با عرض سلام . من یک دختری هستم که بعضی از وقتها یک سری افکار و رفتاری در من به وجود می اید که نمی دانم از نظر شرعی و دینی درست است یا خیر . احساس میکنم این افکار برای من تسکین روحی است . من گاهی وقتها خودم را جای افرادی که وجود خارجی ندارند میگذارم و حتی برای انها اسم و شهرت و محل زندگی و غیره تعیین میکنم خودم نقش انها را بازی میکنم همانند فیلمها یا بازیهایی که در دوان کودکی با عروسکها بازی میکنند و با این تفاوت که شخصیتها کاملتر و بزرگتر هستند . نمیدانم این رفتار و افکار درست است یا نه ولی برای من تسکین روحی است و حتی باعث شده من در بسیاری از کارها و رفتار قویتر باشم و از فکرهای متفاوتی که در سرم است و مشغله های فکری و درسی دوری کنم و حتی بعضی از وقتها باعث میشود که فکرهای کاذب در من به وجود اید . الان حدود یک ماه است که دارم سعی میکنم این از این افکار و رفتار دوری کنم ولی دائما این افکار در سرم می اید و همش دارم با این افکار مبارزه میکنم ولی انگار در وجود من است و از من جدا نمیشود . من دارم از درست بودن یا نبودن این افکار روانی میشم . حالا نمیدانم این افکار و رفتار از نظر شرعی و دینی اشکال دارد یا خیر ؟ ایا اگر بشود این افکار را تماما مثبت باشد چه طور ؟ و از همه مهم تر این که از نظر خدا با این افکار زندگی کردن اشکال دارد ؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
خواهر گرامی در این جواب سعی می کنیم به جنبه های روانشناختی مشکل شما بپردازیم؛ اما قبل از هر چیز، توجه شما را به جنبه شرعی این مسئله جلب می نمایم.
اگر مقداری از افکار شما صرف جنبه های گناه آلود می شود، باید توجه داشته باشید که، فکر گناه، گناه نیست. تا وقتی که انسان خود را به گناه آلوده نکند، حتی اگر مقدمات آن را فراهم کرده باشد، گناهی در نامه او ثبت نمی‏شود اما فکر و اندیشه گناه، پاکی و صفای قلب را از بین می‌برد و انسان را به ارتکاب آن وا می‌دارد. حضرت علی (ع) فرمود: «کسی که در مورد گناهان زیاد فکر کند، گناهان او را به سوی خود می‌کشند».
متأسفانه شما در این نامه به سن شریفتان اشاره نکرده اید. اما توجه داشته باشید که فرد در سنین نوجوانی تا اوائل جوانی، از لحاظ عاطفی در موقعیتی است که زمان پدیدار شدن عواطف انتزاعی است؛ یعنی، موضوع عواطف، غالبا مسایل معنوی یا انتزاعی می باشد، نظیر دفاع از ستمدیده و محروم، فداکاری، علاقه به اصلاح کل جهان و نظایر آنها. در صورتی که فرد، خود را در برخورد با واقعیات، شکست خورده ببیند، نوعی حالت نگرانی و بیمناکی به وی دست می دهد و بیشتر در خویش فرو می رود و حجم تفکرات رویایی و خیال پردازانه از واقعیت ها فراتر می رود. در واقع رویاها و تخیلات، نوعی سپر دفاعی در برابر واقعیتهای دردناک و آزار دهنده دنیای بیرون محسوب می شود. با توجه به اینکه ما از تاریخچه زندگی شما مطلع نیستیم، بنابراین بررسی ریشه ای این موضوع برای ما مقدور نیست، اما می توان به عنوان احتمال این مسئله را در نظر گرفت که در اثر وجود مشکلات شخصی و عدم موفقیت در زمینه خاص یا فقدان استعدادی خاص، بهترین شیوه مقابله با مشکلات دنیای خارج را پناه بردن به شخصیت های مثالی و رویایی می بینید. احتمالا در زمینه هنرهای تخیلی از جمله هنرهای تجسمی و غیره هم دارای ذوقیاتی هستید، که فی نفسه بسیار مطلوب و پسندیده است، اما باید دقت کرد که این زمینه ها باعث نشود از دنیای واقعی فاصله گرفته و در دنیای تخیلات غرق شوید.
اگر موارد مذکور شامل وضعیت و حال کنونی شما می شود؛ توصیه ما این است که سعی کنید ارتباط خود با فضای عینی و خارجی را بیشتر کرده و در فعالیتهای اجتماعی و جمع دوستان بیشتر حاضر شوید. مهارتهای ارتباطی مختلف از جمله روشهای ارتباط مؤثر را آموزش ببینید و در نهایت سعی کنید تا استعدادهای خود را صرف کارهای هنری مورد علاقه خود نمایید، که صد در صد موجب شکوفایی استعدادهای نهفته شما خواهد بود.
اما در صورتی که سن شما در برهه ای است که این افکار را بصورتی غیر قابل تحمل و تا حدودی در شخصیت خود نهادینه شده می بینید؛ باید بدانید که احتمال بروز اختلال هویت تجزیه ای وجود دارد. البته توصیه ها و راهکارها و تشخیص های ما تا زمانی است که به یک روانشناس بالینی مجرب مراجعه فرموده و تشخیص دقیق تر را به ایشان بسپارید.
