لطفا بيان كنيد مديريت اعضا ووجوارح انسان يعني چه وچه سرفصل هايي را دز بر مي گيرد متشكرم
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
منظور از مدیریت اعضا و جوارح این است که از طریق کنترل نفس و هدایت عقل و شرع، اعضا و جوارح وظایفی را که خداوند بر عهده اش واجب ساخته است، انجام دهد.
توضیح این که: خداوند تبارک و تعالی هر نعمت مادی و معنوی، ظاهری و باطنی برای انسان آفریده و قرار داده است. شکر آن نعمت، به حکم عقل و شرع نیز واجب است. شکر هر نعمت، گام نهادن در مسیری است که خداوند حکیم آن نعمت را برای آن آفریده است. بنابراین، محقق ساختن هدف آفریننده (خدا) در آفرینش هر نعمت شکر آن نعمت شمرده می شود. پس باید دید خداوند هر یک از اعضا و جوارح را برای چه منظوری آفریده است و چه مسئولیتی را برای هر عضوی قرار داده است. مدیریت اعضا و جوارح آن است که هر عضوی را با راهنمایی عقل و شرع، در مسیر هدف آفرینش و مسئولیت های خواسته شده از آن به کار گیریم. مسئولیت های اعضا و جوارح در روایات و بیان معصومین - علیهم السلام - آمده است. در ذیل با استناد به بیان امام سجاد - علیه السلام - در رساله الحقوقِ خود به برخی از مسئولیت های اعضا اشاره می کنیم.
«و امّا حقّ نفس تو بر تو اين است كه آن را كاملاً در بندگى و طاعت خدا بگمارى. با اين كار، حقّ زبان و گوش و چشم و دست و پا و شكم و دامنت را رعايت كرده و ادا مىكنى و براى اين مهم، از خداوند يارى طلب.
- و امّا حقّ زبانت اين است كه آن را از دشنام دادن گرامى دارى و به خير عادت دهى و به ادب و تربيت وادارش نمایى. آن را جز در موارد نياز و سود دين و دنيا به كار مگيرى. از سخنان ياوه زشت كم فایدهاى كه از زيان و خسرانش ايمن نيستى و درآمدش ناچيز است، معافش بدارى و زبان، گواه عقل و راهنمایی بر آن شمرده مىشود. آراستگى فرد خردمند، به سبب عقل او است و زيبایى رفتارش در [زير] زبان او نهفته است؛ «و لا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم».
- و امّا حقّ گوش تو اين است كه آن را راه و طريقى به قلب خود سازى تا از جز سخن خوش كه در دلت خيرى پديد آرد يا رفتار و خویى ستوده به دست آورد، پاك و منزّهش بدارى؛ چون گوش، درب ورودى گفتار به قلب است كه انواع معانى، چه خوب و چه بد را به قلب مي رساند؛ «و لا قوّة إلّا باللَّه».
- و امّا حقّ چشم تو اين است كه آن را از هر ناروا و حرامى فرو بندى و آن را جز در موارد عبرت انگيزى كه در پرتو آن بينش يا دانشى مىيابى، به كار مگيرى و فرسودهاش مسازى؛ زيرا چشم، درب ورودى عبرت است.
- و امّا حقّ پاهايت اين است كه با آن دو راه حرام مپویى و آن را مركب خود در راهى كه موجب خوارى پويندگانش مىگردد، نساخته و قرار ندهى؛ زيرا آن دو تو را حمل كرده و به راه دين مي كشانند. [در پايان] جايزه از آن تو خواهد بود؛ «و لا قوّة إلّا باللَّه».
- و امّا حقّ دست تو اين است كه آن را به حرام دراز مكنى كه با اين كار مستوجب كيفر خداوند در آخرت و گرفتار ملامت و سركوفت مردم در دنيا مىگردى. و از امورى كه خداوند بر آن دو واجب فرموده كوتاهش مساز، بلكه آن را با پرهيز از مباحات و اصرار بر مستحبّات، عزيز و گرامى بدار. پس چون در دنيا پرهيز نمود و شريف شد مستوجب پاداش نيكوى آخرت گردد.
- و امّا شكمت اين است كه آن را همچون ظرفى براى حرام - اندك يا بسيار - مسازى و حتى در حلال آن نيز ميانه روى كنى و آن را از حدّ تقويت، به حدّ حقارت و ناجوانمردى مرسانى، و چون به گرسنگى و تشنگى بيقرارى نمود و آشفته شد، بر آن مسلّط شوى؛ زيرا آن سيرى كه صاحبش را مبتلا به مرض سوء هضم سازد، كاهلى آرد و سستى و واماندگى، و موجب دورى از هر احسان و مردانگى مىشود. بىشک، آن سيرابشدنى كه شكم صاحبش را انباشته از آب نمايد، كم عقلى آرد و نادانى، و مردانگى را نيز دور مىسازد.
- و امّا حقّ دامنت، اين است كه آن را بر آنچه كه بر تو حرام است، حفظ كرده و پاك نگه دارى، و با كمك فرو بستن چشم - كه از بهترين ياوران است - و نيز با بسيار ياد مرگ بودن، و تهديد نمودن نفس به عذاب و ترساندنش، بر آن مهم كمك گيرى؛ [چرا كه] مصون ماندن از خطا و حمايت و تأييد، تنها با خدا است؛ «و لا حول و لا قوّة إلّا به».
پی نوشت:
1. تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ترجمه جعفرى، ص 238 و 239، نشر اسلامیه، قم.






