سلام علیکم
با عرض ادب و احترام
به استحضار می رساند اینجانب درصدد بررسی جایگاه عملیات استشهادی در نظریه دفاعی اسلام می باشم . لذا خواهشمند است نظر مبارک ( نظریات کلیه مراجع )در مورد مسائل زیر برای اینجانب ارسال گردد .
1 _ تعریف جامع و مانع از عملیات استشهادی
2 _ عملیات استشهادی با دارا بودن چه شرایطی در چارچوب نظریه دفاعی اسلام قرار می گیرد ؟(به عبارت دیگر حدود و ثغور عملیات استشهادی در چارچوب نظریه دفاعی اسلام چیست ؟ در چه صورتی عملیات استشهادی تغییر عنوان نموده و عنوان دیگری مانند خودکشی ،فتک ، غیله ، و.. به خود می گیرد ؟ )
3 _ حکم شرعی عملیات استشهادی چیست ؟ مبانی فقهی آن چه می باشد ؟
4 _ مستند یا موید تاریخی عملیات استشهادی چیست ؟
پرسش 1:
تعريف جامع و مانع از عمليات استشهادي
شرح : سلام عليکم با عرض ادب و احترام به استحضار مي رساند اينجانب درصدد بررسي جايگاه عمليات استشهادي در نظريه دفاعي اسلام مي باشم . لذا خواهشمند است نظر مبارک ( نظريات کليه مراجع )در مورد مسائل زير براي اينجانب ارسال گردد . 1 _ تعريف جامع و مانع از عمليات استشهادي 2 _ عمليات استشهادي با دارا بودن چه شرايطي در چارچوب نظريه دفاعي اسلام قرار مي گيرد ؟(به عبارت ديگر حدود و ثغور عمليات استشهادي در چارچوب نظريه دفاعي اسلام چيست ؟ در چه صورتي عمليات استشهادي تغيير عنوان نموده و عنوان ديگري مانند خودکشي ،فتک ، غيله ، و.. به خود مي گيرد ؟ )
پاسخ:
پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز
اين مرکز فقط به پرسش حقيقي افراد در مورد مسائل ديني پاسخ گو است و پاسخ به پرسش براي تحقيق و بررسي از وظايف ما نمي باشد. در عين حال مطالبي را در پاسخ اول آورده ايم که شايد براي شما مفيد باشد.
پرسش 2:
حکم شرعي عمليات استشهادي چيست ؟ مباني فقهي آن چه مي باشد ؟
پاسخ:
بيشتر مراجع معظم تقليد در مورد عمليات استشهادي نظر نداده اند. ولي آيت الله مکارم فرموده:
عمليات استشهادي در صورتي که تنها راه دفاع از اسلام و کشورهاي اسلام و حفظ جان مسلمانان باشد و راه ديگري وجود نداشته باشد، از باب ضرورت و به مقدار ضرورت جايز است. (1)
مباني فقهي عمليات استشهادي عبارت است از مسئله اهم و مهم ومسئله ضروت در امر دفاع از اسلام ومسلمانان.
مقاله زير را ارسال مي کنيم ممکن است براي تان مفيد باشد.
اين مقاله بهترين نوشته ي شرعي درباره ي استشهاد است که تابحال خوانده ام؛ نوشته ي حاضر علاوه بر اينکه حدود شرعي را براي استشهاديون شيعه روشن تر مي کرد؛ ديگران را نيز از حدود استشهاد و جهاد حلال آگاه مي سازد تا بتوانند بين استشهادي که مورد تاييد ماست و آن هايي را که حرام مي دانيم تمايز قائل شويم و ما را با تروريست ها در يک سطح ننگرند! از نکات جالبي که نويسنده ي اين مقاله که نتوانستم بفهمم کيست در نوشتن اين مقاله استفاده کرده، رويکرد فقهي به دور از سياست بازيست، که موجب مي شود از نظرات امام خامنه اي، شيخ فاضل لنکراني تا آيات عظام شيخ حسنعلي منتظري و نعمت الله صالحي استفاده برد. اگر کسي نوشته اي از آقاي صانعي، کديور و مهاجراني در باره ي استشهاد دارد خوشحال مي شوم در اختيارم بگذارد.
چكيده
اين مقاله بر ادلة مذهبي و ديدگاه هاي درون مذهبي شيعه نسبت به دفاع مشروع، ترور و عمليات استشهادي تمركز دارد. فقه شيعه دست كم براي تبيين رفتار سياسي ـ دفاعي جوامع شيعي اهميت زيادي دارد. اين دستگاه فقهي ـ حقوقي هر چند مفهوم ترور و انتحار را تعريف كرده است. اما عمليات شهادت طلبانه را ذيل مفهوم عمومي «جهاد دفاعي» قرار داده و حدود و شرايط اقدامات دفاعي مشروع را توضيح مي دهد. با اين حال، استراتژي دفاعي شيعه قيود ممنوعة مهمي دارد: تحريك فتك و غدر، منع و حرمت نقض عهد و ميثاق، اين مقاله با توضيح اين قيود، به تبيين ديدگاه هاي فقهي شيعه پرداخته است.
مقدمه «دفاع مشروع» ، «ترور» و «عمليات استشهادي / انتحاري» مفاهيم سه گانه و مهمي هستند كه به موازات گسترش جهاني خشونت و ترور در دو دهة پاياني قرن بيستم، در ادبيات اسلام سياسي نيز به تدريج، ظاهر شده اند. تبيين هاي ممكن دربارة ظهور اين پديده را مي توان به دو دستة اساسي تقسيم كرد:
الف. تبيين هاي معطوف به انگيزه هاي روان شناختي، اجتماعي و سياسي؛
ب. ديدگاه ها و ادله مذهبي.
