با سلام
در ایمیل قبلی از شما سوالاتی مبنی بر خشن بودن اسلام پرسیدم و شما لطف کردن پاسخ دادین حالا اگر بشه بهس رو میخام ادامه بدم
۱_فرمودین اینکه زنان رو برده میکردن و حتی استفاده جنسی میکردن از اسلام آغاز نشده و قبلا بوده میخام بدونم آیا از یک دین الهی انتظار میره که همان طور رفتار کنه که جنایات کاران میکردن ؟
۲_شما (جمهوری اسلامی ) شدیدا انتقاد میکنه که امریکا حمله کرده به عراق و داره نفت اون کشور رو میبره مگه خود اسلام با کشور ما اینکارو نکرد؟ مگه حمله نکرد و ملو اموال ایران رو نبرد؟
۳_فرض کنید زنان عراقی و افغانی رو در امریکا برای کنیزی بفروشن شما اینو از امریکا قبول میکنین که از اسلام اینو پذیرفتن؟
۴_آقای مطهری در کتاب داستان راستان میگن پیامبر (ص) فرمود که مسلمین قصرهای بابل رو میگیرن و فقیری در میان مسلمین نمیماند من نمیدونم این کجاش افتخار داره که مسلمین برن کشوری رو بگیران اموالش رو غارت کنن و فقیری در اون کشور نمونه؟
۵_در کتاب فروغ ابدیت گفته که پیامبر (ص ) فرموده که روزی کلید گنج های ایران دست من خواهد بود به نظر شما این خیلی جای بهس نداره؟
۶_زمانی که ابوطالب در بستر مرگ بودن پیامبر(ص ) به مشرکین فرمود که اگر شما قبول کنین که ۱ خدا هست و بگیرو انکار کنید همه عربستان و فارس ماله شما خواهد بود که واقعا آدم نمیدونه چی بگه
من حقیر در حال حقییقات یابیم میخام حقیقتو بدونم من انکار نمیکنم خوبیهای اسلام رو که خیلی زیاد هست اما قبول کنید دینه ما دین صلح نیست
از اشکالات املایی هم مضرات میخام از گوگل استفاده کردم
ممنون خداحافظ
پرسش 1:
در ادامه ايميل قبلي
شرح :
با سلام در ايميل قبلي از شما سوالاتي مبني بر خشن بودن اسلام پرسيدم و شما لطف کردن پاسخ دادين حالا اگر بشه بهس رو مي خوام ادامه بدم ?_فرمودين اينکه زنان رو برده مي کردن و حتي استفاده جنسي مي کردن از اسلام آغاز نشده و قبلا بوده ميخام بدونم آيا از يک دين الهي انتظار ميره که همان طور رفتار کنه که جنايات کاران مي کردن ؟
پاسخ :
پاسخ:
پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
به يقين پيشينه داشتن يک سنت و شيوع آن در بين اقوام و ملل دليلي بر درستي و مقبوليت آن سنت و رفتار نخواهد بود و اسلام خود به روشني با اين تفکر مبارزه نموده و حتي تبعيت کورکورانه از سنت هاي نياکان را مورد مذمت قرارداده است. (1) اما نکته اي که در مطلب نقل شده در پاسخ قبل آمده بود به جهت تاييد و استدلال بر مقبوليت اين قانون در اسلام نبود؛ بلکه به جهت دفع اشکال ديگري بود که از جانب مخالفان بر اسلام بار مي شد و آن اين که ادعا مي شود اسلام به نوعي پايه گذار و موسس برده داري بوده و برده داري از طريق اسلام رواج يافته است که توضيح داديم به هيچ وجه اين گونه نبوده است و برده داري قدمتي به درازاي تاريخ مدون بشري دارد.
به علاوه نکته ديگر ذکر مطلب فوق آن بوده که وضعيت و جايگاه فکري و فرهنگي مقوله برده داري در جوامع بشري و در جامعه حجاز روشن شود تا منطقي بودن نوع رويکرد اسلام در قبال چنين پديده موجود و ريشه دوانده در اعماق جامعه روشن گردد؛ در حقيقت اگر عمق نفوذ و حضور مقوله برده داري در يک جامعه براي ما روشن گردد و بپذيريم که اين سنت غلط در يک جامعه از چه پتانسيل بالا و ظرفيت شديدي برخوردار است، يقينا تفاوت در رويکرد برخوردي و تهاجمي بر عليه چنين پديده شومي هم براي ما روشن خواهد شد و خواهيم پذيرفت که برخورد با چنين پديده اي با برخورد با برخي سنت هاي انحرافي اما عادي متفاوت خواهد بود.
