1- مسافری که بیش از ده روز در جایی اقامت دارد اما مدت آن معلوم نیست آیا باید ده روز به ده روز نیت را تمدید کند یا همان نیت اول کافیست؟
2- تناسخ روح و عالم ذر چیست؟
3- آیا خمس به سادات غنی هم تعلق می گیرد؟
پرسش 1:
نماز و روزه مسافر
شرح : 1- مسافري که بيش از ده روز در جايي اقامت دارد. اما مدت آن معلوم نيست. آيا بايد ده روز به ده روز نيت را تمديد کند يا همان نيت اول کافيست؟
پاسخ:
پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
همان نيت اول، کافي است و قصد اقامه ده روزه محقق مي شود و نيازي به تمديد آن نمي باشد.(1)
پي نوشت:
1. امام خميني، توضيح المسائل، م 1272.
پرسش 2:
تناسخ روح و عالم ذر چيست؟
پاسخ:
تناسخ، يعني انسان بعد از مرگ بار ديگر به همين زندگى باز مىگردد؛ منتها روح او در جسم ديگر (و نطفه ديگر) حلول كرده و زندگى مجددى را در همين دنيا آغاز مىكند. اين مسئله ممكن است بارها تكرار شود. (1)
بر اساس مکتب پيامبران الهي، با مرگ انسان روح آدمي از بدن جدا شده، به عالم برزخ منتقل ميگردد و در آن سرا به حيات خويش ادامه ميدهد. اگر از نيکان باشد، به پاداش اعمال خوب خود در آن عالم متنعم ميشود و اگر از بدان باشد، به کيفر کارهاي ناپسند خويش ميرسد، تا زماني که قيامت شود. طبق مکتب پيامبران، قضاي الهي بر اين تعلق گرفته که روح بشر پس از مرگ، دوباره به دنيا باز نگردد و زندگي جديدي را در اين جهان آغاز نکند؛ بلکه در برزخ بماند تا قيامت شکل گرفته و به سراي جاودان آخرت منتقل شود. اما از قرون پيشين در هندوستان نظريهاي به نام "تناسخ" طرح شد که از بازگشت مجدد ارواح به دنيا سخن ميگفت. اين نظريه با گذشت اعصار، رفته رفته توجه عده زيادي از مردم جهان را به خود جلب کرد و آن را يک امر واقعي پنداشتند؛ حتي کساني به عنوان يک عقيده مذهبي به آن دل بستند. در خلال اين مدت متمادي، دانشمندان بزرگ اين مطلب را مورد بحث و انتقاد قرار دادند و چندين دليل بر بطلان آن اقامه نمودند كه البته در صورت نياز، در سؤال بعدي به آن اشاره مي نماييم.
اما در مورد عالم ذر، منابع محدودي در آيات و روايات وجود دارد. در نتيجه، اختلاف در مورد اصل اين عالم و ويژگي هاي آن کم نيست. در هر صورت، آياتي (2) وجود دارد که مفادش آن است که از فرزندان آدم پيمان بر ربوبيت خدا گرفته شده است؛ اما پيمان چگونه و در چه زمان بوده است، در اين باره توضيحي نميدهد. از اين جهت، مفسران درباره اين پيمان اختلاف کردهاند.
در ذيل به برخي از اين نظريهها اشاره ميکنيم:
أ) نظريه محدّثان اسلامي
محدثان اسلامي بر اساس فهم برخي از روايات بر اين باورند که خداوند به هنگام آفرينش آدم، تمام فرزندان آينده او را به صورت موجودات ريز در آورد و به آنان گفت: "ألست بربّکم"، آنان گفتند: "بلي". سپس همگي را به صلب و پشت آدم بازگردانيد. آنان هنگام خطاب الهي داراي عقل و شعور کافي بودند و سخن خدا را شنيدند و پاسخ او را گفتند. پيمان به اين دليل از آنان گرفته شد که راههاي عذر در روز رستاخيز را روي آنان ببندد. (3) اشکالاتي بر اين نظر وارد شده است که محققان به آن اشاره کردهاند.
ب) نظريه علامه طباطبايي
علامه طباطبايي معتقدند اين آيه ناظر به وجود و حضور جمعي انسانها در حضور خدا است؛ حضوري که غيبت در آن متصور نيست. گويي همه فرزندان آدم يک جا از پشت پدران گرفته شده، گرد هم جمع آمدهاند و در برابر خدا حضور دارند. در اين حالت، هر انساني خود را حضوراً مييابد و اين يافتهاش گواهي روشن بر وجود خدا و خداوندگاري او است؛ ولي قرار گرفتن انسانها در گردونه زمان و تحولات جهان، آدمي را چنان مشغول و از خود بي خود ميکند که از آن علم حضوري که به آفريدگار خود داشت، غافل ميگردد. (4)
آنچه تا اين جا آورديم، ديدگاههاي برخي از محدثان و مفسران راجع به تفسير آيه ذر بود.
پس از بيان نظريات مختلف ميگوييم: ظاهراً آيه گفت و گويي بين خدا و انسان ميباشد. در اين گفت و گو خداوند از انسانها اقرار ميگيرد که پروردگار آنان است. اقرار گرفتن، براي اتمام حجت بر انسان ميباشد که درآينده ادعاي غفلت نکند.
آيا گفت و گو به همين صورت که در آيه آمده، اتفاق افتاده است؟ موطن و عالمي که اين ميثاق گرفته شده، کجا است؟ دنيا يا غير آن؟ آيا ميثاق قبل از تولد انسان گرفته شده يا بعد از آن؟
در پاسخ به اين سؤالات نظريات مختلفي ارائه شده است.