در اين مقاله، پس از اشاره به تبيين هاي نوع اول، ديدگاه ها و ادلة مذهبي، به ويژه با تكيه بر منباع شيعه،گزارش خواهند شد. پرسش محوري مقاله اين است «مذهب شيعة معاصر چه تبييني از ماهيت دفاع مشروع،ترور و عمليات استشهادي / انتحاري دارد؟»
تبيين هاي علي و منطق عمليات استشهادي
تبيين هاي علمي، عمليات استشهادي مسلمانان را در زمينة عمومي تروريسم انتحاري از 1980 تاكنون تحليل مي كنند. طبق اين تحليل ها، هر چند عمليات استشهادي مسلمانان قابل توجه است، اما تروريسم انتحاري نوين، هرگز به بنياد گرايي اسلامي محدود نمي شود، بلكه دايرة وسيعي را شامل مي شود كه عمليات استشهادي مسلمانان فقط بخشي از آن است. بدين سان، تروريسم انتحاري نوين امري جهاني است و از منطقي جهاني، به عنوان بخشي از سياست بين المللي نوين پيروي مي كند و البته رفتار مسلمانان را نيز بايد در قالب همين منطق استراتژيك فراگير درك نمود.
رابرت پاپ (Robert. A. Pape) در مقاله اي با عنوان «منطق استراتژيك تروريسم انتحاري»، كوشش كرده است ضمن اشاره به ادبيات موجود دربارة تبيين هاي علمي، نظريه اي دربارة منطق استراتژيك حاكم بر عمليات انتحاري رو به رشد در سطح جهاني در دو دهة اخير ارائه كند. اهميت نظرية پاپ از ديدگاه نوشتة حاضر، از آن روست كه با تكيه بر داده هاي آماري سال هاي 1980 تا 2003، نوعي از عقلانيت و انتخاب عقلاني معطوف به هدف در مجموعه عمليات هاي انتحاري را تبيين و گزارش مي كند. شايد بتوان تبيين ديدگاه هاي مذهبي شيعه در خصوص اين پديده تلقي كرد؛ زيرا ديدگاه هاي شيعي نيز با فرض يك منطق عقلاني يا عدم آن در عمليات اسشتهادي، ماهيت اين نوع عمليات را ذيل عنوان «دفاع مشروع» و در قالب «جهاد دفاعي» ارزيابي مي كنند و از اين حيث كه ديدگاه هاي شيعي در باب جهاد، با مجموعه مذاهب فقهي اهل سنت تفاوت هاي استراتژيك دارند، لاجرم انديشة شيعه دربارة عمليات اسشتهادي نيز از مختصات ويژه اي برخواردار است.
به نظر پاپ، موج اول تبيين هاي علمي، كه در سال هاي هشتاد و نود در غرب رواج يافت، عمليات انتحاري را عمدتا در قالب انگيزه هاي رواني افراد انتحار كننده تحليل مي كرد. از جمله ويژگي هاي مثبت اين تحليل ها، توجه به پراكندگي عمليات انتحاري در جهان در بين مسلمانان و غير مسلمانان از يك سو، و نيز وجود جهت گيري هاي سكولار در عمليات انتحاري در جوامع اسلامي از سوي ديگر است. بنابراين، تحليل هاي موج اول بي توجه به انگيزه هاي مذهبي، به اين دليل كه عمليات رواني - دروني افراد انتخار كننده به مثابه پاية تحليل تمركز يافتند و همين تحليل را به رهبران هدايت كنندة سازمان هاي تروريستي تعميم دادند. طبق اين برداشت از پديدة «عمليات انتحاري»، مفاهيمي مانند غير معقول بودن و جزم گرايي اعتقادي افراد از علل اقدامات انتحاري تلقي مي شوند و قهرا نمي توان منطقي عقلاني براي عمليات انتحاري تصور نمود.
اما موج دوم تبيين ها عمليات انتحاري را اقدامي مي دانند كه براي دست يابي به اهداف سياسي خاص طراحي مي شود و بنابراين، از «عقلانيتي به ظاهر غير عقلاني» حكايت مي كند. پاپ، كه خود را از مجموعة موج دوم معرفي مي كند، براي آزمون فرضيه اش دربارة «منطق استراتژيك عمليات انتحاري»،اين نوع عمليات هاي انجام شده در سطح جهان را در سال هاي 1980 تا 2001 از همين زاويه مورد بررسي قرار مي دهد. وي پنج ويژگي مشترك در همة اين رفتارها ملاحظه مي كند:
ويژگي هاي پنج گانه عمليات انتحاري
به نظر پاپ، عمليات انتحاري نوين، اغلب در پنج مورد مهم، وجه مشترك دارند. وي اين موارد را تحت عنوان «وجوه پنج گانه» تنظيم كرده است:
1. عمليات انتحاري اقدامي «استراتژيك» است. بيشتر مهاجمان انتحاري افرادي جزم گرا و از لحاظ رواني، گوشه نشين و پرخاشگر نيستند، بلكه بيشتر به گروه هاي سازمان يافته اي تعلق دارند كه در جست و جوي هدف سياسي ويژه اي هستند. اين گروه ها عمليات انتحاري را جهت همين اهداف مشخص بر پا مي كنند و آن گاه كه تمام يا بخشي از اين هدف ها تحقق پيدا كردند، مهاجمان انتحاري نيز متوقف مي شوند.
2. منطق استراتژيك عمليات انتحاري، ناظر به «اهداف سرزميني» است، به ويژه چنان طراحي مي شود كه دموكراسي هاي نوين را وادار به اعطاي نوعي خودمختاري يا امتيازات و خواست هاي ملي كند.
3. طي بيست سال گذشته، تروريست هاي انتحاري چنين انديشده اند كه اين نوع عمليات تنها راه ممكن و موثر است. بدين سان، تاثير عمليات انتحاري در تحصيل مقاصد سياسي، آنان را به تعقيب عمليات هاي بلند پرواز تشويق كرده است.
4. هر چند تعديل عمليات تروريستي باعث تعديل در امتيازات داده شده بوده است، اما به طور كلي، تروريسم انتحاري از اهداف غير نظامي/ مدني براي تهديد ديوار امنيتي و افزايش هزينة امنيتي دولت هاي نوين استفاده مي كند.
5. در نهايت، مهم ترين راه اميد بخش براي مقابله با عمليات انتحاري، كاهش اطمينان تروريست ها براي انجام اين حملات در جوامع هدف است؛ نه اقدام نظامي به تنهايي قادر به كنترل عمليات انتحاري است و نه اعطاي امتياز، بلكه مهار اين نوع نيازمند تدابير دفاع مرزي و ابزارهاي امنيتي درون سرزمين خاص مي باشد.
