سلام
لطفا من رو راهنمایی کنید.
من 20 سالمه و دانشجو هستم (پسر) لطفا به من کمک کنید جریانی در زندگی من پیش اومده که امیدوارم کامل بخونید و راهنماییم کنید.
18 سالم بود که یه دوره افسردگی گرفتم و دچار وسواس فکری هم شدم .اون موقع با شروع شدن فصل بهار افسردگیم تموم شد . در طول این دوسال گاها و به دلایل مختلف افسردگی می گرفتم ولی خیلی ضعیف اما تقریبا همیشه وسواس فکری داشتم و چون وسواسم یه جورایی به مسائل دینی برمی گشت و شهر ما سنی نشین هستن به مشاور مراجعه نکردم و از طریق سایت پرس و جو مشاوره گرفتم و خوب بود ولی خوب وسواس فکری از حالتی به حالتی دیگه تغییر می کنه.(این یه پیشینه بود!)
چند وقت پیش جریانی برام پیش اومد که ترسی رو در من ایجاد کرد که نکنه برای پدرم اتفاقی بیفته (به خاطر اون جریان) . استرس عجیبی من رو گرفت طوری که گاها حالت تهوع به من دست می داد. غذام خیلی خیلی کم شده بود ، هرجور با خودم حساب می کردم می دیدم از این جریان که پیش اومده ضرر جانی به پدرم می رسه و مقصر من بودم. تنها راه رو توسل به ائمه و خواستن و کمک گرفتن از اونها دیدم تا خدا به لطفش ضرر رو دور کنه و پدرم رو حفظ کنه. (در کل اکثرا به مسائل دینی خیلی پایبندم.) چند شب توسل کردم به ائمه معصومین و از مفاتیح یکی از دستورات برای خواب دیدن رو اجرا می کردم و از خدا خواستم در خواب از طریق یکی از ائمه به من بگه که حاجاتم رو عطا کرده و از این جریان پیش آمده، ضرری به پدرم نمی رسه و خدا به لطفش پدرم رو از گزند دشمنان حفظ می کنه. (کلا خیلی به خونوادم وابسته هستم و علت بعضی از افسردگی هام همین موضوعه) 7 شبی که باید دستور دیدن خواب رو اجرا می کردم می گذشت من هر شب به ائمه هم توسل می کردم در اون مدت چند خواب مرتبط هم دیدم ولی هیچ کدوم واضح و قطعی و اون چیزی که خواسته بودم نبود. بعد از یک سری توسلات کم کم استرسم کم شد و برنامه ی عبادتم رو به حالت عادی برگردوندم (در اون ایام خیلی بیشتر کارهای مستحبی انجام می دادم و در ترک محرمات هم خیلی بیشتر تلاش می کردم.) با خودم گفتم شاید خدا به صلاحم دونسته که خواب رو ببینم و دیدن خواب به ضررم بوده ، شاید ندیدن خواب رو در عوض اجر بهم داده باشه یا همون رو عامل دفع بلا کرده یا حتی گناهی رو از پرونده م پاک کرده. این فکرا دلداریم می ده اما گاها می گم نکنه خدایی نکرده گناهام عاملی باشه که باعث شده خواب نبینم یا حاجت نگیرم، نکنه خدا از دستم ناراحته. این فکرا باز استرس و اضطراب من رو زیاد می کنه. اما یه عامل دیگه که داره دیوونم می کنه قولهایی که من در مدت توسلاتم به خدا دادم و الان عمل نکردم. مثلا قول دادم دنبال فلان کار نرم و یا فلان گناه رو انجام ندم اما مثلا حالا سراغ همون کارا می رم و خودم می دونم خیلی گناه کارم.بعد از انجام گناه ،توبه می کنم و تصمیم می گیرم که دیگه گناه رو انجام ندم ولی باز بعد چند روز مرتکب همون گناه میشم. هر چند واقعاتلاش می کنم و آمار خیلی از کارای اشتباهم رو پایین آوردم ولی الان تا یه اشتباه می کنم و کوچکترین خطایی هم که ازم سر می زنه با خودم می گم خدا حاجتت رو داد ولی با این کارا دیگه پس می گیره، دیگه بیچاره می شی، دیگه به پدرت ضرر می رسه، دیگه خدا حاجتت رو نمیده و..... (مخصوصا کارهایی که قول دادم و عمل نکردم)
الان اوج جوانیه منه. سن 20 سالگی . در حالی که از خیلی از همسن و سالام به مسائل دینی اهمیت میدم اما هزار و یک اضطراب و استرس دارم که یکیش این بود. اعتقاد دارم کسی که خدا رو بشناسه و در حد توانش پایبند به مسائل دینی باشه باید از چیزی نترسه و خیلی با نشاط باشه، افسردگی مال کسایی که به مسائل دینی اهمیت ندن و خدا رو فراموش کردن ولی .......
