وقتی خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
و نفخت فیه من روحی
یعنی روح تمام انسانها از خداست.
سؤال:
آیا روح من به عنوان یک انسان عادی که ممکن است بد یا خوب باشد، با روح معصومین که برترین انسانها هستند یا روح کفار که بدترین انسانها هستند در یک مرتبه قرار دارد؟
اگر دارای مراتب متفاوتی هستند ملاک و معیار این تفاوتها چیست؟

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
در ابتدا شایسته است گفته شود"روح" یک ماهیت و حقیقت غیر قابل شناخت و یا تفسیر دارد. هنگامی که خدای متعال به پیامبرش می گوید:"وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً "(1) و از تو درباره «روح» سؤال مى‏كنند، بگو: "روح" از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است.نشان می دهد که روح همان فرمان پروردگار است و این بیان که از علم جز اندکی به ما داده نشده است، ناتوانی آگاهی و دانش ما را در مورد روح و ماهیت آن ثابت می کند.در عین حال خدای متعال در مورد خلقت انسان،تصریح می کند که از روح خود در او دمیدم "فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ"(2) هنگامى كه كار آن را به پايان رساندم، و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگى براى او سجده كنيد! داستان حیات این موجود عجیب آغاز می شود؛نفخه ای که خدای متعال بر کالبدهای بی جان می دمد، در همه آن ها یک نفخه با یک ماهیت واحد معین است و این نفخه در هر کالبدی در ابتدا هیچ تفاوتی با دیگر نفخات در دیگر کالبدها ندارد و بهره همه انسان ها از حیات الهی یکسان است، اما مسئله مهم و قابل ذکر،ارواحی اند که قابلیت پرورش را در خود دارند و با اراده الهی توسط دیگر ارواح یاری و امداد می شوند.
در تایید این مطلب، به نقل روایتی از امام صادق سلام الله علیه اکتفا می کنیم:
مفسرین در کتاب های خود روایتی از امام صادق سلام الله علیه در تفسیر ارواح غیبی که به امداد بعضی از انسان های خاص می آیند خطاب به جابر نقل کردند. حضرت فرمود: يَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ"فَالسَّابِقُونَ هُوَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ خَاصَّةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ جَعَلَ فِيهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ فَبِهِ بُعِثُوا أَنْبِيَاءَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْإِيمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَوُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ وَ كَرِهُوا مَعْصِيَتَهُ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِي يَذْهَبُ بِهِ النَّاسُ وَ يَجِيئُونَ‏ وَ جَعَلَ فِي الْمُؤْمِنِينَ أَصْحَابِ الْمَيْمَنَةِ رُوحَ الْإِيمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَوُوا عَلَى الطَّاعَةِ مِنَ اللَّهِ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ وَ جَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِي يَذْهَبُ النَّاسُ بِهِ وَ يَجِيئُونَ
............(3)
البته این روایت ادامه دارد و وارد مباحث عمومی مربوط به روح می شود که نیازی به پرداختن به آن نیست.
در این بیان، حضرت مطابق با معنی آیات شریفه مذکور فرمود خدای متعال انسان ها را به سه دسته تقسیم کرد که آن سه دسته، اصحاب میمنه(سعادت مندان) اصحاب مشئمه(شقاوت مندان) و سابقون(پیش گامان) هستند که مطابق با قابلیت های ذاتی هر کدام تعریف خاص به خود دارند:
(لازم به ذکر است، بسنده کردن به تفسیر کوتاه روایت در مورد یکی از آن سه گروه(پیشگامان)،خود به خود حال دو گروه دیگر را مشخص می کند که البته گروه سعادت مند در مسیر پیروی و در طول همان گروه پیشگام می باشند.)
"سابقون" رسول گرامی اسلام و خواص از بندگان خالص خدا هستند که توسط پنج روح مدد و یاری می شوند "روح القدس" ایشان را در پیامبری و بعثتشان "روح الایمان" در ترس ایشان از خدا "روح القوه" در اطاعت و بندگیشان نسبت به خدای متعال "روح الشهوه" در خوشحالی شان بر طاعت و ناراحتی اشان بر معصیت و گناه و "روح المدرج" بر مطلع بودن و همراهی با آمدن و رفتن مردم؛ یاری شان می کند.