اشاره به نكات پنج گانةمزبور، از ديدگاه مقالة حاضر اهميت دارند؛ زيرا اولا، جوامع شيعي نيز به دلايل جغرافيايي ـ سياسي در معرض اين نوع حملات انتحاري قرار دارند. حوادث تروريستي عليه شيعيان در محرم 1382 در كشور عراق و نيز فعاليت هاي تروريستي گستردة «سازمان مجاهدين خلق» عليه اهداف دولتي و شهروندان ايران در 25 سال گذشته از جمله نمونه هاي مهم اين نوع عمليات انتحاري در جوامع شيعه محسوب مي شوند.
ثانيا،منابع مذهبي شيعه تفاوت هاي بنيادي ميان عمليات انتحاري و استشهادي قايل شده و ضمن تحريم ترور و عمليات انتحاري، بحث و تفسير خاصي از ماهيت و حدود عمليات استشهادي ارائه داده اند. در ذيل، به بسط و تفصيل اين انديشه و استدلال هاي فقهي آن مي پردازيم:
شيعه و مسئله عمليات استشهادي
عمليات هاي استشهادي نيز همانند ديگر عمليات انتحاري، اهداف منطقي استراتژيك دارند و در شرايطي شكل مي گيرند كه تنها راه ممكن براي الزام دولت ها براي تغيير سياست ها تصور شوند، با اين تفاوت اساسي كه منطقة استراتژيك عمليات استشهادي «مطلقا ويژگي دفاعي» دارد و بدين سان، تابع ديدگاه عمومي شيعه در باب جهاد و جهاد دفاعي مي باشد.
منابع اهل سنت از وجوب «جهاد ابتدايي» سخن گفته اند و البته جزئيات فقهي و تبعات حقوقي آن را نيز از شافعي در رساله امّ تاكنون توضيح داده اند. تعداد كمي از فقيهان معاصر اهل سنت از «ماهيت مطلقا دفاعي جهاد» حمايت كرده اند. شيخ محمد عبده در تفسير المنار چنين ديدگاهي دارد. شيخ نعمت الله صالحي نجف آبادي مجموع اين ديدگاه ها را در كتاب جديد خود، جهاد در اسلام، گرد آوري و ارزيابي كرده است.
فقه شيعه در ماهيت جهاد ابتدايي ديدگاه ويژه اي دارد: اغلب قريب به اتفاق فقيهان شيعه تقسيم بندي جهاد به دو نوع «ابتدايي» و «دفاعي» را همانند اهل سنت پذيرفته اند، اما بر خلاف اهل سنت، «جهاد ابتدايي» و به تعبير ديگر، «جهاد اصلي» را مشروط به امر امام معصوم مبسوط اليد دانسته اند. صالحي نجف آبادي، كه خود تقسيم دوگانة جهاد به ابتدايي و دفاعي را نمي پذيرد و مجموعه ادله جهاد را ذيل جهاد دفاعي مي داند، دربارة ديدگاه عمومي فقيهان شيعه مي نويسد: «عجيب است كه هيچ يك از فقهاي شيعه در اينكه جهاد اصلي مشروط به امر امام معصوم مبسوط اليد است، ترديد نكرده اند.»
نتيجة اين ديدگاه، تعطيل جهاد ابتدايي و خصومت نسبت به غير مسلماناني است كه به رغم تفاوت دين و عقيده، در وضعيت جنگي و تهاجمي نسبت به مسلمانان قرار ندارند. اين مطلب در نظر علماي شيعه به قدري مسلم بوده است كه فيض كاشاني در كتاب الشافي مي گويد: «چون در زمان غيبت، جهاد حق تعطيل است، ما از ذكر آداب و شرايط آن خودداري كرديم» (و لما كان الجهاد الحق ساقطا في زمن الغيبه طوينا ذكر آدابه و شرائطه.)
سيد علي طباطبايي (1231 ق) صاحب رياض المسالك توضيح بيشتري دارد؛ وي تاكيد مي كند كه جهاد به معناي اول (جهاد ابتدايي) فقط با وجود امام عادل، كه معصوم(عليه السلام) يا منصوب او براي جهادـ يا اعم از جهاد و غير جهادـ باشد، واجب است. اما نايب عام امام در دورة غيبت، نظير فقيه،چنين حكم و اختياري ندارد. بنابراين، نه برخود فقيه جايز است و نه بر كسي كه او را همراهي مي كند كه در حال غيبت، اقدام به جهاد ابتدايي نمايد. به نظر طباطبائي، اين انديشه آن گونه كه كتاب هاي فقهي المنتهي و الغيبه نيز تصريح كرده اند،مخالفي در مذهب شيعه ندارد. بلكه ظاهر اين منابع، اجماع بر حضور معصوم عليه السلام است و نصوص و ادلة متواتر شيعه نيز آن را تقويت مي كنند. طباطبايي بر اساس اين شرط ( وجود معصوم عليه السلام )، جهاد در دورة غيبت را جز در شرايط دفاعي خاص، كه اساس اسلام و جامعة تهديد مي شود، منع مي كند.
شيخ محمد حسن نجفي (1266) در كتاب «جهاد» جواهر الكلام، ديدگاه صاحب المسالك را تكرار كرده و تاكيد نموده است كه ظاهر اين انديشه ها «عدم اكتفا به نايب غيبت» يعني فقيه حاكم، در امر جهاد است. صاحب جواهر همچنين روايتي از امام رضا عليه السلام نقل مي كند كه با تلقي دورة غيبت به مثابه دورة تقيه، هر گونه تردد و قتل نسبت به كفار را در دورة غيبت / تقيه، تحريم كرده است. در تحف العقول از امام رضا عليه السلام در نوشته اي به مامون آمده است: «و جهاد همراه با امام عادل واجب است، و كسي كه در دفاع از مال و رحل و جان خود مبارزه كند و كشته شود، شهيد است، و قتل احدي از كفار در دار تقيه حلال نيست، مگر آنكه قاتل يا ياغي {زورگير} باشد، و اين {عدم تعرض} تا زماني است كه بر نفس خويشتن بيم نداريد.» (و الجهاد واجب مع امام عادل، و من قاتل فقتل دون ماله و رحله و نسبه فهو شهيد ، و لا يحل قتل احد من الكفار في دار التقيه الا قاتل او باغ و ذلك اذا لم تحذر علي نفسك.)