آيت الله جوادي آملي بعد از بررسي نظريات مفسران در آيه، دو احتمال را موجه دانستهاند.
أ) بيان تمثيلي: هر چند ظاهر آيه حاکي از گفت و گويي بين خدا و انسان و گرفتن اقرار است، ولي اين آيه در مقام بيان واقع نيست؛ بلکه مقصود، صرفاً تمثيل است.
خداوند از فرزندان آدم اقرار نگرفته، بلکه مراد آن است که گويا خداوند از همه انسانها اقرار گرفته است. ربوبيت خدا و عبوديت انسان به قدري روشن است که گويا همه انسانها گفتند: "بلي". شيوه بيان اين آيه، بيان تمثيلي است، مانند آيه يازدهم سوره فصلت که فرمود: "سپس آهنگ آفرينش آسمان کرد و آن بخاري بود. پس از آن به زمين فرمود: خواه يا ناخواه بياييد. آن دو گفتند: فرمانپذير آمديم". (5) آن دو گفتند با رغبت ميآييم؛ در حالي که در واقع گفت و گويي بين خدا و آسمان و زمين واقع نشده است.
پس در آيه ميثاق (عالم ذر) امر و نهي لفظي نيست؛ بلکه در حقيقت، تمثيل است.
قرآن بيان نموده که درصدد تمثيل است.
"اگر قرآن را برکوهي فرو ميفرستاديم، يقيناً آن کوه را از بيم خدا فروتن و از هم پاشيده ميديدي و اين مثلها را براي مردم ميزنيم؛ باشد که آنان بينديشند". (6)
در اين آيه خداوند ميفرمايد که انزال قرآن بر کوه مثلي است که براي به تفکر واداشتن انسان به کار رفته است. بنابراين، احتمال گفت و گوي ذکر شده در آيه ميثاق، صرفاً تمثيلي است براي بيان وضوح ربوبيت خدا و عبوديت انسان. (7)
ب) بيان واقعي: معناي دوم که بيش تر مورد نظر است، اين ميباشد که آيه صرفاً تمثيل نيست؛ بلکه به لسان گفت و گو از واقعيتي سخن ميگويد که در خارج رخ داده است. واقعيت اين است که خداوند با زبان دو حجت خود با انسان سخن گفته است:
يکي زبان عقل (پيمبر دروني انسان) و ديگري زبان وحي از طريق انبيا (پيامبران بيروني). اين دو حجت، خدا را به انسان مينمايانند و ربوبيت او را بيان ميکنند. اين دو، از هيچ انساني دريغ نشده است.
با وجود اين دو حجت، ديگر انسان نميتواند ادعاي فراموشي و غفلت کند.
نکتهاي که از آيه به دست ميآيد، نوعي تقدم اين ميثاق بر زندگي انسان ميباشد. از اين رو، حجت باطني (عقل) و ظاهري (وحي) هر چند تقدم زماني بر انسان و اعمال ارادي او ندارد، ولي بر مکلف شدن انسان حداقل تقدم رتبي دارد؛ يعني ابتدا حجت بر عبد تمام ميشود، سپس مکلف به تکاليف الهي ميگردد. بنابراين، مقصود آيه، گفت و گوي لفظي بين خدا و انسان نيست؛ بلکه اعطاي دو حجت محکم الهي به انسان است.
با توجه به معناي فوق موطن و عالمي که اين ميثاق الهي در آن رخ داده، دنيا ميباشد و براي هر انساني بعد از تولد او چنين چيزي رخ ميدهد.
بنابراين، آيه ميثاق هيچ دلالتي بر ازلي بودن انسان يا حتي هرگونه وجودي قبل از تولد براي آدمي ندارد؛ بلکه آيه صرفاً تمثيل است، نه بيان واقع، و يا از واقعيت اعطاي حجت باطني و ظاهري سخن ميگويد که مربوط به بعد از تولد انسان ميباشد. (8)
براي آگاهي بيش تر، ر.ک: فطرت در قرآن، تفسير موضوعي قرآن کريم، آيتالله جوادي آملي، نشر اسراء قم، فصل سوم. اين کتاب به اقوال مختلف درباره آيه ميثاق پرداخته و بعد از نقل اقوال مختلف، دو نظر فوق را پذيرفته است.
پي نوشت ها:
1. مكارم شيرازي، تفسير نمونه، چ دار الکتب الاسلاميه، تهران، 1379ش، ج 1، ص 164.
2. اعراف (7)، آيه 172 - 174.
3. طبرسى، مجمعالبيان، ترجمه جمعي از مترجمان، چ فراهاني، تهران، 1360ش، ج 10، ص 107.
4. موسوى همدانى، ترجمه الميزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، قم، 1374 ش، ج 8، ص 400.
5. فصلت (41)، آيه 16.
6. حشر (59)، آيه21.
7. جوادي آملي، فطرت در قرآن، چ اسراء، ص 123 - 126 و 135.
8. همان، ص 123 - 126 و 135.
پرسش 3:
آيا خمس به سادات غني هم تعلق مي گيرد؟
پاسخ:
نيمي از خمس به سادات فقير با اجازه مرجع تقليد تعلق مي گيرد و نمي توان به سادات غني خمس داد.(1)
پي نوشت:
1. امام خميني، توضيح المسائل، م 1740.