در اختلال هویت تجزیه ای، فرض می شود که شخص بیش از یک خود یا شخصیت را پرورش می دهد. به این شخصیتها دگرهویتها گفته می شود. در مقابل آن، شخصیت اصلی میزبان خوانده می شود. این هویت اصلی یا میزبان، معمولا منفعل و وابسته و احتمالا افسرده و گناهکار است. دگر هویتها معمولا تفاوت فاحشی دارند و بصورت خصمانه، پرتوقع، یا خود ویرانگر عمل می کنند. آنها می توانند سن، نژاد، سطح هوش، و حالتهای عاطفی متفاوتی داشته باشند و حتی از جنس مخالف باشند. انتقال از یک دگر هویت به دگر هویت بعدی معمولا ناگهانی است و استرس روانی اجتماعی یا محرکی که برای شخص مهم است، آغازگر آن می باشد. البته نکته مهمی که در این اختلال وجود دارد و آن را از اختلالات فکری معمولی دیگر متمایز می کند این است که فرد مبتلا، دستخوش دگرگونی موقتی در هشیاری می شود که طی آن، هویت شخصی خود را از دست می دهد، آکاهی اش از محیط اطراف کم می شود، و حرکات جسمانی عجیبی را نشان می دهد. و بعد از وقوع تجزیه، محتوای بخش تجزیه شده، برای باقی ذهن هشیار فرد دست نیافتنی است.
دلیل اصلی اختلال هویت تجزیه ای، بر آشفتگی هایی در پرورش درک خویشتن دوران کودکی متمرکز است. اغلب ما از طریق تعامل با والدین و همسالان درکی را از خود پرورش می دهیم و در این جریان، درک تداوم را در طول زمان حفظ می کنیم. بر این اساس، افراد مبتلا به این اختلال نتوانسته اند درک خویشتن منسجم و مستمری را پرورش دهند، زیرا در مقطعی از دوران کودکی خود شدیدا لطمه دیده اند.
توصیه ها:
1- سعی کنید همه هویت های شخصیتی را در یک هویت یکپارچه ادغام کرده و راهبردهای مقابله مناسبی را برای حل خاطرات دردناک احتمالی گذشته و استرسهای زندگی جاری، بودن توسل به تجزیه و پراکندگی، به وجود آورید.
2- برای جلوگیری از تبدیل شدن این افکار به حالتی که آن را وسواس فکری می نامند، سعی کنید عوامل راه انداز (چیزهایی که باعث شکل گیری این افکار می شود) این افکار را تشخیص داده و با ثبت و یادداشت آن عوامل، به این جمعبندی برسید که در مورد راه اندازها به خود آگاهی رسیده اید. خاصیت این روش در این است که شما به عوامل ناخودآگاه، بینش و آگاهی پیدا کرده و در مواقعی که احساس می کنید مجددا دچار آن افکار می شوید در کمال آرامش اجازه می دهید تا این افکار به همان سرعتی که وارد ذهن شما می شود، به همان سرعت از ذهن شما خارج شود. (توجه: گاها مقاومت های مذبوحانه موجب افزایش این نوع افکار می شود).
روش های مقابله با استرس:
یکی از روش های مقابله با استرس افزایش قدرت سازگاری فردی و جمعی است. در این مورد تعدادی از عوامل شخصی را که با قدرت سازگاری ارتباط دارند به شرح ذیل بیان می کنیم:
1. تسلط داشتن بر زندگی خود 2. انعطاف پذیری 3. امیدواری 4. سرگرم بودن 5. داشتن هدف 6. فعال بودن و کار کردن 7. عشق و علاقه به کسی یا امری یا گروهی 8. داشتن خانواده، اقوام و دوستانی که از طرف آنها حمایت شوند (به طور کلی هم جنبه های روانشناختی فردی و هم جنبه حمایت های اجتماعی).
در ذیل به برخی از روش های دیگر اشاره می نمائیم:
داشتن نکرش مثبت و تصور منطقی و اصولی از مسائل و موقعیت ها، در کنترل کردن رویدادها و دادن پاسخ های مثبت به تغییرات و دگرگونی ها.
پذیرش واقعیت های وجودی شخصی و محیطی (برقراری تعادل بین خود واقعی و خود آرمانی).
بالا بردن سطح تحمل و ظرفیت وجودی که سطح توان و تحمل را در برابر فشار هیجانی افزایش می دهد.
تقسیم اهداف زندگی به هدف های کوتاه مدت، میان مدت و اهداف نهایی.
افزایش صمیمیت، روابط اجتماعی نزدیک تر و مثبت کردن نگرش خود نسبت به خانواده و خویشتن.
استفاده از تکنیک های رفتاری و شناختی: نظیر، پسخوراند زیستی، تن آرامی، حساسیت زدایی نظامدار ، و آموزش واکسیناسیون استرس: یک نوع درمان شناختی-رفتاری برای کمک به افراد جهت سازگاری با اصلاح و تغییر دادن نگرش های آنان در مورد خود و عوامل فشارزای روانی - اجتماعی.
افزایش فعالیت های ورزشی نظیرشنا، دوچرخه سواری، پیاده روی، ماساژ، قایقرانی و یوگا در کاهش استرس های جسمانی، پرداختن به فعالیت هایی چون مراقبه، مطالعه، تفریح های سرگرم کننده و انجام کارهای هنری، حل جدول، بازی شطرنج، جهت کاهش استرس های فکری و انجام ورزش هایی چون تنیس، والیبال، پینگ پنگ و مطالعه، جهت کاهش اثر استرس های جسمی-فکری.
افزایش فعالیت های مذهبی - معنوی و برقراری ارتباط دینی با انجام امور مذهبی جهت احساس اتصال به یک تکیه گاه قوی.