صاحب جواهر پس از نقل روايت مزبور و نيز اقوال مشهور علماي شيعه در باب منع جهاد ابتدايي در دورة غيبت، امكان مناقشه در باب قول مشهور فقها را با استناد به عموم ادله ولايت فقيه بعيد نمي داند. اما از آن رو كه ظاهر وجود و اتمام «اجماع» در بين علماي شيعه را پذيرفته است، از طرح و تعقيب مناقشة خود دست بر مي دارد و بي آنكه تعرضي به قول مشهور شيعه داشته باشد، به ادامة مباحث خود دربارة تقيه مسائل مربوط به جهاد در فقه شيعه مي پردازد.
شرايط دفاع
صاحب جواهر دربارة دفاع، به نكته ظريف و مهمي اشاره كرده است: به نظر او، دفاع بر هر كه بر جان خود مي ترسد، «مطلقا» واجب است، اما دفاع از مال يا آبروي (عرض) خويش يا جان و مال و عرض ديگران، در صورتي واجب است كه ظن غالب بر سلامت نفس وجود داشته باشد.
فقيهان شيعه دفاع از كيان اسلام و جلوگيري از تسلط بيگانگان را نيز به اجماع واجب مي دانند و اين نوع از دفاع را از اقسام دو گانةجهاد تعريف كرده اند.
جهاد دفاعي
صاحب جواهر موضوع جهاد دفاعي را دو چيز مي داند: اينكه مسلمانان مورد هجوم كفار قرار مي گيرند، و اين هجوم (اولا) اساس اسلام را تهديد كند. و يا (ثانيا) ارادة استيلا بر بلاد مسلمانان داشته باشند و اين، اسارت و آوارگي و اخذ اموال مسلمانان را در پي داشته باشد. در چنين شرايطي، بر همة مسلمانان، اعم از زن و مرد، سالم و بيمار، حتي كور و ناقص العضو، واجب است كه به هر نحو ممكن و در هر شرايطي اقدام كنند و نيازي به اذن امام و ديگر شروط جهاد ابتدايي نداند. اين ديدگاه عينا در تمام رساله هاي عملي امروز مراجع شيعه منعكس شده است.
وجوب و تحريم جهاد دفاعي
صاحب جواهر در تحليل فقهي خود در باب جهاد دفاعي، وضعيتي فرضي در نظر مي گيرد كه وجوب جهاد دفاعي در اين شرايط، منع مي شود و حتي مي توان گفت كه حرام است. اشاره به اين فرض فقهي، از اين حيث اهميت دارد كه ناظر به موقعيت كنوني شيعه در عراق است و به درستي معناي مزبور رفتار سياسي علما و شيعيان عراق را در شرايط مناقشة بين رژيم بعثي و مهاجمان آمريكايي تبيين مي كند. شيخ محمد حسن نجفي مي نويسد: «جهاد اگر از ضروريات نباشد، از قطعيات مذهب شيعه است. بلي، گاهي وجوب آن منع مي شود، بلكه گاهي حرمت آن گفته مي شود؛ اگر كفار حكومت جائز بعضي از بلاد اسلامي يا همة سرزمين هاي اسلامي را در اين زمان ها از حيث سلطة سياسي تهديد و مداخله كنند، اما مسلمانان را در اقامة شعائر اسلامي ابقا نموده، آزاد بگذارند و به وجهي از وجوه در احكام آنان {مسلمين} تعرض نكنند، {در اين صورت} ضروري است كه از وجوب جهاد منع كرده يا تحريم شود؛ زيرا تغرير {زيان} به نفس و آسيب رساندن به جان بدون اذن شرعي جايز نمي باشد، بلكه ظاهرا چنين فرضي ذيل نواهي از قتال در دورةغيبت قرار دارد؛ زيرا در حقيقت، اعانة به دولت باطل بر ضد باطلي مثل خود آن است.
اما اگر كفار محو اسلام و اندراس شعائر آن و عدم ذكر محمد صل الله عليه و آله و شريعت او را هدف خود قرار دهند، در اين صورت، در وجوب جهاد اشكالي نخواهد بود، حتي اگر مستلزم همراهي با حاكمي جائر باشد، لكن بايد به قصد دفع كافران از امحاي اسلام و شريعت اسلامي باشد و نه حمايت از سلطان جور.»
صاحب جواهر براي چنين جهاد دفاعي، ادعاي هر دو نوع اجماع، اعم از منقول و محصل كرده است. به نظر او، نصوص شيعه اين نوع دفاع را از اقسام جهاد تلقي كرده و از حيث اهميت و نتايج، هم پاية جهاد ابتدايي دانسته اند.
تحريم ترور
اشاره شد كه فقه شيعه غير از وضعيت دفاعي، اعم از شخصي و خوف نفس يا دفاع از كيان اسلام و موجوديت جامعة اسلامي، هر گونه تعرض به غير مسلمانان را تحريم مي كند. منظور از «وضعيت دفاعي» كاملا روشن است. فقه شيعه دفاع شخص از نفس و جان را ذيل كتاب هاي «حدود» قرار داده، اما دفاع از كيان اسلام و هويت جامعة اسلامي را در قالب «جهاد دفاعي» توضيح داده است.
جهاد دفاعي خصايص ويژه اي دارد: اولا، از لحاظ جغرافيايي در درون دارالاسلام و در شرايط حضور مهاجمان در جامعة اسلامي شكل مي گيرد.
ثانيا، منحصرا محدود به موقعيتي است كه غير مسلمانان قصد تعطيل اسلام ومسخ هويت اسلامي از حيث تعطيل شريعت و شعائر ديني مسلمانان را دارند.
با اين حال، هر چند جهاد دفاعي مستلزم هر اقدامي براي واكنش به تجاوز است، تفكر شيعي توسل به ترور را تحريم كرده. مي توان گفت كه هيچ يك از منابع شيعه از مفهوم «ترور» به طور ايجابي سخن نگفته اند. بدين سان، ترور يا فتك از جمله اقدامات ممنوعي است كه فرهنگ دفاعي شيعه و ادبيات فقه دفاعي با آن مواجهةسلبي دارد.