البته در جواب قبل توضيح داده شد که اين نوع برخورد اختصاص به مساله برده داي نداشته، بلکه در موارد ديگري هم با برخي از انحرافات عميق اجتماعي به شکلي هدفمند و حساب شده برخورد شد تا از ريشه اساس آن ها برچيده شود.
پي نوشت :
1. بقره (2) آيه 170.
پرسش 2:
شما (جمهوري اسلامي ) شديدا انتقاد مي کنه که امريکا حمله کرده به عراق و داره نفت اون کشور رو مي بره مگه خود اسلام با کشور ما اين کار و نکرد ؟ مگه حمله نکرد و مال و اموال ايران رو نبرد؟
پاسخ:
انتقاد ما از عملکرد کشورهاي غربي نظير آمريکا در حمله به برخي کشورهاي ديگر بر اساس دلايل منطقي و بديهي است که قابل ارائه به هر محکمه عقلاني و انساني است و اتفاقا در اين ادعا و انتقاد نه تنها کشورهاي اسلامي، بلکه عمده ملت هاي غربي حتي مردم خود آمريکا هم با ما همراه هستند و اين جنگ را نه جنگي در مسير توسعه عدالت و مبارزه با تروريسم که نبردي براي کسب قدرت و ثروت بيشتر مي دانند.
در واقع انتقاد ما از اين انتقادي چند گانه و داراي ابعاد گوناگون فکري و فرهنگي و امنيتي و البته اقتصادي است؛ اما اين امر بدان معنا نيست که ما هر نوع حمله و جنگ و مبارزه اي را مذموم و نادرست بدانيم و قياس شما در اين امر مغالطه اي عجيب است؛ اين ادعا همانند آن است که بگوييم اگر اسلام کشتن انسان ها را حرام مي داند چرا خود در تعاليم خود مجازات اعدام را گنجانده است؟ زيرا آنچه مورد انکار است شکل و ظاهر عمل نيست بلکه انگيزه و روح عمل است.
اسلام به خودي خود دين صلح و سلم و دوستي است و با جنگ و جدال سر سازش ندارد؛ لذا در بسياري از ايات قرآن مخالفان به گفتگو و بحث و تعقل دعوت شده اند نه جدال و نزاع و جنگ و خونريزي ؛ قرآن بارها خطاب به مخالفان مي فرمايد: « قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين(1) بگو: «اگر راست مىگوييد، دليل خود را (بر اين موضوع) بياوريد!».
البته در موارد خاصي که کار جز به جنگ و جهاد حل نشود هم اسلام دستور جدي و محکم جهاد مي دهد و پيروان خود را به جهادي جانانه و همه جانبه فرا مي خواند که اين نوع جنگ و جدال نه تنها مذموم نبوده بلکه بسيار مقدس و ارزشمند نيز است. مبناي ارزشمندي اين جنگ همان است که در مسير حق و حقيقت انجام مي شود و داراي پشتوانه فکري و عقبه برهاني است و به جهت اعتلاي دين حق انجام مي شود.
بر اين اساس اسلام نبرد با دشمنان اسلام را عملي مطلوب و ارزشمند مي داند، همان گونه که به طور طبيعي سپاه مقابل هم خود را بر حق و نبرد خود را درست مي انگارد ؛ اما طبيعي است که از منظر ما عمل آن ها برخلاف حقيقت و در مسير اعتلاي باطل است.
ايراد ما به جنگ هايي که نام برديد نيز از همين قبيل است و اگر چه در ظاهر بتوان اين نبرد را مشابه نبردهاي مسلمانان دانست اما در حقيقت نبرد مسلمانان تنها در موقع ضرورت و نياز مانند نبردهاي دفاعي بود و نه به قصد کشتار مخالفان و تصرف مال و اموال آنان و اموري از اين دست، هرچند نتيجه طبيعي هر جنگي اين امور نيز خواهد بود.
