با سلام این سوال برای برادرم پیش آمده و من نمی توانم قانعش کنم لطفا راهنمایی ام کنید سوال برادرم این است که در سوره انفال خمس فقط به غنایم جنگی تعلق می گیرد و حرفی از اضافه درآمد نشده پس چرا باید خمس بدهیم و می گوید روایات مورد اعتماد نیست لطفا هم پاسخ دهید و هم منابع مورد اعتماد را معرفی کنید. با تشکر
پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز
قرآن در آیه 41سوره الأنفال می فرماید:
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛
بدانيد هر گونه غنيمتى به شما رسد، خمس آن براى خدا و براى پيامبر و براى ذى القربى و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايى حق از باطل، روز درگيرى دو گروه (با ايمان و بى ايمان، يعنى روز جنگ بدر) نازل كرديم، ايمان آوردهايد، و خداوند بر هر چيزى قادر است.
خمس يك دستور مهم اسلامى
در آغاز آيه مىفرمايد:" بدانيد هر گونه غنيمتى نصيب شما مىشود، يك پنجم آن، از آن خدا و پيامبر و ذى القربى (امامان اهل بيت) و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه (از خاندان پيامبر) مىباشد" .
براى تاكيد اضافه مىكند:" اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در (روز جنگ بدر) روز جدايى حق از باطل، روزى كه دو گروه مؤمن و كافر در مقابل هم قرار گرفتند، نازل كرديم، ايمان آوردهايد، بايد به اين دستور عمل كنيد و در برابر آن تسليم باشيد" .
آيا غنائم منحصر به غنائم جنگى است؟
موضوع مهمى كه در اين آيه بايد مورد بررسى دقيق قرار گيرد و در حقيقت قسمت عمده بحث در آن متمركز مىگردد، اين است كه لفظ" غنيمت" كه در آيه آمده است، تنها شامل غنائم جنگى مىشود يا هر گونه در آمدى را در بر مىگيرد؟!
در صورت اول آيه تنها خمس غنائم جنگى را بيان مىكند . براى خمس در ساير موضوعات بايد از سنت و اخبار و روايات صحيح و معتبر استفاده كرد . هيچ مانعى ندارد كه قرآن به قسمتى از حكم خمس و به تناسب مسائل جهاد اشاره كند . قسمتهاى ديگرى در سنت بيان شود.
در قرآن مجيد نمازهاى پنجگانه روزانه صريحا آمده، همچنين به نمازهاى طواف كه از نمازهاى واجب است ،اشاره شده، ولى از نماز آيات كه مورد اتفاق تمام مسلمانان اعم از شيعه و سنى است، ذكرى به ميان نيامده، هيچ كس را نمىيابيم كه بگويد چون نماز آيات در قرآن ذكر نشده و تنها در سنت پيامبر آمده، نبايد به آن عمل كرد، و يا اينكه چون در قرآن به بعضى از غسلها اشاره شده و سخن از ديگر غسلها به ميان نيامده است، بايد از آن صرف نظر كرد، اين منطقى است كه هيچ مسلمانى آن را نمىپذيرد.
بنا بر اين هيچ اشكالى ندارد كه قرآن تنها قسمتى از موارد خمس را بيان كرده باشد و بقيه را موكول به سنت نمايد. نظير اين مسئله در فقه اسلام بسيار است.
" غنيمت" در لغت و در نظر عرف چه معنى مىدهد؟! آيا منحصر به غنائم جنگى است و يا هر گونه در آمدى را شامل مىشود؟
آنچه از كتب لغت استفاده مىشود، اين است كه در ريشه معنى لغوى اين كلمه عنوان جنگ و آنچه از دشمن به دست مىآيد، نيست، بلكه هر
درآمدى را شامل مىشود، به عنوان شاهد به چند قسمت از كتب معروف و مشهور لغت كه مورد استناد دانشمندان و ادباى عرب است، اشاره مىكنيم:
در كتاب" لسان العرب" جلد دوازدهم مىخوانيم:" و الغنم الفوز بالشىء من غير مشقة ... و الغنم، الغنيمة و المغنم الفيء ... و فى الحديث الرهن لمن رهنه له غنمه و عليه غرمه، غنمه زيادته و نمائه و فاضل قيمته ... و غنم الشيء فاز به ؛
غنم يعنى دسترسى به چيزى بدون مشقت، " غنم" و" غنيمت" و" مغنم" به معنى فىء است (فىء را نيز در لغت به معنى چيزهايى كه بدون زحمت به انسان مىرسد ،ذكر كردهاند ...)
در حديث وارد شده كه گروگان در اختيار كسى است كه آن را به گرو گرفته، غنيمت و منافعش براى اوست . غرامت و زيانش نيز متوجه اوست . نيز غنم به معنى زيادى و نمو و اضافه قيمت است. فلان چيز را به غنيمت گرفت، يعنى به آن دسترسى پيدا كرد."