انديشمندان شيعه تحريم مطلق ترور را از ولايت امام صادق عليه السلام استفاده مي كنند كه امام عليه السلام نيز از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل كرده است. روايت ناظر به داستاني خاص دربارة حكم كسي است كه امير المومنين عليه السلام را سبّ كرده بود. طبق انديشة اسلامي ، سبّ ائمه اطهار عليهم السلام همانند سبّ نبي صلي الله عليه و آله است. اما امام صادق عليه السلام از ترور سب كننده منع كرد. فقيهان مسلمانان با استناد به اين رويداد، از آن رو كه عبارات روايت مطلق هستند، مطلب ترور را تحريم كرده اند.
آيه الله منتظري در منع ترور، به همين روايت استناد كرده،مي گويد: در حديثي معتبر نقل شده است كه ابوصباح كناني به امام صادق عليه السلام گفت: همسايه اي داريم كه نسبت به امير المومنين عليه السلام بدگويي مي كند. به خدا قسم، اگر اجازه دهيد در كمين او مي نشينم و هنگامي كه به دام افتاد، با شمشير او را مي كشم. حضرت فرمودند: « يا ابا الصباح،هذا الفتك، و قد نهي رسول الله صلي الله عليه و آله عن الفتك. يا ابا الصباح،الاسلام قيد الفتك»؛ اي ابوصباح،اين كار ترور است و رسول خدا از ترور نهي فرمودند. اي ابا صباح، اسلام مانع ترور است.
آيه الله منتظري سپس به روايت ديگري اشاره مي كند كه با همين مضمون و عبارات،از طريق مسلم بن عقيل از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نقل شده است:پس از اينكه مسلم بن عقيل، فرستادة امام حسين بن علي عليه السلام، شهر كوفه را براي ورود امام حسين عليه السلام مهيا كرد، ابن زياد به كوفه آمد و با زور و ارعاب و حكومت نظامي، كوفه را تصرف نمود. روزي بنا شد ابن زياد به ديدن شريك بن اعور، يكي از سران كوفه، برود. شريك،كه از شيعيان بود، با مسلم قرار گذاشت كه مسلم در منزل در جايي پنهان شود و هنگامي كه شريك طلب آب كرد، مسلم وارد شود و ابن زياد را ترور كند كه در اين صورت،طبعا اوضاع كوفه به نفع مسلم بر مي گشت، ولي مسلم چنين كاري انجام نداد و پس از اعتراض شريك، حضرت مسلم از پيامبر صلي الله عليه و آله حديثي را نقل كرد كه مي فرمود: «الايمان قيد الفتك، فلا يفتك مومن»؛ ايمان مانع ترور است و مومن ترور نمي كند.
تحريم غدر و عهد شكني
علاوه بر تحريم ترور، فقيهان شيعه بر منع غدر و عهد شكني در استراتژي دفاعي شيعه حكم كرده اند. در مجمع البحرين، «غدر» به معناي «ترك وفا و نقض عهد و پيمان» تعريف شده است. به تعبير صاحب جواهر عدم جواز غدر در فقه شيعه مخالفي ندارد؛ زيرا هم نصوص روايي بر آن دلالت دارند، هم قبح ذاتي دارد و هم موجب نفرت مردم از اسلام مي شود. استناد فقيهان شيعه به روايات ذيل است:
ـ امام صادق عليه السلام: «لا ينبغي للمسلمين الغدر، و لا يامر بالغدر، و لا يقاتلوا مع الذين غدورا»؛ شايسته نيست كه مسلمانان عهد شكني كنند، و نه به عهد شكني فرمان دهند، و نه همراه عهد شكنان بجنگند.
ـ روزي حضرت علي عليه السلام در بالاي منبر كوفه فرمودند: «لولا كراهيه الغدر، لكنت من ادهي الناس، ولكن كل غدرة فجرة و كل فجرة كفرة. ولكل غادر لواء يعرف به يوم القيامه»؛ اي مردم، اگر ممنوعيت فريب كاري و عهد شكني نبود، من زيرك ترين مردم بودم، بدانيد كه هر عهد شكني فجوري دارد و هر فجوري منجر به كفر مي شود. و براي هر فريبكار پرچمي است كه در روز قيامت به آن شناخته شود.
بدين سان، نقض ميثاق و تعهدات ناشي از قراردادهاي متقابل در فقه شيعه تحريم شده است؛ زيرا علاوه بر قبح ذاتي و اضرار به حيثيت اسلام و جامعة اسلامي، از طريق نصوص خاص شيعه نيز منع شده است. معناي حقوقي سخن مزبور آن است كه به رغم وضعيت جنگي و دفاعي ناشي از هجوم بيگانگان به جوامع اسلامي، فعاليت هاي دفاعي منحصرا در قلمرو دين هستند و نبايد ناقض قرار دادها و ميثاق هاي دولت / جامعة اسلامي باشند كه به صورت دو جانبه (با مهاجمان)و يا چند جانبه در حقوق بين المللي كنوني منعقد شده اند.
در اين زمينه، جايگاه حقوق معاهداتي شيعه در تنظيم استراتژي دفاع مشروع شيعيان به چند دليل اهميت مضاعف پيدا مي كند: نخست آنكه شريعت اسلامي مسلمانان را مجاز مي داند كه وارد معاهداتي با رضايت طرفين به صورت دو يا چند جانبه ميثاق ها و امان ها (غدر) را تحريم كرده است، هر نوع فعاليت دفاعي لزوما ملتزم به معاهدات و قراردادهاي پذيرفته شده در ميثاق هاي دو جانبه يا روح كلي ميثاق هاي بين المللي مي باشد كه دولت ها يا جوامع اسلامي نيز آن ها را امضا كرده اند.
حدود دفاع استشهادي
چنان كه گذشت، فقه شيعه جهاد ابتدايي را (تقريبا به اتفاق فقها) در دورةغيبت منع مي كند. همچنين در دفاع نيز محدوديت هاي فقهي خاصي از جمله نفي ترور و تحريم غدر (نقض ميثاق) وضع كرده است. با اين حال، در چارچوب خاصي، دفاع استشهادي يا دفاع انتحاري را به طور قطع تحريم نكرده و حتي به «جواز فقهي» آن نظر داده است.