مشکل اصلي اينجاست که سران استکبار ادعاي مبارزه با تروريسم و جلوگيري از توسعه سلاح هاي کشتار جمعي و اموري از اين دست را بهانه جنگ هاي خانمان برانداز خود قرارداده اند و ملت ها را بر اساس همين ادعاهاي پوچ به نابودي کشانده اند، در حالي که هدف اصلي چيزي جز منافع اقتصادي و سياسي خود آن ها نيست.
اما در خصوص تشبيه اين عمل به حمله مسلمانان به ايران بايد گفت:
1- حمله به ايران در زمان حکومت خلفاي جور رخ داد و معلوم نيست آنچه انجام شد از نظر دين اسلام و ديدگاه معصومين امري مطلوب و صحيح قلمداد گردد و چه بسا اگر امامان معصوم عهده دار خلافت مي بودند، امر اين گونه اتفاق نمي افتاد، چنان که رسول خدا در زمان حيات خود تنها به ارسال پيک دعوت براي شاه ايران بسنده نمود.
2- اصولا اسلام آوردن ايرانيان آن گونه که برخي نوشتهاند ،به زور شمشير نبود. اين گونه تاريخنگارى شيوه مستشرقان است و هدف از آنان اين است که اسلام را آيين شمشير معرفى کنند. حقيقت آن است که ايرانيان به جهت حقانيتي که در اسلام مشاهده نمودند ،مسلمان شدند. بسياري از آنان که به شدت تحت ستم نظام ساسانى قرار داشتند و دنبال دگرگوني وضعيت موجود بودند ،از سپاه اسلام استمداد نمودند و يک نظام سلطهگر و تحميلى را برانداختند و آزادى را براى مردم ايران به ارمغان آوردند.
پيروزى مسلمانان در جنگهاى صدر اسلام به دليل برترى نظامى و تسليحاتى نبود. آن چه که موجب بسط و گسترش سريع اسلام در آن عصر گرديد، شعارها و برنامههاى اسلام بود که به سرعت بر عقايد خرافى و جامعه طبقاتى آن روز چيرگي مىيافت. مردم گروه گروه و مشتاقانه به اسلام مىگرويدند. قبل از آن که مرزهاى جغرافيايى ايران و يا روم فتح گردد، دل هاى مردم به واسطه تعاليم برحق و فطرى اسلام فتح شده بود. آن چه پيشرفت اسلام را تسهيل مىکرد، فتح دل ها بود. (2)
3- در اين جنگ هدف سرکوبي حکومت ظلم ساساني بود نه قتل و غارت مردم و اگر غير از اين مي بود، دين اسلام تا اين حد و به اين سرعت در بين مردم ايران رواج نمي يافت و مقبول واقع نمي شد؛ به علاوه در مدت کوتاهي جامعه ايراني به اسلام دل بست و حکمرانان اسلامي را پذيرفت و به قوانين حکومت مرکزي اسلام گردن نهاد تا جايي که در زمان کوتاهي ايرانيان در دستگاه حکومت مرکزي اسلام راه يافته و به علاوه مناصب بلند سياسي و علمي و فکري را به دست گرفتند.
همه اين ها به روشني نشان مي دهد که فتح ايران با قتل و غارت و خونريزي و نابود کردن مردم همراه نبوده بلکه قيامي عقيدتي و ارزشي بوده که از جانب کشور مغلوب منطقي و معقول تشخيص داده شد و با آن همراهي شد.
پي نوشت ها :
1. بقره (2) آيه 111.
2. ر.ک : خدمات متقابل ايران و اسلام، شهيد مطهري،نشر صدرا1387 ش. ص 76 .
پرسش 3:
فرض کنيد زنان عراقي و افغاني رو در امريکا براي کنيزي بفروشن شما اينو از امريکا قبول مي کنين که از اسلام اين و پذيرفتن؟
پاسخ:
چنان که گفتيم مشکل اصلي ما در اين زمينه به ادعاي انسان دوستي و شعارهاي بشر دوستانه اين کشورها بر مي گردد که به بهانه دفاع از حقوق بشر و خارج کردن اين ملت ها از زير ظلم و ستم دست به چنين اقدامات وحشيانه اي مي زنند و ملت ها را به نابودي مي کشانند؛ در برابر چنين ادعاهايي کمترين اهانت و ظلم به ملت ها نيز مورد انتقاد ما و هر انسان آزاده اي خواهد بود چه رسد به کارهايي که شما مثال مي زنيد.