معلوم می شود در ابتدا همه موجودات بهره ای مساوی از روح خدای متعال دارند ولی بعضی از ارواح در مسیر تکامل دارای قابلیت های شگرفی می شوند در نتیجه آن روح به ظاهر عادی توسط ارواح دیگری یاری می شوند.............
در نتیجه می توان گفت: گفت همه موجودات در قالب انسانی حظّ و بهره ای یکسان از روح الهی می برند و اگر چه
همه انسان ها دارای دو زمینه مادی(ناسوتی) و ملکوتی اند و "نفخت فیه من روحی" در گل سرشت تمام افراد بشر به طور یکسان دمیده شده است و این موجود در قالب انسانی نسبت به دیگر افراد حظّ و بهره ای یکسان از روح الهی می برد و این ما هستیم که با اختیار خود در کدام مسیر قدم بر می داریم و کدام زمینه را انتخاب و پرورش می دهیم.
توضیح بیشتر این که:
همسانی گوهر انسانی در تمامی افراد در بدو وجود، به نام انسان مطلق یعنی موجودی متفاوت و برتر در دایره هستی شکل گرفت و آن روحی که خدای متعال در آيه شریفه "وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ" سوره سجده آیه 9 فرمود؛ مقصودش ذات و گوهر وجودی این موجود عجیب بوده که در نشئه اولیه، هیچ گاه انتساب خاصی به شخص یا اشخاص در تفاوت های فردی و اجتماعی نداشته است.
خدای متعال اراده می کند تا موجودی بیافریند که موجب مباهات میان دیگر موجودات شود.آیه ای از سایه کردگار و نشانه ای از خاک ولی ماندگار که خواست در او جانی بدمد، آنگاه از روح خود در او دمید و از قدرت خود، او را به پا نشاند.
همه موجودات درگاه الهی فطرت اولیه شان پاکی و درستی است،رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه فرمود: "كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِهِ‏"(4) یعنی هر مولودی (انسانی) مطابق با فطرت خود(که پاکی و درستی است) خلق می شود و پدر و مادرش هستند که او را یهودی، نصرانی(مسیحی)، و مجوسی تربیت می کنند.
و اما در تفسیر " نفخ" به" روح" که در آیاتی چند آمده است نوشته اند:
"اضافه روح به خدا به اصطلاح اضافه تشريفى است يعنى يك روح گرانقدر و پر شرافت كه سزاوار است روح خدا ناميده شود، در انسان دميده شد." "و نفخت فیه من روحی" (5)
انسان در این جا شامل همه افراد بشر می شود و مخاطب، شخص خاصی نیست، همه انسان ها از ابتدا دارای روح گران قدر و پر شرافت اند، پس در این مقصد و هدف،هر موجود دو پایی در بدو اولیه از منشأ پاکی ها و تنزّه یعنی خدای متعال،بهره ای یکسان می برد.
بگذریم از این که در میان آیات الهی و نیز روایات معصومین سلام الله علیهم اجمعین، بعضا مطالبی به چشم می خورد که چنین معنا شده است، انسان های بر گزیده الهی وجه تمایز بیشتری از دیگر انسان ها که خود از دیگر موجودات متمایز اند؛که دارند پرداختن به آن خود مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد، با این حال به بیانی از یکی از تفاسیر اشاره می کنیم:
" همان طور كه اختلاف روح در خلقت فرشته و انسان باعث شد تعبير مختلف شود، و در مورد فرشته به نفخ تعبير نياورد، هم چنين اختلافى كه در اثر روح يعنى حيات هست كه از نظر شرافت و خسّت مراتب مختلفى دارد، باعث شده كه تعبير از تعلق آن مختلف شود، يك جا تعبير به نفخ كند، و جاى ديگر تعبير به تاييد نمايد، و روح را داراى مراتب مختلفى از نظر اختلاف اثرش بداند.