تحليل هاي معاصر، به ويژه ادبيات غربي، «دفاع استشهادي / انتحاري»را در قالب «تروريسم انتحاري» قرار داده اند. منظور از «تروريسم انتحاري» عبارت است از: «اقدام به كشتن ديگران همزمان با قتل خويشتن.» اما فقه شيعه از يك سو، خودكشي را مطلقا تحريم كرده و از سوي ديگر، «ترور» يا «فتك» در قاموس فقه شيعه وجود ندارد. اما اين پرسش همواره مطرح بوده كه آيا جايز است كسي با علم و يا ظن غالب بر كشته شدن خود، به دفاع از نفس و حيثيت خود يا كيان اسلام و جامعة اسلامي برخيزد؟ (اين پرسش همان چيزي است كه در اين مقاله، با عنوان «عمليات استشهادي / دفاع انتحاري»خوانده مي شود.)
هر چند بحث عمليات شهادت طلبانه،بخصوص پس از مسائل فلسطين مطرح شده، اما تاكنون بحث فقهي دقيقي در اين باره نشده است. بنابراين، مسئله اي مستحدثه است كه بيشتر در فتاواي فقهي و رعايت احتياطات لازم مطرح شده است. در اينجا كوشش مي كنيم با تحليل اين فتواها و اشاره به برخي منابع روايي آن ها در فقه شيعه، حدود و كيفيت تقريبي دفاع استشهادي در فرهنگ سياسي ـ دفاعي معاصر شيعه را ارزيابي كنيم:
در يكي از استفتائات از آيه الله فاضل لنكراني سئوال شده است: «آيا جايز است كه براي كشتن ديگران دست به انتحار بزنيم؛ مثل عمليات هاي انتحاري ملت فلسطين؟» ايشان در پاسخ نوشته اند: «مسئله فلسطين مسئله دفاع است و دفاع از خود و حريم و ناموس و كيان اسلام به هر نحوي كه باشد، جايز است.»
آيه الله فاضل لنكراني در جاي ديگري توضيح بيشتري دارند. ايشان در جلد دوم جامع المسائل س1586. مي نويسند:«اگر انسان احتمال دهد يا بداند كه دفاع او از جان خود يا بستگان خود منجر به كشته شدن خودش خواهد شد، باز هم دفاع جايز، بلكه واجب است. ولي نسبت به مال، اگر مي داند كه دفاع او از مال منجر به كشته شدن خودش مي شود، دفاع واجب نيست، بلكه احوط ترك است.»
اشارات آيه الله فاضل لنكراني نشان مي دهند كه ايشان عمليات انتحاري فلسطينيان را ذيل شرايط عمومي وجوب دفاع از نفس و يا اساس اسلام قرار مي دهند و تحت مقررات دفاع تعريف مي كنند. بدين سان، آيه الله فاضل لنكراني ضمن اندراج برخي دفاع هاي انتحاري ذيل شرايط عمومي جهاد دفاعي، از تاييد آن دسته از عمليات انتحاري كه در فلسطين انجام شده و شهروندان غير نظامي را هدف قرار داده اند، امتناع مي كنند.
به دليل آنكه اين بخش از فتاواي فقهي اهميت زيادي از ديدگاه مقالة حاضر دارند، در ذيل، تفصيل استفتايي ديگر و پاسخ آيه الله فاضل لنكراني را ذكر مي كنيم:
س 294: مدتي قبل يك فلسطيني در يك پاساژ اسرائيلي با انفجار خود دست به انتحار زد. آيا طبق قوانين جهاد در اسلام، جايز است فردي دانسته زنان و كودكان را بكشد؟
ج 294: «اگر دزدي به حريم خانة كسي تجاوز كرد، با او مقابله مي كنند، اگر چه با زن و بچة خود آمده باشد. اما در مورد سوال شما، بايد توجه داشته باشيم كه اين اشغالگران صهيونيست هستند كه كودكان فلسطين را در آغوش مادرانشان شهيد مي كنند و خانةآن ها را بر سرشان خراب مي كنند… لكن از نظر اسلامي، لازم است مجاهدين فلسطين با نظاميان اسرائيلي و با غير نظامياني كه پشتيباني و حمايت از صهيونيست ها مي كنند، مبارزه و جهاد كنند.»
دو نكتة اساسي در فتواي آيه الله فاضل لنكراني قابل توجه هستند؛
نخست آنكه ايشان عمليات و دفاع انتحاري را نه در جهت قتل شهروندان بله فقط به منظور مقابله با نظاميان اسرائيلي و حاميان مستقيم و فعال هجوم هاي نظامي اسرائيل تجويز مي كنند و اين امر را دقيقا ذيل ادله و موارد دفاع مشروع مي دانند.
دوم آنكه استفتاي مزبور با تكيه بر ادله فقهي شيعه در باب «دزد متجاوز» (لص محارب) پاسخ داده شده است. روايات شيعه در باب لص محارب و لواحق آن خصوصيت ويژه اي دارند.
وسائل الشيعه، باب 46 از ابواب جهاد با دشمن را به همين مسئله اختصاص داده و رواياتي نقل كرد ه كه مبناي بسياري از انديشه ها و فتاواي معاصر شيعه هستند. بر اساس روايات اين باب، قتال با دزد مسلح و متجاوز و ظالم براي دفاع از نفس و حريم و مال، حتي در شرايط احتمال و ظن بر كشته شدن، جايز است،هر چند ترك دفاع از مال مستحب مي باشد.
از رسول الله صلي الله علي و آله نقل شده است:« يبغض الله ـ تبارك و تعالي ـ رجلا يدخل عليه في بيته فلا يقاتل»؛ خداوند بر كسي كه در خانه اش مورد تجاوز واقع شده اما مبارزه نمي كند، خشم مي گيرد.
از حضرت علي عليه السلام هم روايت شده است: «هر گاه دزد محاربي بر تو وارد شد او را بكش». (اذا دخل عليك اللص المحارب فاقتله.)