به يقين اگر اين کشورها رسما اعلام مي نمودند که براي کشورگشايي و قتل و غارت و کسب منافع مادي و اقتصادي دست به چنين عملي مي زنند جرم کمتري متوجه آنان بود، زيرا لااقل رفتاري نفاق گونه نداشتند و ماهيت عقيده و باور خود را صادقانه نمايان کرده بودند.
اما در مورد تشبيه اين عمل با رفتار مسلمانان بايد گفت که:
در اين مقايسه هم راه خطا را پيموده ايد و حقيقت آن نيست که بيان کرديد؛ مقوله کنيز گرفتن اسراي جنگي که در اسلام مطرح شده بر اساس اصول و ضوابط معيني و در راستاي برنامه هاي خاصي تدوين شده است که در نامه قبل به طور مختصر به آن اشاره شد؛ ما هم تاييد مي کنيم که اگر زنان افغانستان و عراق در نبرد مستقيم با نيروهاي امريکايي شرکت داشتند مشمول برخي مجازات هاي متداول در نبردها مانند اسارت و تحمل مشقات پس از آن باشند، اما آيا وضعيت زنان افغانستان و عراق اين گونه است ؟
پرسش 4:
آقاي مطهري در کتاب داستان راستان ميگن پيامبر (ص) فرمود که مسلمين قصرهاي بابل رو ميگيرن و فقيري در ميان مسلمين نمي ماند من نمي دونم اين کجاش افتخار داره که مسلمين برن کشوري رو بگيران اموالش رو غارت کنن و فقيري در اون کشور نمونه؟
پاسخ:
بر فرض صحت اين روايت از نظر سند و محتوا و فارغ از بحث هاي اجتهادي که مي توان در اين خصوص داشت بايد گفت که دقت در متن مورد نظر خود پاسخ اين پرسش است؛ شهيد مطهري در داستان مربوط به عدي بن حاتم مي نويسد:
پيغمبر به عدى فرمود: « تو به فقر و ضعف بنيه مالى امروز مسلمانان نگاه مىكنى و مىبينى مسلمانان برخلاف ساير ملل فقيرند. ديگر اينكه مىبينى امروزه انبوه دشمنان بر آنها احاطه كرده و حتى بر جان و مال خود ايمن نيستند. ديگر اينكه مىبينى حكومت و قدرت در دست ديگران است. به خدا قسم طولى نخواهد كشيد كه اين قدر ثروت به دست مسلمانان برسد كه فقيرى در ميان آنها پيدا نشود. به خدا قسم آنچنان دشمنانشان سركوب شوند و آن چنان امنيت كامل برقرار گردد كه يك زن بتواند از عراق تا حجاز به تنهايى سفر كند و كسى مزاحم وى نگردد. به خدا قسم نزديك است زمانى كه كاخ هاى سفيد بابل در اختيار مسلمانان قرار مىگيرد».(1)
در اين عبارت ابتدا از برطرف شدن فقر مسلمانان سخن به ميان آمد که منشا اين امر امور گوناگوني بود مانند ايجاد امنيت و آرامش و توسعه فضاي کار و تجارت ايمن و کشاورزي و زراعت و ... ؛ به علاوه به دست آمدن غنائم گوناگون جنگي که چنان که گفتيم نتيجه طبيعي جنگ هايي بود که مسلمانان را درگير خود مي نمود و هدف از اين جنگ ها غالبا دفاع يا مقابله با پيمان شکنان بود؛ همچنين اعطاي جزيه و ماليات از طرف اقوام گوناگون که تحت قيموميت حکومت اسلامي قرار داشتند و مايل بودند بر دين خود باقي بمانند.
دقت در تعبير حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم نيز نشان مي دهد که حضرت به بخش هاي روشني از اين علل و عوامل اشاره فرمودند، البته در ادامه به فتوحات مسمانان که نمونه بارز اين علل و عوامل شناخته مي شود هم اشاره صريح فرمودند که البته در اين تعبير هم مساله فتح اموال ساير ملل و اقوام مطرح نيست بلکه در اختيار گرفتن دارايي هاي حکومت هاي ظلم و جور مانند سلاطين امپراطوري هاي آن زمان مد نظر است که اين نعمت ها از خود مردم آن مناطق هم دريغ داشته مي شد.
