با سلام
خانومی 28 ساله هستم و سوال من در رابطه با مادرم است. مادر من انتظارات بسیار زیادی از من دارد به طوری که من قادر به برآورده کردن انتظارات ایشان نیستم. چون من فرزند اول هستم و ایشان عملا× زحمات بسیاری برای من کشیده اند این انتظارات را نیز مطرح می کنند در صورتی که گاهاً بی احترامی هایی نیز به من و همسرم می کنند. بنده چون شاغل هم هستم و خانه ام نیز بسیار نزدیک ایشان نیست واقعاً وقت نمی کنم انتظارات ایشان را برآورده کنم. جالب اینجاست که ایشان علاوه بر مسایلی که خود مطرح می کنند مسایل و انتظارات خواهرها و برادرم را که گاهاً کاملاً غیر منطقی هستند نیز مطرح می کنند و من بارها و بارها با ایشان صحبت کرده ام و سعی کرده ام ایشان را مجاب کنم که این خواسته ها غیر منطقی است و حرف بی خودی در آوردن است ولی دفعه بعد انگار نهانگار و همان آش و همان کاسه. در نهایت ایشان به من گفتند که اصلاً اینجا نیایید چون من در خانه 3 تا بچه دارم و به آن ها به زور می رسم و وقتی شما می آیید حرف و حدیث پیدا می شود.
حالا سوال من این است با توجه به حقی که پدرو مادر بر گردن من دارنند واقعاً چه کار باید بکنم؟ گاهاً دلسوزی من باعث شده که علیرغم غیر منطقی بودن خواسته ها آن ها را عملی کنم و این سب ایجاد انتظارات بیشتر گردیده است و من واقعاً بعدها از عهده آن برنیامدی ام. گاهی به نظر می رسد که باید منطقی برخورد می کردم تا به قول معروف دیگر انتظارات این گونه نداشته باشند ولی از سوی دیگر از این که پدر و مادرم هستند و واقعاً کاری نمی توانم بکنم (یعنی اگر به خواسته هایشان عمل کنم نه باید سر کار بروم و نه باید به کار خانه برسم که لطمه به زندگی خودم است)عذاب وجدان دارم. دستور دین در این موارد چیست؟ واقعا توصیه شما چیست؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
احترام به والدین و کمک به آن ها در حد توان از امور پسندیده و بسیار نیکو می باشد. وظیفه شما است، ولی از طرفی رسیدن به زندگی و شوهرتان هم جزء مسئولیت های شما است و باید به نحو احسن آن را نیز انجام دهید.
با توجه یه سخنان شما که بارها با ایشان صحبت کرده اید و بی فائده بوده، معلوم می شود دیگر در این مورد نباید با مادرتان صحبت کنید.علاوه بر اینکه بی فائده است، ممکن است به جایی که نباید برسد،مثلا در صحبت ها مادرتان گفته:اصلاً این جا نیایید،چون من در خانه 3 تا بچه دارم و به آن ها به زور می رسم. وقتی شما می آیید، حرف و حدیث پیدا می شود.
نباید صحبت ها و بحث ها به جایی می رسید که مادرتان این جمله را بگویند.
به هر حال باید در این شرایط راهی را بروید که علاوه بر حفظ احترام والدین، به زندگی تان صدمه نخورد یا کم ترین تبعات را داشته باشد.
رابطه تان را به هیچ وجه قطع نکنید. هر وقت که می توانید به خانه آن ها بروید. تا آن جا که برای تان مقدور هست،به آن ها کمک کنید. وقتی آن جا هستید، دیگر اصلا به بحث و جدل نپردازید حتی اگر مادرتان به شما حرفی زد.
تا آن جا که می توانید کمک کنید. وقتی نتوانستید، بدون اینکه بحث و جدلی صورت بگیرد، عذر خواهی کنید و جدا شوید.
البته این توصیه با توجه به توضیحات شما است،ولی اگر به نحوی می توانید با تنظیم اوقات و کارتان بیش تر به آن ها سر بزنید و کمک شان کنید، بهتر است این کار را انجام دهید.موفق باشید.