آرى يك روح است كه در آدميان نفخ مى‏شود، و در باره‏اش مى‏فرمايد:" وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي"، و روحى ديگر به نام روح تاييد كننده است، كه خاص مؤمن است، و در باره‏اش فرموده:" أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ" (6) كه از نظر شرافت در ماهيت و از نظر مرتبت و قوت اثرش شريف ‏تر و قوى ‏تر از روحى است كه در همه انسان هاى زنده است، به شهادت اينكه در آيه زير كه در معناى آيه سوره مجادله است مى‏فرمايد:" أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها"(7)
ملاحظه مى‏كنيد كه در اين آيه مؤمن را زنده به حياتى داراى نور دانسته، و كافر را با اينكه جان دارد مرده و فاقد آن نور مى‏داند، پس معلوم مى‏شود مؤمن روحى دارد كه كافر آن را ندارد، و روح مؤمن اثرى دارد كه در روح كافر نيست.
از اينجا معلوم مى‏شود روح مراتب مختلفى دارد، يك مرحله از روح، آن مرحله‏اى است كه در گياهان سبز هست (روح نباتی )، و اثرش اين است كه گياه و درخت را رشد مى‏دهد، و آيات داله بر اينكه زمين مرده بود، و ما آن را زنده كرديم در باره اين روح سخن مى‏گويد.
مرحله‏اى ديگر از روح آن روحى است كه به وسيله آن انبيا تاييد مى‏شوند، و جمله" وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ"(8) از آن خبر مى‏دهد، و سياق آيات دلالت دارد بر اينكه‏ اين روح شريف ‏تر است و مرتبه‏اى عالى‏تر از روح انسان دارد.........."(9)
این بیان اگر چه خود نشان دهنده واقعیتی پنهان و پشت پرده اسرار هستی است،واقعیتی غیر قابل انکار؛ ولی ممکن است شرافت های بر شمرده شده، تفاسیر خاص به خود را داشته باشد که مربوط به همان برگزیدگان از بندگان خاص الهی شود.
در هر حال همان طور که در ابتدا بیان شد،آن روحی که خدا در نهاد قالب انسانی دمید، مقصود تشکیل انسان مطلق بود یعنی موجودی که تا قبل از آن، در دایره هستی سابقه حضور نداشته بود، با شرافت نفخه الهی موجود شد. در آن زمان، دیگر نامی از امتیاز بعضی بر بعضی دیگر در اصل گوهر اعطایی به میان نیامده بود و بعد از آن بود که این گوهر پاک الهی به بهانه هایی که فقط خدا از آن اطلاع دارد، به گونه ای پرورش یافت که مقصود اصلی خدای متعال را که اعطای مقام " خلیفه اللهی" بود آشکار کرد و شاید مقصود روایات و تفاسیر مربوطه به بعد از موجودیت ابتدایی و نفخه اولیه و در مراحل تکامل و بروز استعداد ها باشد.
و اما احادیث و روایاتی وجود دارد که تایید کننده این مطلب است که همه انسان ها در داشتن شرافت ذاتی که همان روح الهی است همسان اند و این خود آن ها هستند که می توانند با شناسایی آن،متعالی شوند و یا با فراموشی آن،به دّره خسران سقوط کنند.
مولای متقیان فرمود:" من عرف شرف معناه صانه عن دنائة شهوته و زور مناه."(10) كسى كه شرافت باطنى و گوهر انسانى خود را بشناسد، اين شناسایى او را از پستى‏هاى شهوت و آرزوهاى باطل مصون خواهد داشت.
"کسی که" در بیان مولای متقیان شخص معین و انسان خاصی نیست،همه بشر مخاطب اند، و همه آن ها دارای شرافت ذاتی هستند و این شرافت ذاتی را از خدای متعال گرفته اند پس باید اول برای شناسایی آن تلاش کنند و بعد در مسیر پرورش آن قدم بردارند تا استعداد های شگرفی که در وجودشان به واسطه همین شرافت قرار گرفته است را به نمایش بگذارند نه این که این گوهر با ارزش را به غبار شهوت و آرزوهای باطل تیره بیالایند و آن را زیر خاک مذلت دفن کنند.
این داستان انسان است، انسان برگزیده خدا، انسان مطلقی که دارای گوهر شریف و ممتاز است و متاسفانه با سوء اختیار خود آن را می آلاید. روح مثل جامه ای سفید می ماند که با اندک غبار گناهی، دچار تیرگی می شود همان طور که انسان های پلید، این جامه سفید را .
البته در بعضی دیگر از روایات، روح دمیده شده در کالبد آدمی به قدرت خدا تفسیر شده است.