در نتيجه منشا اصلي بر طرف شدن فقر مسلمانان آن نبوده که به زودي مسلمانان اموال ساير ملل را غارت مي نمايند و فقرشان برطرف مي گردد! بلکه مجموعه اي از علل و عوامل بوده که فتوحات يکي از ان ها به شمار مي رود ؛ به علاوه اگر نبردي عقيدتي و بر سر دين حق بين سپاه اسلام و سپاه کفر در بگيرد و اسلام در اين نبرد پيروز گردد و به منافع گوناگون آن برسد به يقين جاي افتخار دارد زيرا نتيجه اين فتوحات در نهايت به نفع دين و دنياي مردم همان مناطق خواهد بود چنان که پيشتر هم اشاره شد.
اما در نهايت بايد دانست که تعبير حضرت در اين سخن بيشتر ناظر به نوع نگاه تحقير آميز عدي بن حاتم بوده و حضرت براي پاسخ دادن به اين نگاه بحث را بر برطرف شدن فقر مسلمانان در نتيجه پيامدهاي استقامت و تلاش ايشان متوجه نمودند و الا بنا بر اين نبود که بر ثروت و تمکن مالي مسملنان تفاخر شود .
پي نوشت:
1. شهيد مطهري، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران 1374 ش، ج 18،ص 356.
پرسش 5:
در کتاب فروغ ابديت گفته که پيامبر (ص ) فرموده که روزي کليد گنج هاي ايران دست من خواهد بود به نظر شما اين خيلي جاي بهس نداره؟
پاسخ:
عبارت مورد نظر شما را نيافتيم، اما بر فرض درستي چنين نقلي هم بايد گفت که اين تعبير به هيچ وجه جاي بحث ندارد و مضموني روشن است که در موقعيت خاص خود و به مقتضاي شرايط و ويژگي هاي زماني و مکاني بيان شده است.
در حقيقت بررسي مضمون و مدلول کلام هر فردي نيازمند دقت و تامل در شرايط خاص زماني و مکاني صدور آن کلام است و نمي توان از تک جمله هايي اين چنين برداشت هاي خاص فکري و عقيدتي داشت و مثلا اين جمله را حمل بر دنياطلبي و علاقه به ماديات داشتن حضرت دانست.
البته روشن است که اين امر به هيچ وجه محقق نشد و فتح ايران بعد از زمان رحلت رسول خدا صورت پذيرفت در نتيجه اگر هم چنين تعبيري از جانب رسول خدا صادر شده باشد مي تواند ناظر به ايجاد روحيه در ميان سپاهيان باشد چنان که در جنگ هاي ديگر نيز پيامبر چنين کارهايي را انجام مي دادند؛ اصولا رسول خدا داراي مديرت کامل و دقيقي در جنگ ها بودند که بر اساس همين اصول محققان مقالاتي را در خصوص شيوه فرماندهي جنگي ان حضرت نگاشته اند. (1)
به عنوان مثال شيوه هاي جنگي حضرت در عناويني چون: جمعآوري اطلاعات - تشکيل شوراي جنگ - اصل غافلگير کردن دشمن - جنگ ضربتي - جنگ رواني و اموري از اين دست تبيين شده است که در اين ميان يکي از اين نکات مهم ايجاد روحيه در مواقع بحراني بوده است، چنان که در خصوص حوادث سال سوم هجرت و وقايع جنگ احد نقل شده که پيش از آنکه جنگ آغاز گردد ، رسول خدا شمشيري بدست گرفت و براي تحريک رواني سربازان دلير و شجاع رو به آن ها کرد و گفت:
کيست اين شمشير را بدست بگيرد و حق آن را ادا کند؟ عده اي بر خاستند ولي پيامبر از دادن شمشير به آن ها امتناع کرد. سپس « ابو دجانه » که سربازي دلير بود برخاست و گفت: حق اين شمشير چيست ؟ و چگونه مي توان حق آن را ادا کرد ؟ پيامبر فرمود: آن قدر با آن دفاع کني که خم شود ابو دجانه گفت من حاضرم حق آن را ادا کنم ، سپس دستمال سرخ رنگي را که آن را « دستمال مرگ » مي گفت به سر بست و شمشير را از پيامبر گرفت و هر موقع « ابو دجانه » اين سربند را بسر مي بست نشانه آن بود که تا جان در لب دارد نبرد خواهد نمود.
