سلام. عرض خسته نباشید و عرض تشکر از پاسخ شما. در پاسخ پرسش من از «اثبات نفسی» سخن فرمودید: "هر چند در این گونه موارد از نظر عقلی و ریاضی کماکان احتمال درستی احتمالات دیگر باقی است؛ اما نفس انسان به احتمالات دیگر وقعی نمی نهد"
آیا باید بنا به فرمایشات شما بپذیریم که امّی بودن پیامبر به لحاظ عقلی چیزی را ثابت نمی کند؟ و راستش من درست متوجه نشدم که آیا به راستی وقتی نفس ما به گزاره ی عقلی وقعی ننهد باید پیرو نفس باشیم و عقل را رها کنیم؟
در ضمن سؤال من فقط در مورد احتمالات نبود، بلکه بحث "مدرک ویژه برای ادعای وِیژه" را نیز که پیشتر از شما پرسیده بودم و تأیید فرموده بودید، در کار هست. ما نیاز به یک سند ویژه داریم تا بگوییم "یک فرد امّی یک کتاب ادبی عالی آورده است" و از این جهت، گزارشات تاریخی سند ویژه نیستند، مگر اینکه اعجاز قرآن را به طریقی دیگر ثابت کنیم که در این صورت، باز پذیرفته ایم، که با امی بودن پیامبر(ص)، نبوت آن حضرت اثبات نمی شود.
لطفاً راهنمایی بفرمایید.
به امید ظهور
پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز
در مورد اطمینان نفسانی توضیح داده شد که این امر منتهی به اذعان و باور فرد به یک حقیقت می گردد و در واقع آن چه ما به عنوان ایمان و اعتقاد از آن دم می زنیم در حقیقت نتیجه اذعان و تصدیق نفسی ماست نه تحلیل عقلی و بسیار دیده می شود که انسان به حکم عقل نسبت به یک حقیقتی تردیدی ندارد؛ اما در عین حال بر خلاف حکم عقل خویش در قبال آن امر رفتار می کند؛ مانند مثال معروف ترس انسان از همراهی با جسد مرده با این که عقلا یقین دارد صدمه ای از این جسد نخواهد دید، اما نفسش به او اجازه گذراندن یک شب در کنار آن جسد را نمی دهد و این همان نقش جدی اذعان نفسانی است.
البته باور و یقین و حتی ظن عقلی هم در بسیاری از موارد به باور و اطمینان نفسی منتهی می گردد و ارزش تلاش های عقلی در مباحث عمیق معرفتی مانند اثبات خداوند نیز از همین جا نشات می گیرد؛ یعنی تلاش می شود که از طریق این ادراک عقلی باور نفسانی یا همان ایمان برای فرد حاصل شود.
در هر حال نکته ای که نباید از آن غفلت نمود ان است که باور نفسی منافاتی با ادراک عقلی ندارد و در بسیاری از این دو امر همسو و هم جهت هستند، یعنی نفس انسان به خودی خود معمولا حکمی را می دهد و به چیزی باور پیدا می کند که به نوعی منطبق و هم جهت با ادراکات عقلی است و معمولا باورهای نفسانی در مواردی که عقل هم حکمی در همین مسیر دارد ایجاد می شود مانند مواردی که عقل هرچند به مرحله یقین ریاضی نرسد. اما درصد احتمال خلاف را بسیار بسیار پایین می بیند.
در این موارد حکم نفس منطبق بر این حکم عقل خواهد بود با این تفاوت که در این شرایط در نفس انسان به آن احتمال ناچیز خلاف توجهی نمی شود و نتیجه به دست آمده همان عملکرد طبیعی انسان در باورها و امور مورد ایمان و اعتقاد بشری است که در غالب این موارد یقین عقلی وجود ندارد؛ بلکه نوعی ظن عقلی در مرحله نفسانی به باور تبدیل می شود.
این همان حالتی است که در خصوص موضوع محل بحث نیز پیش می اید یعنی در عین حال که عقلا محال نیست فردی بی سواد کتابی کاملا عالمانه ارائه دهد که هیچ فرد عالمی توانایی اوردن آن را نداشته باشد؛ در عین حال اما در عین حال نفسیا انسان به این احتمال عقلی توجهی نمی کند و به این اطمینان قلبی می رسد که آورنده این کتاب حتما با عالم غیب در ارتباط می باشد و به نبوت وی معتقد می شود.
پس این نوع اذعان و باور نفسانی در حقیقت یک گام جلوتر از حکم عقل است و می توان گفت تبدیل یک حکم ظنی به حکم قطعی محسوب می شود.
البته نباید فراموش کرد که این عملکرد خود می تواند مبتنی بر نوعی تحلیل عقلی نیز باشد؛ چنان که محاسبات عقلی در زمینه قواعد احتمالات و میزان ارزش گذاری عقل بر قواعد جبر و احتمال در بسیاری از موارد عقل بشر را به نادیده گرفتن احتمالات بسیار ضعیف سوق می دهد که این مساله در امورگوناگون زندگی بشری به شدت رواج دارد.
اما در خصوص این که این مساله دیگر نمی تواند مدرک ویژه ای باشد در کنار توضیحات قبلی باید گفت ویژه بودن یک مدرک لزوما به معنای قطعیت عقلی و ریاضی آن نیست چنان که در این گونه بحث ها بارها به براهینی استناد می شود که به یقین براهین قطعی عقلی به شمار نمی روند. اما میزان تاثیر گذاری انان در پذیرش عقلی یک حقیقت و در نتیجه اذعان نفسانی و ایمان آوردن به آن حقیقت بیشترین تاثیر را دارد، چنان که در برهان نظم قضیه از همین قرار است.
در مورد رابطه بین امی بودن و ارائه کتابی در نهایت اتقان علمی و اعجاب شکلی و محتوایی و بات بیشترین تاثیرات فردی و اجتماعی هم روشن است که از منظر عقل امکان وقوع چنین حادثه ای بدون منشا وحیانی و به شکل تصادفی منتفی نیست، اما در جمع بندی عقلی نمی توان برای این احتمال ارزش چندانی قائل شد و در جمع بندی عقلی انسان حکم به درستی وجود ارتباط فرد آورنده این کتاب با عالم غیب می دهد.
البته این نکته را نیز نباید ازیاد برد که در این موقعیت نمی توان اشکال کرد که علت آوردن این کتاب توسط فرد امی می تواند امر سومی غیر از تصادف و ارتباط با وحی باشد که برای ما ناشناخته است؛ زیرا در مبحث اعجاز توضیح داده شد که معجزه بودن یک معجزه در مقام اثبات ادعای فرد مدعی نبوت با عالم غیب است و قرآن در زمان نزول خود همواره منطبق بر حوادث و رخدادهای پیش رو و پیش گویی های حضرت و ادعاهای ایشان نازل شد و در واقع قرآن یک معجزه نیست، بلکه به تعداد دفعات نزول آیات امرخارق العاده اتفاق افتاده است.
بر این اساس با پذیرش اعجاز گونه بودن قرآن درستی ادعای اصلی حضرت مبنی بر نبوت به واسطه درک اعجاز قرآن ثابت می شود نه اصل معلول بودن قرآن از علتی خاص و ویژه؛ در نتیجه اصل امی بودن حضرت در کنار سایر شواهد و قرائن احتمال عدم ارتباط ایشان با منبع وحی را به درجه ای از ضعف می رساند که از منظر عقل دیگر قابل اعتنا نخواهد بود و انسان می تواند آن احتمال را نادیده بگیرد و این برای ویژه بودن یک مدرک و دلیل کافی است.