امام باقر سلام الله علیه فرمود:
"قول اللَّه عزّ و جلّ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي قال: من قدرتى"(11)
امام باقر (ع) در اين حديث روح خدا را كه در آدم دميده شده به قدرت خداوند تفسير كرده است.
ممکن است قدرت خدا در این بیان شریف به معنای جانداری خاصی باشد که خدا به همه انسان ها به نحو تساوی داده است نوع جاندار خاصی که به موجود دیگری جز انسان اعطا نکرده است، نوعی قدرت که ناشی از اختیار و شناخت به خود و عالم هستی است.توانایی خاصی که فقط از این موجود و به قدرت روح خدا و اذن او بر می آید. چون می خواهد خلیفه و جانشین خدا روی زمین شود،پس می بایست در وجودش گوهری باشد گوهری قدرت مند که از قادر متعال به ارث می برد و خلاصه انسان عجیب ترین داستان آفرینش است.
نتیجه این که به دور از بحث های دقیق و ظریفی که می تواند در این باره مطرح شود و گاهی چنین بحث هایی راه به جایی نخواهد برد و به سر انجام مناسبی هم نخواهد رسید، باید قبول کنیم که همه افراد بشر در سایه این گوهر پر ارزش (روح الهی دمیده شده در کالبد شان) به طور مساوی دارای فطرتی پاک از هر گونه پلشتی و پلیدی اند و بعد ها در گذر زمان تغییرات مثبت و منفی به خود می گیرند و اما در مورد افراد برگزیده چون پیامبران الهی و معصومین سلام الله علیهم اجمعین هم می توان این سخن را گفت که آنان نیز چون ما در ابتدا سهم بیشتری از این گوهر پر ارزش ندارند و تفاوتی را که مشاهده می کنیم مربوط به تربیت ربّانی و الهی است (که چون الگو های هدایت اند، می طلبد) که در طول زندگی، همواره ایشان را از فتنه های دنیایی و مکر های شیطانی دور می کند و در این باره در قرآن آیات بسیاری وجود دارد. خدای متعال در مورد اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین فرمود"
"إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً"(12)
خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.
و در جایی دیگر از قرآن این مطلب به چشم می خورد که یوسف پیامبر اعتراف می کند که نفس من مرا به سوی بدی ها می کشاند جز آن که خدای متعال مرا مورد رحم خود قرار دهد.
"وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ "(13)
من هرگز خودم را تبرئه نمى‏كنم، كه نفس (سركش) بسيار به بديها امر مى‏كند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است.
وجود این گونه آیات نشان می دهد که هیچ روح و نفسی همان طور که می تواند در مسیر تعالی قرار گیرد، از خطر سقوط در امان نیست، پس همگان در این بهره وری یکسان اند و اگر تفاوتی دیده می شود، مربوط به مرحله خاصّ تربیتی است و باید ریشه آن را در علم و ارداه حق جستجو کرد و حال آن که دست و پای کسی در اختیار راه حق و قرار گرفتن در مسیر تربیت و تکامل عمومی نبسته اند،و به خاطر حسن و یا سوء اختیار است که انسان ها از هم متفاوت می شوند و ملاک و معیار و تفاوت مراتب از همین جا معلوم می شود.
پی نوشت ها:
1.سوره اسراء آیه 85.
2.سوره حجر آیه 29 .
3.مجلسی محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، انتشارات اسلامیه،بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏25، ص، 53.
4.مجلسی محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، انتشارات اسلامیه، ج‏58، ص 188.
5.رضایی محمد علی، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، رشت، انتشارات مبین،چاپ اول، سال 1381 هجری شمسی، ص 524 .
6.سوره مجادله آیه 22 .
7.سوره انعام آیه 122.
8.سوره بقره،آیه 87.
9.طباطبایی محمد حسین، تفسیر المیزان ،ترجمه موسوی همدانی محمد باقر،قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ پنجم، سال 1374 هجری شمسی ج‏20، ص 284.
10.فلسفی محمد تقی،الحديث (روايات تربيتى)،تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی،سال 1368 شمسی، ج‏1، ص 10.
11.همان، ج‏2، ص 98.
12.سوره احزاب آیه 33.
13.سوره یوسف آیه 53.