نقل شده او بسان يک پلنگ مغرور راه مي رفت، و از افتخاري که نصيب او شده بود فوق العاده مسرور بود، و آن دستمال سرخ؛ بر شکوه او مي افزود. روشن است که براي تحريک يک ارتش که براي دفاع از حق و معنويت نبرد مي کند، و هدفي جز گسترش آزادي عقيده و انگيزه اي جز عشق به کمال ندارند، اين نمايش و مشابه آن بهترين محرک است، شايد اين کار پيامبر نه تنها به منظور تحريک شخص ابو دجانه بود بلکه با اين طرز عمل، ديگران را نيز تحريک کرد و اثر رواني قدرت دشمن را برطرف نمود.(2)
و يا نقل شده که در هنگام کندن خندق براي رويارويي با احزاب، پيامبر (ص) با دادن نويد فتح ايران و روم مسلمانان مضطرب را به تلاش و حفظ آرامش دعوت کردند. اين امر به عنوان شان نزول آيه 26 سوره آل عمران در برخي از تفاسير بيان شده است؛ ماجرا از اين قرار بود که پيغمبر گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اتفاق مسلمانان مشغول حفر خندق در اطراف مدينه بود و با نظم خاصى مسلمانان، گروه گروه با سرعت و جديت، مشغول حفر خندق بودند تا پيش از رسيدن سپاه دشمن، اين وسيله دفاعى، تكميل گردد، ناگهان در ميان خندق سنگ سفيد بزرگ و سختى پيدا شد كه مسلمانان از شكستن و حركت دادن آن عاجز ماندند.
سلمان به حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد و جريان را عرض كرد، پيامبر وارد خندق شد و كلنگ را از سلمان گرفت و محكم بر روى سنگ فرود آورد، از برخورد كلنگ با سنگ، جرقه اى جستن كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) تكبير فتح و پيروزى گفت، مسلمانان نيز با او هم صدا شده و آهنگ تكبير در همه جا پيچيد، بار ديگر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كلنگ را بر سر سنگ فرود آورده مجددا جرقه اى جستن كرد و قسمتى از سنگ شكست و صداى تكبير پيروزى پيامبر و مسلمانان ، فضاى اطراف را پر كرد، براى سومين بار، كلنگ را بلند كرد و بر بقيه سنگ محكم كوبيد، مجددا از برخورد كلنگ با سنگ، جرقه ايى جستن نمود و اطراف خود را روشن ساخت، و بقيه سنگ درهم شكسته شد و براى سومين بار صداى تكبير در خندق پيچيد.
سلمان عرض كرد: امروز وضع عجيبى از شما مشاهده كردم ! پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: در ميان جرقه اى كه بار اول جستن كرد، كاخ هاى حيره و مدائن را ديدم و برادرم جبرئيل به من بشارت داد كه آن ها در زير پرچم اسلام قرار خواهند گرفت ! در درون جرقه دوم كاخ هاى روم را ديدم، و هم او به من خبر داد كه در اختيار پيروانم قرار خواهد گرفت، در سومين جرقه ، كاخ هاى صنعاء و سرزمين يمن را ديدم و او به من بشارت داد كه مسلمانان بر آن پيروز مى شوند و من در آن حال، تكبير پيروزى گفتم، اى مسلمانان به شما مژده باد!... ». (3)
در نتيجه اين گونه تعابير در عين واقعيت داشتن اصل آنان نوعي رفتار تهييج کننده روحيه و انسجام نيروها به حساب مي آيد و بايد در همان موقعيت خاص خود ارزيابي شده و مورد توجه قرار بگيرد نه بيشتر .
پي نوشت ها :
1. رک : http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=37956
2. آيه الله جعفر سبحاني، فروغ ابديت، نشر دفتر تبليغات اسلامي ، قم 1370 ش ، ج 2 ،ص 47.
3. آيه الله مکارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه، دار الکتب الإسلاميه، تهران، چاپ اول، 1374 ش ، ج 2، ص 489.