در كتاب" تاج العروس" جلد نهم مىخوانيم:" و الغنم الفوز بالشيء بلا مشقة؛غنيمت آن است كه انسان بدون زحمت به چيزى دست يابد".
در كتاب" قاموس" نيز غنيمت به معنى فوق ذكر شده است.
در كتاب" مفردات راغب" مىخوانيم: غنيمت از ريشه" غنم" به معنى" گوسفند" گرفته شده و سپس مىگويد:" ثم استعملوا فى كل مظفور به من جهة العدى و غيره؛ سپس در هر چيزى كه انسان از دشمن و يا غير دشمن به دست مىآورد، به كار رفته است" حتى كسانى كه يكى از معانى غنيمت را غنائم جنگى ذكر كردهاند، انكار نمىكنند كه معنى اصلى آن معنى وسيعى است كه به هر گونه خيرى كه انسان بدون مشقت به آن دست يابد، گفته مىشود.
در استعمالات معمولى نيز" غنيمت" در برابر" غرامت" ذكر مىشود، همان طور كه معنى" غرامت" معنى وسيعى است و هر گونه غرامت را شامل مىشود" غنيمت" نيز معنى وسيعى دارد . به هر گونه در آمد قابل ملاحظهاى گفته مىشود. اين كلمه" در نهج البلاغه" در موارد زيادى به همين معنى آمده است، در خطبه 76 مىخوانيم:" اغتنم المهل؛فرصتها و مهلتها را غنيمت بشماريد".
در خطبه 120 مىفرمايد:"من اخذها لحق و غنم؛
كسى كه به آئين خدا عمل كند، به سر منزل مقصود مىرسد و بهره مىبرد". در نامه 53 به مالك اشتر مىفرمايد:"و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم؛
در برابر مردم مصر همچون حيوان درندهاى مباش كه خوردن آن ها را غنيمت و در آمدى براى خود فرض كنى.
در نامه 45 به عثمان بن حنيف مىفرمايد:"فو اللَّه ما كنزت من دنياكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا؛
به خدا سوگند! از دنياى شما طلايى نياندوختم و از غنائم و در آمدهاى آن اندوختهاى فراهم نكردم".
در كلمات قصار، در جمله 331 مىفرمايد:ان اللَّه جعل الطاعة غنيمة الاكياس؛
خداوند اطاعت را غنيمت و بهره هوشمندان قرار داده است".
در نامه 41 مىخوانيم:"و اغتنم من استقرضك فى حال غناك؛
هر كس در حال بىنيازيت از تو قرضى بخواهد غنيمت بشمار."
نظير اين تعبيرات بسيار است كه همگى نشان مىدهد" غنيمت" منحصر به غنائم جنگى نيست.
اما مفسران:
بسيارى از مفسران كه در زمينه اين آيه به بحث پرداخته، صريحا اعتراف كردهاند كه غنيمت در اصل معنى وسيعى دارد . شامل غنائم جنگى و غير آن و به طور كلى هر چيزى كه انسان بدون مشقت فراوان به آن دست يابد مىشود حتى آن ها كه آيه را به خاطر فتواى فقهاى اهل تسنن مخصوص غنائم جنگى دانستهاند ،باز معترفند كه در معنى اصلى آن اين قيد وجود ندارد، بلكه به خاطر دليل ديگرى اين قيد را به آن زدهاند.
" قرطبى" مفسر معروف اهل تسنن در تفسير خود، ذيل آيه مىنويسد:" غنيمت در لغت خيرى است كه فرد يا جماعتى با كوشش به دست مىآورند" .
اتفاق علماى تسنن بر اين است كه مراد از غنيمت در آيه (و اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ) اموالى است كه با قهر و غلبه در جنگ به مردم مىرسد، ولى بايد توجه داشت كه اين قيد در معنى لغوى آن وجود ندارد، ولى در عرف شرع، اين قيد وارد شده است" (1).
فخر رازى" در تفسير خود تصريح مىكند :" الغنم الفوز بالشيء؛ غنيمت اين است كه انسان به چيزى دست يابد" . پس از ذكر اين معنى وسيع از نظر لغت مىگويد:" معنى شرعى غنيمت (به عقيده فقهاى اهل تسنن) غنائم جنگى است" (2).
در تفسير" المنار"" غنيمت" را به معنى وسيع ذكر كرده و اختصاص به غنائم جنگى نداده، اگر چه معتقد است بايد معنى وسيع آيه فوق را به خاطر قيد شرعى مقيد به غنائم جنگى كرد (3).
در تفسير" روح المعانى" نوشته" آلوسى" مفسر معروف سنى آمده است :" غنم در اصل به معنى هر گونه سود و منفعت است" (4).
