/572.
4. حجر (7) آیة 9.
5. فصلت (41) آیة 42.
6. نهج البلاغه، نشر موسسه امیر المومنین، قم، 1380ش ، ص 403.
7. همان، ص 632،خطبة 189.
8. محمد هادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، نشر موسسه فرهنگی تمهید، قم، 1384 ش، ص 69.
9. آیت الله جوادی آملی، تسنیم، نشر مرکز اسراء قم 1381 ش ج1، ص 99.
10. صدوق، اعتقادات، نشر الطبعه العمیه، قم بی تا، ص 93.