پرسش 6:
زماني که ابوطالب در بستر مرگ بودن پيامبر(ص ) به مشرکين فرمود که اگر شما قبول کنين که ? خدا هست و بگير و انکار کنيد همه عربستان و فارس ماله شما خواهد بود که واقعا آدم نمي دونه چي بگه من حقير در حال حقييقات يابيم مي خوام حقيقتو بدونم من انکار نمي کنم خوبيهاي اسلام رو که خيلي زياد هست. اما قبول کنيد دينه ما دين صلح نيست از اشکالات املايي هم مضرات مي خوام از گوگل استفاده کردم ممنون خداحافظ
پاسخ:
در منابع تاريخي در ديدار سوم سران قريش با جناب ابوطالب نقل شده که به نوعي در مقام تطميع پيامبر برآمدند و به وي گفتند:
« اي ابوطالب! محمد صفوف فشرده ما را متفرق ساخت و سنگ تفرقه در ميان ما افکند و به عقل ما خنديد و ما را و بت هاي ما را مسخره کرد. هر گاه محرک او بر اين کار نيازمندي است ما ثروت هنگفتي در اختيار او مي گذاريم. اگر مقام مي خواهد، او را فرمانرواي خود مي کنيم و سخن او را مي شنويم اگر بيمار است، بهترين پزشک ها را مي آوريم و ... ابوطالب رو به پيامبر صلي الله عليه و آله کرد و پرسيد: چه مي گويي؟ فرمود: من از آنان چيزي نمي خواهم تنها در مقابل چهار پيشنهاد آن ها، يک سخن از من را بپذيرند تا در پرتو آن بر عرب حکومت کنند و غير عرب را پيرو خود کنند. در اين لحظه ابوجهل برخاست و گفت: حاضريم به ده سخن تو گوش کنيم، پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: تنها سخن من اين است که به يگانگي خدا اعتراف کنيد ؛ اين سخن، آنان را چنان در بهت و حيرت فرو برد که از در نااميدي گفتند: سيصد و شصت خدا را ترک کنيم و خداي يگانه اي را بپرستيم!؟ ». (1)
تامل و دقت در اين کلام هم روشن مي سازد که منظور حضرت تطميع متقابل آنان نبوده و ايشان نمي خواستند که به اين واسطه آنان را جذب اسلام بنمايند يا ارزش و فضيلتي در سروري و حکومت بر ديگر مردمان است، بلکه مي خواستند نتيجه طبيعي توحيد و پذيرش خداي واحد و اسلام آوردن را به ايشان گوشزد نمايند تا براي آنان روشن گردد که اسلام آوردن لزوما به منزله از دست دادن قدرت و منزلت و متربت اجتماعي براي عرب و ايشان نيست و اسلام آوردن در عين برخورداري از سعادت اخروي به سعادت دنيوي هم منتهي مي گردد.
اما در مورد اين که دين ما را دين صلح نخوانيد بايد عرض کنيم بله به يقين دين اسلام ديني نيست که مطلقا به صلح و سازش دستور دهد و جاهلانه مانند برخي اديان و مذاهب تحريف شده يا جعلي بر طبل پرهيز از جنگ و جدال بکوبد؛ بلکه در دين ما که ديني همه جانبه و داراي ابعاد گوناگون و احتياجات مختلف وجودي انسان است، هرچند بر صلح و سلم و برادري و انسانيت تاکيد بسيار شده در مواردي بر جنگ و نزاع و مقابله فيزيکي هم تاکيد شده ، اما با اين رويکرد که اين نزاع مقدمه صلح حقيقي باشد.
در قران در مورد جنگ با کفار آمده: « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمينَ (2) و با آنها پيكار كنيد! تا فتنه (و بت پرستى، و سلب آزادى از مردم،) باقى نماند و دين، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آن ها نشويد! زيرا) تعدّى جز بر ستمكاران روا نيست».
يا درمورد جلوگيري از جنگ دو گروه مسلمان آمده است: « وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتي تَبْغي حَتَّى تَفيءَ إِلى أَمْرِ اللَّه (3) و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آن ها را آشتى دهيد و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد».
از اين قبيل آيات به خوبي روشن مي شود که ماهيت اين جنگ ها در حقيقت جلوگيري از فتنه و مشکلاتي به مراتب بزرگ تر از جنگ براي بشريت و يا نوعي جنگ بازدارنده براي برقراري صلح است که به حکم عقل اين گونه جنگ ها منافاتي با ماهيت صلح دوستي ندارد.
پي نوشت :
1. رک : آيه الله جعفر سبحاني، فروغ ابديت، نشر دفتر تبليغات اسلامي، قم 1370 ش، ج 1، ص 270 .
2. بقره (2) آيه 193.