در تفسير" مجمع البيان" نخست غنيمت را به معنى غنائم جنگ تفسير كرده، ولى به هنگام تشريح معنى آيه مىگويد:
" قال اصحابنا ان الخمس واجب فى كل فائدة تحصل للانسان من المكاسب و ارباح التجارات، و فى الكنوز و المعادن و الغوص و غير ذلك مما هو مذكور فى الكتب و يمكن ان يستدل على ذلك بهذه الاية فان فى عرف اللغة يطلق على جميع ذلك اسم الغنم و الغنيمة (5)؛
علماى شيعه معتقدند كه خمس در هر گونه فايدهاى كه براى انسان فراهم مىگردد، واجب است، اعم از اينكه از طريق كسب و تجارت باشد، يا از طريق گنج و معدن، و يا آن كه با غوص از دريا خارج كنند، و ساير امورى كه در كتب فقهى آمده است. مىتوان از آيه بر اين مدعى استدلال كرد، زيرا در" عرف لغت" به تمام اين ها" غنيمت" گفته مىشود.
بعضى از مغرضان كه گويا براى سمپاشى در افكار عمومى ماموريت خاصى دارند، در كتابى كه در زمينه خمس نوشتهاند، دست به تحريف رسوايى در عبارت تفسير مجمع البيان زده، قسمت اول گفتار او را كه متضمن تفسير غنيمت به" غنائم جنگى" است، ذكر كرده ،ولى توضيحى را كه در باره عموميت معنى لغوى و معنى آيه در آخر بيان كرده، ناديده گرفته و مطلب دروغينی به اين مفسر بزرگ اسلامى نسبت دادهاند، مثل اينكه فكر مىكردهاند تفسير مجمع البيان تنها در دست خود آن ها است و ديگرى آن را مطالعه نخواهد كرد! عجيب اين است كه اين خيانت را تنها در اين مورد مرتكب نشده، بلكه در موارد ديگر نيز آنچه به سود بوده نقل کرده، آنچه به زيان بوده است، ناديده گرفتهاند.
در تفسير الميزان نيز با استناد به سخنان علماى لغت تصريح شده كه غنيمت هر گونه فايدهاى است كه از طريق تجارت يا كسب و كار و يا جنگ به دست انسان مىافتد . مورد نزول آيه گرچه غنائم جنگى است، ولى مىدانيم كه هيچ گاه مورد عموميت مفهوم آيه را تخصيص نمىزند (6).
نتيجه:
آيه غنيمت معنى وسيعى دارد. هر گونه در آمد و سود و منفعتى را شامل مىشود، زيرا معنى لغوى اين لفظ عموميت دارد . دليل روشنى بر تخصيص آن در دست نيست.
تنها چيزى كه جمعى از مفسران اهل تسنن روى آن تكيه كردهاند، اين است كه آيات قبل و بعد در زمينه جهاد وارد شده است . همين موضوع قرينه مىشود كه آيه غنيمت اشاره به غنائم جنگى باشد.
در حالى كه مىدانيم شان نزولها و سياق عموميت آيه را تخصيص نمىزند.
هيچ مانعى ندارد كه مفهوم آيه يك معنى كلى و عمومى باشد و در عين حال مورد نزول آيه ،غنائم جنگى كه يكى از موارد اين حكم كلى است باشد . اين گونه احكام در قرآن و سنت فراوان است كه حكم كلى است و مصداق جزئى است:
در آيه 7 سوره حشر مىخوانيم: ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛
هر چه پيامبر براى شما مىآورد بگيريد و هر چه از آن نهى مىكند ،خود دارى كنيد".
آيه حكم كلى در باره لزوم پيروى از فرمان هاى پيامبر را بيان مىكند، در حالى كه مورد نزول آن اموالى است كه از دشمنان بدون جنگ به دست مسلمانان مىافتد (" فىء").
نيز در آيه 233 سوره بقره يك قانون كلى به صورت" لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها؛هيچ كس بيش از آنچه قدرت دارد، تكليف نمىشود" بيان شده ،در حالى كه مورد آيه در باره اجرت زنان شيرده است . به پدر نوزاد دستور داده شده است به اندازه توانايى خود به آن ها اجرت بدهد، ولى آيا ورود آيه در چنين مورد خاصى مىتواند جلو عموميت اين قانون (عدم تكليف به ما لا يطاق) را بگيرد؟!
آيه در ضمن آيات جهاد وارد شده، ولى مىگويد: هر درآمدى از هر موردى عايد شما شود كه يكى از آن ها غنائم جنگى است، خمس آن را بپردازيد، مخصوصا" ما" موصوله و" شيء" كه دو كلمه عام و بدون هيچ گونه قيد و شرطند، اين موضوع را تاييد مىكنند.
پی نوشت ها:
1. تفسیر قرطبی، ج 4 ،ص 2840.
2. فخر رازى ،ج 15 ،ص 164.
3. تفسير المنار ،ج 10 ،ص 3- 7.
4. تفسير روح المعانى ،ج 10 ،ص 2.
5. تفسير مجمع البيان ،ج 4 ،ص 544- 543.
6. الميزان ،ج 9 ،ص 89.