واقعا خسته شدم. نشاطی توی زندگی ندارم. از طرفی با کوچکترین گناهی داغون می شم و استرس می گیرتم و از طرفی میدونم خیلی گناه می کنم. گاها به سرم می زنه بی خیال همه چی شم مثل خیلی ها به مسائل شرعی پایبند نباشم و بی قید و بند شم و الکی خوش بشم. ولی .....
تو این دوره امتحاتات خیلی ضربه می خورم و به خاطر استرس هیچی درس نمی تونم بخونم. 2 سال از بهترین سالهای جوونی و عمرم به خاطر استرس و اضطراب هدر رفته ، افت درسی ، لاغری و کمبود وزن و.... همه و همه از نتایج طرز فکر منه!
راجع به همه ی این مشکلات نظرتون رو بگید علی الخصوص اینکه با کوچکترین گناه (.والبته ا گناه بزرگ) داغون می شم و البته راجع به ترس های دائمی من از اینکه اتفاقی برای خونوادم بیفته (دانشجوی کارشناسی-20ساله-مذکر)
مچکر.
توکل بر خدا
وسواس فکری ریشه در اضطراب بالای فرد دارد و متاسفانه به هیچ وجه درمان اورژانسی و فوری ندارد وسواس فکری به خاطر فرسودگی ذهنی که در فرد ایجاد می کند به افسردگی فرد می انجامد تقریبا همه مبتلایان به وسواس فکری دچار رگه هایی از افسردگی می گردند
تمام تفکرات شما چه مثبت چه منفی از شر وسواس فکریتان در امان نمانده و همه ان ها رنگ و بوی وسواس به خود گرفته است
وسواس فکری با محتوای اسیب دیدن نزدیکان یکی از وسواس های بسیار رایج در جهان است این مبتلایان می ترسند که به خاطر خطا یا گناه انان دیگری تاوان پس بدهد یا ان که خود را در اسیب دیدگی دیگران مقصر می دانند
بی شک همه این تفکرات با عدالت و رحمت خداوند منافات دارد و خداوندی که بیش از هر کس بنده اش را می شناسند این گونه به مجازات بنده اش نمی پردازد
تردیدی نیست که شما باید در صدد ترک همه محرمات باشید ولی این گونه نیست هر گناهی هر چند از گناهان کبیره باشد این گونه زندگی شما را زیر و رو سازد
خدا با دیده لطف به همه بندگان و گناهانشان نگاه می کند و در بدترین شرایط نمی توان سر سوزنی به خداوند سو ظن داشت
البته همان طور که در اول نامه متذکر شدم وسواس فکری با چند خط پاسخ ما درمان نخواهد پذیرفت و بهترین درمان های نوشتاری حد اکثر چند ثانیه تا چند روز اثر تسکینی خواهند داشت
باید بدانید تنها راه کار کارامد و موثر برای درمان وسواس فکری دارو درمانی و روان درمانی به صورت توامان می باشد
یک دارو درمانی تخصصی سهم بسزایی در کاهش افکار وسواس گونه شما دارد بسیار اتفاق می افتد که دارو درمانی در چند هفته یا چند ماه اول کم تاثیر یا بی تاثیر است ولی باید دانست در صورت بروز این قضیه باید به جای ترک خودسرانه مصرف دارو بار دیگر به همان روانپزشک یا روانپزشکی با تخصص بالاتر مراجعه کرد
همه مبتلایان به یک نحو به دارو پاسخ نمی دهند و تعویض دارو سهم بسزایی در کاهش این افکار وسواس گونه دارد
دارو درمانی در تغییر افکار معیوب و اضطراب زا موثر نمی باشد و باید برای تغییر و حذف و تعدیل این افکار به یک روان شناس بالینی مراجعه کنید درمان وسواس فکری حداقل به 20 جلسه روان درمانی نیازمند است
اگر این دو مهم صورت پذیرد قطعا رفتارهای مذهبی شما اثر دو چندان خواهند یافت ولی بدون این دو انجام مستحبات تاثیر موقت و گذرا خواهند داشت
همه انبیا و اولیا در زمان بیماری علاوه بر توکل و توسل به طبیب و حکیم مراجعه می کردند و وقتی مقربان الهی این گونه به درمان بیماری خود اقدام می کنند چگونه ما انسان های معمولی به مراجعه به حکیم و پزشک بی اعتنایی کنیم