از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله روايت شد است: «كسي كه در كنار مظلمه اش كشته شود شهيد است» (من قتل دون مظلمته فهو شهيد.)
امام باقر علي السلام اين حديث را از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل و تكرار كرده، سپس خطاب به يكي از صحابي شان مي فرمايد: «يا ابا مريم،هل تدري ما دون مظلمته؟قلت: جعلت فداك الرجل يقتل دون اهله و دون ماله و اشباه ذلك. فقال: يا ابا مريم، ان من الفقه عرفان الحق»؛ اي ابا مريم، آيا مي داني مفهوم «مظلمه» چيست؟ گفتم: فدايت شوم! منظور اين است كه كسي در كنار اهل و عيال خود، مال خود و امثال آن كشته شود. فرمود: يا ابا مريم،شناخت حق از فقه است.
البته روايات مزبور ناظر به نهايت اضطرار در اقدام دفاعي هستند. صاحب جواهر دفاع از جان، حريم و مال را اقدامي مطابق اصل و اجماع و نصوص ديني معرفي مي كند، اما بلافاصله به قول فقيهان شيعه در وجوب رعايت سلسله مراتب، دفاع از سهل ترين تا دشوارترين اقدامات (من الاسهل الي الصعب ثم الاصعب)، از تذكر زباني، اعتراض مسالمت آميز تا مبارزة مسلحانه را ياد آور مي شود، هر چند خود او، بخصوص در مورد دزد مسلح و محارب، رعايت چنين ترتيبي را واجب نمي داند.
فقيهان شيعه ترتيب ديگري را هم در نظر گرفته اند:
1. چنان كه قبلا اشاره كرديم، آنان حفظ جان را بر دفاع از مال ترجيح مي دهند و بنابراين، بر جواز تسليم شدن در برابر هجوم دشمنان به اموال مسلمانان حكم كرده اند.
2. اما فقيهان دربارة تجاوز به عرض و ناموس مسلمانان تامل كرده اند. برخي به لحاظ اولويت حفظ نفس بر حفظ عرض و ناموس، در شرايط علم يا ظن بر قتل دفاع كننده، تسليم جويي (استسلام) را جايز دانسته اند. در عين حال، عده اي ديگر از فقيهان شيعه، با تكيه بر اهيمت عرض / ناموس بر نفس نزد انسان هاي غيرتمند و شريف، بر وجوب حفظ عرض و عدم جواز تسليم حكم كرده اند.
3. اما دفاع از جان مطلقا واجب است، هر چند يقين داشته باشد كه توانايي دفاع ندارد و يقينا به قتل خواهد رسيد؛ جز آنكه حداكثر دفاع ممكن واجب است. همة اين موارد تابع حكم دزد محارب مي باشند.
فقيهان شيعه ـ آن گونه كه گذشت دفاع از اصل و كيان اسلام را آن گاه كه مورد تعرض كافران مهاجم قرار گيرد،همپاي دفاع از جان و عرض، مشمول وجوب دفاع به هر طريق ممكن مي دانند؛ «لو اراد الكفار محو الاسلام و درس شعائره و عدم ذكر محمد صلي الله عليه و آله و شريعته، فلا اشكال في وجوب الجهاد»؛ هر گاه كافران قصد محو اسلام و حذف شعائر و نمادهاي اسلامي، شريعت و نام محمد صلي الله عليه و آله را {در جوامع اسلامي} داشته باشند، وجوب جهاد بي اشكال است.
همين استدلال در انديشة فقيهان معاصر شيعه به دفاع شهادت طلبانه، در صورت انحصار اين نوع دفاع در قبال مهاجمان مسلح گسترش داده شده است. در اجوبه الاستفتائات آمده است: «… اگر مكلف طبق تشخيص خود، احساس كند كه كيان اسلام در خطر است، بايد براي دفاع از اسلام قيام كند، حتي اگر در معرض كشته شدن باشد.»
بعضي از فقيهان شيعه بر وجوب مطلق دفاع از نفس و حريم، به قدر استطاعت تاكيد كرده و از جواز تسليم جويي (استسلام) امتناع كرده اند. با اين حال، هنوز بحث فقهي گسترده اي دربارة تعميم و تطبيق اين استدلال هاي فقهي در خصوص دفاع انتحاري صورت نگرفته است. مهم ترين معضل فقهي در اين نوع عمليات دفاعي، همان علم و يقين دفاع كننده دربارة مسئله است؛ از يك سو، رضايت به تجاوز خلاف اصل و روح كلي حاكم بر احكام اسلامي است و از سوي ديگر، دليل روشني بر وجوب دفاع با فرض انتحار وجود ندارد. حتي وجوب دفاع از نفس هم با اميد حفظ نفس مورد بحث و بررسي قرار گرفته است، مگر اينكه بتوان نفس و حريم عموم جامعة اسلامي را مقدم بر حفظ نفس دفاع كننده تلقي نمود. اين نكته هر چند عرف معقول و متداول زندگاني است، اما پيوندش با مفهوم دفاع انتحاري، در فقه شيعه كمتر مورد تحقيق مستقيم قرار گرفته است. هنوز ادبيات موضوع در تحقيقات شيعي، فاقد پشتيباني لازم براي نيل به يك درك روشن دربارة عمليات شهادت طلبانه / انتحاري است.
خلاصه و نتيجه
چنين مي نمايد كه مسئله تروريسم و تروريسم انتحاري در جهان اسلام، بيش از آنكه دليل داشته باشد، علت دارد و ظهور و گسترش آن ناشي از گسترش عمومي تجاوز و خشونت در فضاي عمومي تجاوز و خشونت در فضاي بين المللي است. در چنين شرايطي، وقتي شخص يا گروهي به حوزة ترور و خشونت رانده مي شود، در واقع ترمزهاي عملي و موثر چنداني براي كنترل او وجود ندارد. اما مي توان از فقه شيعه، دست كم براي تبيين رفتار سياسي ـ دفاعي جوامع شيعي، در تعريف حدود و دفاع و ترور و نيز دفاع شهادت طلبانه و تروريسم انتحاري استفاده كرد.
