سلام

آیا احادیث ذیل درست هستند؟سند آنهارا ذکر نمائید.

امام باقر (ع) : زنی که مالک نفس خود ( آزاد) باشد و سفیه . مجنون و کودک نباشد . در چنین حالی شوهر کردن او بدون اجازه ولی جائز است.

امام صادق (ع) : هر زنی که بخواهد اگر مالک نفس خود باشد ( یعنی کنیز یا دیوانه نباشد ) به ازدواج خودت در آورد و اگر آن زن بخواهد می تواند وکیل بگیرد.

امام صادق (ع) : بکر و غیر بکر مساوی است که باید نکاح به اذن آنها باشد و هیچ زنی را نکاح نمی توان کرد مگر به امر و رخصت او .

ابو عبد الله (ع) : باکره می تواند بدون اجازه پدرش ازدواج کند.

امام صادق (ع) : اگر دختر راضی شود بدون رضایت پدرش ازدواج موقت نماید اشکالی ندارد.

امام صادق (ع) :ازدواج موقت با دختر اشکالی ندارد . تا زمانی که دختر از باکره بودن خارج نشود . به خاطر آنکه ممکن است ( باکره نبودن دختر ) برای خانواده دختر یک عیب حساب شود.

عمده سوال من اینه که آیا داشتن اجازه پدر برای دختر واجبه؟ومنظور حضرت آیت ا... خامنه ای درمورد احتیاط واجب (دراین زمینه)چیه؟

باتشکر

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
روایات بالا در کتب معتبر وارد شده اند و عالمان هم صحت آنها را قبول دارند.
البته روایات معتبر در سه درجه هستند یا "صحیح" هستند که در بالاترین درجه اعتبار بعد از متواتر است یا "موثق" هستند که بعد از صحیح است یا "حسن" هستند که در درجه بعد است و بقیه را "ضعیف" می نامند که اگر با قراین جبران کننده ضعف همراه نباشند، نمی توان با استناد به آنها حکم کرد و این روایات یا ضعیف نیستند یا قراین تایید کننده دارند.
روایت اول به شرح زیر است:
عن أبي جعفر عليه السلام قال : «المرأة التي قد ملكت نفسها غير السفيهة ولا المولى عليها تزويجها بغير ولى جايز». (1)
روایت دوم باید روایت زیر باشد:
عن أبي عبد الله عليه السلام قال : «تزوج المرأة من شاءت إذا كانت مالكة لأمرها ، فان شاءت جعلت وليا ». (2)
روایت سوم هم به شرح زیر است:
عن أبي عبد الله عليه السلام قال : «تستأمر البكر وغيرها ولا تنكح إلا بأمرها». (3)
روایت چهارم احتمال زیاد اشتباه ترجمه شده، چون روایتی که به صراحت باکره را غیر محتاج به اذن پدر بداند، نیافتیم.
روایت پنجم هم نیافتیم ولی روایت ششم در وسایل الشیعه هست.
روایات متفق اند بر این که زن بیوه (که طلاق گرفته یا شوهرش از دنیا رفته است) برای شوهر کردن احتیاج به اذن ولی خود (پدر یا پدر بزرگ) ندارد و خودش به تنهایی می تواند تصمیم بگیرد.
از آن طرف هم شک نیست که دختر اگر رشیده نشده و توان شناخت مصلحت و خیر خود را ندارد (دختر غیر بالغ یا دختری که گر چه از لحاظ جسمی بالغ است اما از لحاظ فکری هنوز به بلوغ فهم و فکر نرسیده است) نمی تواند برای خود تصمیم بگیرد و امر و اختیار او به دست ولیش (پدر یا جد پدری ) می باشد.
از طرف دیگر باز هم شک نیست که دختر و زنی که به سن بلوغ رسیده را ولیش نمی تواند بدون رضایت و اجازه شوهر دهد و حتما باید با اذن و رضایت خودش شوهر داده شود.
موارد فوق قطعی است و مورد اختلاف در روایت و فتوا نیست.
تنها بحث در مورد دوشیزه و دختر باکره رشیده است یعنی دختری که به بلوغ فکری و عقلی و جسمی رسیده و هنوز شوهر نکرده است. آیا اجازه ولی او برای ازدواجش لازم است یا مانند زن مطلقه و شوهر مرده می تواند بدون اجازه ولی خود ، ازدواج کند.
روایات بالا دلالت دارد که ازدواج با دختر باکره رشیده بدون اذن ولیش جایز و صحیح است اما در مقابل روایاتی دلالت دارد که ازدواج چنین کسی بدون اذن و اجازه ولیش صحیح نیست . به روایات زیر توجه کنید:
عن أبي عبد الله عليه السلام قال : «الجارية البكر التي لها الأب لا تتزوج إلا باذن أبيها». (4)
عن أبي عبد الله عليه السلام قال : «لا بأس أن تزوج المرأة نفسها إذا كانت ثيبا بغير اذن أبيها إذا كان لا بأس بما صنعت».(5)
روایت اول دلالت دارد که دختر باکره بدون اجازه و اذن ولیش نمی تواند ازدواج کند و روایت دوم فقط به زن بیوه این اجازه را می دهد که معنایش محتاج بودن زن باکره به اجازه می باشد.
البته در روایات و قانون تصریح شده اگر ولی بدون دلیل قانع کننده مانع شد و دختر ترسید که شوهر خوب از دستش برود و دیگر مورد خوب نیابد ، به حاکم شرع شکایت می برد و اگر ادعایش وارد بود به اذن حاکم ازدواج می کند.
با توجه به عدم صراحت روایات لزوم قطعی اجازه و اختلاف در روایات و شبه اجازه در بعضی، چاره ای جز مراجعه به فتوای مرجع تقلید نیست و مراجع هم با توجه به اختلاف روایات ، اختلاف فتوا دارند. بعضی به صراحت فتوا داده اند که اجازه پدر برای بکر در دائم و موقت لازم است و بعضی نتوانسته اند به صراحت فتوا دهند و احتیاط واجب کرده اند (یعنی مطمئن نیستند که اجازه پدر لازم است از آن طرف دلالت ادله هم قابل چشم پوشی نیست از این رو فتوا به احتیاط داده اند یعنی از باب احتیاط واجب است که با اجازه پدر باشد.
پی نوشت ها:
1. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، پنجم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1104 ق، ج 14، ص 201.
2. همان، ص 203.
3. همان.
4. همان، ص 204.
5. همان.