ببینین فلاسفه میگن که همه ی موجودات این دنیا ناقصن. هر موجود ناقصی معلوله و هر معلولی نیاز به علت داره. وجود خدا و علت بودنش و اینکه همه چی رو خدا خلق کرده هم قبلا از طریق برهان فطرت و نظم و اینا ثابت شده.حالا الان این واسه من سواله که این علت بودن خدا چقد تاثیر داره تو اتفاقات الان ِ دنیا؟ یعنی ببینین الان هر جور که علمی و عقلی به همه چی نگاه کنیم نقش خدا رو به عنوان علت نمی بینیم. یعنی اصلا یه جوریه که انگار خدا یه زمانی اومد جهان و خلق کرد الان دیگه نیست! یعنی اگه هم باشه نقشی نداره!مثلا یه اتفاقایی مث زلزله! خب از نظر علمی ثابت شده که نمیدونم علت زلزله جا به جایی گسل هاست و جابه جایی گسل ها علتش نمیدونم تغییر دما و ازین حرفا! یا سیل یا طوفان یا تصادف کردن حتی! مثلا اینکه من تو جاده با سرعت 400 کیلومتر رانندگی کنم بعد خوابمم بیاد بعد تصادف کنم دست و پام قطع شه. الان کجاش دست ِ خدا بوده؟ خودم مقصر بودم دیگه؟!بعد حالا همه ی اینا رو احساسات ِ ما میاد مثلا میگه که نه! خدا الانم اگه نخواد زلزله نمیاد. نمیدونم تصادف نمیشه و ازین حرفا... خب اینا چقد درسته؟ اگه بخوایم علت و معلولی نگاه کنیم پس نقش خدا الان چی میشه؟ اگه بخوایم علت و معلولی نگاه نکنیم که نمیشه. همه چی که دیگه حسی نمیشه!

الان بحثم رو وجود خدا نیستاا. فقط میگم پس الان با توجه به این علت و معلول و این حرفا یعنی اینکه خدا علت ِ همه ی ماهاس که معلولیم درست! الان اگه من مثلا یه تابلو بکشم این علت بودن خدا تو خلق این تابلو هنوزم تاثیر داره؟ یعنی اصلا نمیدونم منظورمو چطوری بگم.یعنی مثلا اینجوری میشه که تابلویی که من کشیدم خوب نشده چون علت این تابلو من بودم و علت من خدا بوده؟ یا نه! این تابلو خوب نشده چون علتش من بودم؟

پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
به نظر مي آيد سوال از نقش انسان و خدا در حوادث عالم دارید كه به هر حال خدا علت است يا انسان؟
اعتقاد به توحید افعالی بیانگر این عقیده است که جهان هستی تنها یک فاعل حقیقی دارد. بنابر توحید افعالى، جهان و هر چه در آن است [از جمله افعال انسانی و ...] فعل خدا و ناشى از اراده اوست. خداوند نه در ذات شریك دارد و نه در فاعلیت (در مقام تاثیر و علیّت). اعتقاد به هر قدرتی غیر از قدرت خداوند مستلزم اعتقاد به شریك بودن آن موجود با خدا در استقلال و در فاعلیت است. در دعاي افتتاح مي خوانيم:
"الحمد لله‏الذى لم یتخذ صاحبه و لا ولدا و لم یكن له شریك فى الملك و لم ‏یكن له ولى من الذل و كبره تكبیراً؛(1)
سپاس ذات خدا را، آن كه همسر و فرزند نگرفت. براى او شریكى ‏در مدیریت جهان و همچنین كمكى از روى ناتوانى براى اداره عالم نیست. او را بزرگ و برتر بدان، بزرگ و برتر دانستنى كه لایق ذات پاك او باشد".
امام رضا(ع) فرمود:" خداى تعالى می فرمايد: اى پسر آدم! به خواست من است كه تو هر چه براى خود خواهى، توانى خواست. به نيروى من است كه واجبات مرا انجام مي دهى. به نعمت من است كه بر نافرمانيم توانا مي شوى. تو را شنوا، بينا، توانا ساختم. هر نيكى كه به تو رسد، از جانب خداست . هر بدى كه به تو رسد، از خود تو است و اين براى آن است كه به كارهاى نيك تو از خودت سزاوارترم و تو به كارهاى زشتت از من سزاوار ترى. علت آن است كه از آنچه مي كنم، بازخواست نمی شوم،ولى مردم بازخواست می شوند".(2)
از اين احاديث استفاده مي شود همه امور جهان در اختیار خدا بوده و هیچ موثّری غیر از خداوند در عالم وجود ندارد اما بدان معنا نیست که در اعمال خود مجبوریم،چرا كه نه تنها اختيار را با فطرت خويش درك مي كنيم، بلكه قرآن نيز در موارد متعدد از اختيار انسان سخن به ميان آورده و بيان نموده كه انسان با اختيار خود كار انجام مي دهد:
"وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ (3)؛ براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نيست" .
آياتي كه در زمينه آزمايش انسان وارد شده يا آياتي كه به نيكوكاران وعده‌هاي خوب داده و بدكاران را از عواقب كارهاي بدشان ترسانده است و... همگي دلالت بر مختار بودن انسان دارد.
در جمع آيات مي توان گفت كه در تمام افعال، هم خدا اراده مي كند و هم انسان اما اراده آدمی در طول اراده خداست، یعنی اراده خدا آن بوده است که انسان توان و انتخاب داشته باشد. اراده انسان نيز مستقيماً بر انجام كاري تعلق گرفته است. از همین رو اگر عوامل کاری را کاملاً فراهم و بر آن اقدام نمودید، آن واقعه اتفاق خواهد افتاد، مثلاً اگر آتش، بنزین و اکسیژن را در کنار هم قرار دهید، قطعاً انفجار رخ خواهد داد. بنابراین فعالیت‏های ارادی انسان که از او صادر می‏شود و مستند به خواست آزاد و عمل خود اوست، در عین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد. بر اين اساس اگر خدا تکویناً قدرت اختيار به انسان نمي داد، قادر به انجام كارها نبود و این همان چیزی است که در احادیث ائمه معصومین (ع) با عنوان "امر بین امرین" یاد شده است:
"لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْن؛(4) نه جبر درست است و نه تفويض، بلكه امرى است ميان اين دو امر" .در مورد اتفاقات طبيعي عالم نيز قضيه به همین گونه است، يعني از طرفي حوادثي مانند سيل و زلزله به سبب اسباب و علل طبيعي رخ مي دهد. از طرفي اسباب طبيعي با خواست و ارداه خدا بوده و خداوند اراده كرده است كه حوادث طبيعي با علل عادي خود تاثير گذار باشند، همچنان كه در انسان اراده كرده است كه با اختيار خود كارها را انجام دهد. بنا بر این انسان موجودی است که با اراده خود سر نوشت و مسیر هدایت و شقاوت خویش را بر می گزیند. رفتار اختیاری، بهشت و جهنم را برای او رقم می زند .فرجام قطعی وی در گرو خواست و رفتار اوست.
پي نوشت ها:
1. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان،دعاي افتتاح.
2. مصطفوى، سيد جواد‏، تر جمه اصول كافى، چ اسلاميه، تهران، بي تا، ج‏1 ،ص210.
3. نجم (53)آيه 39.
4. ثقة الاسلام کلینی، اصول کافی، چ دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ه ش، ج 1 ،ص 160.