فقه شيعه مفهوم «ترور» و «خود كشي» را تحريم كرده است. اما عمليات شهادت طلبانه را ذيل مفهوم عمومي «جهاد دفاعي» قرار داده و آن گاه حدود و شرايط اقدامات دفاع مشروع را توضيح داده است. شيعيان دربارة جهاد دو ديدگاه را مطرح كرده اند. عده اي اندك از فقيهان شيعه جهاد را مطلقا دفاعي دانسته و از تقسيم جهاد به «ابتدايي» و «دفاعي» انتقاد كرده اند. اما اغلب فقيهان شيعه تقسيم رايج مسلمانان را ازجهاد به «جهاد اوليه» و «دفاعي» را پذيرفته اند، با اين قيد تعيين كننده كه جهاد ابتدايي مشروط به حضور امام مبسوط اليد معصوم است. چنين قيدي استراتژي جهادي شيعه در دورة غيبت را محصور در جهاد دفاعي و دفاع مشروع كرده است. بنابراين، از فقه شيعه به هيچ وجه نمي توان براي توجيه هيچ اقدام تروريستي و خشونت طلبانةبين المللي استفاده كرد.
همچنين فقه شيعه در استراتژي دفاعي خود، دو قيد ممنوع دارد: تحريم فتك و غدر،منع ترور و حرمت نقض عهد و ميثاق، بدين سان، استناد تروريست ها و ادبيات تروريستي در حمايت شيعيان از تروريسم، يك خطاي حقوقي آشكار است. فقه شيعه ترور و نقض عهد و پيمان را مطلقا تحريم مي كند.
منابع فقه شيعه علاوه بر مواضع بنيادي مزبور، ملاحظات مهم ديگري را در استراتژي دفاعي خود لحاظ كرده اند:
اولا، وقتي دفاع واجب است كه مهاجمان هجوم مسلحانه به درون خانه يا درون مرزهاي جامعة اسلامي داشته و قصد جان و ناموس و حريم مسلمانان را دارند، هر چند در خصوص وجوب دفاع از مال تامل و اختلاف است.
ثانيا، قصد تعطيل شريعت و نمادهاي اسلامي را داشته باشند.
ثالثا، فقط مهاجمان مسلح و حاميان مستقيم آنان هدف اقدامات دفاعي قرار مي گيرند. در چنين شرايطي، دفاع به هر طريق ممكن، حتي در صورت علم به كشته شدن مدافعان مسلمان، واجب است.
برخي گزارش ها و فتاوي معاصر دفاع انتحاري يا عمليات شهادت طلبانه را با تكيه بر چنين زمينه اي از فرهنگ دفاعي و با قيد «عدم تعرض به غير نظاميان» تجويز كرده اند. با اين حال، ادبيات بحث هنوز در تحقيقات شيعي معاصر از غناي لازم براي داوري و درك قطعي برخوردار نيست و به لحاظ تفاوت با اهل سنت، نمي توان ادبيات موجود در فقه معاصر اهل سنت را به جوامع شيعي تعميم داد. اما به نظر مي رسد تحولات اخير در فلسطين اشغالي و به ويژه حوادث اخير عراق، زمينة لازم براي گسترش اين مباحث را آماده مي كنند. ظهور موج استفتائات از مراجع شيعه، به ويژه آيه الله العظمي سيستاني در عراق و نيز تاملات و اظهارات همراه با احتياط ايشان و خودداري از خون ريزي بيشتر در عراق تا مرحله اي كه ناگزير بايد شيعيان از اقدامات بازدارنده تري سخن بگويند، اين مباحث را در افكار عمومي شيعه زنده تر كرده است. (2)
پي نوشت.
1. آيت الله مکارم مسائل کثير الابتلا مسئله 187.
2. از سايت: ????I ??? ??E? <http://weblog.0--7.com/> .
پرسش 3:
مستند يا مويد تاريخي عمليات استشهادي چيست ؟
پاسخ:
عمليات شهادتطلبانه عليه دشمنان متجاوز و اشغالگر يک عمل جهادي و روش دفاعي است و مجاهد مسلمان براي آسيب زدن به متجاوزان و اشغالگران و براي دفاع از دين، وطن و ناموس خود به اين عمليات روي ميآورد.
اين امر در تاريخ اسلام بدون پيشينه نيست؛ از اسلم نقل مي کند که مي گويد: قسطنطنيه مىجنگيديم، فرمانده نيروى مصر عقبة بن عامر، و فرمانده نيروى شام فضالة بن عبيد بود لشكر عظيمى از روم در برابر ما صفآرايى كرد، ما نيز در برابر آن ها صفآرايى كرديم.
در اين هنگام ناگهان يکي از نيروهاي ما به تنهايي به دشمن حمله کرد. جمعيت از عمل او در شگفت شدند و با تعجب گفتند: لا اله الا الله! فلاني با دست خود خودش را به هلاکت انداخت. در صورتي که خداوند فرموده است: « ولا تلقوا بايديکم الي التهلکة »؛ ابو ايوب انصاري گفت: چرا شما اين آيه را بر کسي تطبيق مي کنيد که با هدف دستيابي به شهادت بر دشمن حمله کرده است؟ اين آيه اساسا در مورد ما نازل شده است. پس از آنکه ديديم به خاطر ياري رسول الله (ص) تمام خانواده و اموالمان در معرض نابودي و تلف قرار گرفته است، به اين فکر افتاديم که رسول خدا (ص) را به حال خود گذاشته و قدري به زندگيمان بپردازيم. خداوند در ردّ اين تصميم فرمود: « ولا تلقوا بايديکم الي التهلکة ». اگر دست از ياري رسول خدا (ص) بکشيد و در خانه هايتان بمانيد مشمول غضب خداوند واقع گشته و با دست خودتان خود را به هلاکت افکنده ايد.
بنا بر اين مفاد اين آيه دعوت به خروج از خانه و جنگ با دشمن است و هيچ ربطي به کسي که خود بر دشمن حمله مي کند و دوستانش را نيز تشويق مي کند مثل او عمل کنند، يا به قصد درک ثواب آخرت بوسيله جهاد در راه خدا در طلب شهادت بر مي آيد، ندارد. (1)
پي نوشت:
1. ترجمه الميزان، ج2، ص 108.






